https://telegram.me/empireoflies

بخش پایانی/رسانه‌ها و طبقه جدید

اختصاصی – به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغوی ادامه می‌دهد که از همان آغاز قرن بیستم در توانایی مردم و جامعه –آلمان- نسبت به نقشی که فلسفه دموکراسی برای آنان قائل است تردیدهایی بروز کرد. دوری و گریز از عقل و خرد در اجتماعات مردمی نمودار شد و سرانجام به ظهور فاشیسم منتهی گشت. تعادل و برابری، به دست گروه‌هایی معین از میان رفت و آزادی و عدالت استقرار نیافت. هیچکس حتی دموکرات‌های واقعی نتوانستند پیچیدگی‌های جامعه مدرن را دریابند. تحولات سیاسی و اجتماعی در این دوران مقارن شد با ظهور و گسترش سریع رادیو در اوائل دهه سی قرن حاضر. پیوند هولناک رسانه ارتباط جمعی و قدرت مستبد جبار واقعیت یافت. مولفه مطبوعات –گفتگوها و مباحثات- افکار عمومی، جای خود را به رادیو –تبلیغات قدرت حاکمه- و تبعیت داد. بدین ترتیب جامعه مدرن، جامعه‌ای شد «شنوا و مطیع» و «گویایی و پویایی» ترجیع‌بند و ردیف و قافیه‌هایی شد در شرح و مدح جامعه «سنتی».

بخش اول/رسانه‌ها و طبقه جدید (اینجا کلیک کنید)

بخش دوم/رسانه‌ها و طبقه جدید (اینجا کلیک کنید)

«اندک زمانی از رواج رادیو سپری نشده بود که سنجش افکار و شکل‌گیری عقاید عامه وارد فرایند و مکانیسمی شد که طی آن رسانه صاحب اقتدار، پیام خود را به وجدان‌ها و افکار بی‌دفاع تحمیل کرد. جامعه و جماعت به مجموعه‌ای از افراد از هم گسیخته و بریده از مذهب و کلیسا و جدا از گروه‌های قومی و اقلیمی تبدیل گشت. به وضوح مشاهده شد که رسانه ارتباط جمعی با ارتباط مستقیم (با هر چشم و گوش) و بدون واسطه (بی‌زحمت) و همزمان (به منظور ایجاد احساسات جمعی) خود با تک‌تک مردم، از مجموعه جامعه یک واحد انسانی ساخته است. اینجاست که توازن قدرت از جامعه و اجتماع به طرف رسانه و آنهم یک جانبه معطوف گشته بود. رسالت رسانه ارتباط جمعی ایجاد فکر و عقیده و تعیین وظیفه و حیطه عمل و نوع رفتار تک‌تک انسان‌ها بود و کمتر نقش سرگرمی و پرکردن اوقات فراغت و تفریح داشت و به آثار کوتاه‌مدت تبلیغات می‌اندیشید تا اثرات درازمدت آن. روان‌شناسان و جامعه‌شناسان و دانشمندان علوم سیاسی متفقا به قدرت سحرآفرینی رادیو ابزار اداره و کنترل از راه دور خود و جامعه واقف شدند. آن‌چه امروز می‌توان گفت این است که این تاثیر جادویی رادیو به مرور تضعیف گشته و دیگر در زمان حاضر کارآیی آن روزگار را ندارد. پاره‌ای از پژوهشگران رسانه‌های ارتباط جمعی حتی بر این عقیده‌اند که نه تنها این قدرت و کارآیی رسانه‌ها از میان رفته است، بلکه در همین جماعات، انسان‌ها با نوعی بدبینی و بی‌اعتمادی به پیامدهای این رسانه‌ها می‌نگرند و اغلب آن را ناصحیح و غلوآمیز و هدایت شده می‌انگارند.

الی هوکاتس در حین گزارش به اثرات کوتاه‌مدت و درازمدت رسانه‌ها اشاره کرده و ضمن آن که بر آثار درازمدت آن‌ها در زمینه‌های عقیدتی، تغییرات بافت اجتماعی و انحراف‌های روحی و بدآموزی‌های اخلاقی تاکید می‌کند، موضوع مهم ایجاد یا تعمیق شکاف‌های طبقاتی را سخت مورد توجه قرار می‌دهد. او نیز مانند تی شه‌نور معتقد است که خوش‌باوران و پیامبران ستایشگر تلویزیون دائما اظهار می‌کردند که رسانه‌های تصویری نیازهای نیازمندان به اطلاعات را برآورده ساخته و قشرهای کم‌اطلاع را روشن و آگاه خواهند ساخت. آن‌چه در عمل مشاهده می‌شود اینست که فاصله میان دانایان و نادانان روز به روز بیشتر شده است. مساله خطرناک و قابل تعمق در اینست که افراد بی‌اطلاع و کسانی که عادت به تفکر و اندیشه را از دست داده‌اند به راحتی تحریک می‌شوند و به آسانی تحت تاثیر القائات رسانه‌ها قرار می‌گیرند. به عنوان مثال در جریان انتخابات پارلمان فدرال آلمان (بوندس تاگ) در سال ۱۹۶۶ .م رسانه‌های تصویری به گونه‌ای اخبار مربوط به مبارزات انتخاباتی را نشر می‌دادند و تفسیر می‌کردند که گویی سوسیال دموکرات‌ها به پیروزی رسیده‌اند. گرچه در همان روزها بررسی‌ها و سنجش افکار نشان از حداقل، برابری دو حزب نیرومند دموکرات مسیحی و سوسیال دموکرات داشت.

همین تبلیغات و شیوه گزارش‌ها سبب شد که کاندیداهای دموکرات مسیحی از پیروزی خود نا امید شده و تحرک خود را از دست بدهند و این خمودگی القایی، گروه‌هایی را که هنوز نمی‌دانستند به چه کسی رای دهند، به طرف سوسیال دموکرات‌ها هدایت کرد. اغلب پژوهگشران وسائل ارتباط جمعی بر تئوری «نادانی اکثریت» تاکید داشتند و مساله تحریک‌پذیری و اثرپذیری آنان را توسط سیستم‌های خبری عنوان می‌کردند.

الیزابت نوئل نویمان (Elisabeth Noel-Neumann) با بررسی مطالعات آماری منتشره در سال ۱۹۸۳ .م در آلمان می‌نویسد: به سوال «آیا گهگاه در مورد مسائل سیاسی گفتگو می‌کنید؟» ۹ درصد در سال ۱۹۵۳ .م و ۲۱ درصد در سال ۱۹۷۹ .م پاسخ مثبت دادند و نیز به سوال «آیا به مسائل سیاسی علاقه‌مند هستید؟» ۲۷ درصد مردم در سال ۱۹۵۳ .م و ۵۰ درصد در سال ۱۹۸۱ .م پاسخ آری دادند. طی سال‌های دهه ۶۰ جمعی به این باور کشانده شدند که تلویزیون عامل رشد علائق و تمایلات سیاسی مردم است. پژوهش‌های تکمیلی مساله را نگران کننده ساخت. زمانی که از مردم در مورد مسائل مشخص سیاسی سوال شد، نظیر نام سیاست‌مداران، حوادث معین و رویدادهای مهم و نظایر آن، تاثیر منفی و دراز مدت تلویزیون ظاهر گشت. سواد عمومی و دانش سیاسی مردم در سال ۱۹۷۹ .م به مراتب ضعیف‌تر از سال ۱۹۵۳ .م نمودار شد. نتیجه رشد علاقه سیاسی و کاهش دانش عمومی امری جز تحریک‌پذیری و گمراهی جمع و جامعه نمی‌تواند باشد.» (۱)

گزارش‌هایی که در سال ۱۹۷۰ .م در ایالات متحده آمریکا انتشار یافت نتیجه‌ای غیر از این نداشت: «به میزانی که سیستم خبری در رسانه‌ها گسترش یافته‌اند و میزان اخبار و اطلاعات نشر یافته فزونی یافته است، فاصله میان دانش عمومی در بین دانایان و نادانان بیشتر شده است.» (۲)

دانستن علاقه را تحریک می‌کند و علاقه کار آموزشی را آسان می‌سازد و آموزش، موجب فزونی دانش می‌گردد. این گردونه قدیمی در آثار درازمدت رسانه‌های تصویری نیز مصداق دارد. لذا کسانی که در موضوعی بی‌اطلاع هستند، هرگز توسط رسانه‌ها و از طریق آن‌ها با اطلاع نخواهند شد. الیزابت نوئل در ادامه گزارش خود می‌نویسد: «… این واقعیت که گسترش شکاف طبقاتی را نمودار می‌سازد، واقعیتی است عام که هم در کشورهای پیشرفته صنعتی وجود دارد و هم در کشورهای در حال رشد مشاهده می‌شود. در کنار رشد فاصله مادی طبقات اجتماعی، شاهد رشد «فقر روشنگری و روشنفکری» نیز هستیم. این شکاف طبقاتی با رشد روزافزون بیکاری که قهرا زمان بیشتری را در پای تلویزیون نشستن سبب خواهد شد، آمیزه‌ای نامبارک را نشان می‌دهد.» (۳)

بون فادلی (Bonfadelli) در پژوهش‌های سال ۱۹۷۸ .م خود می‌نویسد: «… مطالعات آماری در سوئیس نشان می‌دهد، انسان‌هایی که دانش کلاسیک بالایی ندارند ولی روزنامه‌خوان هستند، نسبت به انسان‌هایی که مقاطع عالی تحصیلی را پشت‌سر گذاشته‌اند ولی با تلویزیون سر و کار دارند، از دانش سیاسی و اجتماعی بیشتر و نیز قدرت بحث و گفتگویی بالاتر برخوردارند…» (۴)

توجه به این نکته ضروری است که مساله، به کم‌اطلاعی یا ندانستن خلاصه نمی‌شود. دانستن و دانش اندوزی موجب تقویت تصور و خیال، خلاقیت مضاعف و گسترش حوزه اندیشه و حافظه نهایتا ثروت معنوی است، در حالی که در طرف مقابل، کم‌تحرکی و بی‌علاقگی و کم‌حوصلگی و خمودی و عدم‌رضایت باطنی، عاقبت کار می‌باشد.

الیزابت نوئل در گزارش مذکور پس از ذکر آزمایش‌هایی که بر روی کودکان سنین مختلف و بزرگسالان مقاطع گوناگونی سنی و دارنده آموزش‌های متفاوت انجام داده است و تاثیر تلویزیون را در سطح فکر و نوع اندیشه و شیوه تفکر و نحوه رفتار فردی و اجتماعی و حتی کیفیت گذراندن اوقات فراغت و ایام تعطیل انسان‌ها بررسی کرده است، هشدار می‌دهد که: «همانطور که نسبت به از بین رفتن جنگل‌ها و تخریب محیط‌زیست، آینده‌نگری و طراحی می‌کنیم لازم است در مورد فرهنگ آینده جامعه خود نیز بیندیشیم. فرهنگ ما که بر اساس کتابت و رشد سواد عمومی و شکوفایی و گسترش دانش استوار بوده است. در اثر گسترش تلویزیون رو به ویرانی و انحطاط گذارده است.» (۵)

در جای دیگر می‌گوید: «باید با این تفکر عوامانه به مبارزه برخاست که می‌گوید: دیگر لزومی به فراگرفتن و آموختن مطلبی یا موضوعی وجود ندارد. کافی است بدانیم چگونه و به چه منابع و مراجعی باید مراجعه و مطلب را استخراج کرد. زیرا در چنین حالتی نمی‌توان با بکار گرفتن آن چه در ذهن است، به افکار و اندیشه‌ها و راه‌حل‌های جدید راه یافت. این شعار، کاهش تفکر و قدرت اندیشه را بدنبال خواهد داشت… در حالی که می‌بینیم در بعضی مدارس، علیه از برکردن و حفظ کردن مطلب و قرائت شعار داده می‌شود، در کلینیک‌های روانی شاهد روش‌های درمانی بلندخواندن و به خاطرسپردن و تقویت حافظه از این راه و روش هستیم…» (۶)

در جای دیگر این گزارش به تاثیر تلویزیون در قدرت نگارش و انشا پرداخته و با آزمایش‌هایی که بر روی انسان‌های مختلف و دانش‌آموزان مقاطع گوناگون انجام داده است، رابطه مستقیمی میان تماشای تلویزیون و کاهش قدرت نگارش و سبک عبارات و ساختار دستوری و تنوع موضوعات و قدرت خیال‌پردازی مشاهده کرده است، و اضافه می‌کند: «آیا دلیلی برای نگرانی وجود ندارد؟ … در حالی که صحبت از ۱۵ کانال و ۵۰ کانال و کانال‌های اجاره‌ای و دولتی و کابلی و کانال‌های ویدئویی و ماهواره‌ای، و اطلاعاتی در میان است، آیا فکری برای آینده فرهنگ خود کرده‌ایم که این چنین آن را دستخوش آزمایش‌ها و گسترش‌های غیرقابل کنترل رسانه‌های ارتباط جمعی خصوصا تلویزیون ساخته‌ایم؟ در حالی که برای تامین سلامت جسمانی خود و فرزندانمان تلاش می‌کنیم و طرح‌هایی برای سلامت محیط‌زیست خود بکار می‌گیریم آیا نباید به سلامت فکر و فرهنگ و آینده خود پرداخته و آن را از خطرات حتی مصون نگاه داریم؟» (۷)

پی‌نوشت‌ها:

۱-دنیای واژگون، صص ۲۲۲ به بعد

۲-همان مرجع

۳-همان مرجع

۴-همان مرجع

۵-همان مرجع

۶-همان مرجع

۷-همان مرجع

*منبع: برگرفته از کتاب طلوع ماهواره افول فرهنگ (چه باید کرد؟)، نوشته دکتر صادق طباطبایی

انتهای پیام/

همین تبلیغات و شیوه گزارش‌ها سبب شد که کاندیداهای دموکرات مسیحی از پیروزی خود نا امید شده و تحرک خود را از دست بدهند و این خمودگی القایی، گروه‌هایی را که هنوز نمی‌دانستند به چه کسی رای دهند، به طرف سوسیال دموکرات‌ها هدایت کرد.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme