https://telegram.me/empireoflies

ویژگی‌های منحصر به فرد انقلاب اسلامی ایران

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: محمد حسنین هیکل تنها یک روزنامه‌نگار نبود. او را می‌توان یک مورخِ تاریخ‌ساز نامید. بی‌تردید تأثیر آثار «هیکل» بر رسانه‌ها، روزنامه‌نگاران و مورخان، سال‌ها ادامه خواهد داشت. او در دوران زندگی طولانی خود، فراز و فرود قدرت‌ها در قرن بیستم را به چشم دید. احاطه خبری‌‌، از هیکل مفسر و تحلیل‌گرِ سیاسیِ زبردستی ساخته بود که نوشته‌هایش، همواره مورد توجه سیاستمداران قرار می‌گرفت. او طی ۱۷ سال سردبیری روزنامه «الاهرام»، این روزنامه را به معتبرترین روزنامه جهان عرب تبدیل کرد. «ایمن صیاد»، روزنامه‌نگار پیشکسوت مصری و همکار سال‌های نه چندان دور حسنین هیکل، درباره او گفته است: «سفارتخانه‌های خارجی، هر روز صبح، در انتظار بودند که الاهرام بیرون بیاید و بلافاصله سراغ سرمقاله هیکل بروند. در سرمقاله او بیش از تحلیل، دنبال خبر می‌گشتند. برای هیکل، خبر از هر چیز مهم‌تر بود. حتی رابطه‌اش با آدم‌ها و نحوه برخوردش با آنها را بر این اساس تنظیم می‌کرد که آیا خبری برای او دارند یا نه؟ هیکل همه عمر خبرنگار ماند.» او برای ده‌ها سال، بر قله روزنامه‌نگاری جهان عرب ایستاد.

خبرنگار سیاستمدار
محمد حسنین هیکل، در ۳۱ شهریورماه سال ۱۳۰۲، در روستای «باسوس»، واقع در استان «قلیوبیه» مصر متولد شد. او خبرنگاری را در سال‌های جنگ جهانی دوم آغاز کرد و خبرنگار دو روزنامه انگلیسی در جبهه‌های جنگ بود. هیکل، پس از پایان جنگ، به روزنامه «الیوم» رفت و در مدت کوتاهی توانایی‌های خود را در عرصه خبرنگاری بروز داد، به همین دلیل، سردبیر روزنامه «الیوم» شد. آشنایی او با جمال عبدالناصر، افسر جوانی که در پی ایجاد تغییرات در مصر بود، زندگی هیکل را به نحو چشمگیری تغییر داد؛ دوستی این دو، تا پایان عُمرِ ناصر ادامه داشت. هیکل در دوران اقتدار جمال عبدالناصر، مدتی وزیر اطلاع‌رسانی و نیز، وزیر خارجه مصر بود. او چندی بعد، به سردبیری روزنامه «الاهرام»، منصوب شد، مَنصَبی که ۱۷ سال دوام آورد و از هیکل، چهره‌ای بین‌المللی و معتبر ساخت.

حسنین هیکل و ایران
حسنین هیکل، در دوران اوج‌گیری نهضت ملی شدن صنعت نفت، برای تهیه گزارش به ایران آمد و از نزدیک شاهد مبارزات مردم برای بیرون راندن استعمارگران بود. پایداری مردم و پیروزی آنها در برابر استعمار، هرچند بعدها با شکست روبه‌رو شد، بر هیکل اثر فراوانی گذاشت و دستمایه نخستین کتاب او، با عنوان «ایران روی آتشفشان» شد. هیکل به مبارزات مردم ایران به عنوان الگویی برای مردم کشورهای عربی می‌نگریست. او، بعدها، با آغاز نهضت اسلامی به رهبری امام‌خمینی(ره)، آن را جنبشی منحصر به فرد نامید که تأثیر پایداری بر منطقه و جهان خواهد گذاشت. حسنین هیکل، با وجود داشتن دیدگاه‌های مبتنی بر ناسیونالیسم عربی، هیچ‌گاه چشمش را بر روی حقایق نبست و برخوردی واقع‌گرایانه داشت. در جریان ادعاهای امارات درباره جزایر سه‌گانه ایرانی، در حالی که دولت‌های مرتجع عرب از او انتظار همراهی داشتند، به صراحت گفت :«اختلاف بین امارات متحده عربی و ایران، بر سر مالکیت جزایر ایرانی، در واقع اختلاف‌نظر ساختگی و واهی اماراتی‌ها به شمار می‌آید و اختلافی که آنها در این باره مدعی آن هستند، اختلافی با انگیزه‌های کاملاً سیاسی است.» حسنین هیکل، اشغال فلسطین توسط صهیونیست‌ها را نیز مسئله اول منطقه و جهان عرب می‌دانست. او یک سال پیش از درگذشتش، در مصاحبه با شبکه «سی.بی.سی»، با اشاره به شرایطی که ناشی از زیاده‌خواهی سران مرتجع عرب است، از فراموش شدن قضیه فلسطین به شدت انتقاد و اظهار کرد:«صحبت‌های موشه دایان، وزیر جنگ پیشین رژیم صهیونیستی را به یاد آورید که گفت: ارتش اسرائیل فقط یک نیروی بازدارنده در مقابله با عرب‌هاست و آنها را از ما دور می‌کند، اما موضوع اصلی این است که عرب‌ها در تناقضات و کشمکش‌های خود غرق شده‌اند. این تئوری امنیتی اسرائیل است که برخی عرب‌ها را به جان عرب‌های دیگر بیندازد تا  اسرائیل را رها کنند.» هیکل، پس از مرگ مشکوک جمال عبدالناصر، مدتی در سِمَت سردبیری «الاهرام» باقی ماند، اما انتقادات تند او از انورسادات، باعث شد از سردبیری برکنار شود و مدتی به زندان بیفتد. سرانجام، محمد حسنین هیکل، به دلیل نارسایی کبدی، روز ۲۸ بهمن‌ماه سال ۱۳۹۴، در ۹۲ سالگی، درگذشت.

یک مصاحبه تاریخی
حسنین هیکل، طی دوران فعالیت رسانه‌ای خود، با افراد و شخصیت‌های متعددی مصاحبه کرد. او تعدادی از این مصاحبه‌ها را در قالب یک کتاب، با عنوان «دیداری دوباره با تاریخ» منتشر کرد که به زبان فارسی نیز ترجمه شده‌است. با این حال، یکی از مهم ترین مصاحبه‌های این روزنامه‌نگار شهیر، گفت‌وگو با امام‌خمینی(ره) بود. هیکل، دو بار با امام(ره) دیدار کرد؛ بار نخست، در دوم دی‌ماه سال ۱۳۵۷، در زمان اقامت امام(ره) در پاریس و بار دوم، در ۲۸ آذرماه سال ۱۳۵۸ در تهران. افزون بر این، هیکل نامه‌هایی نیز برای حضرت امام(ره) فرستاده است که ایشان به یکی از این نامه‌ها پاسخ داده‌اند. آن‌چه در پی می‌آید، بخش‌هایی از نخستین مصاحبه حسنین هیکل با حضرت امام خمینی(ره) در پاریس، به نقل از صحیفه امام(ره)(ج۵، صفحه ۲۶۶) است.

جنبش ما اسلامی است
من در سال های ۱۹۵۰ و ۱۹۵۱ (در اوج مبارزات مردم، علیه انگلیسی‏ها) در ایران بودم و اولین کتاب خود را درباره ایران نوشتم. نظر شما در مورد تفاوت مبارزات، در آن سال‌ها و مبارزات کنونی چیست و چرا امپریالیسم جنبش را در آن سال‌ها شکست داد؟

نظر من این است که جنبش فعلی خیلی عمیق‌تر است تا جنبش زمان مرحوم دکتر مصدق. جنبش در آن وقت، صرفاً سیاسی بود؛ و الآن، در جنبش جنبه دینی غلبه دارد. در مملکت ایران، مردم همه مسلمان هستند. اقشار زیادی از سیاست بی‌خبرند؛ اما به دین علاقه دارند. تمام دهات- که خوب است بروید و ببینید- همین شعارهای شهر را می‏دهند و درخواست‌های آنان را دارند. تمام مردم از کوچک- طفل دبستانی- تا پیرمرد، یک‌صدا همین مطلب را می‏گویند. این درخواست‌ها و شعارها، به طوری ملی شده است که کسی نمی‏تواند مناقشه کند. این جنبش، دارای یک معنای اسلامی- سیاسی است و جنبش گذشته، فقط سیاسی بود. جنبش کنونی عمقش بیشتر و امید به پیروزی‏اش بیشتر است؛ امید که این نهضت را نتوانند خاموش سازند.

ما هم امیدواریم که این جنبش پیروز شود. من واقعاً از اینکه شما به من فرصت چنین بحثی را داده اید مفتخرم؛ اما همه ما از خود می‏پرسیم که آیا این جنبش به اهداف خود می‏رسد؟ بسیاری از ما نگرانیم که این جنبش ممکن است به اهداف خود نرسد؛ دشمنان ما نسبت به گذشته خیلی ورزیده تر هستند. مسئله تنها شاه نیست؛ ایران یک کشور بزرگ صادرکننده نفت است؛ ایران پلیس منطقه و محافظ منافع امپریالیست هاست؛ عضو یک پیمان نظامی است. در آن موقع که من در ایران بودم عوامل رهبری سیاسی در جنبش بودند، و عوامل رهبری مذهبی هم بودند. الآن سرتاسر رهبری جنبش، اسلامی است. در آن زمان رهبری سیاسی و مذهبی از هم جدا بودند (که مقصود کاشانی و مصدق است)؛ اما حالا این رهبری (سیاسی- دینی) واحد است و یک رهبری وجود دارد. اما دشمنان نیز الآن متحدند؛ تمامی منطقه را زیر نفوذ خود دارند. حالا که این جنبش در ایران رخ داده است، دنیای غرب غافلگیر شده است. چند سال قبل، من شاه را در ایران ملاقات کردم. همه تصور می‏کردند که اوضاع تثبیت شده است. سؤال این است که چرا این وضع اتفاق افتاد؟ چگونه اتفاق افتاد و این توسعه عظیم جنبش، از کجا ناشی می‏شود؟

این قدرت، ناشی از اسلام است. در زمان کاشانی- مصدق، اصلْ سیاست بود. جنبه‏های سیاسی جنبش قوی بود … اما حالا، جنبش در همه جهات، دینی است، اسلامی است؛ سیاست هم داخل آن است. اسلام، دین سیاسی است؛ سیاست در بطن این جنبش است. خوب است حالا هم سری به ایران بزنید و ببینید- از نزدیک- که امروز چیست و آن روز چه بود؟ مشکلات زیاد است؛ ابرقدرت‌ها هستند و همه، نگرانی‌ها را از جنبش ما دارند؛ اما کاری نمی‏توانند بکنند … ما به موفقیت آن امیدوار هستیم … نه اینکه نگرانی نداریم. البته در چنین مبارزه‏ای نگرانی‌هایی هست؛ همه مراکز سیاسی دنیا به ایران توجه دارند؛ می‏خواهند جنبش ایران را خُرد کنند. نه اینکه ندانیم و نگران نباشیم؛ اما ما احراز تکلیف شرعی کرده‌ایم؛ احراز امر الهی داریم؛ این همان منطق صدر اسلام است؛ همان منطق است که اگر کشته شویم، به بهشت می‏رویم، اگر بکشیم به بهشت می‏رویم؛ اگر شکست بخوریم به بهشت می‏رویم، اگر شکست بدهیم به بهشت‏ می‏رویم؛ لذا از شکست نمی‏ترسیم؛ لذا ما ترسی نداریم. قضیه ما، سیاسیِ صرف نیست؛ ما با منطق اسلام پیش می‏رویم، ازشکست ترس نداریم. رسول اکرم- صلی ا…علیه وآله- هم در بعضی غزوات شکست خورد. ما با شمشیر خدا به جنگ می‏رویم؛ ترس نداریم. نهضت ادامه خواهد یافت.

اختناق، انفجار به وجود می‌آورد
چگونه این وضع اتفاق افتاد؟ ناظرینی که به ایران نگاه می‏کنند و اوضاع ایران را بررسی می‏کرده‏اند، نمی‏توانند این حرکت عظیم را باور کنند. این اولین نمونه در تاریخ است؛ خصوصاً تنها نمونه‏ای است که از راه دور، جنبش، رهبری و کنترل می‏شود. عظمت این جنبش از کجا ناشی می‏شود؟

جزیره ثبات و آرامش ایران همراه با اختناق بود. هر اختناقی انفجاری را به وجود می‏آورد. اختناق همگانی به دنبالش انفجار همگانی است. مردم از هر جهت در فشار بودند؛ همه انتظار خروج از این فشار را داشتند و همه، امیدشان رفتن شاه شده بود. اگر متوجه و مطلع باشید و به یاد بیاورید، در زمان رضاخان، بعد از آن همه فشارها، وقتی نیروهای متفقین از سه طرف به ایران حمله کردند و ایران را اشغال کردند، تمام زندگی مردم، همه چیز مردم، در خطر افتاد؛ اما چون رضا شاه رفت، همه خوشحال بودند؛ چرا که فشار و اختناق، باعث یک رنج بزرگی شده بود که برای رهایی از آن رنج بزرگ، رنج‌های دیگر را تحمل می‏کردند. این حالت اختناق و رنج عمومی، در زمان این شاه بیشتر شد. جهات متعدده‏ای پیش آمد که مردم به شدت در رنج بودند. سازمانی‌ها [ساواکی‌ها] و سایر مراکز و عُمّال دولتی، چنان با مردم رفتار کردند که برای همه یک عقده شد و این عقده عمومی شد؛ به طوری که همه منتظر یک نیشتر بودند که این عقده بشکافد و همه بیرون بریزند. این عقده را روحانیت بیرون ریخت. من زبان مردم را می‏فهمم و نهادهای جامعه را می‏شناسم. با زبان مردم صحبت می‏کنم و از نهان آنها سخن می‏گویم. تمام نقاط ضعف پنجاه ساله را- که حاضر در قضایا بوده‏ام- انگشت می‏گذارم؛ مطلع بودم، ناظر بودم. همه مردم در حال انفجار بودند، همه منتظر بودند. این حالت استبدادی، انفجار را به فعلیت رساند؛ قیام روحانیت باعث انفجار شد.

گلایه‌ای از علمای «الازهر»
از اینکه وقت شما را گرفته‏ام پوزش می‏طلبم. هر وقت مایل بودید که بحث پایان یابد بفرمایید.
دو مطلب است که باید به شما تذکر بدهم. نکته اول: در این نهضت- که یک نهضت اسلامی است- یک ملت مظلوم، در برابر این جبّارها که می‏خواهند همه ملت را از بین ببرند، قیام کرده‌است. چه شد که علمای «الازهر» با ملت مخالفت و با شاه موافقت کردند؟ با علمایی که با زور و جور موافقت کردند- علیه مظلومین- چه می‏شود کرد؟ نکته دوم: از شما که یک نویسنده توانایی هستید، می‏خواهم که اگر می‏توانید بروید ایران را ببینید. این مظالم را بررسی کنید؛ از تمامی طبقات سیاسی، بازاری، رعایا، ارتشی‌ها- خصوصاً افسران در درجات پایین و جوان- ادارات دولتی، کارمندان دولت، هرکس که می‏خواهید، انتخاب کنید و از آنها سؤال کنید وضع چه بود و چه شد و وضع اکنون چطور است؟ بعد که مطلب به دست آمد، کتابی- مثل سفر قبلی خودتان- درباره ایران بنویسید و منتشر کنید که امر پشتیبانی از ملت ایران و ادای دین شما می‏باشد.

من شاه را در سال ۱۹۷۵ ملاقات کردم؛ بحث زیاد و شدید و تندی با او داشتم. وقتی به او گفتم که سؤال زیادی از شما دارم، او نیز گفت سؤالات زیادی از شما دارم. او می‏دانست که دوست عبدالناصر بودم و راجع به عبدالناصر سؤالات زیادی از من کرد. شاه وقتی از خودش و انقلاب شاه و ملت و آرزوهایش صحبت می‏کرد، به او گفتم چرا هر کجا می‏روید با مخالفت جدی جوانان کشور روبه رو هستید و با مخالفت و نفی رژیم شاه روبه رو می‏شوید؟ جوانان، آینده مملکت هستند؛ آنها چرا با شما مخالفند؟ من احتیاج ندارم بروم ایران تا بدانم وضع چگونه است؛ من اوضاع را می‏دانم. من دوست نزدیک‏ عبدالناصر بودم و با رژیم شاه مخالفت داشتیم. اما درباره علما؛ این اولین جنبش در اسلام است که علناً ضد رژیم، قیام کرده است. آنچه که جنبش را مهم کرده است، همین است که اولین حرکت ضد دولت است. علمای «الازهر» متأسفانه کاملًا مطیع اوامر دولتند؛ از زمان عثمانی ها چنین بوده است؛ بلکه از ابتدای خلافت چنین بوده است. دولت همه چیز را کنترل می‏کند؛ به همین دلیل است که برخی از کمونیست ها می‏گویند، و به ما حمله می‏کنند، که مذهب، وسیله و ابزار دولت برای اجرای اغراض وی می‏باشد.

یکی از خصوصیات مذهب شیعه، همین است که در هیچ عصری از اعصار، تابع دولت نبوده است و در برابر دولت‌ها ایستاده است. بزرگان خود را به کشتن داده است. چنین مذهبی است که می‏تواند معرف اسلام باشد و اسلام را ارائه دهد و در برابر سایر تزهای کمونیست‌ها عرض اندام کند و نشان بدهد که دین افیون جامعه نیست و علما تابع دولت‌ها نیستند.
یک سؤالِ شاید کمی شخصی دارم که مطرح کنم؛ چه شخصیت یا شخصیت‌هایی- در تاریخ اسلامی یا غیراسلامی- غیر از رسول اکرم (ص) و امام علی (ع)، شما را تحت تأثیر قرار داده است و روی شما مؤثر بوده است و چه کتاب‌هایی- به جز قرآن- در شما اثر گذاشته است؟

من نمی‏توانم به این سؤال الآن جواب بدهم. احتیاج به تأمل دارد. کتاب‌های زیادی ما داریم؛ شاید بتوان گفت در فلسفه: ملاصدرا، از کتب اخبار: کافی، از فقه: جواهر. علوم اسلامی ما خیلی غنی هستند؛ خیلی کتب داریم. نمی‏توانم برای شما احصا کنم.

منبع: خراسان

انتهای پیام/

محمد حسنین هیکل تنها یک روزنامه‌نگار نبود. او را می‌توان یک مورخِ تاریخ‌ساز نامید. بی‌تردید تأثیر آثار «هیکل» بر رسانه‌ها، روزنامه‌نگاران و مورخان، سال‌ها ادامه خواهد داشت.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme