https://telegram.me/empireoflies
گفت و شنود پیش روی بازتاب‌دهنده دیدگاه‌های محمدعلی امانی یکی از نزدیکان شهید لاجوردی در این موضوع است. امید آنکه مقبول افتد.

موضع لاجوردی مقابل منافقین همان موضع امام پس از مرصاد بود

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: منش شهید سیداسدالله لاجوردی از فصول در خور خوانش در مواجهه نظام اسلامی با جریان نفاق است. بازخوانی این فصل از آن روی در خور اهمیت است که محمل شایعهپردازیهای فراوان دشمنان و معاندان انقلاب به شمار میرود.

روزنامه جوان نوشت: گفت و شنود پیش روی بازتابدهنده دیدگاههای محمدعلی امانی یکی از نزدیکان آن شهید در این موضوع است. امید آنکه مقبول افتد.
***
جنابعالی از چه مقطعی و چگونه با شهید سیداسدالله لاجوردی آشنا شدید؟

بسم الله الرحمن الرحیم. خانواده ما با خانواده ایشان ارتباط فامیلی داشتند و از این طریق از سال ۱۳۵۴، ۱۳۵۵ که ایشان از زندان آزاد شدند، با ایشان آشنا شدم. من نوجوان بودم که ایشان زندانی شد.

چه ویژگیهایی در شهید لاجوردی وجود داشت که شما را جذب شخصیت ایشان کرد؟

شهید بزرگوار لاجوردی فوقالعاده صادق، بااخلاص و وارسته و به معنای واقعی مسلمان و پایبند به مبانی اسلام و ولایت فقیه بود. انسان بسیار دلسوزی بود و به نظر من عده زیادی، بازگشت خود از مسیرهای انحرافی را مدیون راهنماییها و دلسوزیهای ایشان هستند. ایشان در زمره نخستین افرادی بود که رگههای نفاق و التقاط را در گروهکهای مختلف، بهخصوص منافقین تشخیص داد و به بسیاری از جوانان کمک کرد که منحرف نشوند. همه کسانی که در زندانهای رژیم شاه با ایشان بودند، خیلی خوب میدانند ایشان اولین کسی بود که جریان نفاق را شناخت و بسیار هم تلاش کرد که دیگران متوجه این موضوع شوند و حتی دراین باره، از سوی دوستانش هم زیر فشار قرار گرفت. پس از انقلاب هم در هر منصبی که بود، سعی کرد با خط نفاق مبارزه کند و مخصوصاً کسانی را که به دام منافقین افتاده بودند، برگرداند و نجات بدهد. گاهی روزها و هفتهها وقت میگذاشت.

خودم شاهد بودم حدود دو ماه، هر روز ساعتها پس از کارش در زندان میماند و با کسی که ادعا میکرد کمونیست است، صحبت میکرد تا به او ثابت کند او مسلمان است و به کمونیست بودن تظاهر میکند! بالاخره هم آن شخص به این نتیجه رسید که مسلمان است و شهادتین گفت.

برای ایشان فرق نمیکرد چه منصبی داشته باشد، تنها چیزی که مهم بود، برگرداندن افراد از مسیر نادرست بود. در دورهای هم که دادستان بود، همین روش را در پیش گرفت و هر هفته برای زندانیها مراسم مختلف مذهبی میگذاشت. بعضی از شخصیتهایی که برای سخنرانی در این جلسات میآمدند، باور نمیکردند در زندان کارهای فرهنگی فراوانی انجام میشود که متولی همه آنها هم آقای لاجوردی است. گاهی این افراد چنان دچار تحول میشدند که شعارهایشان حسینیه زندان را به لرزه در میآورد!

شهید لاجوردی چگونه آنها را متقاعد ساخت که از راه خود برگردند؟

با اتخاذ مواضع اصولی، شفاف، محبت، دلسوزی. آنها کاملاً متوجه میشدند ایشان مصداق کامل «أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ»(۱) هستند.

موضع لاجوردی مقابل منافقین همان موضع امام پس از مرصاد بود
تصویری که شما از ایشان ارائه میدهید با آنچه منافقین و بدخواهان نظام در سطح جامعه از ایشان ساخته بودند در تضاد است. علت چیست؟

بله، متأسفانه با تبلیغات سنگین منافقین و افراد مغرض، از ایشان چهره بسیار خشن و غضبناکی ساخته بودند، ولی کسانی که در زندان با ایشان سر و کار داشتند، میدانستند اینگونه نیست و لذا از مواضع خود دست برمیداشتند که نمونه آن را در عده زیادی از گروه فرقان دیدیم که دستشان به خون کسی آلوده نشده بود و شهید لاجوردی توانست آنها را برگرداند. عدهای از آنان حتی به جبهه رفتند و شهید شدند.

آیا مسئولان وقت، شیوههای مدیریتی ایشان را قبول داشتند؟

آن روزها دادستانی انقلاب برای مسئولان، جواز حمل سلاح صادر میکرد. روزی نزد شهید رجایی رفتم تا ایشان فرم مخصوص را پر کند که به ایشان سلاح تحویل داده شود. اوایل انقلاب بود و یکی از سؤالات آن فرم این بود که: چقدر خودتان را حزباللهی میدانید؟ شهید رجایی در پاسخ نوشته بود: «اگر هم حزباللهی باشم، از لاجورد لاجوردیهاست!» از افراد مختلف مواضع مشابهی را دیده و شنیدهام. نکته اینجاست که شهید لاجوردی برای خدا کار میکرد و منتظر تأیید و تکذیب کسی نبود.

مدتها افتخار همکاری با ایشان را داشتم و میدیدم روش ایشان مبتنی است بر این فرمایش حضرت علی(ع) که: اگر مسند و حکومت به خاطر غیر خدا باشد، از آب دهان بز هم کمارزشتر است! شهید لاجوردی همواره تلاش میکرد سرباز راستین امام و انقلاب باشد و با هیچ فرد و جریانی برخلاف حکم خدا، از در آشتی و سازش درنمیآمد.

در سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۲، بعضی از مسئولان نظام برخورد ایشان با جریان نفاق را نمیپسندیدند و سعی داشتند به عناوین مختلف ایشان را تحت فشار قرار بدهند و بارها به حضرت امام شکایت برده بودند.

برخورد حضرت امام با این شکایتها چه بود؟

یک روز در دادسرای انقلاب بودیم و شهید لاجوردی از خدمت امام برگشته بود. پرسیدیم: «امام چه فرمودند؟» گفت: « به ایشان عرض کردم در مورد جریان نفاق گاهی چنان به من فشار میآورند که حس میکنم گوشت تنم را تکهتکه میکنند. چه باید بکنم؟ امام فرمودند: اجداد پاک شما گاهی مجبور بودند سالهای سال سکوت اختیار کنند!. . . من هم تصمیم گرفتهام از این به بعد سکوت کنم و طبق نظر امام حرف نزنم!

در جلسه تودیع ایشان، عدهای شعار دادند که شهید لاجوردی از منصب خود برکنار نشود. ایشان گفت: «میخواستم درباره آینده انقلاب حرفهایی بزنم، اما این کار شما باعث شد سکوت کنم!» این برخورد نشان میدهد ایشان برای حفظ انقلاب و بهخصوص اطاعت از امام، حتی هنگامی که ضرورت هم ایجاب میکرد، مظلومانه سکوت کرد و هیچ حرفی نزد!

با وجود حمایت حضرت امام و مرحوم حاج سید احمد آقا از شهید لاجوردی، چرا ایشان نتوانست کار را به سرانجام برساند؟

شهید لاجوردی با وجود همه فشارها، تا حد زیادی توانست کار را به سرانجام برساند. اگر مواضع امام پس از عملیات مرصاد را با مواضع شهید لاجوردی نسبت به منافقین مقایسه کنید، کاملاً برایتان آشکار میشود که امام از همان ابتدای انقلاب عزمشان را جزم کرده بودند که با منافقین برخورد کنند و شهید لاجوردی به عنوان سرباز نظام در خدمت منویات ایشان بود و وظایفش را انجام میداد. روزی هم که به ایشان دستور داده شد کنار برود، بدون ذرهای گلایه و شکایت برگشت و به کار اصلی خودش یعنی خیاطی و فروشندگی در بازار پرداخت.

تحلیل ایشان از جریان نفاق چه بود که آنطور قاطعانه بر مواضع خود پای میفشرد و حاضر نبود ذرهای کوتاه بیاید؟

ایشان از زمانی که در زندان بود، جریان نفاق را دقیقاً شناسایی کرده و معتقد بوداینها به محض اینکه فرصتی پیدا کنند، به نظام صدمه خواهند زد که همینطور هم شد. ایشان معتقد بود این جریان از خارج حمایت میشود و آنها امکانات فراوانی را در اختیارشان قرار میدهند و با آموزشهای روز آنان را تجهیز میکنند. بعدها کاملاً صحت این تحلیلها آشکار شد، اما متأسفانه بابت رسیدن به این حقایق خسارتهای سنگینی را پرداختیم، در حالی که اگر از همان ابتدا به تحلیلهای دقیق امثال شهید لاجوردی توجه کرده بودیم، میتوانستیم این جریان را از سرچشمه خشک کنیم و این همه خسارت نبینیم.

تحلیلهایی که از شخصیت شهید لاجوردی میشود، گاه چنان در تضاد با یکدیگرند که جوان ناآشنا به تاریخ و جریانات سیاسی معاصر را گیج میکند. عدهای ایشان را یک حزباللهی هوشمند و سرباز راستین اسلام میدانند. عده دیگری ایشان را خشن، زورگو و علاقهمند به اعدام مخالفان معرفی میکنند. عدهای هم که با راهنماییهای ایشان از مسیر اشتباه برگشتهاند، بر رأفت و دلسوزی ایشان تأکید میکنند. تحلیل شما از این برداشتها چیست؟

همانطور که اشاره کردم، شهید لاجوردی مصداق کامل «أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ» بود. ایشان بخش اعظم وقت خود را صرف کارهای فرهنگی میکرد. شما در هیچ جای دنیا نمیبینید برای زندانیها جلسات بحث، گفتوگو، سخنرانی و مراسم دینی بگذارند، اردو و برنامه استخر داشته باشند و به خارج از زندان بروند! در حالی که شهید لاجوردی همه این برنامهها را برای زندانیها گذاشته بود. ما برای دخترها و پسرها، برنامههای فرهنگی جداگانهای گذاشته بودیم و هر جمعه آنها را برای اردو به خارج از زندان میبردیم. برنامه شنا و ورزش داشتند.

شهید لاجوردی با زندانیها رابطه دوستانه و محبتآمیزی داشت. حتی کسانی هم که با ایشان دشمنی داشتند، به این مسئله که ایشان به زندانیها توجه زیادی داشت، اعتراف میکردند. کافی بود ایشان متوجه شود که میتواند کسی را از مسیر انحرافی و ورطهای که در آن افتاده است نجات بدهد، حتی لحظهای تردید نمیکرد و برایش وقت میگذاشت و نهایت تلاشش را میکرد. آنهایی که او را خشن و علاقهمند به اعدام بیحساب و کتاب افراد میدانستند، او را نمیشناختند و از دور قضاوت میکردند. تمام اسناد و مدارکی که از دوران مدیریت ایشان باقی مانده است، شیوههای مدیریتی ایشان را بهخوبی نشان میدهد. ایشان در شروع دوره تصدی ریاست سازمان زندانها، برای بازدید از دارالتأدیب منطقه کن که مجرمین زیر ۱۸ سال را در آنجا نگه میداشتند رفته بود و شرایط نامناسب آنجا فوقالعاده متأثرش کرده بود و تا زمانی که همه امکانات را برای آنجا فراهم نکرد، لحظهای از پا ننشست! فرزندان دیگران برای او به اندازه فرزندان خودش اهمیت داشتند و برای بهبود وضعیت و نجات آنها از جانش مایه می‌‌گذاشت.

تلاش پیگیر شهید لاجوردی برای بازگرداندن افراد از مسیرهای انحرافی، از سوی معاندین انقلاب و مخالفین شهید لاجوردی، به طعنه «توابسازی» لقب گرفته است! تحلیل شما در این باره چیست؟

نقش شهید لاجوردی در بازگرداندن افرادی که فریب جریانات را خورده و ناآگاهانه در دام آنها گرفتار شده بودند، بهقدری برجسته بود که طبیعتاً دشمنان نمیتوانستند قبول کنند فردی دارای چنین قابلیت بالایی است که سمپاتهای آنها را از آنها میگیرد. شهید لاجوردی یک مدیر فوقالعاده تأثیرگذار بود، به همین دلیل کسانی که فاقد چنین قابلیتهایی بودند سعی کردند از او چهره خشن و ناکارآمدی تصویر کنند. این جریانات و افراد تمایل نداشتند جوانان به ایشان گرایش یابند و لذا با ایجاد جو سنگین تبلیغاتی سعی میکردند تلاشهای ایشان را خنثی و علیه ایشان شایعهپراکنی کنند که متأسفانه در بعضی از موارد موفق هم شدند. اینها بهقدری از شهید لاجوردی صدمه خورده بودند که وقتی ایشان به شهادت رسید، در رسانههایشان اعلام کردند:«لاجوردی به قتل رسید!»

به نظر من شهید لاجوردی، شاخصه جریان معتقد به انقلاب، اسلام و امام بود که هرگز دچار تزلزل و تذبذب نشد و همین قاطعیت او را تبدیل به خاری در چشم معاندین و دشمنان انقلاب کرد. تأثیر بلامنازع شهید لاجوردی در مقابله با جریانات انحرافی، بهویژه جریان نفاق سبب شد روی مخدوش جلوه دادن چهره و شخصیت او سرمایهگذاری سنگینی کنند و اجازه ندهند مردم با چهره واقعی او آشنا شوند. با این همه شهید لاجوردی حتی لحظهای از انجام وظیفه کوتاه نیامد و عاقبت هم شهادت، یعنی والاترین جایگاه انسان مؤمن نصیبش و آشکار شد که چهره واقعی او با آنچه دشمن تلاش کرده بود در اذهان جا بیندازد چقدر تفاوت دارد. در واقع آن تهمتها و بیعدالتیها با خون پاک شهید شسته و چهره واقعی این خدمتگزار انقلاب و اسلام بر همگان آشکار شد.

واقعیت این جریانِ «توابسازی» چه بود و ایشان چگونه افراد را باز میگرداند؟

شهید لاجوردی همواره پیش از آنکه به کیفر و مجازات فکر کند، به اصلاح افراد میاندیشید. از همان ابتدا هم در دستور کار دادستانی بود که به شکلی رفتار کنیم که افراد نسبت به حقایق و واقعیت اسلام و انقلاب شناخت پیدا کنند و برگردند. به همین دلیل هم شهید لاجوردی در کنار دادسرا- که وظیفه تحقیق درباره افراد بازداشتشده و بازجویی از آنها را به عهده داشت- یک مجموعه مدیریتی را تدارک دیده بود تا افرادی که به زندان میآیند، آموزش ببینند و با واقعیتهای انقلاب آشنا شوند و به خطاهای خود پی ببرند. بخش اعظم وقت و انرژی شهید لاجوردی صرف این جنبه میشد. ایشان در زمان کار اداری به پروندههای افراد رسیدگی میکرد و جریانات اداری را انجام میداد، تازه بعد از اتمام ساعات اداری، کار اصلیاش که آموزش، هدایت و راهنمایی زندانیها بود شروع میشد. او ساعتها وقتش را صرف درس و بحث و تحقیق میکرد تا زندانیها با آنچه ضرورت داشت آشنا شوند و برگردند. به نظر من این بخش مهمترین و دقیقترین کار شهید لاجوردی بود که زمینههای توبه افراد را فراهم کند و نگذارد سرمایههای انسانی از دست بروند.

عدهای از دستگیرشدهها جزو تئوریسینها و اهالی قلم جریانات سیاسی بودند که علیالقاعده متقاعد کردن آنها بسیار دشوارتر از قانع کردن یک سمپات ساده است. ایشان چگونه توانست عدهای از این گروه را متقاعد کند؟

شهید لاجوردی احاطه کامل به افکار و آثار جریانات مختلف داشت و در سالهای زندان و پس از آن، مطالعات و مباحثههای عمیقی در این زمینه انجام داده بود، لذا به اسناد و مدارک و دلایل متقن مجهز بود و از پس بحث با نظریهپردازان آن جریانات، بهخوبی برمیآمد. شهید لاجوردی از آنجا که با افکار آنان آشنایی داشت، با هوشمندی و درایت خاصی به بحث با آنها میپرداخت. افراد زیادی از رهبران فکری و کادرهای اصلی این جریانات سیاسی، پس از بحثهای مفصل با شهید لاجوردی متقاعد میشدند که راه را اشتباه رفتهاند. یکی از آنها پس از اینکه متقاعد شد، چند جلسه سخنرانی در حسینیه زندان گذاشت و سعی کرد سمپاتهای سازمان را با واقعیتها آشنا کند که این کار او بسیار تأثیرگذار بود. یکی از روشهای مؤثر و درخشان مدیریتی شهید لاجوردی همین بود که سعی میکرد ابتدا افراد اصلی و کلیدی جریانات را متقاعد کند تا آنها به روشنگری بپردازند، چون حرفهای آنها قطعاً بر سمپاتها تأثیر بیشتری میگذاشت. یادم هست یکی از شعارهای رایج منافقین همان شعار معروف چپیها بود که هدف وسیله را توجیه میکند، به همین دلیل در خانههای تیمیشان مراعات بسیاری از مسائل را نمیکردند و پایبند آداب و شعائر مذهبی نبودند و میگفتند: چون در حال مبارزه هستیم، تقید به این مسائل ضرورت ندارد! شهید لاجوردی دقیقاً از این مسائل آگاهی داشت و لذا میتوانست با بحث درباره آنها فوقالعاده مؤثر باشد.

شهید لاجوردی پس از اینکه بسیاری از خطرها را از انقلاب اسلامی دور کرد، به همان زندگی سابق خود برگشت که نشانه کمال استغنای ایشان است. از آن دوران چه خاطراتی دارید؟

شهید لاجوردی به کار و فعالیت عمیقاً اعتقاد داشت، به همین دلیل هنگامی که نظام وظیفهای را به او محول میکرد، تا جایی که جان در بدن داشت کار میکرد و حتی یک لحظه هم بیکار نمینشست و ابداً ابایی نداشت که حتی در زندان جارو به دست بگیرد و اگر لازم باشد جایی را نظافت کند! بعد هم که از مناصب دولتی برکنار شد، برگشت و به خیاطی و فروشندگی پرداخت. او عمیقاً معتقد بود انسان هر جا که هست، باید وظیفهاش را درست انجام بدهد. حقیقتاً یک انسان مسلمان مکتبی و الگوی کاملی برای کسانی بود که با او کار میکردند. یک بار به اشتباه به ایشان گفتم:«آقا! شأن شما نیست که به بازار بروید و پشت دخل بایستید و مشتری راه بیندازید!» ایشان بسیار عصبانی شد و گفت: «یعنی کسانی که در بازار کار میکنند و پشت دخل میایستند شأن ندارند؟ مگر من چه مزیتی بر آنها دارم؟» فوقالعاده نسبت به این مسائل حساس بود. ندیدهام کسی رفتارش در هنگامی که در یک منصب حکومتی است با زمانی که آن منصب را ندارد فرق نکند، جز انسانهای قوی، مؤمن و شجاعی نظیر شهید لاجوردی که تنها ادای تکلیف برایشان مهم است و فرقی نمیکند در چه مقام و منصبی باشند و هیچیک از مقامات دنیوی نمیتواند در رفتار و نحوه زندگی آنان تغییر ایجاد کند. این شیوه زندگی فقط از مردان خدا برمیآید و از کسانی که زندگی ائمه اطهار(ع) را الگو و سرمشق خود قرار دادهاند.

آخرین دیدار شما با ایشان کی بود؟

در خیابان ایران. ایشان داشت از طرف بالا میآمد و من از طرف پایین میآمدم. به هم رسیدیم و عرض کردم: «چطور در این شرایط تنها این طرف و آن طرف میروید؟» لبخندی زد و هیچ نگفت و گذشت! لبخندی که هزاران نکته در خود داشت.

پینوشت:

۱ـ سوره فتح، آیه ۲۹

انتهای پیام/مشرق

گفت و شنود پیش روی بازتاب‌دهنده دیدگاه‌های محمدعلی امانی یکی از نزدیکان شهید لاجوردی در این موضوع است. امید آنکه مقبول افتد.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme