https://telegram.me/empireoflies

متکبری در جدال با حق

اختصاصی – به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: سیدحسین حاج فرج‌الله دباغ، معروف به عبدالکریم سروش، در ۲۵ آذرماه سال ۱۳۲۴ شمسی در تهران متولد شد. وی در دبیرستان علوی، ریاضی خواند. حضور او در این مدرسه موجب آشنایی و ورود او به انجمن حجتیه شد؛ گروهی که بر پایه عقاید مذهبی خاص به شدت از فعالیت‌های سیاسی خودداری می‌ورزیدند. وی در دانشکده داروسازی دانشگاه تهران دکترای داروسازی گرفت. سپس به انگلستان رفت و در لندن شیمی آنالیتیک (تحلیلی) آموخت و در همان جا فلسفه و تاریخ علم را هم فراگرفت. در ایران نیز مدتی بسیار کوتاه به حوزه رفت و فقه و اصول و فلسفه اسلامی را تا حدودی فراگرفت.

عبدالکریم سروش در خصوص سابقه شناخت خود از امام (ره) می‌گوید: «امام خمینی را پیش از شریعتی شناختم، وقتی دانش‌آموز دبیرستان بودم… پس از رهایی امام از زندان در خیل مشتاقان و هواداران بسیار او به قم به خانه رفتم و این نخستین بار بود که او را از نزدیک می‌دیدم. سالیان بعد در دوران دانشجویی، کتاب مخفی حکومت اسلامی او را خواندم و در سلک مقلدان او درآمدم… در پاریس به ملاقات خصوصی رخصت فرمود. از او در باب آزادی پرسیدم و پاسخ او همان بود که بعدها از او شنیدم: آزادی آری، توطئه نه.» (۱)

اما دباغ که تا سال‌های ۷۴-۷۳ ظاهرا از اندیشه‌های امام (ره) دفاع می‌کرد، ناگهان در مصاحبه‌ای با نشریه نامه، از نقد خود بر کتاب حکومت اسلامی (ولایت‌فقیه) در همان سال‌های پیش از انقلاب سخن می‌گوید: «زمانی که در انگلستان دانشجو بودم، کتاب حکومت اسلامی آقای خمینی را با دقت بیشتری خواندم. هر چند قبلا در ایران نیز به صورت مخفیانه به دست من رسیده بود و من آن‌چنان که باید تعمقی در آن نکرده بودم اما حقیقتا در انگلستان این کتاب برای من کتابی دلسرد کننده بود. این کتاب را در امر سیاست و حکومت بسیار ساده و بسیط یافتم.» (۲)

حسین دباغ اکنون میل داشت تا خود را به عنوان یک فیلسوف روشنفکر و ادیبی فرزانه بنمایاند، اما اینجا اشکالی وجود داشت و آن نام وی بود که کمی غیرفلسفی و ادبی به نظر می‌رسید. پس درصدد برآمد تخلصی مناسب برای خود برگزیند. او دو پسر داشت به نام‌های «سروش» و «عبدالکریم»، بنابراین نام مستعار خود را «عبدالکریم سروش» نهاد. (۳)

سروش «ایدئولوژی شیطانی» را در سال ۱۳۵۹ در نقد مارکسیسم نوشت که بازنویسی چند سخنرانی در دو دانشکده دانشگاه تهران و نیز چهار سخنرانی در صدای جمهوری اسلامی ایران بود. سروش همچنین در این سال‌های علاوه بر مناظره با مارکسیست‌ها به مناظره با افرادی چون ابوالحسن بنی‌صدر نیز پرداخت. (۴)

وی در رادیو و تلویزیون درس مثنوی می‌گفت که با دستور امام خمینی، برنامه وی با نام «در حضور حضرت مولانا» متوقف شد؛ اما بعدها، سروش با دروغ‌گویی گفته بود: «امام به من گفت من به تو علاقه دارم.» (۵)

کارل پوپر، مقتدای فکری عبدالکریم سروش در غرب

مقلد کارل پوپر

سروش در کتاب «تفرج صنع» صریحا از در مخالفت با کسانی در می‌آید که به اندیشه اسلامی و فقه و فلسفه اسلامی اتکا دارند. سروش همچنین در این کتاب از فیلسوفانی که غرب را کلیتی تجزیه‌ناپذیر و ناسازگار با سنت معرفی می‌کنند انتقاد می‌کند و بر امکان انتخاب مسلمانان از میراث غربیان اصرار می‌ورزد.

دباغ پس از بازگشت به ایران به هنگام پیروزی انقلاب اسلامی بنا بر توصیه‌ای که امام به روشنفکران درباره مارکسیسم نمودند، تصمیم گرفت به نقد مارکسیسم بپردازد. ولی این علت لازم و کافی برای او نبود؛ بلکه تاثیرات بسیار بالا و آشکار سروش از فلسفه وی خود را به عنوان منتقد مارکسیسم در ایران پس از ۱۳۵۷ مطرح نماید.

همان‌طور که گفته شد سروش، مبین نظریات پوپر در ایران است. بر این اساس یکی از کتاب‌های مهم عبدالکریم سروش کتاب «علم چیست؟ فلسفه چیست؟» اوست که پیش از انقلاب نوشته است و در اوایل سال ۱۳۵۷ بارها تجدید چاپ شد. این مساله از آن رو مهم است که سروش برای نخستین بار در ایران فلسفه علم کارل پوپر را به صورت ترجمه‌ای وارد متون آموزشی دانشگاه‌ها و محافل علمی و مذهبی کرد. در این کتاب، قاعده «ابطال‌پذیری» معیار معرفت می‌شود. «گزاره‌ای علمی است که دلیلی بر خلاف آن اقامه نشده باشد…» در واقع سروش آغازگر نهضت تفکر ترجمه‌ای در ایران پس از انقلاب و در میان نیروهای انقلاب بود. (۶)

کارل پوپر، استاد و مقتدای سروش که وی در تمام دوران فعالیت علمی خود، او را تقدیس و تکریم می‌نمود از اعضای اصلی فراماسونری در انگلستان بوده است. گرچه سروش سعی می‌کند با عباراتی، پوپر را از اتهام ماسون بودن تطهیر نماید اما خود پوپر به ماسون‌زاده بودنش اعتراف نموده است. (۷)

عبدالکریم سروش آخرین کسی بود که در هنگام حیات پایه‌گذار کلوپ سری فراماسونری بیلدربرگ و با تصویب شخص وی، جایزه اراسموس را دریافت کرد. (۸) این جایزه تاکنون در دستان کسانی قرار گرفته است که بیشترین خوش‌خدمتی را به فراماسونرها کرده‌اند.

حذف‌کننده اندیشه مخالف؛ داعیه‌دار آزادی بیان

دکتر رضا داوری از کسانی بود که راه سروش در تقلیدی کردن علوم انسانی را نادرست می‌دانست. وی هنگام انتشار اولین ترجمه کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» در ایران، این کتاب را در کیهان فرهنگی نقد کرد و این گونه نوشت که «علم و آزادی آری، التقاط نه» و سوال کرد: «این پوپر کیست که هم دشمنان انقلاب اسلامی در خارج از کشور اثر او را وسیله مخالفت کرده‌اند و هم در داخل جمهوری اسلامی گروهی برایش سر و دست‌وپا می‌شکنند و مخالفت با او را مخالفت با مقدسات می‌شمارند.» (۹) این نقد پوپر با پاسخ تند و پرخاشگرانه سروش مواجه شد.

سروش فراموش نکرده است که بعد از پاسخ رضا داوری به وی در نشریه کیهان فرهنگی، طی نامه‌ای اعلام کرد که دیگر حاضر به پاسخگویی به وی نیست و مسئولان کیهان فرهنگی را –که در آن زمان از دوستان و شاگردان وی بودند – مجبور به انتخابات از میان وی و داوری برای چاپ مطالب کرد و اینطور بود که داوری دیگر در کیهان فرهنگی ننوشت.

یکی از دوستان سروش در مطلبی با عنوان وداع با دکتر سروش می‌نویسد: «او طوری رفتار می‌کند که گویی بالاتر از نقد است و صاحب گنجینه‌ای از علم است که باید با چهره‌ای عبوس مانند حاجبی از آن پاسداری کند.» (۱۰)

پشیمان از انقلاب فرهنگی

با فرمان امام خمینی، در ۲۲ خرداد ۱۳۵۹ ستاد انقلاب فرهنگی دانشگاه‌ها تشکیل شد. ستادی که پس از تعطیلی دانشگاه‌ها برای بازگشایی آن‌ها تاسیس شد تا از این پس بر روند اسلامی بودن و انقلابی‌شدن مراکز آموزش عالی نظارت کند. سروش نیز به عضویت ستاد انقلاب فرهنگی درآمد. عضویتش در ستادی که متولی انقلاب فرهنگی شد، کافی بود تا ضد انقلابیون حتی تا امروز او را به حکومتی بودن بنوازد. سروش البته در سال‌های اخیر سعی وافری داشته تا با مصاحبه و خطابه گاه قانع‌کننده و گاه خشمگینانه مخالفان خویش را براند.

سروش در مصاحبه‌ای در ۲۰ خرداد ۱۳۸۶ سعی کرد با پررنگ کردن نقش دیگران در ستاد انقلاب فرهنگی خود را بی‌تقصیر نشان دهد: «ستاد مکلف به بستن دانشگاه‌ها نبود و این خطایی است که من در پاره‌ای از نوشته‌ها می‌بینم. سوم اینکه ستاد متشکل از هفت نفر بود و من در اغلب بحث‌هایی که امروزه می‌شود می‌بینم مساله چنان مطرح می‌شود که گویی ستاد انقلاب فرهنگی یک نفر داشت آن‌هم بیرون کردن دانشگاهیان بود. هر دو ادعا بسیار جفاکارانه و دروغ زنانه است. این دروغ تاریخی باید افشا شود.»

البته سروش به این‌ها هم اکتفا نکرد و در ادامه به حمله به برخی شخصیت‌های سیاسی –که دیروز با آن‌ها همراه بود – پرداخت. از جمله آن‌ها می‌توان به صادق زیباکلام، محمدعلی نجفی و… اشاره کرد: «مایلم یادآوری کنم که وزیر علوم هم آن‌زمان عضو شورای انقلاب فرهنگی بود. ابتدا دکتر عارفی و بعد به مدت طولانی آقای دکتر نجفی از قضا مسئول تصفیه‌های وزارت علوم بود. وقتی من آخرین بار از وزارت علوم پرسیدم، آن‌ها در گزارشی محرمانه به من گزارش دادند که هفتصد نفر از اساتید تصفیه شده‌اند. این گزارش‌ها و آمارها مطلقا در اختیار ما نبود.»

وی در خصوص خاطرات چاپ‌شده دکتر کاتوزیان می‌گوید: «… از حقوقدانی مثل ایشان انتظار نداشتم که بدون تحقیق بنده را نظریه‌پرداز و علمدار فکر تعطیلی دانشگاه‌ها بخوانند. در مورد اخراج ایشان هم بد نیست یادآور شوم که وقتی من خبردار شدم ایشان را از کار منفصل کرده‌اند از ایشان طرفداری کردم. شاید خطای حافظه یا دلایل دیگر در میان بوده که ایشان چنین چیزهایی گفته‌اند… به هیچ وجه نمی‌خواهم بگویم من در ستاد نبوده یا هیچ‌کاره بوده‌ام و گناهان به گردن دیگران است.»

وی هم‌چنین درباره رفتارهای غیر قانونی‌اش در ستاد انقلاب فرهنگی می‌گوید: «یک قلم خدمتی که ستاد انقلاب فرهنگی کرد و اتفاقا من آن را انجام دادم همین قصه تاسیس نشر دانشگاهی بود. شما می‌توانید از آقای پورجوادی که به مدت ۲۰ سال مسئول نشر دانشگاهی بودند بپرسید که چه کسی از ایشان دعوت کرد، ماجرا را با او در میان گذاشت و تا آخر کار از او پشتیبانی کرد. حتی خلاف قوانین کشور من به ایشان اجازه دادم که درآمدهای ارزی‌شان را وارد کشور نکنند تا دست‌شان در خریدهای مرکز نشر آزاد باشد!»

وی در ادامه به دشمنی خود با انجمن‌های اسلامی –همان‌ها که در این سال‌های اخیر مریدان سینه‌چاکش بودند- اشاره می‌کند و می‌گوید: «ما از تشکیل انجمن اسلامی در مرکز نشر جلوگیری کردیم چون در آن زمان و در آن فضا، انجمن اسلامی هر جا که تشکیل می‌شد کاری نداشت جز تخریب.» و در نهایت سخن او در این باب این است که: «در مورد تصفیه‌ها من هیچ چیز نمی‌گویم چون در این باب زیاد حرف زده‌ام.»

سروش در باب بسته‌شدن دانشگاه‌ها می‌گوید: «حقیقت این است که دانشگاه‌ها قبل از بسته‌شدن، دانشگاه نبودند. اصلا زمان، زمان انقلاب بود… این مقتضای انقلاب بود و همه چیز حالت نیم‌بند داشت و در حال شکل‌گیری بود. با این همه، من نه در جریان بستن دانشگاه‌ها بودم و نه با آن موافق بودم. یک‌بار آقای هاشمی در این جلسات گفتند که «بله ما با بسته شدن دانشگاه‌ها موفق بودیم اما به این معنی که این بسته شدن تنها به مدت چند ماه باشد نه چند سال.» یعنی به ما فهماندند که دانشگاه‌ها به سرعت باز شود. شخص امام نظرشان این بود و ما هم همین نظر را داشتیم. معلوم بود که ماجرای بسته‌شدن دانشگاه‌ها با این بزرگان در میان گذاشته شده بود اما گویا ایده‌هامختلف بوده است.» (۱۱)

قبض شریعت و بسط تئوریک سکولاریسم

سروش از اردیبهشت‌ماه ۱۳۶۶ مجموعه مقالاتی را در ماهنامه کیهان فرهنگی به صورت منظم به رشته تحریر درآورد که گرچه نظریه‌ای فلسفی و کلامی بود اما به زودی فضای سیاسی و اجتماعی ایران را دگرگون کرد. این مقالات «قبض و بسط تئوریک شریعت» نام داشت که در کتابی به همین نام نیز به چاپ رسید. سروش در این مقالات کوشید با جداسازی مفهوم دین از معرفت دینی و ایجاد پیوندی از افکار سکولار با معرفت دینی و معرفت بشری، اثرات عقل در فهم وحی را مستقل از عقل دینی بررسی کند.

با تغییر و تحول در مدیریت موسسه کیهان تصفیه شده‌ها ماهنامه‌ای دیگر به نام کیان راه‌اندازی کردند تا محفلی برای گردهمایی گروهی که بعدها به «حلقه کیان» معروف گشتند، شود. در این ایام بود که سروش از فرهنگستان علوم و انجمن حکمت و فلسفه و همچنین از تدریش در دانشگاه اخراج شد. وی مسبب این امر را دولت آقای هاشمی می‌داند.

اما عناد سروش با روحانیت مترقی روز به روز روشن‌تر می‌شد. ابتدا در اولین شماره کیان؛ «تقلید و تحقیق در سلوک دانشجویی» موضوع «تقلید» را نفی کرد. اندکی بعد در روز وحدت حوزه و دانشگاه، در اصفهان تحت عنوان «انتظارات دانشگاه از حوزه» ساختارهای حوزوی را به سخره گرفت که با واکنش شدید آیت‌الله ناصرمکارم شیرازی مواجه شد.

در آغاز سال ۱۳۷۲ مقاله‌ای مشهور با نام «حکومت دموکراتیک دینی» نوشت تا فلسفه سیاسی خویش را روشن سازد. این مقاله در کنار گفت‌وگوی مدیران مجله کیان با مهندس مهدی بازرگان چاپ شد. چاپ گفتار سروش در کنار آن نشان‌گر اتحاد حلقه کیان با ملی مذهبی‌ها بود و این‌ها در حالی بود که اعضای این حلقه سال‌ها پیش جزء مخالفین اصلی دولت بازرگان بودند.

اما جنجال جدید بر سر مقاله «حریت و روحانیت» پیش آمد. در سال ۱۳۷۳ او طی دو جلسه در مسجد امام صادق (ع) با استناد به استفاده از سهم امام، روحانیت را متهم به مال‌اندوزی نمود. مراجع، علما و روحانیون پاسخ دادند. از جمله آیت‌الله جوادی آملی که پاسخ سروش را در نمازجمعه قم داد. از این‌ها مهم‌تر و مسئولانه‌تر سخنان حکیمانه مقام معظم رهبری بود. ایشان نیز احساس خطر کردند و وارد میدان شدند سروش در پی این قضایا در مقاله‌ای با قدری عقب‌نشینی در پاسخ به انتقادت اعلام می‌کند: «که در این آرا (اعم از اینکه حق باشند یا باطل، مقبول باشند یا مردود) نه کوتاه‌کردن دست روحانیان از دامن سیاست نهفته است و نه کوتاه کردن دست سیاست از دامن دین.» هر چند نظریات بعدی اون نشان‌دهنده عناد او با دین سیاسی و سیاست دینی بود. (۱۲)

سروش در همه مقالات سال‌عای ۱۳۶۰ خویش –حتی حکومت دموکراتیک دینی- با سکولاریسم مخالفت می‌کرد و از گزاره «جامعه دینی دموکراسی دینی می‌خواهد» دفاع می‌کرد؛ اما اکنون با تغییر ۱۸۰ درجه‌ای، با دین ممزوج با سیاست به شدت مخالفت می‌کرد.

سروش آن زمان می‌کوشید حساب دموکراسی را از لیبرالیسم جدا کند و ضمن تاکید بر مفهوم دموکراسی، اتهام لیبرال‌بودن را رد کند؛ چه استدلال می‌کرد لیبرال‌بودن به معنای بی‌طرف بودن در برابر همه عقاید است اما مومن به یک عقیده ایمان دارد. چنان که روشنکفران دینی به یک دین یقین دارند؛ اما اکنون او رسما چیز دیگری می‌گوید: «تا کی روشنفکران دینی می‌خواهند از سکولاریسم فاصله بگیرند؟ کی می‌خواهند تکلیف لیبرالیسم را برای خود روشن سازند؟… بگذارید چند یاوه‌گو به شما بگویند لیبرال یا سکولار. من بسیار خوشحال شدم که عده‌ای از کارگزاران گفتند ما لیبرال هستیم. بالاخره شترسواری که دولادولا نمی‌شود!» (۱۳)

خود سروش در نامه مکتوب در سال ۱۳۹۱ به مناسبت روز جهانی فلسفه، سال‌های آغاز انقلاب را این‌گونه توصیف می‌نماید: «توده‌ای‌ها، لیبرال‌کُشی را آغاز کرده بودند و روحانیت خام را به دنبال خود کشانده بودند.»

اگرچه مستندات تاریخی، به روشنی بیان‌کننده تظاهر سروش به معرفت دینی و شخصیت دوگانه و نفاق‌گونه وی است، اما درون او سکولاریسم معرفتی پنهانی وجود داشت که چه بسا در این دوران خود وی از آن مطلع نبود و از التقاط فکری و لیبرالیسمی که در درون او در حال رشد بود آگاهی نداشت.

ادامه دارد…

منبع: کتاب بازگشت از نیمه راه، تدوین و تالیف: علی الفت‌پور

پی‌نوشت‌ها:

۱-عبدالکریم سروش، قصه ارباب معرفت، صراط، چاپ دوم، ص بیست و هشت الی سی.

۲-مصاحبه نشریه نامه با دکتر سروش انقلاب اسلامی؛ فقه و روشنفکری دینی، وبگاه رسمی دکتر عبدالکریم سروش، ۲۹/۱۱/۱۳۸۲٫

۳-سروش کیست؛ محمدجواد اخوان، ۲۴ تیر ۱۳۸۶، برگرفته از وب‌گاه «رایگاه».

۴-قبض و بسط پراتیک سروش، وبگاه رسمی دکتر عبدالکریم سروش، ۱۷/۰۱/۱۳۸۳٫

۵-تناقض در گفتار و رفتار سروش، باشگاه خبرنگاران، ۱۸ بهمن ۱۳۹۰٫

۶-سروش کیست؛ محمدجواد اخوان، ۲۴ تیر ۱۳۸۶ برگرفته از وب‌گاه «رایگاه».

۷-کارل پوپر، جستجوی ناتمام ترجمه ایرج علی‌آبادی، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۹، ص ۱۲-۱۵٫

۸-پیام فضلی‌نژاد، «سند وابستگی عبدالکریم سروش به کلوب (صهیونیستی) بیلدربرگ»، روزنامه کیهان، ۱۶ آذر ۱۳۸۶٫

۹-فیلسوفان یهودی و مترجمان سکولار، کارل پوپر؛ سرپرست فیلسوفان جنگ سرد، پیام فضلی‎نژاد.

۱۰-وداع با دکتر سروش، مجمد جامی، وبلاگ سیبستان، ۶ مارس ۲۰۰۵٫

۱۱-یک‌بار انقلاب فرهنگی کافی بود، گفت‌وگو با دکتر عبدالکریم سروش، هفته‌نامه هم‌میهن، ۲۰/۰۳/۸۶٫

۱۲-یاران اصلاحات/۲، سروش، از اسلام‌گرایی تا تایید هم‌جنس‌گرایی و زنا با محارم، گزارش ویژه مشرق، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۲٫

۱۳-سروش کیست؛ محمدجواد اخوان، ۲۴ تیر ۱۳۸۶، برگرفته از وب‌گاه «رایگاه».

انتهای پیام/

وی در رادیو و تلویزیون درس مثنوی می‌گفت که با دستور امام خمینی، برنامه وی با نام «در حضور حضرت مولانا» متوقف شد؛ اما بعدها، سروش با دروغ‌گویی گفته بود: «امام به من گفت من به تو علاقه دارم.»

بررسی کلی

امتیاز کاربر: 4.85 ( 1 رای)
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme