https://telegram.me/empireoflies
محمود جم در هنگام ورود به سنا بر زمین افتاد و لگن خاصره‌اش شکست. او را پس از مدتی درمان برای معالجه به انگلستان فرستادند ولی معالجات موثر واقع نشد و در هنگام مراجعت به ایران در روز ۱۹ مرداد ۱۳۴۸ درگذشت.

مرگ نخست‌وزیر دوران پهلوی

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: محمود جم در هنگام ورود به سنا بر زمین افتاد و لگن خاصره‌اش شکست. او را پس از مدتی درمان برای معالجه به انگلستان فرستادند ولی معالجات موثر واقع نشد و در هنگام مراجعت به ایران در روز ۱۹ مرداد ۱۳۴۸ درگذشت.

محمود جم ملقب به مدیرالملک فرزند، محمد صادق(خواجگان جم)  پس از رسیدن به وزارت کلمه (خواجگان)[۱] را از فامیل خود حذف کردند. پدرش از کارمندان دولت بود که از کرمان به تبریز مهاجرت کرد. برای پیشرفت و ترقی فرزندان خود توجه کافی مبذول می‌­داشت. او با توجه مخصوص پدرش با تحصیلات متداول و صرف و نحو و ادبیات فارسی را در مدارس رشدیه و کمالیه به پایان رساند و علاوه بر طی دوره مدارس جدید که تازه در تبریز دائر شده بود، در حسن خط و شیوه نگارش و آموختن زبان فرانسوی، کوشش بسیار کرد.[۲] او در تبریز داروخانه­‌ای را اداره می­‌کرد و به عنوان طبیب، ولیعهد به دربار قاجار راه یافت و با سمت مترجم دکتر «کوپن» رئیس داروخانه سلطنتی در اوایل ۱۲۸۰ش. مشغول به خدمت در دربار ولیعهد محمدعلی میرزا وارد شد. او مدتی مترجم سفارت فرانسه و سپس مترجم اداره گمرکات شد.[۳]

 

او در کابینه وثوق­ الدوله وارد کارهای دولتی شد و به ریاست انبار غله منصوب شد و بعد خزانه‌دار شد و مدتی هم والی کرمان و با کمک تیمورتاش وزیر دربار، به استانداری خراسان رسید. شوهر خواهرش حسینقلی نواب وزیر خارجه کابینه مستوفی­ الممالک منشی ایرانی سفارت فرانسه شد، او بین رجال ایران و سفیر فرانسه نقش واسطه و پیغامبر داشت.[۴]

 

وضعیت خانوادگی محمود جم

محمود جم دو بار ازدواج کرد، همسر اولش ملکه «زمان» خواهر حاصل این ازدواج «فریدون جم» و پروین جم از همسر اول او می­باشد. جم پسر دیگری به نام منوچهر داشت که در ایام جوانی فوت کرد. همسر دومش «عزت ­الملوک» نام داشت که از او صاحب فرزند نشد و تا پایان عمر با او زیست.[۵]

 

جم و عرصه سیاست

محمود جم در ابتدا به توصیه‌­های دکتر فرانسوی­(دکتر کوپن) در تهران مستخدم دولت شد و به ریاست کابینه گمرکات ارتقاء مقام یافت. در سال ۱۲۹۸ش. توسط وثوق ­الدوله به وزارت دارایی آمد و رئیس انبار غله دولتی شد. در بحبوحه کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ رئیس کل خزانه و دارایی کشور بود که با سردار سپه(رضاخان) و سیدضیاء­الدین طباطبایی همکاری می­‌کرد به همین خاطر عضو دولت شد. هنگامی که مشیرالدوله می­‌خواست جم و نیرالملک هدایت را به عنوان وزیر به مجلس معرفی کند، نمایندگان به علت اینکه آن دو از اعضای کابینه سیدضیاءالدین بودند، اعتراض کردند؛ ولی با وساطت مشیرالدوله مخالفت­‌ها خنثی شد و او در بهمن ۱۳۰۰ به توصیه سردار سپه به وزارت مالیه رسید.[۶]

در اوایل سال ۱۳۱۳ جم به دستور رضاشاه به طور محرمانه کارهای سرلشکر آیرم رئیس شهربانی را زیر نظر گرفت، وقتی آیرم متوجه قضیه شد، خود را به بیماری زد و از کشور گریخت.

او در کابینه قوام­ السلطنه در سال ۱۳۲۶ وزیر جنگ شد که روزنامه «مرد امروز» نوشت: اگر جنگی پیش نیاید بهترین وزیر جنگ است، از دوره دوم مجلس سنا که از ۲۱ فروردین ۱۳۳۴ او سناتور کرمان شد و تا آخر عمر این سمت را داشت.[۷]

 

جم و خاندان پهلوی

محمود جم با رضاشاه پهلوی زمانی که سردار سپه بود، روابط بسیار دوستانه­‌ای داشت. او آنچنان به رضاشاه نزدیک شد که رضاشاه او را وزیر کابینه و بعد نخست وزیر و سرانجام وزیر دربار خود کرد. محمود هنگام تبعید نیز رضاشاه وفادار ماند و او را تا بندر عباس بدرقه کرد و پس از چند سال به قاهره رفت و جنازه رضاشاه را به تهران آورد.[۸] او از رجال خوش نام و آرام و محافظه کاری بود که هیچگاه با رضاشاه درگیری نداشت و در جریانات سیاسی راهی را می­‌پیمود که مخالفین برایش پیدا نشود. در زمان سلطنت محمدرضاشاه نیز محمود جم سالیان دراز مشیر و مشاور مورد علاقه پهلوی دوم بود. فرزندش ارتشبد فریدون جم که به دامادی رضاشاه برگزیده شده بود، به ریاست ستاد بزرگ ارتشتاران و سفارت ایران در اسپانیا رسید. در فاصله چند سال محمود جم سفیر ایران در مصر و فریدون جم سفیر ایران در اسپانیا بوده‌­اند، مدتی محمود سفیر جنگ بود و سالها بعد پسرش رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران شد.[۹]

جم تا آخرین روز عمرش سناتور انتصابی بود و در سال­های آخر از محمد رضاشاه گله داشت؛ ولی تظاهر به این کار نمی­‌کرد.[۱۰]

 

جم و نخست وزیری و وزارت دربار

مورخه ۴ شهریور ۱۳۱۲ش. مخبرالسلطنه هدایت پس از ۶ سال و سه ماه نخست وزیری مداوم جای خود را به زکاءالملک فروغی داد. فروغی نیز قبلاً یک ماه نخست ­وزیر بود و در دوران مخبرالسلطنه عضو علی‌البدل کابینه او محسوب می‌­شد، جز مدت کوتاهی که سفیر ایران در ترکیه بود، با سمت­‌های وزیر جنگ و وزیر امورخارجه و اقتصاد ملی در کابینه او عضویت داشت. ذکاءالملک فروغی محمود جم را وزیر کشور کرد و کابینه او مدت دو سال و سه ماه سر کار بود. در آذرماه سال ۱۳۱۴ فروغی از کار کنار رفت و محمود جم وزیر کشور کابینه او مأمور تشکیل هیئت وزیران شد و همکاران خود را انتخاب کرد.

امور وزارت کشور را عهده ­دار شد و تا مهر سال ۱۳۱۶ وزیرکشور نیز بود، تا اینکه ابوالقاسم فروهر به کفالت آن وزارتخانه رسید.[۱۱] محمود جم پس از چهار سال نخست وزیری در آبان ۱۳۱۸ به وزارت دربار پهلوی منصوب شد. در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ که رضاشاه به اتفاق خانواده سلطنتی تهران را ترک نمودند، همراه آنها بود و در شهرهای اصفهان، یزد، کرمان و بندرعباس در خدمت رضاشاه آخرین تلاش خود را به عمل آورد. در مهرماه ۱۳۲۰ به سمت سفیر ایران در مصر تعیین شد و چون آن تاریخ بین ایران و مصر روابط خانوادگی و حسنه وجود داشت، در قاهره بین دو کشور نزدیکی بیشتری ایجاد کرد و خود از دوستان نزدیک ملک فاروق شد. این مدت سفارت او در مصر ۵ سال طول کشید. او در سال ۱۳۲۶ که به ایران بازگشت، مجدداً وزیر دربار محمدرضاشاه شد. تا اواخر سال ۱۳۲۷ که عبدالحسین هژیر به دربار آمد، محمود جم به سفیر کبیر ایران در ایتالیا منصوب شد و تا اواخر همان سال هم در آنجا ماند، تا اینکه در انتخابات دوره دوم مجلس سناتور کرمان برگزیده شد.[۱۲]

 

 نخست وزیری و کشف حجاب

دوره نخست­ وزیری جم یکی از طولانی­‌ترین دوره­‌های دولت در حکومت رضاشاه بود و طی آن رخدادهای سیاسی و اجتماعی بسیاری در کشور اتفاق افتاد؛ از جمله: واقعه کشف حجاب، واداشتن روحانیون به گرفتن جواز عمامه، دستگیری گروه سیاسی ۵۳ نفری، خود کشی علی­‌اکبر داور، بسته شدن قرارداد تقسیم آب رود هیرند میان ایران و افغانستان در ۱۳۱۷ش. شهادت سید حسن مدرس، وزیر مالیه اتمام کار احداث راه­ آهن سراسری ایران او به تشکیلات فراماسونری ایران تعلق داشت و نامش در فهرست اعضای لژ بیداری، که یکی از نخستین تشکیلات فراماسونری در ایران بود آمده است.[۱۳]

او در خاطرات خود درباره کشف حجاب آورده است که روز ۱۱ آذر کابینه فروغی مستعفی شد که من هم وزیر کشور بودم، با همکارانم خداحافظی کرده و به منزلم در قلهک رفتم، در حدود ساعت سه بعد از ظهر بود، کم بیش فرصت نفس زنان خود را به من رسانید و گفت که از دربار تلفن کرده‌­اند و شما را می­‌خواهند. من فوراً با دربار تماس گرفتم که گفتند؛ اعلی حضرت شما را احضار کرده­‌اند. با عجله خود را به دربار رساندم، بحث در مورد تشکیل کابینه و اعضای دولت بود، شاه گفت: «این چادر و چاقچور را چطور می­شود از بین برد؟ از وقتی که از ترکیه برگشتم و زنهای آنها را دیدم که دوش به دوش مردان کار می­‌کنند، دیگر از هر چه چادری است، بدم می‌­آید و آنها را دشمن ترقی می‌­دانم، عرض کردم، کار صحیحی است، باید زن را از اندرون بیرون کشید و زنجیر اسارت را از پای او برداشت. فرمودند، چطور است، از داخل دربار شروع کنیم. عرض کردم، روز افتتاح دانشسرای عالی ملکه و شاه­ دوخت‌ها همراه اعلیحضرت شرکت کنند و به همه وزراء هم گفته شود که با بانوان خود بدون حجاب در این جشن شرکت کنند. این اولین قدم برای رفع حجاب خواهد بود. فرمودند، بروید در هیئت دولت صحبت کنید و طرح‌­های لازم را بریزید. این انقلاب بزرگ باید با فکر و تدبیر صورت گیرد.

موضوع در جلسه هیئت دولت مطرح شد و همه موافقت خود را اعلام کردند. روز ۱۷ دی فرا رسید من و همسرم که کلاه بر سر گذاشته بود، به صحن دانشسرای عالی وارد شدیم و به تدریج وزراء و همسرانشان با کلاه وارد شدند و بعد اعلیحضرت فقید نطقی فرمودند: «ما میله­‌های زندان را شکستیم و خانم­ها آزاد شدند».[۱۴]

 

پیمان سعدآباد

در روز ۱۷ تیرماه ۱۳۱۶ پیمان مهمی بین چهار کشور عراق، افغانستان، ترکیه و ایران در کاخ سعدآباد تهران به امضاء رسید و به پیمان سعدآباد مشهور شد، این پیمان در شرایطی میان وزیران امورخارجه این کشورها امضاء شد که در افغانستان، محمدظاهر شاه، در عراق ملک غازی اول ما در ترکیه مصطفی کمال(آتاتورک) و در ایران رضاخان حکومت می­‌کردند.[۱۵] پیمان سعدآباد وحدت این چهار کشور را در منطقه و حمایت متقابل در صورت بروز خطر نسبت به یکی از اعضاء را دنبال می‌­کرد. دولت­‌های امضاء کننده متعهد شدند؛ از مداخله در امور داخلی، مرزها و از هرگونه تجاوز نسبت به یکدیگر خودداری کنند و از تشکیل جمعیت‌­ها و دسته بندی­‌هایی که هدف آنها اخلال در صلح میان کشورهاست، جداً پرهیز نمایند.[۱۶] این پیمان از جمله پیمان­هایی بود که انعقاد آن به درخواست، انگلستان بود که هدف آنها از بستن این پیمان­ها میان دولت­های مستعمراتی خود جلوگیری از خطر کمونسیم بود[۱۷] که این پیمان معروف در زمان نخست وزیری محمود جم انعقاد یافت.[۱۸]

 

سرانجام محمود جم

محمود جم که تا پایان عمر سناتور انتصابی مجلس بود، روزها را به مجلس سنا می‌رفت و غالباً ریاست کمیسیون‌­های کشور و امورخارجه مجلس سنا هم با او بود و در اوایل سال ۱۳۴۸ش. به زمین افتاد و لگن خاصره­اش شکست و برای معالجه به انگلستان فرستاده شد؛ ولی معالجه موثر واقع نشد. در هنگام مراجعت به ایران در روز ۱۹ مرداد ۱۳۴۸ در سن ۸۴ سالگی در تهران درگذشت.[۱۹] محمدحسین اژدری که رابطه نزدیکی با محمود جم داشت، می­‌نویسد، در آخرین روزهای عمرش که مریض بود، اکثراً به دیدنش می­‌رفتم، یک روز جم را خیلی عصبانی دیدم، می‌­گفت بعد از این همه خدمت به خاندان پهلوی ببینید، با من چگونه رفتار کرده‌­اند؟ نامه‌­ای از دفتر خصوصی به دستش رسیده بود که آن را به من نشان داد و بعد از این که نامه را خواندم، مچاله کرد و به کناری انداخت. جم می­‌گفت، من چون اوضاع را خیلی بد می‌­بینم، به علت علاقه‌­ای که به اعلیحضرت داشتم، وظیفه خود دانستم، شرحی در حضورشان مودبانه حضورشان بنویسم و به ایشان مطالبی را و یادآور شوم که مراقب اوضاع و احوال باشید. این نامه را چون کسالت داشتم به وسیله شریف امامی رئیس مجلس سنا فرستادم و منتظر بودم که به مطالب آن توجه شود. چند روز قبل این نامه به از دفتر مخصوص به دستم رسید که متن آن چنین بود: «آقای محمود جم، عریضه شما به عرض خاکپای همایونی رسید، فرمودند، اگر از این به بعد عرایضی دارید، مستقیماً توسط دفتر مخصوص ارسال دارید.» با عصبانیت گفت این پاسخی بود به آن همه خدمت به خاندان پهلوی و در حقیقت در این آخر عمری توهینی است به یکی از صمیمی­‌ترین دوستان خود که من این نامه را به دور می­اندازم و دیگر با آنها کاری ندارم.[۲۰]

منبع: دانشگاه باقرالعلوم

انتهای پیام/

پی‌نوشت

[۱] – بامداد، مهدی، شرح حال رجال ایران در قرن های ۱۲ و ۱۳ و ۱۴، تهران، ۱۳۴۷، ج۵، ص ۲۸۳ و عاقلی، باقر، شرح رجال سیاسی و نظامی ایران، تهران، نشر علم و نشر گفتار، ۱۳۸۰، ج اول، ص ۵۴۷ او را متدول ۱۲۵۸ می داند همانجا ص ۵۴۷

[۲] – الموتی، مصطفی، بازیگران سیاسی از مشروطیت تا ۵۷، لندن- پکا ج۱، ۱۳۷۴ ص ۴۰۳ و ۴۰۸

[۳] – الموتی، بازیگران سیاسی از مشروطیت تا ۵۷ ج اول ص ۴۰۳ و حسن تقی زاده، خاطرات طوفان، تهران، چاپ ایرج افشار ۱۳۷۲ ص ۱۳۹

[۴] – همانجا، ص ۴۰۳ و عاقلی، باقر ص ۵۴۹ و ۵۴۷، مراد، مهدی، همانجا ص ۲۸۴

[۵] – بازیگران سیاسی، ج۱، همانجا، ص ۴۱۳

[۶] – بازیگران سیاسی… ج اول، ص ۴۰۸ و عاقلی، همانجا ص ۵۴۸، دولتهای ایران در عصر مشروطیت ۱۳۵۷- ۱۲۸۵ تهران ۱۳۷۰ش ص ۱۶۴- ۱۶۶

[۷] – بازیگران سیاسی، ص ۴۰۷- ۴۰۸

[۸] – بازیگران سیاسی از مشروطیت تا ۵۷، ص ۴۰۳ و ۴۰۴ و ۴۱۲ و ۴۱۳

[۹] – همانجا، ص ۴۰۳، فردوست، حسین، خاطرات فردوست در ظهور تا سقوط سلسله پهلوی، تهران، اطلاعات، ۱۳۷۰، ج۱ ص ۶۵  و  تقی زاده، حسن، خاطرات طوفان، ص ۱۳۸

[۱۰] – بازیگران سیاسی ص ۴۰۳

[۱۱] – عاقلی، باقر، رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ج اول، همانجا، ص ۵۴۹

[۱۲] – همانجا، ص ۵۵۰- ۵۵۱، شجیعی، زهرا، همانجا، ج۳، ص ۱۷۶- ۱۷۷

[۱۳] – رایئن، اسماعیل، فراموشی خانه و فراماسونری در ایران، تهران، ۱۳۷۸ ج۲، ص ۷۷ و ۴۵۳

[۱۴] – بازیگران سیاسی از مشروطیت، ج۱، ص ۴۱۰ – ۴۱۳

[۱۵] – نوری اسفندیاری، فتح الله، رستاخیز ایران، تهران، ابن سینا، ۱۳۳۶، صص ۴۹۵- ۴۹۳ – ۳۹۴ – ۳۹۳

[۱۶] – مکی، حسین، تاریخ ۲۰ ساله ایران، تهران، ج۶، ۱۳۷۶، ص ۳۹۰ – ۳۹۱

[۱۷] – توکلی، احمد، روند سیاسی ایران با افغانستان، تهران، ۱۳۷۷، صص ۱۰۵- ۱۰۰

[۱۸] – بازیگران سیاسی از مشروطه – ص ۴۰۹

[۱۹] – بازیگران سیاسی از مشروطیت تا ، همانجا، ج اول، ص ۴۱۳، عاقلی، باقر، همانجا، ص ۵۵۱

[۲۰] – همانجا، ص ۴۱۲

انتهای پیام/

https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme