https://telegram.me/empireoflies

فقدان عقلانیت استراتژیک عامل شکست مصدق

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: کودتای سیاه ۲۸ مرداد یکی از نقاط عطف تاریخ ایران معاصر بوده که تاکنون بزرگان و صاحبنظران در خصوص این رخداد سیاسی مطالب ارزشمند فراوانی بیان نموده‌اند و پیامدهای آن را در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و… مورد کاوش و کنکاش قرار داده‌اند اما در مورد علت‌کاوی این پدیده مهم نیاز است تا بیشتر و دقیق‌تر به موضوع بنگریم و آن را مورد مداقه قرار دهیم به ویژه از جهات جامعه‌شناسی، مردم شناسی، روان شناختی و ساختارسازی‌های سیاسی و حقوقی در سطوح ملی و فرا ملی. لذا در این یادداشت سعی می‌نماییم ناظر به این موارد از منظری بدیع به این کودتا توجه داشته باشیم.

 سود کوتاه‌مدت و ضرر بلندمدت

در گام اول باید به این سؤال پاسخ داد که چرا سرمداران، تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران انگلیس و امریکا به این نتیجه رسیدند که یک دولت ملی و پر طرفدار در بین آحاد مردم را در غرب آسیا سرنگون کنند. ابتدا به ساکن باید به این مسئله توجه کرد که کودتا در ایران گرچه در کوتاه و میان مدت برای کشورهای کودتاچی(انگلیس و امریکا) سودبخش و کارآمد بود ولیکن در بلند‌مدت هزینه‌های سنگین و ضررهای زیادی داشت از جمله مهم‌ترین‌ها؛ تصور و دیدگاه همیشه منفی ایرانیان، مسلمانان و کشورهای ستمدیده نسبت به آنان بود. فارغ از خوی استکباری غربی‌ها و کودتاهای فراوانی که در کشورهای دیگر پیش یا پس از کودتای سال ۳۲ ایران انجام دادند، بی‌شک رهبران کودتا که در آن سوی مرزها بودند از این بهای پرگزاف خویش پس از کودتا مطلع بودند اما چرا آن را پذیرفتند؟ زیرا منفعت زیادی از آن داشتند و آن چیزی نبود جز نجات استعمارگر و روباه پیر انگلیس. کشور انگلیس به دلایل مختلفی بعد از جنگ جهانی دوم – با تمام خسارت‌هایی که متحمل شد- توانست خود را احیا کند که بیان آنها مجالی دیگر می‌طلبد اما مسلماً نفت ارزان(بخوانید مفت) ایران در این روند نقش مهمی داشت. انگلیس در یک سیستم هزینه فایده، فایده کودتا را برای خود کم ندید مخصوصاً که امیدوار بود با دستگاه رسانه‌ای و همچنین نیروهای نفوذی که در بین ایرانیان و مسلمانان داشت بتواند چهره سیاه و خبیث خود را پس از کودتا ترمیم نماید. انگلیس یا همان بریتانیای سابق با این کودتا و دسترسی به نفت مفت توانست مرگ خود را چند دهه به تأخیر بیندازد، البته در این بین اروپا و امریکا نیز سود بردند اما نه به اندازه روباه پیر مخصوصاً که ایالات متحده امریکا بعد از کودتا چهره منفی و کریه المنظرتری شد اما سود کمتری نسبت به انگلیس برد و به نوعی بازنده اصلی این جریان همو بود. گرچه بعدها از نفوذ خود در دربار استفاده(سوء استفاده) خویش را نمود ولی نقاب تزویر و بی‌طرفی خویش را برای همیشه تاریخ در بین نسل‌های آتی از دست داد و این شاید بزرگ‌ترین خیر و برکت کودتا برای ایرانیان بود که بتوانند بهتر ذات و نیات درونی مستکبرین و جهانخواران را بشناسند هرچند این شناخت و دانش به بهای کمی به دست نیامد.

 فقدان عقلانیت ژئوپلتیکی مصدق

یکی از دلایل دیگر و ریشه‌های اصلی کودتای مرداد ۳۲ را باید در داخل و در عدم وجود نگاه «ژئوکالچر» و «ژئوپلتیک» دید. از قوانین و قواعد کودتاها جهت موفقیت، سرعت عمل بالا، داشتن برنامه برای بعد از کودتا و خنثی‌سازی نقشه‌های جریانات رقیب است. در این مسیر شوک آفرینی نقش مهمی دارد. معمولاً کشورها و حکومت‌های مختلف با ساختارها و سازمندی‌های متفاوت قدرت در حاکمیت سعی می‌نمایند قدرت‌های نظامی، اطلاعاتی و امنیتی را پخش و پراکنده نمایند به صورتی که مانع تجمیع و تجمع ظرفیت‌های دفاعی و نظامی در یک محدوده خاص شوند. شواهد نشان می‌دهد آنچه اغلب در کودتاها صورت گرفته، مرکزیت کودتاها در پایتخت‌ها بوده یا در شهرهای بزرگ لذا انتظاری نیست که مانند انقلاب، شورش، قیام، جنگ داخلی و. . . کودتا در تمامی کشور تسری یابد اما آنچه در مرداد سال ۳۲ هجری شمسی رخ نشان داد حاکی از این بود که اولاً قدرت نظامی و امنیتی در یک سازمان جمع است و دوماً محوریت تحولات و رخدادها در تهران قرار دارد یعنی تهران لولا و مفصل حرکت آینده کشور است.

چنانچه دکتر مصدق و یارانش دارای تفکر راهبردی و عقلانیت استراتژیک بودند در برهه‌ای که قدرت را در اختیار داشتند می‌توانستند با دیدگاه ژئوکالچر، بافت فرهنگی – اجتماعی کشور را تغییر دهند یا حداقل برای خود در یک منطقه، خطه، قشر، صنف و… خاص طرفداران وفادار و صاحب توان (مالی- نظامی) ایجاد نمایند. یا اینکه جغرافیایی سیاسی یا ژئواستراتژیک کشور را در حوزه ساختارها دستخوش تغییرات جدی نمایند. دکتر مصدق و یارانش نتوانستند یا نخواستند بدانند که ایران تنها تهران نیست و مردم فقط جامعه نخبگانی و الیت اطرافشان نیستند و چنانچه بخواهند فقط در پازل تهران و جمع خاصی بازی کنند عملاً کنش و عملی را انجام می‌دهند که دشمن مایل به آن است. این نکته از قضا عبرت بزرگ تاریخ برای روزگار ما نیز است؛ اینکه راضی نگه داشتن طبقه روشنفکر و توجه ویژه به قشر یا طبقه یا ناحیه جغرافیایی خاص؛ لاجرم در میان مدت به دلسردی و عدم حمایت توده‌ها می‌انجامد.

اما آنچه زمینه کودتا را مهیا کرد نبود دکترین بلندمدت و ژرف نگر در جریان حاکم بر جبهه ملی بود که خود مطلق انگاری و خود برتربینی نیز مکمل آن شد. محمد مصدق در چنان توهمی به سر می‌برد که حتی پس از شنیدن خبر کودتا از آیت‌الله کاشانی آن را جدی نگرفت و در تصورات رؤیایی به سر برد تا اینکه حباب این توهمات با اخبار کودتا شکسته شد، در صورتی که هر عقل سلیمی با شنیدن چنین خبری حتی از منابع غیر موثق در پی صحت و سقم و برطرف کردن خطر احتمالی آن می‌رود.

مصدق و تیم آن تصور درستی از استراتژی‌ها و تئوری‌های سیاست نداشتند چه در حوزه بین‌الملل و منطقه و چه در حوزه داخلی. ضمن اینکه توجه خاص به بیگانه‌ها داشتند و کسب موفقیت خویش را در گرو کمک این و آن می‌دیدند حتی نتوانستند سیاست موازنه مثبت (یا حتی منفی) را به درستی اجرا نمایند. آنها با درخواست بیگانگان در یک حرکت اشتباه، حزب توده و جریان چپ را از بازی خارج کردند و با خود دشمن نمودند و عرصه را برای رقیب اصلی خالی نمودند و پیش‌تر نیز با حرکت‌های غلط و بی‌بنیان جریان مذهبی را پس زده بودند و با آنها به مخاصمه برخاسته بودند و در یک بی‌انصافی سیاسی نقش آنان را در مدیریت و خواسته‌هایشان را در جامعه کمرنگ یا بی‌رنگ نمودند و باز عرصه خالی‌تر شد و این آوردگاه زمانی خالی و خالی‌تر شد که مصدق مجلس شورای ملی را که مانعی(هرچند حداقلی) در برابر شاه بود را نیز از میدان بیرون انداخت. مردم نیز که از ابتدا چندان نقشی نداشتند، در این بین تنها دو بازیگر اصلی در صحنه حضور داشتند در یک سو شاه با پشتیبانی دربار، بخش عظیم ارتش و ساختار دیوان‌سالاری کشور و همچنین دولت‌های غربی با شبکه‌های جاسوسی قدرتمند و به ویژه پول که می‌توانست مزدوران زیادی را با خود همراه و اجیر کند و در سوی دیگر مصدق و دولت نیم بند و ضعیف خویش با افرادی اندک و نسبتاً وفادار در ارتش، لذا چندان کار سختی نیست که فرجام این نبرد را پیش‌بینی کرد.

در صورتی که اگر دکترمصدق و گروه همفکرش دیدگاهی کلان به اتفاقات و پیامدهای کشور داشتند و با عقل استراتژیک کنش و واکنش‌ها را تجزیه و تحلیل می‌کردند (نه عقلی مؤلفه محور و پارامتریک) می‌توانستند از هر کدام از این مهره‌ها در جای خود و به نفع کشور استفاده نمایند. مصدق زمانی این مطلب را متوجه شد که دانست یاران بین‌المللی او شریک دزدند و رفیق قافله و مردم هم از خودمختاری‌ها و تصمیمات فرد محور او ناراضی و سرخورده‌اند. دکتر مصدق باید خط‌مشی و روش خود را برای مردم و به خصوص خودش مشخص و مبرهن می‌کرد. مردم از دیکتاتوری و سلطنت خسته شده بودند و به دنبال یک روزنه می‌گشتند و با تصور اینکه نهضت ملی شدن نفت همان دریچه است از مصدق حمایت کردند؛ حمایتی که باعث توهم مصدق شد. ملت ایران حمایت کردند تا به سلطنت یک فرد نه بگویند ولی مصدق آن نه را آری به خویش خواند. چنانچه رفتار شخصی دکتر مصدق را مورد کاوش و بررسی قرار دهیم در روح آن کاملاً خود رأیی هویداست، مؤلفه‌ای که مردم از آن گریزان بودند. مصدق گرچه ذاتاً فردی بود که نقش اپوزیسیون را خوب بلد بود اما روح نا آرام و همیشه مخالف وی توان اپوزیسیون بودن را نداشت و لذا نقش آن را خوب بازی نکرد. مردم و نخبگان از نخست‌وزیر فعالیت نخست‌وزیری را انتظار داشتند اما مرد همیشه مخالف جبهه ملی از پس این مسئولیت برنیامد.

گسل میان ملیون و مذهبیون

یکی دیگر از ریشه‌های اصلی کودتا، جدایی جبهه ملی از جبهه مذهبی است. این جدایی عامل بیرونی داشته باشد یا نداشته باشد (یعنی طراحی شده باشد یا نه) فرقی نمی‌کند مهم این است که دود آن به چشم مردم و کشور رفت. تصوری که از روز اول نهضت ملی شدن نفت بین همگان شکل گرفت (با کم و زیاد آن) این بود که جبهه ملی درد کشور را دارد و دین ندارد و جریان مذهبی دغدغه دین و اسلام دارد و کاری به سرنوشت کشور و ایران ندارد، معادله‌ای غلط که هر دو سوی آن باطل است، نه جبهه ملی ملحد و ضد دین بودند نه مذهبیون بی‌تفاوت به کشور و مملکت، گرچه این دو گفتمان و جریان از دو آموزه و آبشخور مجزا از هم بودند و دو روش و مسیر منفک را می‌پیمودند ولیکن می‌توانستند بردار‌های خویش را در یک راستا قرار دهند، در این جدایی و انفکاک دکتر مصدق نقش اصلی را داشت زیرا کسی که در قدرت قرار می‌گیرد باید الفبای مدیریت آن را بداند. در مجموع جدایی این دو جریان به سود دشمنان بود و به ضرر هر دو گروه و دلسوزان نظام. انقلاب اسلامی به راهبری و رهبری خمینی بزرگ(ره) به شدت از این جدایی جلوگیری و سعی کرد ملی‌گرایی را با مذهب‌گرایی ممزوج نماید و تشت رسوایی ملی‌گرایان پوشالی را به زمین بیندازد.

عملیات آژاکس دستپخت مشترک آژانس اطلاعات مرکزی امریکا(سیا) و سازمان اطلاعات مخفی انگلیس(ام‌ای ۶) بود؛ عملیاتی که فراز و فرودهایی داشت حتی در مرحله‌ای شکست خورد اما سرانجام منجر به کودتایی شد که سبب سقوط حکومت ملی ایران و استمرار رژیم استبداد سلطنتی شد. در این بین نباید از شبکه گسترده و مخوف انگلیس در عمق و بدنه کشور غافل شد. شبکه‌ای پر نفوذ، پر مهره، با شناخت کافی و با سرمایه زیاد و تجربه فراوان از جای جای جهان. شایان ذکر است گرچه این شبکه بعد از انقلاب اسلامی ایران بسیار ضعیف شده اما همچنان تجربیات خود را دارد و چه بسا بیشتر نیز شده و همچنین نیروهایی که در زمان نیاز بتوانند از آنها بهره ببرد.

بخش عظیم مردم و نخبگان بعد از پیروزی نهضت ملی شدن نفت انتظار اصلاح فرآیندها و تشکیل دولتی مدرن و مشروع با دولتمردانی دلسوز و با دانش را داشتند که متولی نوسازی اقتصادی و سیاسی، اصلاح ساختارهای اداری، ارتقای نظام آموزشی و سامان یابی امور جامعه باشند و همچنین باعث توسعه، پیشرفت و بهبود امور شوند و از همه مهم‌تر خواستار برچیده شدن مصادیق و عناصر مقابل و متضاد با دین مبین اسلام بودند که شوربختانه کارنامه دولت جناب دکتر محمدمصدق در این خصوص نمره قبولی نداشت.
 
مملکت بی‌قانون؛ مملکت کودتاپذیر

از علل دیگر کودتای ۲۸ مرداد که بعد از انقلاب محل بحث‌های فراوانی بین قانونگذاران جمهوری اسلامی ایران بود و از آن درس‌های زیادی گرفتند، ضعف قانون بود، قانونی که به مجریان آن اختیارات بی‌دلیل و فراوانی می‌داد مانند انحلال مجلس و قوه مقننه توسط قوه مجریه یا تجمیع قوای نظامی در یک ارگان و نهاد یا عدم نظارت بر ارتش و همچنین ساختار دوگانه در قدرت بین دربار و نخست وزیری. البته باید پذیرفت قانون در کشورهای سلطنتی مؤلفه‌ای نه چندان پایدار است و با نظر و میل شاهنشاه یا ملکه قوانین متغیر و متحول می‌گردند.

وجود شبکه رسانه‌ای بین مردم برای اطلاع‌رسانی می‌توانست مانع وقوع کودتا گردد اما دولت مصدق نه این رسانه‌ها را در اختیار داشت و نه علم مدیریت آن را. گرچه کودتا یک امر سخت، قهری و فیزیکی است اما همزاد و همگام خود پیش، حین و پس از کودتا، جنگ نرم را نیز به همراه دارد و کسی که بتواند در این عرصه فرماندهی خوب داشته باشد می‌تواند افکار عمومی، افکارمسئولان و حتی رقیب را مهندسی و هدایت نماید. اگرچه در دهه ۳۰ رسانه‌ها و شبکه‌های فراگیر اطلاع رسانی وجود نداشت اما رسانه‌های نسل اول(جلسات و سخنرانی‌های حضوری- شفاهی) و نسل دوم(مکتوب) موجود بوده به ویژه اینکه جمعیت مردم کم و شهرها کوچک بودند و شبکه اطلاع رسانی حضوری- شفاهی در اقشار و اصناف مختلفی وجود داشته و دولت می‌توانست با بسیج مردمی ضمن شفاف‌سازی و اطلاع‌رسانی از نیروی انسانی آنها نیز جهت مقابله با اراذل و اوباش و نیروهای مسلح استفاده نماید. مردمی که در زمان عزل مصدق و با هدایت رهبری دینی وفاداری و آمادگی همه جانبه خود را برای بذل مال، جان و خون خویش به رخ همگان کشانده بودند.

فرجام سخن آنکه گرچه کودتای مرداد ماه سال ۳۲ برای کشور یک فاجعه و ضایعه بزرگ بود و انقلاب ایران را چندین سال به تأخیر انداخت و خسارات فراوانی دربر داشت اما برکات و فوایدی هم داشت، برکاتی که با‌عث بلوغ انقلاب گردید، شاید اگر این کودتا با این مختصات رخ نمی‌داد بودند کسانی که خوش باورانه به گرگ‌هایی در لباس میش، اطمینان و اعتماد کنند و آنچه خود دارند را از بیگانه تمنا نمایند.

انتهای پیام/جوان آنلاین

کودتای سیاه ۲۸ مرداد یکی از نقاط عطف تاریخ ایران معاصر بوده که…

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme