https://telegram.me/empireoflies
هومن زال پور گفت: در جنگ جهانی دوم به غیر از اینکه قوای ما در مقابل دشمن ضعیف بود اما دستور قاطع و مقتدرانه‌ای هم از سوی شخص اول مملکت صادر نشد.

چرا ارتش رضاخان نتوانست مقابل اشغالگران مقاومت کند

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغپس از تهاجم ارتش سرخ شوروی از شمال و ارتش انگلیس از غرب و جنوب به ایران و اشغال نظامی کشور در جریان جنگ جهانی دوم، رضاخان در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰، پس از شانزده سال سلطنت مجبور به استعفا شد و فرزندش محمدرضا پهلوی را به جانشینی خویش برگزید.

در این حال، رضاخان میرپنج، به اصفهان رفت، از آنجا ابتدا تصمیم داشت به هندوستان یا ژاپن و سپس به شیلی رود، ولی در طی سفر به او اطلاع دادند که دولت انگلیس با رفتن او به هندوستان مخالف است. سرانجام رضاخان را به جزیره «موریس» در اقیانوس هند و پس از مدتی به «ژوهانسبورگ» در آفریقای جنوبی تبعید کردند. به گفته انگلیسی‌‏ها مهره‌‏ای را که خود آورده بودیم، خود نیز بردیم. پس از استعفای اجباری او از سلطنت، جلسه فوق‏ العاده مجلس شورای ملی برگزار شد و محمدرضا به پادشاهی رسید. اشغالگران نیز که او را فردی خام بود با این تعهد که با متفقین همکاری کند، تایید کردند. به بهانه سالروز عزل رضاشاه، با هومن زال پور پژوهشگر تاریخ نظامی به گفت‌و‌گو نشستیم که در ذیل می‌آید:

فارس: چرا رضا خان که مدعی بود ارتش نوین را پایه‌گذاری کرده، در برابر اشغال گران نتوانست هیچ مقاومتی کند؟

در این که قدرتِ کشورهای متخاصم در اشغال ایران در جنگ جهانی دوم بسیار بیشتر بود، شکی وجود ندارد. منتهی رضاشاه با اقداماتی که علی‌الخصوص درسال‌های آخر سلطنت خود انجام داد، جایگاه خود را در بین نظامیانی که خیلی به او وفادار بودند حتی شاید جانشان را در راه او می‌دادند، از دست داده بود. همچنین در میان عشایر نیز چنین بود و رضاشاه با سرکوب و برخورد نادرستی که با عشایر داشت در اواخر سلطنت جایگاه خود را در بین آنها از دست داده بود.

همان رضاخان و رضاشاهی که با اقدامات خود در اوایل قدرت‌گیری و سلطنتش در بین بخشی از مردم طرفدار پیدا کرده بود و حتی از بعضی ایلات و عشایر تلگراف می زدند و از او حمایت می‌کردند ولی با مرور با روش دیکتاتوری خود اغلب طرفداران خود را از دست داد و می‌دانیم که او حتی به وزرای خویش نیز رحم نکرد.

فارس: سه سرباز در جلفا ۴۸ ساعت ارتش شوروی را زمین‌گیر کردند چرا در زمان اشغال ایران به دست کشورهای فاتح چنین مقاومت‌هایی از سوی مردم ایران صورت نگرفت.

در جنگ جهانی دوم به غیر از اینکه قوای ما در مقابل دشمن ضعیف بود اما دستور قاطع و مقتدرانه‌ای هم از سوی شخص اول مملکت صادر نشد. رضاشاه در مقابله با اشغال ایران مردد بود و عزم و قاطعیتی در برخورد با بیگانگان وجود نداشت.

فارس: چرا خود مردم مقاومت نکردند؟ آیا به خاطر تشکیل ارتش نوین و از بین رفتن قبایل و ارتش سنتی بود که می‌توانست در چنین وقت‌هایی مقاومت کند و ارتش نوین کارایی لازم را نداشت؟ دلیل اصلی‌اش این می‌تواند باشد؟

رضاشاه در اواخر سلطنت جایگاه خود را از دست داده بود و قبایل و عشایر حاضر نبودند برای چنین شخصی جان خود را به خطر بیندازند. حتی نظامیان وفاداری که به او اعتقاد داشتند از اطراف او تارانده شدند. اگر مقاومتی صورت می‌گرفت هر چند در نهایت ایران اشغال می‌شد، اما این چنین به صورت تحقیرآمیز اشغال نمی‌شد.اگر مقاومتی هم صورت گرفت به صورت موردی بود. برای مثال در جنوب دریادار غلامعلی بایندر یکسری مقاومت‌هایی کرد و به شهادت رسید. شاید اگر رضاشاه در ایران محبوبیت داشت مقاومت بیشتری از جانب نیروهای مردمی و عشایر اتفاق می‌افتاد.

فارس: چرا ارتش نوین در دوره قاجار تشکیل نشد؟

اولین بار آقا محمدخان قاجار از افسران روس و قفقاز برای مدرن‌سازی ارتش استفاده کرد اقدامات عباس‌میرزا اوج مدرن‌سازی ارتش بود و از مستشاران مختلف استفاده کرد و اولین پایه‌های ارتش مدرن را پایه‌گذاری کرد.شاهان بعدی قاجار هم همواره تقویت قشون را مد نظر داشتند و این روند تا پایان قاجاریه همراه با فراز و نشیب هایی ادامه پیدا کرد.

فارس: چرا در دوران قاجار ارتش متحدالشکل به این شکل که رضاخان تشکیل داد، تشکیل نشد؟

مسئله این است که از ابتدای عصر قاجار تا دوره مشروطیت چنین تفکری مطرح نبود. ناصرالدین شاه با ایجاد بریگاد قزاق و قوای اتریشی تصمیم داشت که یک لشکر پارکابی یا تخته قاپوی قدرتمند در مرکز ایجاد کند. در سفر دوم فرنگستان در سال ۱۲۹۵ هجری قمری، ناصرالدین شاه تصمیم گرفت افواج مدرن و جدیدی را با کمک از مستشاران خارجی تشکیل دهد و در این راه از بهترین‌ها استفاده کند.

سواره قزاق روس را پسندید و تصمیم گرفت سواره‌نظام را با استفاده از مستشاران روس بسازد و بقیه افواج شامل افواج پیاده‌نظام، توپخانه، مهندسان و مخبران از قوای اتریشی بسازد و قصد داشت گلچینی بسازد که از بهترین‌ها باشند. اما وجود ارتش متحدالشکل به آن شکلی در زمان رضاخان سردار سپه تشکیل شد تا زمان مشروطیت مطرح نبود. بعد از جدال هایی که در عصر مشروطیت صورت گرفت این ایده رفته رفته مطرح شد.

چرا که هر بخش از قوا به یک طرف تمایل پیدا کردند؛ بریگاد قزاق به سمت محمدعلی‌شاه رفت و بخشی از افواج ولایات تحت فرمان سپهدار تنکابنی قرار گرفتند و همچنین افواج عشایر بختیاری‌ها هم تحت فرمان سردار اسعد بودند که این دو گروه آخری مشروطه خواهان را تشکیل می دادند.

همچینین در جنگ جهانی اول ژاندارم‌ها طرفدار مهاجرین بودند که همراه آن ها دولت موقت تشکیل دادند و با رفتن بسیاری از افسران، ژاندارمری تضعیف شد. با وقوع این اتفاقات و پدیدار شدن این گونه مشکلات از سوی نیروهای رنگارنگ، ایده تشکیل نیروهای متحدالشکل زیر یک نظر یک فرمانده کل شکل گرفت. البته جدی‌ترین گام در راستای تشکیل قشون متحدالشکل، تنظیم بخش نظامی قرارداد ۱۹۱۹ بود که در آنجا علناً پیش‌بینی شده بود که ایران دارای قشون متحدالشکل ۷۰ هزار نفری شود. اما رضا خان پس از کودتا توانست ارتش ۳۰ هزار نفری تشکیل دهد.

فارس: قرارداد ۱۹۱۹ به نوعی استقلال ایران را هدف قرار می‌داد و با مخالفت جامعه ایرانی ملغی اعلام شد.
قرارداد در حقیقت از بالا به پایین بود یعنی انگلستان بالا بود و ما پایین بودیم و مسلماً بیشترین منافع آن برای انگلستان بود اما برای ما هم منافعی داشت. تاریخ‌نگاری عصر پهلوی سعی کرده این طور نشان بدهد که برای ما منافعی نداشت و قرارداد ۱۹۱۹ کاملاً به ضرر ایران بود.

فارس:‌ در یک کلام از شما بپرسم قرارداد ۱۹۱۹ استقلال سیاسی ایران حفظ می‌کرد یا نه.

در حقیقت بعد از جنگ جهانی اول، قرارداد ۱۹۱۹ قراردادی با پیروز میدان جنگ یعنی انگلستان بود. اما انگلستان پس از جنگ اوضاع مالی و اقتصادی ناگواری داشت و قرارداد ۱۹۱۹ نیز مخارج بسیار سنگینی را بر دست این کشور می گذاشت. بنابراین، در کنار تعلل ایران در تصویب قرارداد و بالاگرفتن مساله ی رشوه گرفتن رجال ایرانی که در قرارداد دخیل بودند، یکی از دلایلی که باعث شد انگلستان به سمت کودتا در ایران تمایل پیدا کند، مسایل مالی انگلستان بود.

دولت انگلیس برای اینکه هزینه مالی سنگینی را بر دوش نکشد و با هزینه کمتری توسط عوامل ایرانی به اهداف خود که یکی از مهم ترین آن ها ایجاد تغییر و روی کارآمدن دولتی مقتدرتر در ایران برای حفاظت از منافع خود بود، برسد، به سمت کودتا حرکت کرد. همانطور که می‌دانید در انگلیس بر سر همین مسئله اختلاف نظر وجود داشت وزارت خارجه انگلیس و شخص لرد کرزن به دنبال تصویب قرارداد بودند، اما نورمن سفیر انگلیس در ایران و وزارت جنگ انگلیس در پی کودتا در ایران بودند و در حقیقت در محافل قدرت انگلیس طرفداران کودتا پیروز شدند و توانستند حرف خود را به کرسی بنشانند.اگر قرارداد ۱۹۱۹ به سرانجام می‌رسید نفوذ انگلستان در ایران بیشتر می‌شد و این سخن درست است اما نه آن شکلی که تاریخ‌نگاری عصر پهلوی مدعی بود که این قرارداد کاملاً سیاه بوده و برای ما هیچ منافعی نداشته است.

فارس: چرا انگلستان رضاخان را برای کودتا انتخاب کرد چرا قوام‌السلطنه و یا شخص دیگر را انتخاب نکرد؟

در حقیقت نزدیک‌ترین چهره‌‌ کودتا به انگلستان سیدضیاء الدین طباطبایی بود و انگلیسی‌ها برای بازوی نظامی کودتا نظامیان مختلفی را مدنظر قرار داشتند ؛ از جمله قاسم‌خان والی، سردار همایون، یا محمدخان نخجوان امیرموثق. سرتیپ آیرملو که در دوره پهلوی دوم به درجه سرتیپی رسید، در خاطرات خود مطرح کرده که قبل از پیشنهاد به رضاخان امیرموثق نخجوان، به عنوان یک گزینه مطرح بوده و البته خود او فرمانده اردوی آقابابای قزوین هم بود که بعدا برای کودتا به تهران آمدند.

این سخن را آیرملو در جوانی به نخجوان گفته بود، و نقل می کند که وقتی نخجوان این حرف را شنید، از جایش پرید، در اتاق را بست و تأکید کرد این حرف درست است اما خواهش کرد این سخن را جایی مطرح نکند. به این ترتیب نظامیان مختلفی مدنظر بودند تا این که رضاخان فرماندهی نظامی کودتا را برعهده گرفت؛ رضاخان قبل از کودتا بارها در میدان جنگ از خود رشادت نشان داده بود.

همچنین رضاخان قبل از کودتا در دو مقطع خواسته یا ناخواسته در راستای اهداف انگلیس عمل کرده بود. یکی از موارد کودتای درون‌سازمانی قزاق‌خانه بود که سرهنگ کلرژه از طرف دولت موقت روسیه برای فرماندهی قزاق به ایران فرستاده شد که توسط رضاخان از کار برکنار شد.

البته ظاهراً در این زمان رضاخان شخصاً با انگلیسی ها در تماس نبود اما شخص دیگری که فرمانده آتریاد همدان بود به اسم کلنل فیلارتف روسی که جزء روس‌های تزاری بود از رضاخان استفاده کرد که این کودتا را در قزاق‌خانه انجام دهد و فرمانده را برکنار کند و یک شخص دیگر به اسم استاروسلسکی که از روس‌های تزاری بود بر سر کار بیاید. مرحله دوم در عزل و اخراج همین افسر تزاری بود که رضاخان در این مساله ایفای نقش کرد.

ظاهرا استاروسلسکی با دو افسر نظامی بلشویک ارتباط برقرار کرده بود و رضاخان این ارتباط را به تهران گزارش کرد و این باعث شد استاروسلسکی به تهران احضار شد و بعد هم او خلع کردند و بعد از این شد که قوای قزاق عملا تحت فرماندهی افسران انگلیسی درآمد. باز هم اینجا رضاخان در راستای منافع انگلستان حرکت کرد و اینگونه نبود که رضاخان فردی گمنام باشد که کسی او را نمی‌شناخت. اما از اینکه او خودش مستقیماً با انگلستان مرتبط باشد و در اثر این ارتباط در مقطع پیش از کودتا در راستای منافع انگلستان حرکت کرده باشد، در حال حاضر سندی در دست نیست.

فارس: بعد شکست ایران از روسیه دیگر ایران آن عظمت خود را به دست نیاورد حتی اصلاحاتی در حد وزیران مانند عباس‌میرزا، قائم‌مقام فراهانی و امیرکبیر صورت گرفت اما در شاهان،این همیت و تلاش به جز اندکی که در عهد ناصری از جانب ناصرالدین شاه مشاهده شد پیدا نشد چرا این اراده از جانب شاهان قاجاری وجود نداشت تا با همه انتقاداتی که از رضاخان وجود دارد برخی گمان کنند رضاخان دست به چنین اقداماتی زد.
آقامحمدخان قدرت جنگ‌آوری بالایی داشت و ایران را متحد و یکپارچه کرد اما از دوره فتحعلی شاه قاجار ما وارد مرحله گذار از دوران قدیم به دوران مدرن شدیم. وزارت خارجه ما در دوران فتحعلی‌شاه ایجاد شد، اولین معاهدات بین‌المللی در دوره فتحعلی‌شاه امضاء شد.

شاهان قاجار هم از فتحعلی شاه به بعد از شکست ایران در جنگ های ایران و روس آزرده خاطر بودند و هر یک به نحوی به دنبال تقویت مملکت و قشون بودند. منتهی شخصیت شاهان فرق داشت؛ برای مثال، ناصرالدین شاه شخصیت قوی‌تر و قاطع تری نسبت به پسرش مظفرالدین شاه داشت در دوره ۵۰ ساله سلطنت ناصرالدین شاه تلاش زیادی برای تقویت قشون انجام شد. در مورد اقدامات رضاخان سردار سپه در امور نظامی هم باید گفت که بسیاری از اقدامات او، ادامه ی اقدامات و اصلاحات عصر قاجار بود و حاصل ایده و نبوغ شخص سردار سپه نبود.

فارس: اراده‌ای مانند امیرکبیر در شاهان قاجاری وجود نداشت با اینکه چند وقتی فرصت صدارت داشت اما تغییراتی که حاصل کرد به سرعت خود را نشان داد اما در دوران ۵۰ ساله ناصری با اینکه استقلال ایران حفظ شد و اقداماتی صورت گرفت اما با اقدامات او تغییرات آنچنانی در کشور حاصل نشد.

می‌شود گفت امیرکبیر با سرعت بیشتری تغییرات را انجام داد و حتی گفته می شود اگر امیرکبیر متوقف نمی شد و مدتی دیگر صدارت او ادامه پیدا می‌کرد، ممکن بود از جانب علما تکفیر شود. چون او تا حدی دیکتاتور بود و بدون اینکه نظرات جامعه را در نظر بگیرد به سمت اهداف خود حرکت می کرد.

اما شاهان قاجار اینگونه نبودند، دیکتاتور نبودند و دیکته نمی‌کردند البته مستبد بودند. برای مثال، رضاشاه دیکتاتور بود و می خواست سبک زندگی مردم را عوض کند اما شاهان قاجار اگر کاری قرار بود انجام دهند نظرات مردم و روحانیون را مورد توجه قرار می‌دادند حتی ناصرالدین شاه در سفر اول به اروپا وقتی با مخالفت ملاعلی کنی مرجع بزرگ تهران درآن زمان و سایرین با اقدامات صدراعظم میرزا حسین خان سپهسالار مواجه شد، سپهسالار را از صدارت عزل کرد. شاهان قاجار به نظرات علما و عموم مردم توجه می‌کردند اما رضاشاه اهمیت چندانی برای آرای طبقات مختلف مردم قایل نبود. هرچند در بین شاهان قاجار تفاوت وجود داشت، اما به طور کلی می‌توان گفت که شاهان قاجار تغییرات را به آرامی انجام می دادند و تلاش می کردند حتی المقدور مخالفت و اصطکاکی در جامعه بروز نکند.

انتهای پیام/فارس

هومن زال پور گفت: در جنگ جهانی دوم به غیر از اینکه قوای ما در مقابل دشمن ضعیف بود اما دستور قاطع و مقتدرانه‌ای هم از سوی شخص اول مملکت صادر نشد.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme