https://telegram.me/empireoflies

هیچ عاقلی قبول دارد که امریکا به ما کمک کند؟!

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: بی‌تردید در سالیان نهضت ملی ایران، جمعیت فدائیان اسلام از حامیان و همپیمانان اصلی گروه‌های ملی بودند. آنان در آن دوران و در راستای نیل به هدف مهم‌تر و برتر، توجهی به اختلافات هویتی و عقیدتی خویش با دکتر مصدق و یاران او نداشتند، امری که بعدها چالش‌برانگیز شد و یک جدایی گریز‌ناپذیر را رقم زد. در مقالی که پیش روی دارید، این جدایی – که پس از اعدام رزم‌آرا و آغاز حکومت مصدق آغاز می‌شود- روایت شده است.

فدائیان اسلام در دوران حاکمیت حسین علاء
پس از اعدام انقلابی سپهبد حاجیعلی رزم‌آرا، مسئله انتخاب نخست‌وزیر بعدی در افواه سیاسی مطرح گشت. گروه‌های فعال سیاسی هر یک به فراخور ایده و موقعیت خویش، به اظهار‌نظر و پیشنهاد در این‌باره پرداختند. آیت‌الله کاشانی در ملاقات با سیدعبدالحسین واحدی که به نمایندگی از فدائیان اسلام حضور داشت، نماینده خود، باقر کاظمی را معرفی کرد، اما سیدعبدالحسین واحدی گفت: حالا که بناست نخست‌وزیر از جبهه ملی باشد، دکتر مصدق در اولویت است، ولی آیت‌الله کاشانی با این استدلال که معلوم نیست ایادی بیگانه بگذارند مصدق نخست‌وزیر شود، با این نظر مخالفت کرد. در پی آن دربار نیز نظر نواب را جویا شد. بهبودی همراه فریدونی، مدیرکل وزارت کشور و از آشنایان نواب این مأموریت را به عهده گرفت. نواب در آن دیدار سید‌محمد نریمانی را برای نخست‌وزیری معرفی کرد و سه روز برای معرفی افراد کابینه دولت مهلت خواست.‌(۱) در این فاصله دربار با جبهه ملی نیز مذاکراتی کرد و بر سر نخست‌وزیری حسین علاء به توافق رسیدند. به این ترتیب حسین علاء در ۱۸ اسفند سال ۱۳۲۹ به نخست‌وزیری رسید.
اختلافات بالا گرفت. نواب معتقد بود کابینه ائتلافی دربار و نمایندگان جبهه ملی باعث قربانی شدن فدائیان اسلام شده است. او با ارسال دستنوشته‌ای به‌طور آشکار خواستار برکناری علاء از نخست‌وزیری شد:
«هو العزیز، حسین علاء، زمامداری ملت مسلمان ایران درخور صلاحیت تو و امثال تو و حکومت غاصب کنونی نیست. فوراً برکناری خود را اعلام کن. به یاری خدای توانا سید‌مجتبی نواب صفوی. ۴ جمادی‌الثانی ۱۳۷۰ق/ ۲۲ اسفند ماه سال ۱۳۲۹ش»(۲)

موضع‌گیری صریح نواب در قبال علاء باعث شد با توافق جبهه ملی، سران برجسته فدائیان اسلام تحت تعقیب قرار بگیرند. سرلشکر حجازی، فرماندار نظامی تهران حکومت نظامی اعلام کرد و خانه به خانه به دنبال فدائیان اسلام بود، تا اینکه در غروب یک روز عید سید عبدالحسین واحدی به اتفاق آقایان حسینی و کرباسچیان و چند تن دیگر به دولاب رفتند. قبل از ورود به وعده‌گاه در بیابان ضمن تعلیم به یکی از افراد چند تیر با اسلحه کمری خالی کردند. صدای تیر در بیابان منعکس شد و یکی از محافظان رزم‌آرا که در آن نواحی منزل داشت متوجه شد و فوراً مراتب را به شهربانی گزارش داد، چون مجموع قیافه واحدی شباهت زیادی به نواب دارد، به گمان اینکه ایشان هم هستند چهار طرف دولاب محاصره شد و یک قریه وسیع ۸ هزار نفری نگین‌وار در حلقه مأموران واقع شد. طولی نکشید آنها را دستگیر کردند و سیدعبدالحسین واحدی را نزد سرلشکر حجازی بردند و گمان کردند نواب را دستگیر کرده‌اند، ولی پس از کمی تحقیق به اشتباه خود پی بردند. نواب قبلاً با استخاره کردن مخفیگاه خود را تغییر داده بود و مأموران نتوانستند او را به دام بیندازند. در بازرسی بدنی واحدی نقشه منزل سرلشکر حجازی و لیست اسامی ۱۰۶ نفر از پخش‌کنندگان کتاب برنامه فدائیان اسلام به دست مأموران افتاد. فردا روزنامه‌ها نوشتند «توطئه قتل سرلشکر حجازی کشف شد.» بلافاصله تعداد زیادی از فدائیان اسلام دستگیر شدند. طولی نکشید سید‌محمد واحدی نیز به دام مأموران افتاد. در جیب او دستخط نواب که خواستار برکناری علاء بود به دست آمد. او را شکنجه کردند، اما حاضر نشد مکان اختفای نواب را لو بدهد. بدین ترتیب فدائیان اسلام که زمینه را برای به قدرت رسیدن جبهه ملی و ملی شدن صنعت نفت با جانفشانی فراهم کرده بودند، قربانی بازی‌های پشت پرده سیاسی جبهه ملی و دربار شدند و چهره‌های شاخص آن یکی پس از دیگری دستگیر و در سلول‌های انفرادی محبوس شدند، اما نواب نیز آرام نماند. او به دیدار آیت‌الله کاشانی رفت و آیت‌الله کاشانی قول مساعد داد تا حکومت نظامی را که هدف آن دستگیری فدائیان اسلام بود، ملغی کند. طولی نکشید حکومت نظامی برداشته و پرونده فدائیان اسلام از دادگاه نظامی به دادگستری ارجاع داده شد.

در آن ملاقات که روز چهارشنبه بود، آیت‌الله کاشانی به نواب قول داد تا روز شنبه فدائیان اسلام از زندان آزاد شوند، اما شنبه آمد و خبری نشد. نواب دوباره موضوع را یادآور شد و آیت‌الله کاشانی نیز قول مساعد داد، ولی باز هم فدائیان اسلام آزاد نشدند تا اینکه نواب نامه مفصلی به آیت‌الله کاشانی نوشت که مجبورم مخالفت خود را به دنیا اعلام کنم و بگویم نهضت را از طریق مستقیم خود خارج کرده و رزمندگان با بیگانه را به غل و زنجیر کشیده‌اند. (۳) به‌تدریج اختلافات با آیت‌الله کاشانی بالا گرفت. البته اقدامات دیگری بر شعله‌ور شدن اختلافات افزود سید عبدالحسین واحدی می‌گوید: «در نوروز سال ۱۳۳۰ که ما در زندان بودیم، مصطفی کاشانی، پسر ارشد آیت‌الله کاشانی به زندان آمد و تمام زندانی‌ها را که از طرفداران جبهه ملی و مرتبط با آیت‌الله کاشانی بودند آزاد کرد، اما زندانیان فدائیان اسلام همچنان در بازداشت ماندند. این مسئله موجبات ایجاد اولین جرقه‌های بدبینی فدائیان اسلام نسبت به آیت‌الله کاشانی را فراهم آورد.»(۴)
دولت علاء نیز امتحان خود را پس داد. طرح ۹ ماده‌ای اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت و خلع ید از انگلستان به تصویب کمیسیون نفت رسید و چون این طرح بدون مشورت با علاء تصویب شد، روز بعد علاء به بهانه دخالت قوه‌مقننه در کار قوه مجریه استعفا و دولتش سقوط کرد.

فدائیان اسلام و آغاز چالش با حکومت تازه‌تأسیس مصدق
با سقوط دولت علاء زمزمه‌های روی کار آمدن سید‌ضیاءالدین طباطبایی که برگزیده دولت انگلیس بود به گوش می‌رسید، اما روز هفتم اردیبهشت جمال امامی، رهبر اکثریت در مجلس شکوه کرد که مصدق کار مجلس را به تعطیلی کشانده است و تنها انتقاد می‌کند و هیچ طرح سازنده‌ای ندارد. اگر می‌خواهد تصمیم مجلس و سیاست نفتی آن را عملی سازد، باید خود نخست‌وزیر شود. امامی تصور نمی‌کرد مصدق پست نخست‌وزیری را قبول کند و نظر او هم چیزی غیر از این بود، اما در میان تعجب همگان دکتر مصدق این مسئولیت را قبول کرد و در ۱۱ اردیبهشت سال ۱۳۳۰ با اکثریت آرای مجلس به نخست‌وزیری رسید. نوع عملکرد دکتر مصدق باعث رنجش نواب از او شد و اختلاف اساسی میان جبهه ملی و فدائیان اسلام به وجود آمد. اولین اختلاف با مصدق در اعضای کابینه او شروع شد، زیرا دکتر مصدق برخی فراماسونرها را در کابینه خود جای داده بود. سرلشکر زاهدی که از نیروهای قزاق بود، متهم به دیکتاتوری شد. چنانکه آیت‌الله کاشانی خود را از مداخله در تشکیل این دولت مبری داشت، دکتر مصدق با این کابینه قصد داشت به دربار نزدیک‌تر شود تا مشکل ملی شدن صنعت نفت بدون ممانعت دربار حل شود، اما از طرف دیگر نواب به اجرای احکام اسلامی معتقد بود و چون دکتر مصدق در کابینه خود از وزرای دولت‌های قبلی استفاده کرده بود، نواب اعتراض کرد که با تفاله‌های گذشته نمی‌توان کنار آمد و باید اشخاص صالحی بر مصدر حکومت قرار گیرند. انتظار نواب از مصدق برپایی اجرای احکام اسلامی بود و ملی شدن صنعت نفت را در چارچوب حاکمیت اسلامی توجیه می‌کرد، طوری که خود نواب می‌گوید: «ما در ملاقات‌هایی که در دوران مبارزه با مصدق داشتیم، همواره قید کردیم نفت جزئی از اعلام حاکمیت اسلامی است، اگرچه نفت بایستی ملی می‌شد، اما وعده دادند تحت حکومت اسلامی چنان امری تحقق یابد.»(۵)

البته مصدق هم در جواب نواب گفته بود: «من نه مدعی حکومت اسلامی هستم و نه می‌خواهم همیشه حاکم و نخست‌وزیر باشم. مجال دهید تا قضیه نفت را حل کنیم و درخواست حکومت اسلامی را برای دولت‌های بعدی بگذارید.»(۶) این سخنان برای نواب و فدائیان اسلام که در روی کار آمدن جبهه ملی با ترور هژیر و ملی شدن صنعت نفت با ترور رزم‌آرا نقشی اساسی ایفا کرده بودند، گران بود. نواب از مصدق انتظار جدی داشت. غلامحسین مصدق، فرزند دکتر مصدق در این باره می‌نویسد:«نواب صفوی، رئیس گروه فدائیان اسلام به پدرم پیغام داد ما شما را نخست‌وزیر کرده‌ایم، حالا باید قوانین اسلامی را پیاده کنی. آقا در جواب گفته بود ما امروز با انگلیسی‌ها در حال جنگ هستیم، بعد از حل قضیه نفت فرصت داریم برنامه‌های دیگری را پیاده کنیم.»(۷)
 
بالا گرفتن اختلاف بین دو همپیمان سابق
علاوه بر این، نواب به سیاست خارجی دکتر مصدق که مبتنی بر موازنه منفی بود، اعتراض شدیدی داشت. این سیاست باعث شده بود تا دولت مصدق از انگلیس روی برگرداند، اما به امریکا نزدیک شود. نواب در روزنامه «منشور برادری»، ارگان فدائیان اسلام نوشت که شعار ملت مسلمان ایران از آغاز مبارزه با اجانب ـ نه روس، نه انگلیس و نه امریکا ـ بوده است، نه اینکه انگلیس را بیرون و به جایش امریکای تازه نفس را وارد کند. همچنین نواب استدلال می‌کرد: «آیا هیچ عاقلی قبول دارد کشور امریکا که هر روز به خاطر تسلط بیشترش به دنیا در کره و دهها مکان دیگر خونریزی می‌کند، بیاید و برای حفظ حیات و استقلال ما به ایران کمک کند… تاریخ قرن گذشته به‌خوبی ثابت می‌کند امریکایی‌ها و استعمارگر تازه نفس چه نقشه شومی و چه توطئه خطرناکی برای بلعیدن ایران کشیده است… و در آن موقع است که بایستی سال‌ها زحمت کشید، سال‌ها خون دل خورد و سال‌ها از خودگذشتگی کرد تا بتوان ریشه دخالت آنها و استعمارشان را از بین برد.»(۸)

یک ماه و پنج روز از تشکیل دولت ملی مصدق می‌گذشت، سپهر ذبیح در کتاب ایران در دوران مصدق می‌نویسد:«مصدق پس از جلوگیری از فعالیت فدائیان اسلام که خطر بزرگی برای کابینه وی و نظم عمومی در کشور بودند، به قانون ملی کردن نفت پرداخت.»(۹)

پس از اینکه مذاکرات نواب با دکتر مصدق، نخست‌وزیر وقت به نتیجه نرسید به سراغ آیت‌الله کاشانی رفت تا ایشان را به اجرای احکام اسلامی ترغیب کند.

نواب خود می‌گوید: «یک وقت کاشانی برای ملاقاتم آمد. در منزل رفیعی به او گفتم روزی شما را نایب امام زمان(عج) دانستم، ولی مدتی است شما از هدف‌های فدائیان اسلام طرفداری نمی‌کنید، مخصوصاً آن شب تأکید کردم باید به هر نحو است احکام اسلام اجرا شود و اگر مایل باشید اقلیت غلط می‌کند از اسلام مدافعه نکند، ولی کاشانی با این حرف‌ها تغییر رویه نداد.»(۱۰)
حتی نواب نامه‌ای را به دست دو تن از اعضای جمعیت داد تا نزد آیت‌الله کاشانی ببرد. نواب در نامه‌اش نوشته بود مگر پیش از پیروزی نهضت نفت یکی از شکایت‌هایتان این نبود که در کشور ما عرق‌فروشی‌ها بیشتر از دکان نانوایی است و مگر ما و شما مردم را به قیام علیه حکومت تحریک نمی‌کردیم؟ پس چه شد حالا که حکومت را در دست گرفتید هیچ در این فکرها نیستید؟ آیت‌الله کاشانی هم در جواب گفت: «بروید بی‌سوادها، شما نمی‌فهمید. ما باید اول مسئله نفت را تمام کنیم و بعد به اصول دینی برسیم.»(۱۱)

آیت‌الله کاشانی خود می‌گوید: «یک روز نواب صفوی با ناراحتی پیش من آمد و گفت در کشور اسلامی جوان‌ها ماتیک می‌زنند و آرایش می‌کنند و سر کلاس دخترها می‌روند و چرا جلوگیری نمی‌کنید؟ به نواب گفتم: به اندازه کافی آموزگار زن نداریم و او باز بیشتر رنجید که پس شما به این کار راضی هستید… هر چه گفتم، مسئله اصلی فعلاً قضیه نفت است… ولی او از همان آغاز می‌گفت احکام اسلام…»(۱۲)
 
دستگیری رهبر فدائیان اسلام توسط دولت مصدق
بدین صورت تعقیب نواب در دوران زمامداری دکتر مصدق ادامه یافت. تا اینکه شب دوشنبه ۱۳ خرداد سال ۱۳۳۰ وقتی نواب برای تغییر مخفیگاهش بیرون آمد، در میدان ژاله به دست نیروهای شهربانی اسیر شد. مردم به کمک رهبر فدائیان اسلام شتافتند، اما نواب پس از مختصر نصیحت و صحبت از مردم خواست راه را باز کنند و نواب را ابتدا به کلانتری ۱۴ و سپس شهربانی انتقال دادند. در بازرسی بدنی از فردی که مدت‌ها در تعقیب او بودند و پرنفوذترین تشکیلات وقت را رهبری می‌کرد، برخلاف انتظار مأموران شهربانی یک جلد قرآن مجید، سه تومان پول، یک دستمال، یک مسواک چوبین و یک تسبیح گلین به دست آمد.

علت ظاهری دستگیری نواب را به حوادث چند سال قبل برمی‌گرداندند و می‌گفتند به علت سخنرانی نواب در ساری که موجب شورش مردم و شکسته شدن شیشه‌های چند مشروب‌فروشی شد، دادگاه غیابی او را به دو سال زندان محکوم کرد. به این ترتیب نواب را به زندان قصر منتقل کردند و تا بهمن سال ۱۳۳۱ به مدت ۲۰ ماه، در دوران زمامداری دکتر مصدق در زندان نگاه داشتند. البته گویا دکتر مصدق هم در ۳۰ اردیبهشت سال ۱۳۳۰، یعنی ۲۴ روز پس از گرفتن رأی اعتماد از مجلس جمعیت فدائیان اسلام را متهم کرد که قصد کشتن او را دارند، (۱۳) لذا نواب با نظر مساعد دکتر مصدق بازداشت شد. نواب هنگام دستگیری اعلام کرد:
«حکومت ایران باید توسط خلیفه مسلمین اداره شود.»(۱۴)
با دستگیری نواب فدائیان اسلام اعلامیه‌ای را صادر کردند: «هوالعزیز. نام رهبر ما با خون آمیخته است. با دستگیری رهبر محبوب فدائیان اسلام حکومت غاصب اسلام به حیات خود خاتمه می‌دهد… عجبا از آنهایی که خدمت اینها را فراموش کردند. عجبا از آنهایی که در اثر فداکاری‌های آنها به ریاست، آقایی، وکالت و وزارت رسیدند… برای آزادی رهبر محبوب و دیگر برادران خود و از بین بردن غاصبین حکومت اسلامی تاریخ، تا آخرین قطره خون خود مضایقه نخواهیم کرد. دنیا باید بداند جبهه ملی در اثر فداکاری‌های ما، فرزندان اسلام به این مقام رسیدند. آخرالامر بزرگ‌ترین جنایت و رذالت را بر ما روا داشت…»(۱۵)
فدائیان اسلام برای نجات رهبر خود از زندان دست به عمل جالبی زدند. آنها در ۲۱/۱۰/۱۳۳۰ دسته جمعی به ملاقات نواب رفتند و در آنجا متحصن شدند و گفتند تا نواب آزاد نشود آنها در زندان به تحصن خود ادامه خواهند داد. این تحصن ۱۸ روز ادامه یافت و دولت حاضر نشد نواب را آزاد کند.
این بار مأموران شهربانی با کتک زدن فدائیان اسلام شروع به متفرق کردن متحصنان و تعدادی از زندانی‌ها کردند، اما متحصنان همچنان مقاومت می‌کردند که مأموران با مسلسل قصد کردند به سوی آنان تیراندازی کنند. به دستور نواب آنان دست از مقاومت برداشتند و مأموران هم به‌شدت آنان را کتک زدند و به بند دیگری منتقل کردند. هرچند که پس از مدتی عده‌ای از فدائیان متحصن در زندان آزاد شدند، اما حبس رهبر فدائیان اسلام در زندان مصدق ۲۰ ماه ادامه یافت تا اینکه در بهمن ماه ۱۳۳۱ از زندان آزاد شد. 
انتهای پیام/

بی‌تردید در سالیان نهضت ملی ایران، جمعیت فدائیان اسلام از حامیان و همپیمانان اصلی گروه‌های ملی بودند.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme