https://telegram.me/empireoflies

کلید طلایی بریتانیا

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: نخستین ردپایی که از «سیدضیاءالدین» در عرصه سیاست مشاهده می‌شود، در آخرین روزهای نهضت مشروطیت است. او همه‌روزه در جلسات باشکوهی که با حضور طبقات مختلف اجتماعی در مسجد جامع تهران تشکیل می‌شد، شرکت می‌کرد.

سید ضیاءالدین در گیرودار پیروزی انقلاب مشروطیت رهسپار شیراز شد. در شیراز بود که مشروطیت به پیروزی رسید و حکومت مشروطه اعلام شد. با پیروزی مشروطه از فضای باز سیاسی استفاده کرد و در ۱۷ سالگی به انتشار روزنامه اسلام و سپس به طبع روزنامه «ندای اسلام» دست یازید. به موازات انتشار این ۲ روزنامه به نگارش رسالاتی در زمینه مسائل سیاسی پرداخت. این کوشش‌ها باعث شد که او یکی از عوامل مؤثر سیاسی در منطقه فارس شناخته شود. در جریان به توپ بستن مجلس که به دستور «محمدعلی شاه» توسط «لیاخوف» روس انجام گرفت «سیدضیاءالدین» در تهران هویدا شد تا به «ملیون» و «مشروطه‌خواهان» بپیوندد، اما چون مردم می‌دانستند که پدرش از مخالفان مشروطه است سوءظن مردم نسبت به او برانگیخته شد، ولی به دلیل اینکه «سیدضیاءالدین» پیش‌بینی می‌کرد که بزودی کار «محمدعلی شاه» رو به پایان است، در این مقطع زمانی مصرانه از پدرش درخواست کرد که به مشروطه‌طلبان ملحق شود و ظاهرا از آزادی و حریت دفاع کند و از اعمال گذشته خویش استغفار نماید.

«آقا سیدعلی یزدی» چنین کرد. گروه کثیری از مردم را به خانه خویش فراخواند و خطابه‌ای بلیغ علیه «محمدعلی شاه» پادشاه خودکامه و آفات حکومت استبدادی ایراد کرد، که مورد توجه مردم قرار گرفت. پس از پایان سخنرانی، بلافاصله خانه او از طرف قزاق‌ها محاصره شد و او و اجتماع‌کنندگان در حرم «حضرت عبدالعظیم‌ حسنی(ع)» متحصن شدند. ترفندی که در این جریان، «سیدضیاءالدین» به کار گرفت به لحاظ موقعیت سیاسی، وجهه‌ای برای او کسب کرد. به همین مناسبت وقتی که در تهران کمیته‌ای به نام کمیته «جهانگیر» تشکیل شد، «سیدضیاءالدین» در این کمیته عهده‌دار مسؤولیتی شد که با گروه‌های مختلف که در بارگاه «حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)» و سفارت عثمانی متحصن شده بودند، ارتباط برقرار کند.

پس از کودتای تیرماه ۱۲۸۷ شمسی «محمدعلی‌شاه» و فراری شدن عده بسیاری از مشروطه‌خواهان، بمبی در تهران منفجر شد. در این ماجرا قزاق‌ها در بازار تهران ۳ نفر را دستگیر و در دروازه باغشاه به دار آویختند. چون در افواه عمومی شایع شده بود که در عملیات بمب‌گذاری «سیدضیاءالدین» دست داشته و به دستور او این انفجار صورت گرفته است، شاه و دربار نسبت به وی بدگمان شدند و او مورد تعقیب قرار گرفت. «عین‌السلطنه» (قهرمان میرزاسالور) در جلد سوم کتاب خاطرات خویش می‌نویسد: «انجمنی در سفارت عثمانی از ۱۱ نفر منعقد بود، رئیس آنها «مستعان‌الملک» بود که شوهر «خازن اقدس» دده «مظفرالدین‌شاه» است. این ۳ نفر (که در متن اشاره شد) و جمعی دیگر کارگر آنها بودند. گفتند بمب در بازار خالی کنید. بمب‌ها هم در خانه آقا ضیاء، پسر سیدعلی یزدی سپرده بود. از آقا ضیاء گرفتند. خود آقا ضیاء هم بعد از دستگیری حضرات رفت سفارت آلمان، حالا بیرون آمده و «اسمعیل» را که کشته بودند، این ۲ نفر را هم من روز عید شاه خلاص کردم. به ناچار «سیدضیاءالدین» به سفارت عثمانی پناهنده شد. اما چون گروهی که در سفارت عثمانی متحصن شده بودند نمی‌خواستند که انگی به آنها زده شود و شریک جرم «سیدضیاءالدین» قلمداد شوند، خروج او را از سفارت خواستار شدند. «سیدضیاءالدین» سفارت عثمانی را ترک گفته و به سفارت پادشاهی اتریش پناه می‌برد.  در جریان فتح تهران توسط مجاهدین انقلاب مشروطیت، «سیدضیاءالدین» از تحصن ۶ ماهه در سفارتخانه پادشاهی اتریش خارج شد و با همکاری چند نفر از همفکرانش، روزنامه «شرق» را در تهران تأسیس کرد. در این روزنامه افرادی نظیر «دکتر حسین‌خان کحال»، «علی‌اکبرخان داور»، «شیخ موسی نجم‌آبادی»، «زرین کفش» و «احتشام همایون» با وی همکاری می‌کردند. صاحب‌امتیاز این روزنامه «سیدضیاءالدین» و مدیر و سردبیر آن «حسین کسمایی» بود. روزنامه شرق به طور روزانه و با زبان‌های فارسی و فرانسوی منتشر می‌شد. قطع روزنامه بزرگ و تعداد صفحات آن ۴ و خط‌مشی آن سیاسی و اجتماعی و خبری بود. نخستین شماره آن در تاریخ ۱۴ رمضان ۱۳۲۷ قمری انتشار یافت. در پایین نام روزنامه، جمله «این روزنامه طرفدار استقلال ایران و آیینه حقیقت‌نمای ایرانیان است» درج گردیده، که به اصطلاح حکایت از مرام و مسلک مدیر آن دارد. محل اداره روزنامه، تهران، خیابان علاءالدوله (فردوسی فعلی) و وجه اشتراک یک ساله آن برای پایتخت ۴۵ قران، ۶ ‌ماهه ۲۴ قران، ۳ ماهه ۱۳ قران، ولایات داخله ۵۰ قران، ممالک خارجه ۵۶ قران و به صورت تک‌ شماره در تهران ۳ شاهی، و در ولایات ۴ شاهی بوده است. «محمد صدرهاشمی» در جلدهای دوم و سوم کتاب تاریخ جراید و مجلات ایران می‌نویسد: «پس از انتشار ۶۴ شماره از سال اول، روزنامه شرق از طرف وزارت داخله توقیف می‌گردد».

روزنامه به اجبار برای مدت چند ماه یعنی از ذیقعده تا ربیع‌الاول ۱۳۲۸ توقیف و تعطیل می‌شود و مجدداً شماره ۶۵ سال اول آن در تاریخ پنجشنبه ۵ شهر ربیع‌الاول ۱۳۲۸ قمری مطابق ۱۷ مارس ۱۹۱۰ میلادی در ۴ صفحه به قطع بزرگ در مطبعه سربی فاروس طبع و توزیع می‌شود. در عنوان این شماره روزنامه مانند سابق یومیه معرفی شده ولی در اخطاری که در آن چاپ شده، نوشته است: بدواً هفته‌ای ۳ نمره طبع و توزیع می‌شود. بار دیگر برای دفعه دوم روزنامه شرق در جمادی‌الاول ۱۳۲۸ قمری توقیف می‌گردد.  در روز این توقیف هیاهویی در بین مدیران جراید مرکز برپا شده و مدیران جراید یک ورقه فوق‌العاده به امضای عده زیادی از مدیران راجع به اعتراض به توقیف روزنامه شرق منتشر می‌نمایند. متن این ورقه فوق‌العاده در شماره ۲۳ روزنامه حکمت مورخ اول رجب ۱۳۲۸ قمری چاپ شده و در ذیل آن مدیران این جراید امضا کرده‌اند: «روزنامه ایران‌نو – جریده دیوان عدالت – روزنامه پلیس ایران – جریده تمد – روزنامه استقلال ایران – آقا یحیی کاشانی دبیر جریده مجلس» این قطعنامه سبب گردید که روزنامه (ایران نو) نیز تعطیل گردد و کابینه سپهدار برای تثبیت و تنفیذ مقام خود تدابیر شدیدی بر ضد مطبوعات بگیرد. این‌بار هم توقیف شرق نتوانست زبان تند سید را نگاه‌دارد و روزنامه شرق منتشر گردید.

پس از انتشار شماره ۱۰۶ شرق در ۴ صفحه به زبان‌های فارسی و فرانسه، به قطع بزرگ، به تاریخ شنبه ۲۱ شعبان ۱۳۲۸ قمری، روزنامه برای همیشه توقیف و به جای آن روزنامه «برق» منتشر می‌گردد، که نخستین شماره برق به جای شرق در ۴ صفحه با قطع بزرگ که صفحه چهارم آن نیز به زبان فرانسه نوشته شده به صاحب‌امتیازی و نگارندگی «سیدضیاءالدین» طبع و در تاریخ یکشنبه ۵ شوال ۱۳۲۸ قمری انتشار یافته است. مقاله افتتاحی برق که خوانندگان را تا اندازه‌ای با علت توقیف شرق آشنا می‌نماید تحت عنوان (توقیف شرق یا مخاطره شرف ملت) و قسمتی از آن چنین است:

روزنامه شرق که فقط جریده آزاد بی‌غرض ملی بود تقریباً ۲۰ روز است که از طرف وزرای عظام، به اسم تجددپروری، به‌علت هواخواهی ناموس ملی، به‌ جرم طرفداری از شرف ملت، به‌تقصیر ادای وظیفه ملیت، بگناه دعوت ملت به حفظ حقوق خود، بدون محاکمه و ثبوت تقصیر، مخالف نص قانون اساسی محکوم به توقیف گردید… شرق چه تقصیری داشت؟ چه گناهی کرده بود؟ جز اینکه وظیفه ملیت خود را ادا نموده بود. آیا از توقیف شرق زبان ما بسته شد، قلم ما شکسته گردید، افکارمان از میان رفت، نیات‌مان در بوته اهمال ماند؟ اشتباهی است بس بزرگ، خطایی است بس سترگ. شرق را توقیف کردید، برق را منتشر ساختیم. برق را توقیف بکنید، رعد را طبع و نشر می‌سازیم. رعد را از ما بگیرید لغات معموله دیگر از بین نرفته. خود ما را توقیف بکنید، هستند کسانی که نیات و افکار و خیالات ملت‌پرستانه ما را منتشر سازند. شرق به خلاف قانون توقیف باشد! چنانچه همین چند روزه علت قانونی توقیف را به ما ثابت کردند فبها والا به طبع و نشر شرق اقدام نموده مسلک حقه خود را تعقیب خواهیم کرد. این بود قسمت عمده سرمقاله اولین شماره روزنامه برق. پس از انتشار سیزدهمین شماره، روزنامه برق هم مانند سلف خود شرق طبق حکم شماره ۱۳۳۱ نظمیه توقیف گردید.

بلافاصله پس از توقیف برق، روزنامه «رعد» به جای آن منتشر شد. روزنامه رعد به همان سبک و روش روزنامه‌های شرق و برق به‌طور روزانه منتشر شده و هر نوبت ۱۵۰۰ نسخه از آن با چاپ سربی در مطبعه روشنایی طبع گردیده است. در روزنامه رعد «سیدضیاءالدین» دست از حمله و انتقاد برنداشته، بویژه نسبت به «وثوق‌الدوله» حملات شدیدی را آغاز می‌نماید. هرچند که بعدها در جریان انعقاد قرارداد ۱۹۱۹ چندین مقاله تند و آتشین در دفاع از این قرارداد وثوق‌الدوله در شماره‌های روزنامه رعد به نگارش درآورد. با پیشرفت قشون عثمانی در ایران در سال ۱۹۱۷، «سیدضیاءالدین» ناگزیر می‌شود به دلیل طرفداری از متفقین، ایران را ترک نموده و به قصد مسافرت به ژاپن روزنامه رعد را موقتاً تعطیل و خاک ایران را ترک نماید. پس از مراجعت «سیدضیاءالدین» به ایران، بارِ دیگر روزنامه رعد انتشار یافت و شماره‌های آن تا جمادی‌الاخر سال ۱۳۳۶ قمری به طبع رسید تا اینکه در کابینه «مستوفی‌الممالک»(۱) حوت (اسفند) ۱۲۹۶ شمسی مجددا روزنامه رعد و تعدادی دیگر از جراید سیاسی چون شورا و ایران‌نو تعطیل گردید. عدم انتشار روزنامه همین‌طور ادامه داشت تا اینکه برای چندمین بار از توقیف خارج و از روز سه‌شنبه ۱۸ ربیع‌الثانی مطابق با اول بهمن‌ماه ۱۲۹۷ کار خود را از سر گرفت و نشر آن تا کودتای سوم اسفندماه ۱۲۹۹ شمسی به طور متناوب ادامه یافت. روند حرکت سیاسی «سیدضیاءالدین» در روزنامه‌های شرق، برق و رعد به‌گونه‌ای بود که در دوره دوم مجلس شورای ملی علناً به بدگویی و انتقاد مجلس پرداخت و مدعی شد که در انتخابات مجلس تقلب شده است. نمایندگان که چنین دیدند شکایاتی علیه وی به محاکم قضایی تسلیم نمودند و «سیدضیاءالدین» را به پای میز محاکمه کشاندند. در این محاکمه جنجال‌برانگیز که به ریاست «حاج محتشم‌السلطنه اسفندیاری» وزیر دادگستری، و دادستانی «آصف‌الممالک کرمانی»، و ریاست محکمه جزایی ابتدایی «میرزاعلی قمی» تشکیل شد، «سیدضیاءالدین» در محکمه حضور یافت و در میان صدها تماشاچی که برای استماع دفاعیات او در تالار دادگاه اجتماع نموده بودند به دفاع از اتهامات خویش پرداخت. محاکمه او چند جلسه طول کشید و چون اعضای دادگاه بشدت تحت فشار قرار داشتند، سرانجام با یک حکم فرمایشی مقرر شد که «سیدضیاءالدین» از انتشار روزنامه‌های شرق و برق منصرف شود، تشکیلات این ۲ روزنامه را تعطیل نماید و بدون داشتن عنوان تبعیدی به خارج از کشور مسافرت نماید تا هم موقعیت سیاسی او مورد مخاطره قرار نگیرد و هم قداست مجلس شورای ملی مصون و محفوظ بماند. «سیدضیاءالدین» ناگزیر با ۲ تن از دوستان خود، «رحیم‌زاده» که از بنیانگذاران حزب «اجتماعیون- عامیون قفقاز» و نیز «میرزا حسن‌خان» (سردار سینک هندی) به فرانسه رفت. مدت ۲ سال در پاریس اقامت گزید تا در سال ۱۹۱۱ میلادی که «علاءالسلطنه» به عنوان رئیس هیأت اعزامی ایران در جشن‌های تاجگذاری «ژرژ پنجم» پادشاه انگلستان به لندن اعزام شده بود، «سیدضیاءالدین» را از پاریس به لندن فراخواند تا با سمت نمایندگی مدیران جراید و مطبوعات ایران در این جشن شرکت نماید.  «سیدضیاءالدین» در اثنای جنگ اول جهانی به ایران بازگشت و به تدریج چهره یک طرفدار سیاست‌های انگلیسی را از خود به نمایش گذارد. نقطه اوج این اقدامات، طرفداری صریح از قرارداد ۱۹۱۹ وثوق‌الدوله بود. «علی دشتی» که به علت مخالفت با قرارداد ۱۹۱۹ «وثوق‌الدوله» به دستور «سیدضیاءالدین» در کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ دستگیر و زندانی شده بود در روزنامه شفق سرخ سیمای سیاسی او را در آن ایام چنین ترسیم می‌کند:

در اینکه «سیدضیاءالدین» یک وقتی حامی سیاست روس و پس از آن مدافع سیاست انگلیس بوده به دلیل اوراق رعد که مظهر این سیاست‌ها بود هیچ جای شبهه نیست و به همین دلیل روزنامه رعد در ولایات نه‌تنها مورد توجه افکار عمومی نبوده بلکه مردم با یک قیافه خیلی عبوس و نفرت‌آمیزی آن را تلقی می‌کردند… در موقع تشکیل پلیس جنوب، رعد نسبت به آن موافق بود… بعد از جنگ عمومی و تشکیل کابینه مشؤوم «وثوق‌الدوله» و آن میدان‌داری‌هایی که «سیدضیاءالدین» بر ضد مهاجران و عناصر آزادی‌خواه و لیدرهای محبوب‌المله و رئیس‌الوزراهای پاکدامن می‌کرد و از شخص «وثوق‌الدوله» با کمال جرأت حمایت می‌نمود بر انزجار حمیات عمومی نسبت به رعد و صاحبش افزوده، این انزجار و تنفر وقتی به سرحد کمال رسید که قرارداد شوم «وثوق‌الدوله» با «کاکس» منعقد و متعاقب آن نه مقاله پرحرارت ولی بی‌منطق و مشتمل به مدیحه‌سرایی نسبت به «وثوق‌الدوله» به قلم «سیدضیاءالدین» در رعد منتشر گردید.(۲)
در ایران کمتر جریده‌ای به صراحت و تهور رعد، متظاهر به حمایت سیاست‌های خارجه شده و از همین لحاظ خیلی در افکار آزادی‌خواهان منفور واقع شده بود…
«حسین مکی» نیز طی سلسله مقالاتی که در روزنامه «مهر ایران» در سال ۱۳۲۰ به رشته تحریر کشیده و به بررسی مقدمات کودتای ۱۲۹۹ شمسی پرداخته است، به استناد به «احمد شهریور» درباره کارنامه سیاسی «سیدضیاءالدین» چنین اظهارنظر می‌کند: «سیدضیاءالدین» در زمان حکومت «وثوق‌الدوله» به واسطه عواید و منافعی که از خارج به او می‌رسید زیاده از حد در روزنامه خود راجع به قرارداد دولت ایران و انگلیس (۱۹۱۹ میلادی) که آقای «وثوق‌الدوله» منعقد کرده بود جانفشانی‌ها می‌نمود. حتی در چندین شماره از روزنامه رعد ادله و براهینی بر وجوب انعقاد چنین قراردادی اقامه نمود و بالنتیجه خاطر طرف متعاهد قرارداد را به خود جلب کرده بود.
———————————-
پی‌نوشت:
۱- میرزا حسن مستوفی (مستوفی‌الممالک) فرزند میرزا یوسف مستوفی‌الممالک آشتیانی است. وی در سال ۱۲۹۲ قمری ولادت یافت و در سن ۷ سالگی پدرش او را با لقب مستوفی‌الممالکی به جای خود نشاند و بدین ترتیب او در کودکی به سمت رئیس دفتر استیفاء (وزیر دارایی) تعیین شد. در این هنگام میرزا یوسف سمت‌های وزیر اول داخله و مالیه را به عهده داشت و چون میرزا حسن بسیار خردسال بود، میرزا هدایت وزیر دفتر پدر دکتر محمد مصدق معاونت و مشاورت وی را به عهده گرفت. مستوفی این سمت را تا ۲۱ سالگی عهده‌دار بود، سپس به اروپا رفت و ۷ سال در آنجا اقامت گزید. در اوایل مشروطیت به ایران بازگشت و در کابینه میرزا علی‌اصغرخان اتابک وزیر جنگ شد. سپس وزیر مالیه و بعداً رئیس‌الوزرا گردید. دردوران مشروطیت بیش از ۱۵ بار وزیر و ۱۱ بار نخست‌وزیر شد. در انتخابات مجلس شورای ملی همیشه از تهران انتخاب می‌شد. در دوره هفتم نیز به نمایندگی انتخاب گردید ولی چون از دوره هشتم به بعد دیکتاتور در انتخابات مداخله می‌کرد و افرادی که از طرف دربار تعیین می‌شدند به مجلس راه می‌یافتند، از آن پس دیگر مستوفی نمایندگی مجلس را نپذیرفت. مستوفی از مریدان مدرس بود و شخصیتی بود جوانمرد، آزاده، رئوف، مهربان و در دوستی ثابت و از دشمنی روگردان. وطن‌خواهی و میهن‌دوستی او به حدی بود که در جنگ اول جهانی با قدرت در مقابل سفارتخانه‌های روس و انگلیس ایستاد. وی در ۶ شهریور ۱۳۱۱ شمسی درگذشت و در مقبره خانوادگی در ونک مدفون گردید.
۲- روزنامه شفق سرخ شماره ۱۲۸ اول ثور۱۳۰۲
منبع: موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

انتهای پیام/وطن امروز

نخستین ردپایی که از «سیدضیاءالدین» در عرصه سیاست مشاهده می‌شود، در آخرین روزهای نهضت مشروطیت است.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme