https://telegram.me/empireoflies

پیوند شوم یک پدر و پسر با بهائیت

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: بازخوانی تحولات سیاسی و اجتماعی تاریخ معاصر ایران نشان می‌دهد که فرقه‌ی بهائیت در برهه‌های زمانی مختلف در ایران نقش منفی و مخربی ایفا کرده است. پیدایش این فرقه خود موضوع مفصلی برای پژوهشهای تاریخ معاصر می‌باشد؛ با این حال از همان بدو پیدایش، این گروه سیاسی در شکل و شمایل یک فرقه‌ی به ظاهر مذهبی، در خدمت منافع بیگانگان روس، انگلیس و آمریکا قرار گرفت تا جایی که عباس افندی از سران این فرقه به پاس خدمات بی‌شائبه‌ی خود به انگلیسی‌ها و خیانت به مسلمانان؛ نشان و لوح سپاس از طرف امپراطور انگلیس دریافت کرد. در روزگار سلطنت پهلوی‌ها، به ویژه پهلوی دوم، به علت مساعد شدن شرایط، حضور بهائیان در صحنه‌های اجتماعی، به خصوص سیاسی و اقتصادی گسترده‌تر شد؛ زیرا سیاست‌ها و برنامه‌های ضددینی دستگاه حاکمه‌، مطابق میل و هدف بهائیان واقع گشت. بدین‌ترتیب مقابله‌ی آنان با دولت از میان رفت و برعکس نوعی سازش و همکاری با آن به وجود آمد. این همکاری در روند افزایش تعداد نفوس بهائیان تأثیر گذارد. افزایش بی‌رویه‌ی تعداد بهائیان به دنبال برنامه‌ریزی‌ها و سازماندهی‌های جهانی شوقی افندی- جانشین عباس افندی (عبدالبهاء) و رهبر بهائیان همزمان با حکومت پهلوی- سرعت بیشتری به خود گرفت؛ چنانکه که در اوایل سده‌ی بیستم میلادی تعداد بهائیان در جهان، نزدیک به ده هزار نفر گزارش می‌شد.[i] با این وجود بر اساس اسناد می‌توان اظهار داشت که افزایش جمعیت بهائیان و به تبع آن گسترش نفوذ آنان در دستگاه دولتی، به طور عمده از دهه‌ی ۱۳۳۰ آغاز شد. در سال‌های ۱۳۲۶- ۱۳۲۰ ش محفل ملی بهائیان ایران برنامه‌ی خود را برای گسترش بهائیت به مرحله‌ی اجرا گذارد و شدت تبلیغات و فعالیت ایشان، اعتراض شدید علما و روحانیون و سایر مردم را برانگیخت. پس از ابراز نارضایتی‌های شدید از طرف مردم مسلمان، حکومت پهلوی ناگزیر، به محدود کردن فعالیت بهائیان شد. با این وجود عناصر بهائی به خصوص بعد از نهضت ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در بخش‌های مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور حضور فعال یافتند و با تضعیف قدرت روحانیت به عنوان یک نهاد «ملی» توسط دستگاه دولتی، زمینه‌ی حضور روشنفکران و کارگزاران غیردینی، از ‌جمله بهائیان فراهم شد. این تغییرات به‌گونه‌ای صورت گرفت که بخش بزرگی از نیروی دولت در اختیار بهائیان قرار می‌گرفت و طمع ایجاد مرکزیت این فرقه در ایران، به گونه‌ای که مورد نظر رهبرانشان بود، بیشتر می‌شد. اما پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، جرقه‌ای بود که سبب متزلزل شدن این فرقه متمرکز و قوی گردید. پس از انقلاب بسیاری از بهائیان همراه با اربابانشان به خارج گریختند، عده‌ای نیز سرکوب شدند و برخی هم به دین اسلام گرویدند. در این نوشتار تلاش داریم گوشه‌هایی از عملکردهای بهائیان را از جنبه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، بررسی کنیم.

پیوند شوم یک پدر و پسر با بهائیت

۱) حیات سیاسی و اجتماعی بهائیان در دوران رضاخان

بعد از وقوع کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و تصدی مقام نخست وزیری توسط سید ضیاءالدین طباطبایی؛ در کابینه‌ی دولت کودتا یکی از سران درجه‌ی اول بهائی به نام «موقرالدوله»[ii] از خویشان علی‌محمد باب، وزیر فواید عامه و تجارت و فلاحت شد. این مقام به پاس خدمات بهائیان در پیروزی کودتا به ایشان اعطا شد. این انتصاب شروعی طوفانی برای بهائیت جهت اعمال نفوذ در ساختار سیاسی ایران بود. از اینرو بهائیان آغاز حکومت پهلوی را شروع عصر جدیدی در عرصه‌ی تبلیغات و فعالیت خود می‌دانند. واقعیت این است که بهائیگری با تسامح نسبی رژیم پهلوی روبه‌رو شد و در اثر این تسامح بیش از پیش در ایران پا قرص کرد. در این زمان بهائیان که نظر مساعد رضاشاه را به خود احساس کردند، اقدام به تأسیس تشکیلات و محافل رسمی نمودند. این امر علاوه بر گسترش تبلیغ بهائیگری به توسعه‌ی نفوذ آنان در دستگاه دولتی نیز کمک کرد. تأسیس محفل ملی روحانی بهائیان ایران (۱۳۰۰ ش) و انجمن شور روحانی (۱۳۰۶ ش) نمونه‌ای از اولین تشکیلات رسمی بهائیان در ایران بود. رضاشاه اساساً نسبت به بهائیان خوش‌بین بود؛ او به دلیل دهن‌کجی به علما و تحت فشار قرار دادن آنان توجه خاصی، به افراد فرقه‌ی مذکور داشت. سرلشکر شعاع‌الله علائی از اعاظم بهائیان تهران که در زمان مؤتمن‌الملک کارمند وزارت گمرک و انحصارات بود، توسط رضاشاه مأمور اداره‌ی مالیه و سپس مأمور اداره‌ی محاسبات قزاقی شد.[iii] همچنین یکی از افسران معروف بهائی «سرگرد منیعی» را به عنوان آجودان مخصوص فرزند خود، (ولیعهد) انتخاب کرد. این مسئله خود حاکی از اعتماد و اطمینان شخص شاه به بهائیان و میزان نفوذ آنان در دستگاه دولتی می‌باشد. از طرف دیگر چون بهائیان، دستگاه حاکمه را مورد اعتماد تشخیص دادند، در صدد کسب اقتدار برای خود از طریق به رسمیت شناساندن آیین خود برآمدند و تلاش کردند به طور رسمی در شناسنامه‌های خود مذهب بهائی را قید کنند. البته در این دوره تبلیغات بهائیگری صرفاً از طریق ترویج احکام و عقاید بهائیگری نبود، بلکه آنان تلاش می‌کردند با انجام خدماتی در زمینه‌های مختلف جامعه، پیروانی برای خود بیابند که یک نمونه از این خدمات آموزش و پرورش بود. در تعقیب این اهداف اهل بهاء مدارس زیادی در سراسر کشور تأسیس کردند. مربیان و معلمان این مدارس غالباً از نفوس بهائی بود. منیره خانم ایادی مدرسه‌ی «تأییدیه و دوشیزگان وطن» را بنیاد نمود. مدرسه‌ی «تربیت بنین»[iv] و «تربیت بنات» در تهران، «وحدت بشر» در کاشان، «تأییدیه مؤهبت» در همدان و مؤسساتی مانند اینها در بارفروش (بابل) قزوین به وجود آوردند. رضاخان  نیز بهائیت را ابزار مناسبی برای سرکوبی نهادهای دینی و روحانیت می‌دانست و به همین دلیل در تقویت آنان می‌کوشید. بهائیان نیز سعی داشتند از طریق تأسیس مراکز و مجامع رسمی تبلیغاتی در تهران و شهرستان‌ها، ابعاد وسیعی به نفوس خود بخشند. [v] با اینحال روز به روز جامعه مذهبی ایران و به ویژه روحانیت شیعه به شدت مقابل اعمال نفوذ بهاییت ایستادگی می کرد و عالمان دینی به طور شفاهی و مکتوب مردم را نسبت به خطر این فرقه ضاله روشنگری می نموند.

پیوند شوم یک پدر و پسر با بهائیت

۲) سلطنت محمدرضاشاه و جولان بهائیان در ساختارهای سیاسی و اجتماعی

از آینجاییکه بهائی‌ها هیچ نوع وابستگی به ایران نداشتند، آنان از همان ابتدا به قصد خدمت به دول بیگانه پدید آمدند و همواره در بحران‌ها و آشوب‌هایی که در کشور رخ می‌داد، سران بهائی، با دسیسه‌های اربابان انگلیسی- آمریکایی و اسرائیلی خود با عنوان بانیان توطئه شناخته می‌شدند. فعالیتهای سپهبد پرویز خسروانی، یک نمونه از اینها بود.[vi]  فردوست می‌گوید: «بهائی‌هایی که من دیدم واقعاً احساس ایرانیت نداشتند و این کاملاً محسوس بود و طبعاً این افراد جاسوس‌های بالفطره بودند».[vii] حکومت پهلوی نیز هیچ‌گونه محدودیتی برای آنها ایجاد نمی‌کرد؛ زیرا اساساً برنامه‌های بهائی‌ها در پیشبرد اهداف حکومت خود می‌دید و معتقد بود که بهائی‌ها را علیه او توطئه نمی‌کنند فردوست می‌گوید: «زمانی که سپهبد پرویز خسروانی ورزشکاران را به خیابان‌ها ریخت
 (۲۸ مرداد ۱۳۳۲) و علیه مصدق و به نفع شاه شعار دادند، موضوع را به محمد‌رضا گفتم، پاسخ داد بی اشکال است حالا که به نفع من عمل می‌کنند».[viii]

شخص محمد‌رضا شاه وجود بهائی‌ها را در مشاغل و مناصب مهم دولتی، حساس و مفید تلقی می‌کرد. در این دوره بهائی‌ها به طرز عجیبی در دستگاه دولتی و دربار نفوذ یافتند، این امر به چند دلیل بود: ۱ـ نظر مساعد شاه به آنان؛ ۲ـ وجود چهره‌های باسواد و تحصیلکرده‌ی غربی در میان بهائی‌ها؛ ۳ـ وجود افکار و عقاید تجددخواهانه و دنیاگرایانه در میان آنان؛ ۴ـ داشتن روحیه‌ی جهان‌وطنی و عدم تعلق خاطر به سرزمین خاص؛ ۵ـ و از همه مهم‌تر ارتباط قوی و پیچیده‌ی بهائی‌ها با دول استعماری و صهیونیسم.[ix]

البته لازم به ذکر است که نفوذ قوی شبکه‌ی بهائیت در دستگاه دولتی صرفاً به دلیل حمایت دولت از آنان نبود، بلکه بیشتر مشارکت قوی آنان با سازمان‌های جاسوسی دول استعماری، عامل عمده‌ی تقویت و دوام بهائی‌ها بود، به عنوان نمونه عبدالحسین نعیمی از مأموران قدیمی اینتلیجنس سرویس و از کارگزاران اصلی بهائیت بود. او در سال‌های ۱۳۲۰- ۱۳۲۴ رئیس کمیته‌ی [شبکه] محرمانه‌ی سفارت انگلیس در تهران بود. در دوره‌ی صدارت اسدالله علم، به ویژه پس از سرکوب نهضت ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، بهائیت در ایران جانی تازه یافت. از واکنش بهائیان در قیام ۱۵ خرداد اطلاع چندانی در دست نیست، ‌اما برخی از قراین و اسناد، حاکی از همدلی و همراهی فرقه‌ی بهائیت با دولت اسدالله علم در سرکوب تظاهرکنندگان و مخالفان دولت بود و این اقدام علم را به نوعی انتقام از مسلمین تلقی می‌کردند. روابط نزدیک و همکاری قوی اسدالله علم با بهائی‌ها، سبب شد که در برخی از محافل سیاسی و مجالس، وی و معاونش محمد باهری را به بهائیت منتسب کنند.[x]

دوره‌ی نخست‌وزیر‌ی طولانی هویدا، اوج گسترش بهائیگری در ایران و نهایت نفوذ آنان در مراکز دولتی بود. هویدا بهائی بودن خود را انکار می‌کرد و در برابر سؤال یکی از زنانی که در هیئت حاکمه جایگاهی داشت و از او پرسیده بود که آیا راست است که شما بهائی هستید؟ پاسخ داده بود: من اساساً لائیک هستم و به هیچ دین و مذهبی اعتقاد ندارم، مادر من خانم مقدسه‌ای بود که قرآن خواندن او ترک نمی‌شد،[xi] پدر من هر مذهبی داشت به خودش مربوط بود، اما من نه مسلمانم، نه بهائی و نه پیرو هیچ مذهب دیگری، من لائیک هستم و حداکثر پراگماتیست».[xii] اما عملکرد او در موقعیت‌های مختلفی که متصدی امور شد، در تشکیل حلقه‌ی افراد بهائی به گرد خود، یکی از دلایل محکمی بود که مسلک بهائی او را برملا کرد.[xiii]

در بررسی پرونده‌ی ننگین بهائیت در این دوره آنچه قابل ملاحظه است، همکاری دستگاه اطلاعاتی و امنیتی ساواک با عناصر ذی‌نفوذ بهائی بود. زمانی‌که فرخ‌رو پارسا، وزیر آموزش و پرورش در کابینه‌ی هویدا بود، با همکاری مأموران ساواک، چندین مورد به مدارس دخترانه هجوم بردند و چادر و روسری آنان را برداشته و هتک حرمت کردند.[xiv] در سال‌های آخر رژیم که بهائیان به بالاترین حد خود رسیده بودند، اعتراضات و مخالفت‌های مردم نیز علیه دستگاه حاکمه و عناصر بهائیت اوج گرفته بود. مردم مسلمان ایران، در شهرستان‌های مختلف گورستان‌های بهائی‌ها را آتش می‌زدند. متعاقب این اعمال، بهائی‌ها با همدستی سران خود در ساواک، به مقابله با مبارزان و مخالفان پرداختند. آنان جهت تحریک احساسات مذهبی مردم مسلمان اعلامیه‌های تند و جعلی منتشر می‌کردند و ساواک نیز در این‌باره با آنان همکاری می‌کرد. چنان‌که در سال ۱۳۵۴ از سوی اداره‌ی کل سوم ساواک، پرویز ثابتی، تقاضای چاپ چهار هزار برگ اعلامیه به زبان عربی مبنی بر بهائی شدن آیت‌الله خمینی، صادر گردید و دستور داده شد پس از تهیه و چاپ، اعلامیه‌های مذکور را به طریق مقتضی، بین ایرانیان مقیم کشورهای عربی نیز توزیع کنند.[xv] اساساً هدف بهائیان و همکاری ساواک با آنان در این برهه از زمان، مخدوش کردن احساسات مذهبی مردم و ایجاد آشوب و بحران در جهت حفظ منافع خود بود. اما پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی تمام امیدهای آنان و کارگردانان‌شان را ناتمام گزارد. بدین ترتیب، چون دیگر فضایی برای غارتگری خود ندیدند، ناگزیر راه فرار را انتخاب کردند و با ثروت‌های کلان خویش، نزد اربابان قدیمی خود برگشتند. از سوی دیگر برخی از آنها سال‌ها پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تبلیغات خود را پنهانی ادامه دادند و حتی ارتباط قوی و مخفیانه‌ی خود را با اسرائیل نیز حفظ کردند. غالب بهائیانی که از ایران فرار کردند، به آمریکا گریختند، این نیز به دلیل حمایت‌هایی بود که بهائیگری بیش از یک قرن با تکیه بر آن توانسته بود اهداف و عملکردهای خود را پیش ببرد. پس از این نیز، با تکیه بر حمایت‌های ایالات متحده‌ی آمریکا، بهائیگری به سازمانی بسیار متنفذ، هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی، بدل شد. مرکز بهائیان جهان در آوریل ۱۹۸۵ م تعداد اعضای این فرقه در کل قاره‌ی آمریکا را ۸۵۷ هزار نفر اعلام کرده است.[xvi] بخش مهمی از این گروه، بهائیان ایرانی مهاجر، در سال‌های پس از انقلاب اسلامی هستند و بخشی بهائیان ایرانی که در طول یکصد سال اخیر به تدریج به ایالات متحده و سایر کشورهای قاره‌ی آمریکا مهاجرت کرده‌اند، می‌باشند. صرف‌نظر از جمعیت کثیر بهائیان آمریکا، به نفوذ این فرقه در نهادهای دانشگاهی و پژوهشی ایالات متحده‌ی آمریکا که به حاکمیت ایشان بر حوزه‌ی مطالعات ایرانی در ایالات متحده‌ی آمریکا انجامیده است نیز باید توجه کرد؛ که البته باتوجه به وضعیت حساس ایران و تحولات سیاسی و امنیتی منطقه ، انجام پژوهشی مستقل در این خصوص ضروری به نظر می رسد.

 
پی نوشتها

.[i] حسن نیکو، فلسفه‌ی نیکو، در پیدایش راهزنان و بدکیشان، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا، ج ۲، ص ۲۱۴
.[ii] علی‌محمدخان موقرالدوله سرکنسول ایران در بمبئی در سال ۱۸۹۸ و نماینده‌ی وزارت خارجه در فارس در سال ۱۹۰۰ و حاکم بوشهر در سال‌های ۱۹۱۱- ۱۹۱۵ بود و اندکی پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ درگذشت. (ر. ک: عبدالله شهبازی، جستاری در بهائیگری، پیشین، ص ۱۸ (پاورقی))
.[iii] مجله آهنگ بدیع، شماره‌ی ۳۲۸، فروردین و اردیبهشت ۱۳۵۳، ص ۱۷
[iv]. محمدرضا پهلوی چند ماه در این مدرسه تلمذ نمود، بدیع‌الله‌خان مصباح، ناظم مدرسه و پدرش مدیر مدرسه بود.
[v]. جلال‌الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، تهران، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۶۱، ص ۴۰
.[vi] مطبوعات عصر پهلوی، کتاب چهارم، مجله‌ی سپید و سیاه، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، صص ۲۲ـ ۲۳
.[vii] حسین فردوست، پیشین، ج ۱، ص ۳۷۵
.[viii] همان، ص ۳۷۴
[ix] شاهدی، مظفر، مردی برای تمام فصول؛ اسدالله علم و سلطنت پهلوی، تهران، مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۳۷۹
۱۰٫ مظفر، پیشین، ص ۶۵-۶۷
.[xi] محمد‌حسن خان سردار نیای مادری هویدا، پدرزن اعتمادالدوله (میرزا آقاخان نوری) بود، به همراه پسرش عبدالله‌خان نقش مهمی در ترور ناصرالدین‌شاه قاجار داشتند. (ر. ک: ابوالفضل قاسمی، الیگارشی یا خاندان‌های نهانی حکومتگر در ایران، بخش ۴، خاندان هویدا، صص ۷۲ـ ۷۴)
.[xii] امیرعباس هویدا در یک خانواده‌ی بهائی نشو و نما یافت، جدش میرزا قناد از حواریون عباس افندی بود.  پروفسور ادوارد براون، آقا میرزا رضای شیرازی (معروف به قناد) را یکی از چند تن رازدار بهاءالله می‌داند که پس از وی عهده‌دار حفاظت و رسالت اسرار بهائیت می‌شود. پدر هویدا، میرزا حبیب‌الله عین‌الملک، از طرف عباس افندی به اروپا فرستاده شد. میرزا حبیب در پاریس با سردار اسعد از چهره‌های جالب مشروطیت ملاقات کرد و پس از چندی معلم فرزندان اسعد شد. عین‌الملک در دوره‌ی رضاشاه سرکنسول ایران در کشورهای عربی بود، فعالیت‌های تبلیغاتی او به دفاع از کیش بهائیت باعث اعتراض دولت عربستان سعودی شد و در سال ۱۳۱۴ ش وی را به همین دلیل از منصبش عزل کردند. (ر. ک: رجال عصر پهلوی، امیرعباس هویدا به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۸۲، صص ۱۰ و ۳۷)
.[xiii] رجال عصر پهلوی، پیشین، ص ۵۵
.[xiv] همان، (بنا به گزارش ساواک در تاریخ ۸/۱۱/۱۳۴۲)
فرخ‌رو پارسا از اعضای اصلی فراماسونری (عضو کلوپ روتاری) در ایران بود، او با عباس مسعودی (مدیر مسئول روزنامه‌ی اطلاعات) و پری اباصلتی از دیگر زنان بهائی فعال در فراماسونری، نقش مهمی در اشاعه‌ی بی‌بندوباری و رواج ولنگاری در میان بانوان آن زمان داشتند. اینان انجمنی را به نام «دوشیزگان و بانوان»  تشکیل داده بودند. فرح پهلوی به شدت به این انجمن دل‌بسته بود و از فعالیت‌های به اصطلاح فرهنگی و هنری آنان حمایت می‌کرد. فرخ‌رو پارسا در دوران وزارتش در آموزش و پرورش، به برقراری نظام غلط آموزشی، آموزش و پرورش کشور را دچار نقص کرد و به جای انتخاب روشی کامل و نظامی بی‌نقص، نظام ناقص مقتبس از آمریکا را رواج داد که نه فقط با نیازها و خصوصیات جامعه‌ی مسلمان ایران سازگاری نداشت، بلکه معلمان و وسایل آموزشی را نیز برای اجرای آن آماده نکرده بود.  در دوران معاونت و وزارت فرخ‌رو پارسا در آموزش و پرورش ترویج فساد اخلاقی و دزدی از بیت‌المال به جایی رسیده بود که طبق اطلاع دبیری، در همان زمان ۴۸ مورد اعلام جرم علیه او کرده بودند.   

.[xv]  ابوالفضل، قاسمی، الیگارشی یا خاندان‌های حکومتگر در ایران، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا
[xvi]. Encyclopaedia, Iranica London and Newyork, Routledge & keyan Pall. Vol, 1985,  P. 450
*جوان و تاریخ

 
انتهای پیام/مشرق

بعد از وقوع کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و تصدی مقام نخست وزیری توسط سید ضیاءالدین طباطبایی؛ در کابینه‌ی دولت کودتا یکی از سران درجه‌ی اول بهائی به نام «موقرالدوله» از خویشان علی‌محمد باب، وزیر فواید عامه و تجارت و فلاحت شد.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme