https://telegram.me/empireoflies

همراهی شاه با آمریکا علیه مستضعفین!

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغحمایت از مستضعفین و مظلومان جهان، بخش مهمّی از ماهیّت نظام جمهوری اسلامی ایران است. سیاستی که از روز اول استقرار نظام به عنوان عنصر جدّی سیاست خارجی مطرح بوده است.

نیاز شاه به امریکا

پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شاه عملاً متوجّه شد که بقای سلطنت و دوام قدرتش را نه مشروعیت دینی و مقبولیّت مردمی که ایالات متحده تضمین خواهد کرد. از این رو سیاست‌های او بر راستای بیشینه سازی وابستگی به غرب برای پناهندگی سیاسی و اقتصادی دولت به آمریکا شکل گرفت. اجرای بی چون و چرای طرح‌های ایالات متحده و خواست آن کشور، دولت ایران را به یک مستعمره‌ی سیاسی در منطقه تبدیل کرده بود. بخشی از این استعمار را در نقش ژاندارمی ایران در خلیج فارس به خوبی می‌توان درک کرد. حمایت از اسرائیل در برابر مسلمانان، نفوذ بهائیان در کشور، تقابل با دین در داخل کشور و دخالت نظامی در مناطق مختلف جهان برخی از کارنامه پهلوی در تلاش برای الحاق به جبهه‌ی غرب به رهبری آمریکا بود. شاه تصوّر می‌کرد در نهایت این آمریکاست که می‌تواند سرنوشت ایران را تعیین نماید. از این رو از هیچ تلاش برای اعلام وفاداری به آن دولت کوتاهی نمی‌کرد.
 
روابط ایران و اسرائیل در دوره‌ی پهلوی دوم

پس از تشکیل دولت صهیونیستی در ۱۹۴۸ در سرزمین فلسطین، احمد قوام در سازمان ملل به تشکیل دولت یهودی رأی منفی داد امّا پس از حدود یک سال و طیّ سفر محمد رضا پهلوی به ایالات متحده، زمینه‌های ارتباط ایران و اسرائیل فراهم شد و دولت ایران به صورت دوفاکتو دولت اسرائیل را به رسمیّت شناخت. ویلیام شوکراس در کتاب «آخرین سفر شاه» در این باره می‌نویسد: «از اسناد بایگانی اسرائیل معلوم می‌شود که اسرائیل شناسایی دو فاکتوی خود را در دی ماه ۱۳۲۸ (ژانویه ۱۹۵۰) با پرداخت رشوه قابل توجهی به محمد ساعد مراغه‌ای، نخست وزیر وقت ایران، به دست آورد و مذاکرات را یک آمریکایی که هنوز (آدام) شناخته می‌شود و با موساد همکاری داشته است، از جانب دولت اسرائیل رهبری می‌کرد. او ضمناً یک تاجر ایرانی را می‌شناخت که با نخست وزیر دوست و شریک تجاری بود. ازطریق این شخص، نخست وزیر ۴۰۰ هزار دلار مطالبه کرد تا هیئت وزیران و شاه را متقاعد کند که شناسایی دو فاکتوی اسراییل خدمت به منافع ایران است.»[۱]
 
پیرو این سیاست، تبلیغات فرهنگی برای افزایش مراودات میان دو کشور شدّت می‌گیرد و حمایت از سازمان‌های آزادیبخش فلسطینی قطع می‌شود. انتشار روزنامه‌های صهیونیستی همچون عالم یهود، بنی داود، بنی آدم، نیسان و قرن آزادی، و همچنین رادیوی فارسی اسرائیل بخشی از این هجمه‌ی فرهنگی به ایرانیان برای برقراری ارتباط با رژیم صهیونیستی است. پهلوی همچنین مجوز تأسیس “دفتر آژانس یهود” را برای تسهیل سفر یهودیان به اسرائیل را صادرمی کند.
 
 از سوی دیگر از آنجا که محمد رضا پهلوی شرط الحاق و پذیرش دولت ایران در بلوک غرب و به ویژه ایالات متحده را نزدیکی به یهودیان و اسرائیل می‌داند زمینه‌ای جذاب در مناصب سیاسی برای حضور “بهائیان” به عنوان اهرم فشار یهودیان فراهم می‌کند. با همین منطق لژهای فراماسونری در ایران نضج یافته و بهائیان به مناصب بالای سیاسی دست یافتند.

ژُرژ لامبلن نویسنده‌ی کتابهای اسرار سازمان مخفی یهود و کتاب پروتکل‌های یهود در توضیحی از حضور فراماسون‌ها و بهائی‌ها در ایران معتقد است: « آن‌ها سربازان یقه سفید و گردانندگان پشت صحنه صهیونیسم‌اند و عرصه‌های سیاسی، مالی و فرهنگی را یکایک برای صهیونیسم فتح می‌کنند… بهائیان نیز در رژیم سیاسی ایران چنین موقعیتی داشتند و اهرم فشاری در دست صهیونیست‌ها به شمار می‌آمدند.»[۲]
 
ایران؛ ژاندارم آمریکا در منطقه

بر این اساس طبیعی است که در آن مقطع تاریخی حمایتی از سوی ایران نسبت به مستضعفین منطقه همچون فلسطین، لبنان یا مسلمانان در سایر مناطق رخ ندهد، زیرا دولت شاه خود را عضوی از بلوک غرب می‌دانست و بدیهی بود که چنین رفتارهایی می‌توانست نگرش آمریکا را به ایران تغییر دهد. علاوه بر اینکه اساساً در جهان بینی شاه و ایدئولوژی سیاسی او دفاع از مظلوم در برابر ظالم جایگاهی نداشت یا اینکه اماره و نشانه‌ای از این اهتمام در تاریخ وجود ندارد.

از این رو ایران در دوره‌ی پهلوی نه تنها نقشی در حمایت از جبهه‌ی مستضعفین در برابر مستکبرین ندارد بلکه دولت نیز خود بخشی از جبهه‌ی مستکبرین است. این نکته آنجا وضوح بیشتری می‌یابد که دانسته شود پس از خروج انگلیس از منطقه‌ی خلیج فارس، ایالات متحده برای جبران این خلاء و البته‌ی سیطره‌ی بیشتر در منطقه، بر اساس دکترین نیکسون ایران و عربستان سعودی را به عنوان ژاندارم‌های خود در منطقه قرار داده و عملاً ایران را به نیروی جبهه‌ی غرب تبدیل می‌کند.[۳]
 
شاه ایران مشعوف از این اتفاق در اعترافی آشکار اذعان می‌کند که ایران در واقع نقش حافظ منافع غرب را در خلیج فارس ایفا می‌کند: «ارتش ما در واقع قادر بود در این ناحیه که برای غرب اهمیت استراتژیک فوق‌العاده‌ای دارد، هرگونه ناآرامی محلی را متوقف یا در نطفه خفه کند. فقط ایران بود که پول کافی و به ویژه نیروی انسانی برای این کار در اختیار داشت.»[۴]

در واقع دولت پهلوی تمام تلاش خود را مصروف این نکته می‌کند که غرب او را به عنوان یک شریک و هم پیمان وفادار بپذیرد.[۵]از این رو روند میلیتاریزاسیون در کشور شدت گرفته[۶] و ایران به یکی از بزرگترین واردکنندگان سلاح از آمریکا تبدیل می‌شود.[۷]
 
اقدامات نظامی شاه در نقاط مختلف جهان

بر خلاف مشی جمهوری اسلامی، دولت شاه در چند نوبت اقداماتی نظامی و امدادی را به نفع نظام سلطه انجام داد که به اجمال چنین است:

– اعزام ۵۰ هواپیمای f5  تنها ۱۲ دقیقه پس از درخواست نیکسون (رئیس جمهور آمریکا) به ویتنام برای سرکوب ویت کنگ ها یا سازمان رهایی بخش ملّی ویتنام جنوبی که در جریان جنگ علیه آمریکا به خاطر کشور خودشان می‌جنگیدند.[۸]

– اعزام نیروی نظامی به عمان برای حفظ حکومت سلطان قابوس (دست نشانده‌ی انگلیس که با کودتا علیه پدرش به قدرت رسیده بود)، در برابر نیروهای جبهه‌ی خلق.[۹] عملیات ظفار توسّط ارتش شاهنشاهی با بمباران روستاها و ساختمان‌های غیرنظامی و بیمارستان‌ها و کشتار عده‌ی زیادی از مردم عمان (جدایی طلبان) تمام شد.[۱۰] از این سو نیز برخی منابع ارتش به کشته‌شدن بیش از۷۲۰ نفر از نیروهای ارتش شاهنشاهی و مجروح‌شدن بیش از ۱۴۰۴ نفر اشاره دارند.[۱۱]

– سرکوب شورش بلوچ‌های پاکستان به وسیله‌ی یک واحد ضد شورش و اعزام هلی کوپتر[۱۲]

– ارسال سلاح‌های سنگین و سبک به سومالی برای حفظ حکومت “محمد زیادباره” به دستور ایالات متحده به خاطر جلوگیری از گسترش کمونیسم. این اتفاق در مورد دولت‌های چاد و موریتانی نیز رخ داد.[۱۳]

– ارسال سلاح به کشورهای یمن شمالی، اردن و مغرب به دستور آمریکا.[۱۴]

– عدم تحریم اعراب در تحریم نفتی ایالات متحده در ۱۹۷۳ و تأمین نفت مورد نیاز رژیم صهیونیستی و ناوگان ششم نیروی دریایی آمریکا در دریای مدیترانه.[۱۵]
 
بر این اساس دولت پهلوی نه تنها در حمایت از مستضعفین و مظلومین تلاشی نکرد بلکه علیه ایشان و به عنوان خوش خدمتی نسبت به جبهه‌ی غرب هزینه‌های نظامی و مادی زیادی را بر کشور تحمیل نمود. هزینه‌هایی که وابستگی سیاسی و نظامی کشور را نیز افزایش می‌داد و می توانست ذهنیّت مظلومین و مستضعفین جهان را نسبت به ایرانیان دگرگون نماید.
 
پی‌نوشت ها:

۱٫ فلاح نژاد، علی ، مناسبات ایران و اسرائیل در دوره پهلوی دوم، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، زمستان ۱۳۸۱ص ۱۲۰
۲٫ محمد تقی تقی پور، ایران و اسرائیل(در دوران سلطنت پهلوی ) موسسه مطالات و پژوهش‌های سیاسی ، جلد اول، ص ۳۱۶
۳٫ امینی، علی‌رضا؛ تاریخ روابط خارجی ایران در دوران پهلوی، تهران، صدای معاصر، ۱۳۸۱، چاپ اول، ص ۱۹۹
۴٫ پهلوی، محمدرضا؛ پاسخ به تاریخ، ترجمه‌ی حسین ترابیان، تهران، بی‌نا، ۱۳۷۱، چاپ اول، ص ۲۶۶
۵٫ ازغندی، سیدعلی‌رضا؛ تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی ایران ۱۳۷-۱۳۲۰، تهران، سمت، ۱۳۶۸، چاپ چهارم، ص ۳۶۷
۶٫ ازغندی، سیدعلی‌رضا؛ روابط خارجی ایران ۱۳۵- ۱۳۲۰، تهران، قومس، ۱۳۸۶، چاپ هفتم، ص ۳۳۸
۷٫ امینی، علی‌رضا؛ تاریخ روابط خارجی ایران در دوران پهلوی، تهران، صدای معاصر، ۱۳۸۱، چاپ اول، ص ۲۰۰
 ۸٫ علم، اسدالله؛ یاداشت‌های علم، تهران، معین، ۱۳۸۰، چاپ چهارم، ص ۳۹۰٫
۹٫ حسینیان، روح‌الله؛ چهارده سال رقابت ایدئولوژیک شیعه در ایران ۱۳۵۶-۱۳۴۳، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۳، چاپ اول، ٌ۱۹۹
۱۰٫ هوشنگ‌مهدوی، عبدالرضا؛ سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی، تهران، البرز، ۱۳۷۵، چاپ اول، ص۴۲۹٫
۱۱٫ ذاکراصفهانی، علی‌رضا. «ایران و بازیگران جنگ ظفار». مجله تاریخ روابط خارجی، پاییز ۱۳۸۵، شماره ۲۸
۱۲٫ لطفیان، سعیده؛ ارتش و انقلاب اسلامی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۰، چاپ اول، ص ۱۰۳
۱۳٫ حسینیان، روح‌الله؛ همان، ص۲۰۱
۱۴٫ امینی، علی‌رضا؛ همان، ص۲۰۱
۱۵٫ گازیوروسکی، مارک؛ سیاست خارجی امریکا و شاه، ترجمه‌ی فرید ناظمی، تهران، مرکز، ۱۳۷۱، چاپ اول، ص۱۷۵

همزه دوستعلی

 پایگاه برهان

انتهای متن/

حمایت از مستضعفین و مظلومان جهان، بخش مهمّی از ماهیّت نظام جمهوری اسلامی ایران است.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme