https://telegram.me/empireoflies

وقتی عده‌ای می‌گفتند، شاه هم شیعه است

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: روزی یک «یهودی» و یک «مسلمان» با هم اختلاف کردند ولی «حق» با «یهودی» بود. «مرد یهودی» پیشنهاد داد که نزد حضرت «محمد» (ص) بروند تا بین آنان قضاوت کند.

اما «مسلمان» (که می دانست «پیامبر» (ص) بر اساس «عدالت» داوری می کند) قبول نکرد و گفت نزد «کعب بن اشرف» (یکی از بزرگان «یهود» بود) برویم. زیرا می خواست به او «رشوه» بدهد تا «برنده» شود.

این جا بود که آیه نازل شد که بعضی ها، ادعای مسلمانی دارند و به جای «مخالفت با طاغوت»، «داوری» را به او می دهند! [۱]

در داستان بالا، «قرآن» رفتار یک «مسلمان» را رد می کند و «حق» را به «یهودی» می دهد! یعنی اگر یک «مسلمان»، بر اساس «عدالت» رفتار نکند، اولین کسی که او را محکوم می کند، خودِ «اسلام» و «قرآن» است.

برعکس، اگر یک «یهودی»، بر اساس «عدالت» حکم کند، اولین کسی که از او دفاع می کند، «اسلام» و «قرآن» می باشد.

لذا «قرآن» دعوا بین «مسلمان» و «غیر مسلمان» را مطرح نمی کند، بلکه دعوا بین «مستکبر» و «مستضعف» را مطرح می کند.

اما متاسفانه، «وهابی های تکفیری» فکر می کنند که دعوا بین «مسلمان» و «غیر مسلمان» است! یا بین «شیعه» و «سنی» است. برای همین، اگر کسی «شیعه» بود (هر چند «عادل» باشد) باید کشته شود و اگر کسی «وهابی» باشد (هر چند «ظالم» باشد) باید بماند.

بعضی «شیعه» ها نیز همین فکر را دارند. در زمان «شاه» می گفتند که «محمدرضا پهلوی»، «شیعه» است!(هر چند «ظالم» باشد!) او را سرنگون نکنید! اگر او رفت،‌ ممکن است «غیر شیعه» بیاید!!

این افراد را قبلا «طرفداران انجمن حجتیّه» می نامیدند و امروزه بیشتر به نام «شیعه انگلیسی» مطرح می کنند. آنان به مقام معظم رهبری فشار می آوردند که چرا از «فلسطین» حمایت می کنید؟! مگر «سنی» نیستند؟! («مظلوم» باشند که باشند! به ما چه مربوط است!)[۲]

لذا می گفتند که «آزاد کردنِ بقیع» از «آزاد کردنِ قدس» مهم تر است. زیرا در «بقیع»، بحث «شیعه» و «سنی» است ولی در «فلسطین»، بحث «سنی» و «یهودی» است و به ما ربطی ندارد!

و همین ها معتقد بودند که در «جنگ سوریه»، فقط باید از «حرم حضرت زینب» (س) دفاع کرد (چون بحث «شیعه» و «سنی» است) اما اگر کل کشور «سوریه» به دست «صهیونیست» ها افتاد، زیاد مهم نیست. (چون ربطی به «شیعه» ندارد!)

اما «اسلام» می گویند که باید از «مستضعف» (چه «شیعه» باشد، چه «سنی»، چه «مسیحی» و …) دفاع کرد. «مستضعف» با «ضعیف» فرق می کند. «ضعیف» کسی است که خودش، «ناتوان» است. اما «مستضعف» به کسی می گویند که «دیگران» او را «ضعیف» کرده اند و باید با «مستکبِر» مبارزه کرد.

عده ای می‌گفتند: شاه شیعه است

عده ای می‌گفتند: شاه شیعه است

«استعمار» چگونه شروع شد؟

بعضی ها فکر می کنند که «دنیا» محل دعواست! «دعوا» برای باقی ماندن! اگر «زور» بیشتری داشته باشی (و دیگران را «ضعیف» کنی) بیشتر «باقی» می مانی! این همان نظریه «داروین» و «نیچه» است. («اسلام» به این افراد، «مستکبِر» می گوید)

برای همین بود که «غربی» ها، «استعمار» کردند. زیرا می خواستند خودشان «قوی» شوند و دیگران «ضعیف».

جالب است بدانید که روزی یکی از «انگلیسی» ها در کشور «عراق» قدم می زد که یکدفعه صدای «اذان» شنید! ترسید و فکر کرد که «انقلاب» شده و مردم بالای «پست بام» رفته و «شعار» می دهند! پرسید که چه می گویند؟ جواب دادند که «اذان» است! سوال کرد که آیا «ضد ما» نیست؟ گفتند: نه! گفت: پس بگذارید بگویند!![۳]

این یک راهکار «جدید» است! یعنی آنان را «ضعیف» کنیم، ولی نه با «کتک زدن»! بلکه «فکر مسلمانان» را مشغول «نماز»، «دعوا بین شیعه و سنی» و … کنیم تا از «مبارزه با استکبار» دور شوند!

متاسفانه همین اتفاق هم افتاد. بعضی «شیعه» ها (که «شیعه انگلیسی» نامیده می شوند) فقط به فکر «توهین کردن به مقدسات اهل سنت»‌ و «قمه زنی» و … هستند و بعضی «سنی» ها (که تحت تاثیر «وهابیت تکفیری» قرار گرفته اند) فقط به فکر «خراب کردن قبر ها» و برچسب «کافر» زدن به کسانی هستند که «زیارت» یا «توسل» می کنند!

به این افراد، «مستضعف فکری» می گویند. یعنی این ها هم (از طرف «غربی» ها) «ضعیف» شده اند، اما نه «بدنشان»، بلکه «فکرشان»!

در زمان امام «علی» (ع) هم همین اتفاق افتاد. «معاویه» می خواست به «قدرت» برسد و امام «علی» (ع) را «ضعیف» کند. لذا یک عده را «فریب» داد که «خوارج» نامیده شدند.

امام «علی» (ع)، دعوای اصلی اش با «معاویه» بود. چون او «مستکبر» بود، نه «خوارج»! «خوارج» «مستضعف فکری» بودند. یعنی «فریب» خورده بودند! لذا تا زمانی که خودِ «خوارج» دست به «شمشیر» نبردند، امام «علی» (ع) با آنان نجنگید. بلکه امام «علی» (ع) به یارانش می گفت که باید ابتدا «معاویه» را نابود. زیرا اوست که «خوارج» را ساخته است.[۴]

امروز نیز «مقام معظم رهبری» فرمود که «دشمن اصلی» ما، «آمریکا» است، نه «داعش»! زیرا «داعش»، «فریب» خورده و «مستضعف فکری» هستند.[۵]

در ایران «انقلاب» شد و …

زمانی که در «ایران»، «انقلاب» شد، «امام خمینی» اعلام کرد که هدف ما «مبارزه با استکبار» است.

جالب است بدانید که در «قرآن»، گفته شده است که «در راه خدا» مبارزه کنید و «در راه مستضعفین»! یعنی اگر یک «مسیحی» هم تحت «ظلم» بود، شما می توانید «به خاطر آن مسیحی»، قیام کنید! (اما نه به خاطر «مسیحی بودنش»، بلکه به خاظر «مستضعف بودنش») اگر «به خاطر آن مسیحی»، «قیام» کردید یعنی مساوی است با «در راه خدا»!

همین حرف را «امام خمینی» زد. حرف او، حرفِ «قرآن» بود. یعنی اگر با «آمریکا» یا «اسرائیل» می جنگیم، به خاطر «مسیحی» و «یهودی» بودنشان نیست، بلکه به خاطر «مستکبر» بودنشان است. همین طور که اگر با «داعش» و «پادشاه عربستان» و «پادشاه بحرین» مخالف هستیم، به خاطر «سنی» بودنشان نیست، بلکه «کمک به استکبار» است.

و اگر از «فلسطینی» ها و «بحرینی» ها دفاع می کنیم، به خاطر «سنی» یا «شیعه» بودنشان نیست، بلکه به خاطر «مستضعف» بودنشان است.

اکنون که این توضیحات را شنیدید، این آیه را بخوانید و بعد از خواندنِ آن، چه «احساسی به شما دست می دهد»؟

وَ مَا لَکمُ‏ْ لَا تُقَاتِلُونَ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَاذِهِ الْقَرْیَهِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَ اجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا وَ اجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ نَصِیرًا (نساء / ۷۵)

چه تان شده است! چرا «در راه خدا» و «در راه مستضعفین» مبارزه نمی کنید! «مرد» ها و «زن» ها و «بچه» هایی که (مظلومانه) می گویند: خدایا ما را از «شهر پُر از ظالم» نجات بده! یک «یاور» بفرست تا به ما کمک کند!
 
پی نوشت:

[۱] ذیل آیه ۶۰ از سوره «نساء»؛ ر.ک: طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۳، ص ۱۰۲، چاپ سوم، ۱۳۷۲، تهران: ناصر خسرو.

[۲] ر.ک: سخنان «مقام معظم رهبری» در دیدار با «روحانیت و طلاب شیعه و سنی کردستان»، ۲۳/۲/۱۳۸۸٫

[۳] ر.ک: سخنان «مقام معظم رهبری» در دیدار با «کارگزاران نظام» در ۱۶/۴/۹۳ و «امام خمینی» (ره) در صحیفه نور، ج ۷، ص۳۹۳٫

[۴] ر.ک: نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۶۱٫

[۵] ر.ک: سخنان «امام خامنه ای» در سالروز رحلت «امام خمینی» (ره)، ۱۴/۳/۹۳٫

انتهای پیام/فرقه‌نیوز

روزی یک «یهودی» و یک «مسلمان» با هم اختلاف کردند ولی «حق» با «یهودی» بود. «مرد یهودی» پیشنهاد داد که نزد حضرت «محمد» (ص) بروند تا بین آنان قضاوت کند.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: 4.85 ( 2 رای)
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme