https://telegram.me/empireoflies

چرا غرب به دنبال تجزیه کشورهای عربی است؟

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: جهان عرب همیشه از منظر غرب به عنوان محلی برای فتح شدن، برای مورد بهره برداری قرار گرفتن، برای کنترل شدن و برای رام شدن دیده شده است. این طرز فکر همچنان تعریف کننده رابطه غرب با جهان عرب است.

رمزی بارود- روزنامه نگار مشهور فلسطینی: وقتی که خیابان های شهرهای عربی از تونس تا صنعا از جوشش خشم مردم به غلیان آمد، تصور پان عربیسم از این اتفاقات، برداشتی سطحی به نظر می آمد. نه در به اصطلاح «انقلاب های یاس» از شعارهایی استفاده شد که  بر هویت عربشان تاکید داشته باشند و نه جوانان خشمگین مصری پلاکادرهایی را با موضوع اتحاد اعراب در بالای ساختمان های مرتفع مشرف به میدان تحریر بالا گرفتند.
بعد از دودلی های اولیه، آمریکا در کنار متحدان غربی اش به سرعت برای اثرگزاری بر پیامدهای کار در برخی از کشورهای عرب دست به کار شد. ماموریت آنها اطمینان یافتن از انتقال آرام قدرت در کشورهایی بود که سرنوشتشان را انقلاب های آنی تعیین کرده بود، با این هدف که این رویدادها سرنگونی دشمنانشان را تسریع کند و از متحدانشان حمایت کند تا آنها به سرنوشت مشابهی مبتلا نشوند.

پیامدهای این سیاست ویرانگری واقعی بود. کشورهایی که در آنها غرب و متحدانشان – و دشمنان قابل انتظارشان در آن دست داشتند- به جهنم تبدیل شدند نه گرفتار تب انقلابی، بلکه فرورفته در آشوب های مسلحانه، تروریسم و جنگ های توقف ناپذیر. لیبی، سوریه و یمن نمونه های بارز این وضعیت هستند.

چرا غرب به دنبال تجزیه کشورهای عربی است؟

در این مسیر،  غرب، رسانه ها و متحدانش، خود را در مقام دروازه بانان نه تنها تعیین  سرنوشت اعراب، بلکه شکل دادن به هویت های آنها جا زدند. آمریکا با این کار در کنار فروپاشی کل انگاره یک ملت بودن در برخی کشورهای عربی- مثلا در لیبی- اکنون مسئولیت تدوین سناریوهای آینده کشورهای عربی از هم گسیخته را به خود واگذار کرده است.

جان کری وزیر امور خارجه در شهادت خود در یکی از کمیته های سنای آمریکا پیرامون گفتگو درباره آتش بس سوریه، فاش کرد که کشورش در حال آماده کردن یک «نقشه دوم» است که در صورت شکست آتش بس به اجرا گذاشته خواهد شد. کری  از ارائه جزئیات خودداری کرد، اما سرنخ هایی را از این نقشه به دست داد. او اشاره کرد که: «اگر بیشتر از این منتظر بمانیم، ممکن است برای حفظ یکپارچی سوریه بسیار دیر شود.»

احتمال تجزیه سوریه هشداری تصادفی نبود، بلکه در یک چهارچوبه بزرگ و در حال تکامل متون روشنفکری و رسانه ای در آمریکا و دیگر کشورهای غربی شکل گرفته است. مایکل اوهانلون از موسسه بروکینگز  در گزارشی که اکتبر گذشته رویتر منتشر کرد، با دقت این مسئله را بیان کرده بود. او از آمریکا می خواست در حالی که مدل بوسنی مانند را در ذهن دارد، تلاش کند تا «به هدفی مشترک با روسیه برسد».
او نوشت: «در مدلی مشابه، سوریه آینده می تواند کنفدراسیونی متشکل از چندین بخش باشد: یک بخش بزرگ از علوی ها، بخش دیگر شامل کردها، بخش سوم عمدتا دروزی ها و بخش چهارم عمدتا از مسلمانان سنی تشکیل شده باشد.»

خطر واقعی در این واقعیت نهفته است که اینگونه جداسازی تفرقه افکنانه ملت های عرب، بسیار موجه و معقول و از نظر تاریخی بسیار مسبوق به سابقه است.

پنهان نیست که شکل دهی مدرن کشورهای عربی عمدتا پیامد تجزیه منطقه عربی واقع در درون امپراتوری عثمانی به کشورهای کوچک بوده است. این امر نتیجه ضرورت ها و مصلحت های سیاسی برخاسته از توافق اسکایز-پیکات در سال ۱۹۱۶ بود. در آن زمان آمریکا بیشتر سرگرم مسائل حول و حوش آمریکای جنوبی بود و بقیه جهان عمدتا یک بازی بزرگ محسوب می شدند که بریتانیا و فرانسه بازیگردانان آن بودند.

توافق انگلیس- فرانسه با رضایت روسیه صرفا از قدرت محض، منافع اقتصادی، هژمونی سیاسی و کمی چیزهای دیگر انگیزه می گرفت. این امر توضیح می دهد که چرا مرزهای کشورهای عربی خط هایی دقیقا صاف را شکل می دهند. در واقع این مرزها با یک مداد و خط کش ترسیم شده اند، نه بر اساس تحولات ذاتی جغرافیایی و مبتنی بر عوامل متعدد و تاریخ طولانی کشمکش ها و مسالمت جویی ها.

 تقریبا یکصد سال از زمانی که قدرت های استعماری اعراب را از یکدیگر جدا کردند می گذرد، هر چند که آنها هنوز به همان مرزهایی که این قدرت ها ترسیم کرده اند احترام می گذارند. بعلاوه قدرتهای استعماری، زمان، انرژی و منابع بسیاری را در مواقع مختلف برای به راه انداختن جنگ هایی صرف کرده اند تا اطمینان حاصل کنند که این تفرقه دلبخواهی هرگز به معنای واقعی به پایان نمی رسد.

غرب نه تنها از اصطلاح «اتحاد اعراب» اکراه دارد، بلکه از هر کسی که به خود جرات دهد و در پی القای چیزی باشد که آنها آن را خصمانه و رادیکال می دانند، نفرت دارد. جمال عبدالناصر دومین رئیس جمهور مصر می گفت که آزاد سازی و آزادی واقعی ملت های عربی ارتباطی ذاتی با اتحاد عربی دارد.

از این رو تعجبی ندارد که تلاش پیرامون مسئله فلسطین، صحنه مرکزی را در شعارهای ناسیونالیسم عربی در طول دهه های ۱۹۵۰ و ۶۰ به خود اختصاص داد. در نتیجه عبدالناصر به چشم اکثر اعراب به قامت یک قهرمان ملی و در نظر غرب و اسرائیل به چهره یک مطرود و منفور در آمد.

چرا غرب به دنبال تجزیه کشورهای عربی است؟
برای اطمینان از اینکه اعراب هیچگاه دوباره متحد نمی شوند، غرب روی  تفرقه بیشتر آنها سرمایه گذاری کرد. در سال های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا این نکته را روشن ساخت که اگر آمریکا از حمایت دولت خودگردان فلسطین دست بردارد، فتح و حماس متحد خواهند شد. قبل تر از آن، زمانی که مقاومت در عراق به نقطه ای رسید که اشغالگران آمریکایی آن را غیرقابل تحمل دیدند، آنها روی تفرقه در صفوف عراقی ها بر اساس خط و خطوط فرقه ای سرمایه گذاری کردند. روشنفکران آنها نیز احتمال تجزیه عراق به سه منطقه خودمختار شیعیان، سنی ها و کردها را مطرح کردند.

لیبی نیز بعد از مداخله ناتو از هم گسیخته شد و از قیامی منطقه ای به یک جنگ خونین تبدیل شد. از آن زمان فرانسه، انگلیس و آمریکا و دیگران از برخی طرف ها در مقابل طرف های دیگر حمایت کرده اند. آن احساس ملت بودنی که بعد از خاتمه استعمار ایتالیا در این کشور به وجود آمده بود، اکنون با بازگشتن لیبیایی ها به مناطق و قبایل خود به منظور جان سالم به در بردن از این اغتشاش، فروکش کرده است.

شایعه «نقشه شماره دو» برای تجزیه لیبی به سه منطقه جداگانه تریپولیانیا، سیرانیکا و فزان اخیرا از سوی سفیر لیبی در رم رد شده است. اما در حال حاضر به نظر می رسد که لیبیایی ها کمترین مدخلیت را در تعیین آینده کشور خودشان داشته باشند.

جهان عرب همیشه از منظر غرب به عنوان محلی برای فتح شدن، برای مورد بهره برداری قرار گرفتن، برای کنترل شدن و برای رام شدن دیده شده است. این طرز فکر همچنان تعریف کننده رابطه غرب با جهان عرب است. در حالی که آنها از اتحاد اعراب وحشت دارند، تفرقه افکنی های بیشتر غالبا به عنوان «نقشه شماره دو» ظاهر می شود، وقتی که تداوم شرایط موجود، – بخوانید همان «نقشه شماره یک»- به نظر ناممکن می رسد.

آنچه که واقعا جالب توجه است این است که با وجود نبود یک دیدگاه پان عربی در کشورهای عربی که انقلاب های مردمی را پنج سال پیش تجربه کردند، رویدادهای معدودی وجود داشته که در تاریخ مدرن اعراب را به یکدیگر نزدیک کرده است، مثل سرود آزادی در تونس، فریادهای پیروزی در مصر و ناله های درد و رنج در یمن و سوریه. این همان هویت جمعی است که معمولا سخنی از آن نمی رود ولی احساس می شود، هویتی که میلیون ها عرب با خود دارند، با وجود امید کم فروغی که به جان سالم به در بردن ملت هایشان از تاخت و تاز های تفرقه افکنانه فعلی غرب دارند.

منبع:

 http://www.ramzybaroud.net/plan-b-not-an-enigma-why-the-west-is-keen-on-dividing-the-arabs/

انتهای پیام/مشرق

جهان عرب همیشه از منظر غرب به عنوان محلی برای فتح شدن، برای مورد بهره برداری قرار گرفتن، برای کنترل شدن و برای رام شدن دیده شده است.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme