https://telegram.me/empireoflies

مرد اصلی سلطنت پهلوی

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: اشاره: اگر بخواهیم برای دولت رضاشاه یک پدرخوانده یا مرد پشت پرده را در نظر بگیریم که در همه سیاست‌ها و برنامه‌های دولت دست او دیده می‌شود و در روی کار آمدن محمدرضا نیز نقش اصلی را بازی کرده است؛ بی‌شک او فردی نیست جز «محمدعلی فروغی!» ملقب به «محمدعلی ذکاءالملک». محمدعلی فروغی ورود به عرصه سیاسی را نه از حزب و دسته سیاسی بلکه از تدریس در مدرسه و ترجمه آثار سیاسی، تاریخی و فلسفی در نشریات آغاز کرد. در آغاز سلطنت «مظفرالدین‌شاه» که منورالفکران نوگرا به ساخت مدرسه‌های ملی روی آوردند، فروغی معلمی پیشه کرد و در مدرسه ادب به مدیریت «یحیی دولت‌آبادی»، مدرسه علمیه به مدیریت «مهدی‌قلی هدایت» و «دارالفنون» به آموزگاری پرداخت. همزمان، با نگارش و برگردان مقالات فلسفی و تاریخی، در انتشار هفته‌نامه و روزنامه تربیت و نشر آموزه‌ها و اندیشه‌های نو، به پدرش یاری می‌رساند.  او بعدها فرهنگستان ایران را تأسیس کرد و ریاست آن را نیز برعهده گرفت. پدرش «محمدحسین» ملقب به «ذکاءالملک» و متخلص به «فروغی» از ادبا، شعرا و دانشمندان عصر ناصرالدین‌شاه بود. وی از دانشمندان، محققان و شعرای عصر ناصری و مظفری بود که در وزارت انطباعات «اعتمادالسلطنه» ریاست قسمت ترجمه و تألیف با او بود. علاوه بر آن بر مترجمان همایونی ریاست داشت و غالب کتبی که اعتمادالسلطنه به نام خود چاپ کرده ‌است، نتیجه‌ تحقیق و نگارش ذکاءالملک است. ۷ سال پیش از پیروزی جنبش مشروطه‌خواهی، در سال ۱۳۱۷ه.ق «میرزا نصرالله خان مشیرالدوله» به تشویق ۲ فرزند خود «مؤتمن‌الملک» و «مشیرالملک» (بعدها مشیرالدوله) مدرسه‌ عالی علوم سیاسی را بنیان نهاد. این مدرسه برای فرزندان طبقه‌ حاکمه‌ ایران و دولتمردان و رجال سیاسی آینده‌ کشور بنیان نهاده شد و بذر فرهنگ و روانشناسی فراماسونی را در نسل‌های متمادی تحصیلکردگان و دانشگاه‌دیدگان غربگرای ایران افشاند. «محمدحسین فروغی» به استادی آنجا برگزیده شد و فرزندش نیز به ترجمه‌ تاریخ برای دانشجویان پرداخت و پس از چندی معلم تاریخ در مدرسه‌ سیاسی شد. بیشتر کتب ترجمه شده و اصلی در علم سیاست آنجا دست‌پرورده محمدعلی فروغی بود.

ورود همزمان به مجلس شورای ملی و لژ فراماسونری
محمدعلی فروغی در اولین دوره‌ مجلس شورای ملی از سوی «صنیع‌الدوله» رئیس مجلس، دبیرخانه‌ مجلس را به سبک و سیاقی مشابه سازمان‌های اداری مجالس اروپایی تأسیس کرد و عملا در مقام معاون اداری و مالی مجلس در جریان کارهای رؤسای مجلس قرار گرفت. مرگ محمدحسین ذکاء‌الملک در ۱۳۲۵ باعث شد «محمدعلی شاه» علاوه بر شغل پدرش، لقب «ذکاء‌الملک» را نیز طبق فرمانی به وی منتقل کند. در همین سال بود که به گروه فراماسون‌ها در «لژ بیداری» پیوست.

پس از خلع محمدعلی‌شاه، فروغی در دوره‌ دوم مجلس، به نمایندگی مردم تهران انتخاب و ۲۶ جمادی‌الثانی ۱۳۲۸ به ریاست مجلس شورای ملی انتخاب شد. در زمان ریاست وی بر مجلس، ناصر‌الملک از عناصر وابسته‌ سیاست‌های انگلستان در ایران با تلاش فروغی به نیابت سلطنت «احمدشاه قاجار» انتخاب و خود نیز به عنوان معلم وی منصوب شد.

ورود به کابینه سلطنت قاجاری
پس از انحلال مجلس دوم به اصرار ناصرالملک، فروغی در کابینه‌ «صمصام‌السلطنه‌ بختیاری» به وزارت عدلیه منصوب شد و با اقداماتش در این سمت توانست گام‌های مهمی در راه عدلیه‌ جدید بردارد. از دیگر سمت‌های فروغی تا قبل از جنگ اول جهانی ریاست بر «دیوان عالی تمیز» است که هدف از آن به جریان ‌انداختن قانون محاکمات حقوقی بود. او در جنگ اول جهانی، یعنی در کابینه‌های «مستوفی‌الممالک» و «مشیرالدوله» نیز همچنان در سمت «وزارت عدلیه» باقی ماند؛ سپس به ریاست «دیوان عالی کشور» رسید و در آنجا بود که اساس تشکیلات دادگستری را پایه‌گذاری کرد؛ که در دوره‌ رضاخان شکل‌گیری نهایی آن – با حذف قضات روحانی و عدم بهره‌گیری از احکام اسلام در دستگاه قضا – به‌دست «داور» کامل شد. فروغی، پس از جنگ اول جهانی، به عنوان یکی از اعضای هیأت نمایندگی ایران در کنفرانس صلح پاریس شرکت کرد؛ لیکن بی‌آنکه نتیجه‌ای گرفته شود، به کشور بازگشت. سال ۱۳۰۱ وزیر امور خارجه شد و سال ۱۳۰۲ به وزارت مالیه رسید.

نقطه اشتراک کابینه قاجار و کابینه پهلوی
در کابینه‌هایی که رضاخان از۱۳۰۲ تا ۱۳۰۴ ریاست‌الوزرایی آن را برعهده داشت نیز وزیر امور خارجه و وزیر مالیه بود. نهم آبان ۱۳۰۴ هنگامی که نمایندگان مجلس طرح خلع قاجاریه و سپردن حکومت موقت به رضاخان را تصویب می‌کردند، فروغی عهده‌دار کفالت ریاست وزرا بود؛ که در۲۸ آذر ۱۳۰۴ رسماً به ریاست‌وزرایی انتخاب شد. در دوره‌ پهلوی اول در ۳ کابینه‌ مستوفی‌الممالک «وزارت جنگ» را که عملاً در دست رضاخان بود اداره می‌کرد. در ۱۳۰۹ در کابینه‌ «مخبرالسلطنه هدایت» به وزارت «اقتصاد» و سپس به وزارت امور خارجه رسید. به گفته‌ بسیاری در کابینه‌ مخبرالسلطنه هدایت، «فروغی»، «تیمورتاش» و «تقی‌زاده» گردانندگان اصلی بوده‌اند.(۱) در الغای قرارداد نفتی «دارسی» و انعقاد قرارداد جدید نفتی که به مدت ۶۰ سال ثروت ملی کشور را به استعمارگران می‌بخشید، این فروغی بود که نقش کارگردان اصلی را ایفا می‌کرد. سال ۱۳۱۲ فروغی برای دومین بار به نخست‌وزیری منصوب شد و تا آذر ۱۳۱۴ که ظاهراً مغضوب رضاخان واقع و از کار برکنار شد، فعالیت می‌کرد.(۲)

دوران مغضوبیت رضاخانی
فروغی از ۱۳۱۴ تا شهریور ۱۳۲۰ که مجدداً به نخست‌وزیری منصوب شد، عملاً از فعالیت‌های سیاسی برکنار بود و در حوزه‌ فرهنگی به فعالیت‌ اشتغال داشت. بسیاری معتقدند فعالیت‌های به‌اصطلاح فرهنگی فروغی نیز در حقیقت ادامه‌ منطقی همان فعالیت‌های سیاسی‌اش بوده و در این مدت علاوه بر کسب وجاهت عمومی که در شهریور ۱۳۲۰ رژیم پهلوی را نجات بخشید، به فرهنگ ایرانی – اسلامی کشور نیز ضربات شدیدی وارد کرد. اهم فعالیت‌های فرهنگی و علمی فروغی هدفی جز اشاعه‌ فرهنگ و تمدن غرب در کشور نداشته ‌است. فروغی در این دوران اگرچه به ظاهر از دربار دور بود اما در حقیقت او وسیله کشورهای مستعمره برای تحولات دربار بود. فروغی در مجموع ۳ نوبت نخست‌وزیر، ۳ نوبت وزیر جنگ، ۳ بار وزیر مالیه، ۳ نوبت وزیر امور خارجه، ۳ بار ریاست دیوان عالی کشور، و یک بار وزیر عدلیه شد.

از جاسوس انگلیسی تا فروغی در  مدرسه علوم سیاسی
بی‌گمان نفوذ سیاسی در کشورهای استعمارزده هرگز بدون تصرف قلمروهای فرهنگی آنها میسر نبوده و تا این دروازه‌ها فتح نشوند، امکان استمرار در چپاول اقتصادی و نظامی نیز فراهم نخواهد شد. به عبارت دیگر استعمارگران پایه‌های نفوذ و گسترش خود در کشورهای جهان سوم را ابتدا بر بنیان‌های فرهنگی و اعتقادی استوار کرده، سپس بدون صرف هزینه‌های نظامی و از طریق تربیت‌یافتگانی از همان کشورها اهداف خود را محقق می‌کنند. مدرسه‌ علوم سیاسی یکی از نمونه‌‌‌های مشخص و دقیق چنین محیط‌هایی است. هدف واقعی از تأسیس مدرسه علوم سیاسی با توجه به پرورش‌یافتگان آن و فعالیت‌های بعدی آنها در عرصه‌ سیاسی و فرهنگی کشور رواج فرهنگ استعماری غرب و مبارزه با عناصر اسلامی بود. نگاهی به برخی چهر‌ه‌های مطرح در این مدرسه به‌خوبی مؤید این ادعاست؛ «اردشیر جی ‌ریپورتر» از جاسوس‌های برجسته‌ انگلیس و از کسانی که در ترقی و ارتقای رضاخان نقش داشت در این مدرسه «تاریخ باستان» تدریس می‌کرد. در کنار این مأمور برجسته‌ سرویس انگلستان، «رجبعلی منصور‌الملک» (پدر حسنعلی منصور)، «ادیب‌السلطنه»، «ابوالقاسم انتظام‌الملک» و محمدعلی فروغی را می‌توان نام برد که از مبرزترین رجال وابسته‌ کشور به حساب می‌آمدند و در تحولات بعدی کشور نقش بسیار فعالی برعهده داشتند. نگاهی به کسانی که از این مدرسه فارغ‌التحصیل شده‌اند و فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی پس از تحصیل آنان بسیار تأمل‌‌برانگیز است. این افراد متأسفانه به چهره‌هایی در خدمت مقاصد انگلیس و آمریکا تبدیل شدند و بعد، در مصدر بسیاری از امور قرار گرفتند. گزارش‌های مستند بسیاری در دست است که اساتید این مدرسه در خدمت اهداف استعمارگران و درصدد محو همه‌ عناصر و باورهای ملی کشور و ترویج روحیه‌ یأس و ناامیدی ملی بودند. محمدعلی فروغی یکی از اساتید این مدرسه بود که تاریخ ایران را تدریس می‌کرد. به شهادت بسیاری از شاگردانش در هر فرصتی این مساله را یادآور می‌شد و به دنبال اثبات این موضوع بود که بدون تکیه بر انگلستان نمی‌توان به ترقی و پیشرفت رسید.

فروغی مرد تاجگذار پهلوی‌ها
در میان رجال عصر پهلوی کمتر کسی به اندازه‌ محمدعلی فروغی به خاندان پهلوی خدمت کرده است. در ۲ بزنگاه مهم وی توانست پدر و پسر را بر تخت بنشاند و موقعیت آنها را تثبیت کند. سلطنت رضاخان با ریاست‌الوزرایی وی آغاز و با نخست وزیری‌اش به پایان رسید. محمدرضا به‌کمک وی توانست بر اریکه‌ لرزان سلطنت تکیه زند. در طول دوره‌ پهلوی اول فروغی که در مشاغل و مصادر مهم قرار داشت از هیچ‌گونه خدمتی دریغ نکرد و به عنوان مشاور عمده‌ رضاخان او را که فاقد درک سیاسی بود، براساس سیاست‌های انگلستان، راهنمایی و هدایت می‌کرد. (زندگی پرماجرای رضاشاه، ص ۷۵۶) برخی از اقدامات فروغی در تثبیت رژیم پهلوی عبارتند از:

الف- تلاش برای رساندن رضاخان به سلطنت
ارتباط نزدیک با انگلستان، نفوذ در میان رجال سیاسی کشور و دانش‌آموختگان مدرسه‌ علوم سیاسی، به فروغی وجاهتی بخشیده بود که در انتقال قدرت از قاجاریه به پهلوی می‌توانست نقش مهمی ایفا کند. به همین خاطر از همان آغاز قدرت‌گیری رضاخان از نزدیکان وی شد و هنگام ریاست‌الوزرایی رضاخان در کابینه‌های او سمت وزارت داشت. در جریان انتقال قدرت در سال ۱۳۰۴ فروغی «به‌ اشاره‌ دولت فخیمه!» شدیداً در تکاپو بود و در نتیجه‌ تلاش‌های او و همفکرانش زمینه‌های عینی تغییر سلطنت آماده شد؛ به‌طوری که نهم آبان همان سال وی با عهده‌داری کفالت ریاست وزرایی توانست طرح نمایندگان مجلس مبنی بر خلع قاجاریه و سپردن حکومت موقت به رضاخان سردار سپه را به تصویب برساند. محمدعلی فروغی اردیبهشت ۱۳۰۵ در روز تاجگذاری، شنل آبی سلطنت را – که رنگ آبی آن، نماد فراماسونری بود – بر دوش رضاخان انداخت و طی نطقی پر از تملق و مداهنه، به تعریف و تمجید از وی پرداخت. در این خطابه‌ بسیار مهم رضاخان ناجی ایران و هم‌ردیف بزرگ‌ترین پادشاهان باستانی و اسلامی کشور و حتی بزرگ‌تر از همه‌ آنها معرفی و ترسیم شد! فروغی را مرد تاجگذاری‌ها نامیده‌اند که بعد از سلطنت هر کدام از پهلوی‌ها سریع خود را کنار می‌کشیده است. با جلوس رضاخان به تخت‌طاووس، فروغی فقط ۶ ماه نخست‌وزیر باقی‌ ماند و تیر ۱۳۰۵ جای خود را به «مستوفی‌الممالک» بخشید. نکته‌ جالب توجه درباره فروغی این است که وی در دوره‌ محمدرضا نیز فقط برای مدت کوتاهی سمت نخست‌وزیری داشت. به نظر می‌رسد مأموریت او در زمان آغاز سلطنت هر دو آنها صرفاً انتصاب و تثبیت موقعیت آنان بوده است!

ب- خنثی کردن تبلیغات احمدشاه به منظور صرف‌نظر از ادعاهایش
شواهد و قرائن موجود حکایت از آن دارد که فروغی آگاهانه و به دستور رضاخان برکنار شده است، چراکه هدف و مأموریت دیگری برعهده داشته است. این مأموریت گفت‌وگو با «احمدشاه قاجار» به منظور پذیرفتن استعفا و کناره‌گیری رسمی از سلطنت بوده است. احمدشاه از مدت‌ها قبل با توجه به امکاناتی که در اروپا داشت به مخالفت با رضاخان برخاسته، خلع خویش را در نتیجه‌ کودتایی نظامی می‌دانست و خود را به موجب قانون اساسی همچنان پادشاه ایران عنوان می‌کرد. انتخاب فروغی برای انجام این مأموریت به این خاطر بود که وی علاوه بر نفوذ در میان رجال غربی، سابقه‌ آشنایی با احمدشاه را نیز داشت و مدتی معلم وی بود. محسن فروغی این موضوع را رد می‌کند؛ اما به گفته‌ روزنامه‌های پس از شهریور ۲۰، فروغی با پرداخت ۷ میلیون تومان به احمدشاه، وی را متقاعد به استعفا می‌کند. به این ترتیب مانع فعالیت‌های احمدشاه در غرب شد و زمینه‌ را برای سلطنت بدون حاشیه‌ رضاخان فراهم ‌کرد. (ظهور و سقوط ج ۲، ص ۳۹۳)

پ- سرپوش گذاشتن بر قتل‌های سیاسی رضاخان
در دوره‌ دوم نخست‌وزیری فروغی در دوره‌ پهلوی اول که از ۱۳۱۲ تا ۱۳۱۴ ادامه داشت،‌ پاره‌ای قتل‌های سیاسی و اقدامات ضدملی به‌وقوع پیوست که مسؤولیت اصلی آن متوجه محمدعلی فروغی است؛ چراکه وی نه‌تنها بر آنها سرپوش می‌گذاشت، بلکه زمینه‌های انجام آنها را نیز عملا فراهم می‌کرد. از جمله‌ این قتل‌ها، کشتن تیمورتاش وزیر دربار و از مهم‌ترین رجال سیاسی عصر پهلوی است. در همان روزهای آغازین نخست‌وزیری فروغی، «عبدالحسین تیمورتاش» که به اتهام جاسوسی برای روسیه در زندان بود، به قتل رسید. دومین قتل سیاسی در زمان نخست‌‌وزیری فروغی، مرگ فجیع «سردار اسعد بختیاری» وزیر جنگ کابینه‌ وی بود که به دستور شخص رضاشاه در ۱۰ فروردین ۱۳۱۲ انجام گرفت. وقوع این قتل‌ها به‌دست رضاخان درست در زمان ریاست وزرایی فروغی که خود، آلت فعل بی‌چون و چرای سیاست‌های انگلیس بود، محل تأمل است.

نیم‌نگاهی به زمان مرگ «تیمورتاش» که مصادف با انعقاد قرارداد نفتی جدید ایران و انگلیس و تلاش‌های وی برای ممانعت از تحقق این مساله است، تا حدودی انتخاب فروغی به ریاست‌الوزرایی را که مجری سیاست‌های انگلستان است آشکار می‌کند و به وضوح از یک سناریوی از پیش طراحی شده برای چپاول ایران حکایت می‌کند.

ت- به تخت نشاندن محمدرضا و تثبیت سلطنت پهلوی
یکی از خیانت‌های بزرگ محمدعلی فروغی نسبت به ملت ستمدیده‌ ایران،‌ استقرار مجدد سلسله‌ پهلوی به مدت ۳۷ سال در کشور بود. راجع به نقش فروغی در این مورد روایات مختلفی وجود دارد که وجه مشترک همه‌ آنها تلاش بی‌وقفه‌ وی در انتقال قدرت از رضاخان به فرزند ارشدش محمدرضاست. «حسین فردوست» می‌گوید: «رضا شاه که هیچ امیدی به سازگاری انگلستان با ادامه‌ سلطنتش نداشت، خود شخصاً به ملاقات فروغی رفت و از وی که رابطه‌ نزدیکی با انگلیسی‌ها داشت، ‌خواست واسطه‌ مذاکره با آنها شود و ادامه‌ سلطنتش را تضمین نماید. پاسخ‌های فروغی به رضاخان مبنی بر اینکه «خودت راه نجات نداری» و سپس توصیه‌هایی که به وی می‌کند از قبیل دستور فوری آتش‌بس، و ترک ایران، به‌خوبی نشان می‌دهد فروغی قبلا با متفقین بویژه انگلیسی‌ها وارد مذاکره شده و از نیات و خواسته‌‌های آنها کاملاً آگاهی داشته و انتظار چنین ملاقاتی را می‌کشیده است. در ادامه‌ این گفت‌وگو رضاخان از فروغی قول مساعدی مبنی بر جانشینی فرزندش محمدرضا می‌گیرد». فردوست راجع به جایگاه سیاسی فروغی و ارتباطش با انگلیس و فراماسون‌ها می‌گوید: «[در روزهای اشغال ایران به وسیله‌ متفقین] رضاخان دست به دامان چهره‌ای شد که از قدرت و نفوذ او در انگلیس مطلع بود.

محمدعلی فروغی که در سال‌های به قدرت‌ رسیدن رضاخان واسطه او با انگلیسی‌ها بود و در صعود سلطنت پهلوی نقش مهمی داشت، از فراماسون‌های مهم ایران و رئیس لژ فراماسونری بود. فروغی فرد دانشمندی بود و در محافل بالای ایران احترام زیادی داشت و برخلاف بعضی‌ها نه‌تنها به فراماسون بودن تظاهر نمی‌کرد، بلکه جداً پنهانکاری می‌کرد که به این نام شهرت نیابد. ولی ماسون‌ها از موقعیت او خوب خبر داشته و از او حرف‌شنوی و اطاعت جدی داشتند. فروغی فردی بود که حتی وزیرمختار انگلیس به خانه‌اش می‌رفت و به او احترام می‌گذاشت. رضاخان در آخرین لحظات که از هر جا قطع امید کرد، برای حفظ سلطنت خود و حداقل برای ابقای سلطنت پهلوی از طریق محمدرضا،‌ به فروغی متوسل شد…» (همان، ج ۱، ص ۹۵)

این گزارش صراحتاً علت توسل رضاخان به فروغی را نشان می‌دهد. فراماسون‌ بودن و ارتباط با وزیرمختار انگلستان چیزی جز وابستگی و سرسپردگی فروغی به بیگانگان نبوده است و رضاخان با علم به این موضوع در آخرین روزهای حیات سیاسی‌اش دست به دامن وی می‌شود. گزارش دیگری نیز وجود دارد که تنها در نوع ارتباط رضاخان و فروغی در اولین دیدار با این گزارش تفاوت دارد، اگرنه در محتوا و نشان‌ دادن نقش فروغی همان مطالب را بیان کرده است. این گزارش که یکی از راویان آن محسن فروغی فرزند محمدعلی فروغی است، مدعی می‌شود فروغی تنها پس از احضار از سوی رضاخان به وسیله‌ «امیرانتظام»- وزیر دربار- می‌پذیرد به کاخ سعدآباد برود. در این دیدار که در کاخ صورت می‌گیرد و با دادن امتیازهایی مانند بردن اتومبیل تا جلوی در ساختمان که تنها به شاه اختصاص داشت، همراه بود، فروغی به دیدار رضاخان می‌رود و در همان جا به نخست‌وزیری منصوب و مأمور برقراری ارتباط با متفقین می‌شود. در این گزارش دیدار با سفیر شوروی و وزیرمختار انگلیس بعد از انتصاب به نخست‌وزیری فروغی و در منزل وی بیان شده است.  پس از این انتصاب فروغی از میان گزینه‌هایی که درباره آینده‌ سیاسی ایران وجود داشت: ۱- اعاده‌ سلطنت قاجاریه ۲- استقرار رژیم جمهوری در کشور ۳- تداوم سلسله‌ پهلوی به وسیله‌ محمدرضا و گزینه‌های دیگر، تداوم سلسله پهلوی به وسیله‌ محمدرضا پهلوی را که انگلیسی‌ها و «بولارد» نیز به آن تمایل داشتند به کمک «مستر ترات» بر ملت ایران تحمیل کرد. وی مدتی بعد به دلیل مخالفت با «قوام‌السلطنه» از ریاست‌وزرایی کناره‌گیری کرد و کمی بعد در حالی که حرکت تاریخی ملت ایران به سوی آزادی و استقلال را برای سال‌ها به تعویق انداخته بود، روی در نقاب خاک کشید و پرونده‌ای سیاه در حافظه‌ تاریخی کشور برجای گذاشت.

باستان‌گرایی به منزله ابزاری برای ضدیت با دوره‌ اسلامی
متأسفانه مستمسک قرار دادن دوره‌ باستانی کشور به منزله‌ دوره‌ای پرافتخار، برای ضدیت با اسلام و دوره‌ اسلامی از اواسط دوره‌ قاجاریه مورد توجه مخالفان اسلام و غربگرایان وابسته قرار گرفت و بسیاری ‌کوشیدند با پررنگ جلوه دادن آن، در قالبی ملی، به مخالفت با اسلام و دوره‌ اسلامی – به مثابه دوره‌ای که پایان‌بخش آن دوره‌ پرافتخار است – بپردازند و از این طریق اهداف خود را محقق کنند. تدوین دوره‌ سه‌جلدی «تاریخ باستان ایران» به وسیله‌ «مشیرالدوله‌ پیرنیا» از نمونه‌های بارز این شوونیسم افراطی است. محمدعلی فروغی علاوه بر تدریس تاریخ ایران در مدرسه‌ علوم سیاسی از انتشار افکار ناسیونالیستی که با روح اسلامی در تضاد بود بهره‌برداری می‌کرد و به‌تدریج آن را در مقابل اسلام قرار می‌داد. انتخاب نام فامیل پهلوی برای رضاخان از جمله اقدامات فروغی در زمینه‌ توجه به دوره‌ باستانی است. برگزاری جشن هزاره‌ فردوسی که با دعوت از مستشرقان جهان برگزار شد از جمله اقدامات دیگر فروغی در توجه به دوره‌ باستانی کشور بود. این جشن با نطق فروغی در تهران آغاز شد و با افتتاح آرامگاه فردوسی به وسیله‌ رضاخان در مشهد [توس] به پایان رسید. این همایش ادامه‌ فعالیت‌های ایدئولوژیک فروغی به منظور توجه به دوره‌ باستانی کشور است که متأسفانه کمترین ارتباطی با محتوای عالی شاهنامه که فردوسی آن را «ستم‌نامه‌ عزل شاهان بود/ چو درد دل بی‌گناهان بود» می‌دانست؛ نداشت و تنها ابزاری برای تحقق اهدافی مشخص و ضدملی به‌حساب می‌آمد.

فروغی در تحریف عرفان اصیل اسلامی نیز نقش مهمی داشت؛ به طوری که بسیاری از واژه‌های مصطلح عرفانی را که بار ارزشی فراوانی داشتند، در سطح بسیار پایینی تخفیف داده و در سلسله مراتب فراماسونری قرار داده است. از جمله‌ این واژگان «جمعیت رفیقان» و «فتیان» است که او در تشکیلات فراماسونری به‌کار برده است. در جریان تأسیس «فرهنگستان زبان» هم که اقدامی معقول و شایسته به‌حساب می‌آید، متأسفانه خط مشی اصلی، تنها به محلی برای مبارزه با زبان عربی و واژگانی تبدیل می‌شود که بر اثر کثرت استعمال، رنگ و صبغه‌ای ایرانی به خود گرفته بودند. این موضوع نشان می‌دهد مهم‌ترین هدف متولیان فرهنگستان، زدودن فرهنگ اسلامی از متن زندگی مردم بوده‌ است. متأسفانه او که می‌توانست مصدر خدمات فرهنگی بسیاری برای کشور باشد و نبوغ خدادادی خود را در راه اهداف الهی و انسانی به ‌خدمت بگیرد، در دام دستگاه‌های اطلاعاتی استعمارگران افتاد و قلم و زبانش به ابزاری برای سرکوب توده‌‌های مردم، چپاول آنها به‌وسیله زورمندان و ستمگران و انحطاط فرهنگ اسلامی تبدیل شد.

منابع:
– هدایت، حاج مهدیقلی (مخبر‌السلطنه)، خاطرات و خطرات، تهران، ۱۳۷۵، انتشارات زوار
– مقالات فروغی، ج۱، اردیبهشت ۱۳۵۴، تهران، انتشارات توس با همکاری مجله یغما
– منابع تاریخی تهاجم فرهنگی غرب و نقش روشنفکران وابسته، محمدعلی فروغی ذکاءالملک، تهران مؤسسه‌ فرهنگی قدر ولایت
– دکتر عاقلی، باقر، ذکاء‌الملک فروغی و شهریور ۱۳۲۰، تهران انتشارات علمی -سخن، ۱۳۶۷
– ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج ۱ و ۲، تهران انتشارات اطلاعات، ۱۳۶۶

انتهای پیام/وطن امروز

محمدعلی فروغی در اولین دوره‌ مجلس شورای ملی از سوی «صنیع‌الدوله» رئیس مجلس، دبیرخانه‌ مجلس را به سبک و سیاقی مشابه سازمان‌های اداری مجالس اروپایی تأسیس کرد.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme