https://telegram.me/empireoflies

پدر و مادر معصومه علی‌نژاد چگونه می‌اندیشند؟

به گزارش «امپراتوری دروغ» به نقل از ۵۹۸، آنچه که در زیر میخوانید دلنوشته یک معلم اهل بابل و از آشنایان خانواده علینژاد است که با عتابی خواهرانه خطاب به معصومه علینژاد نوشته شده و از آنجا که در این مطلب نکاتی در خصوص خانواده محترم علینژاد آمده است،  پایگاه ۵۹۸ در راستای تکلیف شرعی و تعهدات حرفه ای خویش موظف بود صحت و سقم این مطالب را بررسی نماید تا مبانی اخلاقی را برای نشر آن (به لحاظ اینکه در خصوص والدین معصومه علینژاد گفته شده) نادیده گرفته نشود. خوشبختانه هیچ نکته ی پنهانی در این مطلب وجود ندارد مگر اینکه قبلا توسط خود مسیح علینژاد یا دیگران در اینترنت منتشر شده باشد. اینکه مادر ایشان زرین خانم نام دارد و یا اینکه پدر ایشان کشاورزی اهل قمیکلای بابل است و یا…

آنچه مهم است سخنی است که صادقانه از دل یک خانم ایرانی متعهد اهل بابل برآمده که از سر دلسوزی تلاش دارد تا برای عموم مردم شریف ایران این نکته را تبیین کند که خانواده مسیح علینژاد موافق کارهای ضدانقلابی، ضددینی و ضد وطنی وی نبوده و نیستند.

متن کامل نامه فوق الذکر به شرح ذیل می باشد:

سلام معصومه! نمیدانم دراین لحظه کجایی و چه میکنی؟

میدانی از کجا و با چه حالی این نامه را برایت مینویسم؟

باورت نمیشود، به خانه ی بانویی آمده ام که تو در حقش جفا کرده ای! آمده ام تا برایت چیزی بخواهم.

اکنون با اینکه صدها کیلومتر از بابل دورم حس غربت ندارم، اما احساس خجالت چرا!

معصومه مرا ببخش که این را میگویم : هرجا هستی از خدا برایت آرزو دارم که یا به راه راست هدایت شوی یا …

باور کن اگر قابل هدایت نباشی، خیلی بهتر است که عمر بیش از این، از خدا طلب نکنی ، چون کوله بارعذاب و گناهانت از اینکه هست سنگین تر نمیشود.

نمیدانی چقدر برایم سخت است که برای دختر زرین خانمِ قمیکلایی چنین آرزویی داشته باشم.

آنشب فوتبال ایران و آرژانتین در حالیکه خانواده به تماشای بازی نشسته بودند من برایت به قرآن تفألی زدم میدانی چه آیه ای آمد؟  « و بالوالدین احسانا »

تنم یخ کرد.

باخود گفتم : بیچاره زرین خانم مادرش! با چه بدبختی معصومه را بزرگ کرد. بیچاره پدرش!

معصومه جان! من اکنون دو فرزند دارم و از روستایمان خیلی وقت است که به بابل آمده ایم، دور و بر میدان کشوری می نشینیم.

همسرم نیز اهل روستای خودمان است. همین هفته قبل بود که در خانه پدر شوهرم، سرسفره شام حرفِ تو شد.( ای کاش نمیشد)

مسیر روستای ما از قمیکلای شما میگذرد.

من پدرت و برادرجانبازت را خوب میشناسم و برایشان خیلی احترام قائلم.

میخواهی بدانی سر سفره شام چه غیبت هایی پشت سرت می شد ؟

همسرم : بیچاره علینژاد!

پدرش : کدام علینژاد؟

همسرم : پدر همان معصومه را میگویم دیگر!

پدرش : باز چه شده؟

همسرم : هیچی! دخترش بعد از اینهمه آبروریزی که در کشورهای خارجی براه انداخته و عکسهای ناجور در اینترنت دارد! حالا دارد آدم جمع

میکند برای کَندن چادرهای مردم!

پدرش : کندن چادرهای مردم؟ یعنی چه؟

همسرم : همین دیگر! میگوید خانمهایی که میخواهند، آزاد باشند و حجابشان را کشف کنند.

پدرش : لااله الاالله

من : شوخی نکن ، درست بگو ببینم چه میگویی؟

شوهرم : چه بگویم؟ چندروز پیش حاج آقا علینژاد را دیدم بهش سلام کردم جواب داد ولی بی آنکه سرش را بلند کند رد شد و رفت.

مادر همسرم : زهرا خاله میگوید مادر معصومه خیلی کم از خانه بیرون می آید! خدا نصیب نکند!

من : بمیرم برای زرین خانم! بخدا برای ما فقط معلم خیاطی نبود، مادر بود.

همسرم : حالا تازه خوب است که این دختره ، فامیلش رو «قمی» جا انداخته ، نگفته «قمیکلایی». اگر میگفت : معصومه علینژاد قمکیلایی که دیگر واویلا بود برای پدر و مادرش!

من : معصومه قمی؟

همسرم : آره! هم «مسیح علینژاد قمی» معرفی میکنه خودش را هم «معصومه علینژاد قمی» تا همه گمان کنند که اهل شهر قمه مخصوصاً که اسمش هم معصومه اس.

حالم بد شد! اشکم طوری سرازیر شد که شوهرم جاخورد. میدانست که من شاگرد خیاطی مادرت بودم و یک جورایی به تو علاقه داشتم .
سفره شام را ترک کردم و باصدای بلند میگریستم .

هرچه همسرم گفت : چی شد؟…

زبانم قاصر از توضیح بود.

او گمان میکرد که یا به طرفداری از تو گریه ام گرفته و یا برای آسیبی که به آبروی حاجی علینژاد و زرین خانم نازنین زده ای گریه میکنم ولی خدامیداند که اشکهایم فقط برای این نبود.

در آن لحظات نمیتوانستم حالم را برای شوهرم بازگو کنم.

دلم برای معصومیت حضرت معصومه قم (س) میسوخت که نام شریفش اینگونه بازیچه دست تو شده است.

بخدا تمام آن صحنه های دلنشین آموزشهای خیاطی که نزد مادر مهربانت آموختم پیش چشمم مجسم شد.

همیشه دلم میخواست مادرم بتواند مثل مادر تو برایم لباسی بدوزد و تنم کنم ، همان لباسهای روستایی ساده و پر از صفا را میگویم معصومه! یادت هست؟

اکنون که گاهی دامنی ساده برای دخترک ۵ ساله ام میدوزم و تنش میکنم جلویم چرخی میزند و میگوید : «مامان جون دستت درد نکنه» فوراً یاد مادرت می افتم و میگویم خدا رحمت کند اموات زرین خانم را .

معصومه جان!

میدانستی مرور و تمرین بر آنچه که از مادرت آموختم موجب شد تا چادر دوختن را نیز یاد بگیرم؟ هرچند که در کلاس درس او تنها لباسهای زیبا و ساده روستایی را می آموختیم.

میدانستی چادری که اکنون بر سر دارم را خودم میبُرم و میدوزم؟

معصومه من اینترنت بازی بلد نیستم ، ولی پسر برادرم به من نشان داد که داری چکار میکنی!

برای همین میگویم : خداوندا یا هدایتش کن یا عمرش رو ….. که بیش از این مایه عذاب پدر و مادرش نشود!

بخدا دلم هلاک است برای پدرت.

مادرشوهرم از قول زهرا خاله میگفت رفقای خبرنگار معصومه می آیند تا با پدرش صحبت کنند ، اما بنده خدا خودش را قایم میکند که باهاشون رو برو نشود.

و من میدانم که پدرت آدم ترسویی نیست که نتواند در دهانشان بزند اما شک ندارم از ترس آبرویش و نفرتی که از کارهای تو دارد با آنها مصاحبه نمی کند تا انگشت نمای قمیکلایی ها نشود، هرچند خیلی از قمیکلایی ها جریان تو را کاملا میدانند اما به احترام خانواده ات به روی آنها نمی آورند.

باور بکنی یا نکنی معصومه، من امروز به خاطر تو با همسرم به شهر مقدس قم آمده ام! (البته به شوهرم گفتم دلم هوای زیارت کرده)

حالا در صحن اصلی حرم کریمه ی اهل بیت نشسته ام و با اشک این نامه سرگشاده را برایت می نویسم تا از طریق اینترنت و پسر برادرم برای مردم ایران بخوانم.

دلم میخواهد فریاد بزنم و بگویم :

یا حضرت معصومه(س) قم ، معصومه قمیکلایی را ببخش !

یا حضرت معصومه (س) به پدر و مادرش و به برادر جانباز و دردمندش صبر بده.

دلم میخواهد به مردم ایران بگویم :

من از شما عذرمیخواهم که دختر روستای همسایه مان اینگونه تیشه به ریشه ی غیرتتان میزند، هرچند که ریشه شما محکمتر از اینهاست!

آری انسان حق انتخاب دارد اما بدانید و من شهادت میدهم که مادر معصومه علینژاد قمیکلایی انتخابش نجابت و حجاب فاطمه (ع)است .

من شهادت میدهم که مادر مسیح علینژاد هیچوقت به شاگردانش آموزش دوختن و پوشیدن لباس خارج از شرع اسلام را نداده است.

مردم، من به حضرت مسیح قسم میخورم، که پدر مسیح علینژاد یک پیرمرد کشاورز نجیب و زحمت کش بسیجی است که روزی برای دفاع از این آب و خاک و آیین محمدی و برای حفظ حجاب و ناموس و غیرت این ملت، جانش را کف دست گرفت و به جبهه رفت و هم اکنون نیز در روستای کوچکشان به دیانت شهره است.

تو را به خدا اعمال معصومه دخترش را از چشم پدر نبینید و مگر غیر از این است که در تاریخ ۳۵ ساله انقلاب عزیزمان ، کسانی خیلی بزرگتر و مشهورتر از حاجی علینژاد بودند و هستند که فرزندانشان به راه کج رفتند!

کاش کسی باشد و در اینترنت ، تجمعی برای دلداری پدر و مادر زخم دیده ات برپا کند!

مردم باید بدانند که قمیکلایی ها اهل خرج کردن از غیرت ایران نیستند.

اهل چوب حراج زدن به ناموس شیعه نیستند.

معصومه! من به چادری که در مکتبخانه خیاطی مادرت آموختم و برسر میکنم افتخار میکنم.

خدایا! به عظمت و جلالت قَسَمت میدهم : یا معصومه علینژاد را ببر، یا او را به آغوش پدر و مادرش بازگردان!

یک خانم معلم ساکن بابل
انتهای پیام/
https://telegram.me/empireoflies

۱۱ دیدگاه

  1. خواهرم شما برای گناه های خودت استغفار کن!

  2. نه خجالت بلکه افتخار است این شیر زن

  3. درجواب علی اگه منطق شمااینکه گفتی. منم به شما میگم شمانمیخواد امرکنی نویسنده نامه برای خودش استغفارکنه بلکه توهم بروبرای خودت استفغارکن آقا علی درحالی که مادراسلام داریم برای همسایه ودوستان طلب بخشش کنید من نمیدانم این چه منطقیه که بین بعضی هاجاافتاده تاامربه معروفی میکنی میگن شمابروبرای خودت استغفارکن .درجواب بخت برگشته بایدبگم همونجوری که خودت گفتی بختت برگشته که به یه آدم خائن به خون شهدا میگی شیرزن
    وبه پدرومادرعلینژاد میگم شماخودتان راناراحت نکنید شماکه جای خوددارید حضرت نوح هم نتانست پسرش را به راه راست هدایت کنه وچیزی ارارزش های پیامبریش کم نشد انسان مختارآفریده شده وپدرومادر درصورتی که راضی نباشد ازگناه فرزند بار عذابی برایشان نخواهدبود مهم آبرومند بودن نزدخدااست

  4. ممنون از شما خانم معلم عزیز که به نوبه خود احساس وظیفه کرده و از طریق انتشار این نامه ، قدمی برای تسلای خاطر این پدر و مادر برداشتید . هیچ کس کج رفتن فرزند رو به حساب پدر و مادرش نمیذاره . نامه تون منقلب کننده بود . امیدوارم معصومه خانم رو نیز منقلب کنه . بازآ بازآ هرآنچه هستی بازآ / صد بار اگر توبه شکستی بازآ .

  5. نمیدونم چی بگم اما دلم شدیدا برای پدر و مادره درعذابه
    مهم نیس کارای مزخرفی که این دختره میکنه اما فقط دلم میخواد به حرف کسی نه فقط به مادر و پدرش لحظه ای فکرکنه فقط همین
    اگه ذره ای وجدان مونده تو وجودت جاشه خودکشی کنی حتی
    برای بخت برگشته معلومه که همچین کسی میشه شیرزن!!!!! از اسمت معلومه
    علی آقا خوب گفتی همه مون باید استغفار کنیم!

  6. یه نیگا به عکس بندازین ، خودش گویای همه ماجراست ،گویای همه….

  7. واقعا بعضیا منتظرن ی سوژه گیر بیارن ابراز تفاوت از جمع کنن!
    شیر زن!!!!
    شما هم برو به خواهر و مادر خودت بگو مثل این خانوم شیر زن باشن اگه واقعا به نظرت شیر زن بودن
    به وقاحته!
    پدر و مادر معصومه هم امتحان بزرگی رو دادن پس میدن از خدای بزرگ براشون صبر جمیل خواستارم
    واقعا داستان همینه حضرت نوح هم نتونست فرزند گمراهشو ب راه بیاره…

  8. مسیح علینژاد لک ننگ زنان ایرانیه.

  9. یک مسلمان تسنن

    خب همه جواب هارو خوندم ولی اما باید بگم که غیر اینکه خانوم علینژاد خائن به کشور شناخته میشود باید مشکل را جایه دیگر جستو جو کرد ……
    هرکه با ما دراّفتد؛برافتد…!!!آری مشکله ما اینجاست…………….. خب قبله این که بقیه عرائضمو بخونین یکم فکر کنید منظورم چیست؟؟؟
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    از آغاز انقلاب تا به الان ما (هم شیعه و هم تسنن)نتوانستیم مشکلات و خواسته هامونو براحتی به زبان بیاوریم و خب اگر هم گفتیم یا باهامون سنگین طی کردن یا این که باهامون برخورد داشتند حالا برخورد هایه نیمه سبک تا اعدام بسته به حرفهامون.
    ادم هایه امثال خانوم علینژاد در کشور ما زیاد هستند که عقیدشون با نظام کشورمون متفاوت هستش ولی نظام ما از انجایی که آزادیه بیانش فقط در حد لفظ هستش و در عمل به جایه صحبت و انتقاد پذیر بودن در صورت اشتباه بودن مورد؛فرد را یا سرکوب میکنند یا سر به زیر آب میبرند………
    شاید بعضی ها حرفهایم را قبول نداشته باشند آن دوستان عزیز میتونن اسمه مولوی خیرشاهی را جستو جو کرده و حتما سخنرانی هایشان را گوش دهند ایشان به عنوان مسلمان تسنن از مشکلاته مرده ایران و ایرادات دولت که ضررشان به مرده سنی و شیعه البته بیشتر به شیعه هم هستش حرف میزنند ایشان تا به الان ۸ بار دستگیر شده و در آخر هم الان در مشهد مقدس در منزل در بستر بیماری هستند که با دادن برق به سر مبارکشان نمیتوانند حرف بزنند !!!!!!!!!!!!!!
    چرا؟واقا چرا؟؟؟
    اگه با خانوم علینژاد حرف میزدند و بصورت منتقی مساله حل میشد اینطور نمیشد.درست شاید بگویید که حرف و خواسته و ایده خانوم علینژاد غیر قابل قبول بوده با اینکه میدانم که شما نمیدانید ایشان چه خواسته و حرفهایی داشتند با این حال اگر اینطور نبود و مشکل از خوده نظام و دولت بود ایا دولت قبول کرده و اصلاح میشد؟؟؟؟؟خدایی بنظرتون قبول کرده و اصلاح میشد؟؟؟من جوابی نمیدم خودتون بگویید لاکن که داستان از انجا شروع شد که در دولت بخت در حضور خانوم علینژاد در دولت ،ایشان به مواردی که تسویب میشد و طی تسویب جهت انجام آباد سازی در قسمت هایه مختلف بودجه در اختیار صاحب امتیازان قرار میگرفت ولی بعدا خبری از به عمل آمدن آبادسازی صورت نمیگرفت اعتراض میکردند این عمل گاه در مواردی دیگر تکرار میشد که خانوم علینژاد به صورت هایه دیگر مخالفت میکردند
    همین کافی بود که ایشان را تحریم کرده و تحت فشار بزارند که خب متاسفانه باعث شد ایشون منحرف بشه و خب به خونه شیهیدامون به جامعه جانبازهامون که ما راحتیه الانمونو بعد خدا به انها مدیونیم خیانت کنه و انگی بر دامنه خونوادش بشه ولی ای کااش اینطوری نمیشد
    ای کاش مملکته ما پوله نفتاشو واسه کلفت کردنه گردنه عربهایه فلسطین و لبنان و سوریه و عراق خرج نمیکرد واسه همون عربهایه نامردی که ۸ سال با کمک همدیگه خونه شهیدامونو مکیدند اون کشورها مردمانش با ما جنگیدند و حال دولت مردایه ما به بهونه اینکه دولت اون زمان با دولت این زمان فرق داره اون وقتارو فراموش کردن و دارن نفتو مفتی مفتی به اونا میدن چرا ؟؟؟چون اونایی که شهید شدن یا الان دستو پا ندارن از بستگانه خودشون نیست چرا؟؟چون سیاست ما مصله دیانت ماست و حتی خوده دولتمردا هم همینو میگم و متاسفانه معنیش همین میشه که دیانت به اسلاممون و ساسیت به معنایه دوگانگی و دروغ در جمع میشه دیانت ما دروغ و دوگانگیه ماست خائنین کشور صبایه خانوم علینژاد دولتمردامون هستند البته منظورم افراد خاصی هستند که اکثریت رو تشکیل میدهند و به دولتمردانه حداقل جسارتی ندارم
    کافیه یکم فکر کنیم چرا الالن اینجالییم و اونجایی که باید باشیم نیستیم همین روزه خوبی رو واسه خونندهایه مطلبم و همه ایرانیا ارزو میکنم

    • من گمان نمیکنم این مطلب رو یک خانم معلم فرهنگی نوشته باشه!!!واقعا برای نویسنده متاسفم که ب عنوان یک فرهنگی یک انسان رو اینطور قضاوت میکنه!!بهترین قاضی خداست وآدم های باهوش بقیه رو قضاوت نمیکنند و هر کس رو تو قبر خودش میذارن این متن متاسفانه خیلی عقب افتاده و عامی هست…

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme