https://telegram.me/empireoflies
سپهبد شهید محمدولی قرنی از چهره‌هایی است که بازکاوی زندگی او، موجب نور تاباندن به بخشی از تاریخ معاصر ایران خواهد شد.

فساد دربار، قرنی را به فکر کودتا علیه شاه انداخت

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: سپهبد شهید محمدولی قرنی از چهرههایی است که بازکاوی زندگی او، موجب نور تاباندن به بخشی از تاریخ معاصر ایران خواهد شد. او چهرهای است که به رغم مکانت والای نظامی و امکان برخورداری از تمامی مواهب زندگی مادی، با مشاهده فساد و وابستگی رژیم پهلوی به اندیشه براندازی آن افتاد و در این طریق رنجهای فراوانی را متحمل گشت. قرنی پس از دستگیری در سال ۱۳۳۵ با محمدمهدی عبدخدایی از اعضای فداییان اسلام، در بهداری زندان آشنا شد و بخشی از رازهای فعالیت سیاسی خویش را با وی در میان نهاد. عبدخدایی پس از گذشت دهها سال، آن گفتهها را با ما در میان گذارده است. امید آنکه مقبول افتد.

به عنوان آغازین سؤال، لطفاً بفرمایید که از چه دورهای و چگونه با شهید سپهبد محمدولی قرنی آشنا شدید؟

بسماللهالرحمنالرحیم. قبل از اینکه ایشان را در بهداری زندان ببینم، فقط میدانستم رئیس رکن دو ستاد ارتش است. عکسش را هم در روزنامهها و مجلهها دیده بودم.

معاون رکن دو ارتش به تعبیر امروز ما میشود…

…یک چیزی معادل اطلاعات ارتش! ایشان در دهه ۳۰ یکی از شخصیتهای مهم نظامی مملکت بود. غیر از ایشان سپهبد تیمور بختیار و سپهبد حسین آزموده هم مشهور بودند و هر سه درجه سرتیپی داشتند. آزموده دادستان ارتش، تیمور بختیار فرماندار نظامی تهران، فرمانده راهآهن سراسری و فرمانده لشکر دو زرهی بود. آقای قرنی هم همانطور که اشاره کردم رئیس رکن دو ستاد ارتش بود.

یعنی بهنوعی مسئول اطلاعات نیروهای مسلح؟

البته سمت ایشان خیلی فراتر از این عنوان بود، چون هنوز ساواک تشکیل نشده بود و کارهای مهم سیاسی و امنیتی مملکت را همین رکن دو انجام میداد. بختیار دستگیر و آزموده محاکمه میکرد.

اشاره کردید شهید قرنی را در زندان دیدید. داخل پرانتز، در چه سالی و به چه اتهامی زندانی شده بودید؟

به اتهام مخالفت با پیمان نظامی سنتو، ولی البته اتهام اصلیام تحریک مردم و تشویق آنان به مسلح شدن علیه قدرت سلطنت بود. به جرم اقدام علیه امنیت کشور محاکمه شدم. پس از اینکه مظفر ذوالقدر نتوانست علاء را ترور کند، همه ما فراری شدیم و من همراه شهید نواب صفوی و شهید خلیل طهماسبی و شهید سیدمحمد واحدی به خانه مرحوم آیتالله طالقانی پناه بردیم. پنج شب آنجا بودیم و بعد که بیرون آمدیم، آنها دستگیر و تیرباران شدند. مرا هم در ۲۰ سالگی و در شهریور سال ۱۳۳۵ دستگیر و محاکمه و به چهار سال حبس محکوم کردند.

درباره نحوه دستگیری و محاکمه خودتان و کسانی که با شما محاکمه شدند توضیح بیشتری دهید.

گروه اول فداییان اسلام که دستگیر و محاکمه و بعد هم اعدام شدند عبارت بودند از شهید نواب صفوی، شهید خلیل طهماسبی، شهید محمد واحدی و شهید مظفر ذوالقدر. از گروه اول هادی میرلوحی، برادر نواب صفوی زنده مانده بود که به شش سال حبس محکوم شد. اصغر عمری پنج سال، احمدعباسی تهرانی برادرهمسر نواب به چهار سال و علی بهاری به سه سال زندان محکوم شدند.

من ۱۰ ماه بعد دستگیر و با گروه دوم فداییان اسلام یعنی حمید ذوالقدر، عبدالعلی واحدی، حاجرضایی، حسین سلیمانی و محمود امیدی محاکمه شدم. رئیس دادگاه سرهنگ سیف بود که من نوه عمهاش بودم! یک نفر را تبرئه و هشت نفر را به سه سال حبس و مرا به چهار سال حبس محکوم کرد. در دادگاه تجدیدنظر ۹ نفر تبرئه یا آزاد شدند، ولی من همچنان به چهار سال زندان محکوم شدم! دلیلش هم این بود که جزو شورایی بودم که تصمیم گرفته بود علاء را بزند. با اینکه سنم از همه کمتر بود، ابداً درخواست عفو نکردم!

میخواستید قهرمان شوید؟

خیر، روحیه نواب صفوی رویم تأثیر گذاشته بود. شاید اگر با آنها دستگیر شده بودم، من هم تیرباران میشدم، ولی به هر حال تقدیر این بود که بمانم.

از شهید قرنی میگفتید.

بله، یک بار در اواخر سال ۱۳۳۶ شاه با عدهای از مأموران خارجی گفتوگویی کرده بود و سه روز بعد اعلام کردند سرلشکر قرنی دستگیر و به زندان فرستاده شده است! همزمان من و سیدهادی میرلوحی، اصغر عمری، علی بهاری و احمد تهرانی را هم به زندان فرستاده بودند. یادم هست قرار بود سالگرد ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۷ را که در آن ناصر فخرایی در دانشگاه به شاه تیراندازی کرد و شاه زنده ماند، جشن بگیرند و در زندان به جان شاه دعا کنند!

رفتید و دعا کردید؟

حتماً! صبح در مراسم دعاخوانی معاون اداره زندان قصر، سرگرد حکیم نظامی، من و هادی میرلوحی را خواست و گفت خوب است آقایان در بند مجلس دعایی بگذارند و به جان اعلیحضرت دعا کنند! عصر آن روز همه را برای دعا به بند ۸ بردند، ولی من در اتاقم ماندم. پاسبانها به دستور سرگرد نظامی آمدند تا مرا به زور ببرند. خودم را به دلدرد زدم. احمد تهرانی زیر بغلم را گرفت. از وسط بند۸ که رد میشدیم، سرگرد نظامی گفت: من هم از این دلدردها زیاد گرفتهام! خلاصه مرا به بهداری زندان بردند. فردای آن روز دکتر انگجی که پدرم از شاگردان پدرش در تبریز بود، به بهداری آمد. پزشک زندان و از علاقهمندان پدرم بود و هفتهای یک بار برای معاینه زندانیها میآمد. از من پرسید: «دلت میخواهد در بهداری بمانی؟» بدیهی است که دلم میخواست، چون بهداری یک حیاط خوب، تخت و غذای مناسب داشت. دکتر انگجی به رئیس بهداری دستور داد مرا بستری کنند. آقای دکتر حبیبی و آیتالله انواری هم در بهداری بودند. همانجا بود که آقای قرنی را هم آوردند و به زندان مجرد یا عمومی نبردند.

در اولین برخورد چه نکتهای در ایشان برای شما جالب بود؟

اینکه حتی رئیس زندان هم به ایشان احترام میگذاشت! به ایشان یک اتاق مخصوص داده بودند و رئیس زندان هر وقت میخواست وارد اتاق شود، اجازه میگرفت. در حیاط زندان هم نسبت به دیگران آزادتر بود. یادم هست دکتر مرتضی یزدی، عضو کمیته مرکزی حزب توده را هم به عنوان بیمار به بهداری زندان آوردند. آقای قرنی یک مرد حدوداً ۴۵ ساله و کت و شلواری بود. روی تخت نشسته بودم که آقای قرنی آمد و از من پرسید: «عبدخدایی هستی؟» و من جواب دادم: «بله» فردای آن روز به من گفت: «دوست داری امروز عصر با هم قدمی بزنیم؟» ۲۰ روز میشد که در بهداری مانده بودم و بدم نمیآمد بیرون بروم و قدمی بزنم. آن روزها بلندگوی بندها را جلوی رادیو میگذاشتند و صدای رادیو در همه زندان پخش میشد. داشتیم راه میرفتیم که صدای خوانندهای از بلندگو پخش شد. آقای قرنی با ناراحتی از من خداحافظی کرد و رفت. راستش خیلی به من برخورد، چون او خودش از من دعوت کرده بود! شب شام را خورده بودم که دوباره آمد و دعوتش را تکرار کرد. گفتم: «شما امروز عصر که طاقت مهمان نداشتید!» گفت: «صدای آن خواننده ناراحتم کرد!» سؤال کردم: «چرا شما را گرفتهاند؟» پاسخ داد: «قصهاش طولانی است، ولی برای ثبت در تاریخ برای تو میگویم». بعد ادامه داد: من رئیس رکن دو ارتش بودم که وظیفهاش حفاظت از شخصیتهای خارجی بود که به ایران میآمدند. یک بار گفتند: جان فاستر دالاس، وزیر امور خارجه امریکا قرار است به ایران بیاید و من مأمور محافظت از او شدم و جایگاه او را هم معین کردم، ولی پولهایی را که امریکاییها برای کمک به ایران میدادند، معلوم نبود چرا در جایی که باید خرج نمیشد؟…

چطور؟

مثلاً امریکاییها یک بار پنج میلیون دلار به سپهبد زاهدی داده بودند که حقوق کارکنان اصل چهار ترومن را بدهد، ولی او همه را به حساب شخصی خودش در سوئیس واریز کرده بود! بعد از ۲۸ مرداد از این دزدیهای کلان فراوان صورت میگرفت و رکن دو ارتش کاملاً در جریان بود.

و قطعاً ایشان به عنوان رئیس رکن دو جزئیات این اختلاسها را میدانست…

شهید قرنی آدم سالمی بود، به همین دلیل گزارش مفصلی از دزدیهای درباریها، مخصوصاً اشرف و فاطمه تهیه کرده بود. او میخواست با کمک عدهای از افسران ناراضی، کودتا و شرّ دربار را از سر ملت کم کند، ولی ماجرا به شکلی که ایشان توقع داشت، پیش نرفت و لذا استعفا کرد. او را دستگیر میکنند، ولی ایشان در بازجوییها انکار میکند قصد کودتا داشته است. نهایتاً جرمش را ملاقات با وزیر امور خارجه امریکا بدون اجازه مافوق اعلام میکنند. در نهایت دادگاه نتوانست چیزی را اثبات کند و او را به سه سال حبس محکوم کردند. کسانی را هم که با ایشان ارتباط داشتند، از جمله سرهنگ اردوبادی و آقای مطیعی را دستگیر کردند، ولی البته آنها را ندیدم و فقط از چند و چون محکومیت شهید قرنی مطلع شدم. رابطه ایشان با دکتر مرتضی یزدی خوب بود و بیشتر وقتش را در بهداری زندان با او میگذراند. باقی وقتش را هم به من اختصاص میداد.

چطور به شما که سن زیادی هم نداشتید اعتماد کرد و این حرفها را به شما زد؟

چون تنها کسی که از فداییان اسلام بهجا مانده و مقاومت کرده بود، من بودم. شاید هم به شکلی به فداییان اسلام و شهید نواب صفوی علاقه داشت. در هر حال از وقتی که به برازجان تبعید و در آنجا به هشت سال زندان محکوم شدم، دیگر ایشان را ندیدم تا سال ۱۳۴۱ که از برازجان برگشتم و فهمیدم دوباره ایشان را دستگیر کردهاند.

پس از اعدام سران فداییان اسلام و شکست نیروهای ملی و مذهبی در کودتای ۲۸ مرداد، اوضاع سیاسی چگونه بود و چرا شهید قرنی چاره کار را در کودتا دیده بود؟

نیروهای مذهبی که شکست خورده بودند. حزب توده هم که با اعدام ۴۸ نفر از افسران درجهدار ضربه اساسی خورده بود و سازمان نظامی حزب توده توسط شاه بهکلی از هم پاشیده بود. جبهه ملیها هم که دیگر انسجام نداشتند. دکتر مصدق هم که در زندان بود. همه کسانی که دلسوز کشور بودند، از اینکه کمونیستها اینجا را به جایی شبیه باکو تبدیل کنند، هراس داشتند. تیمسار قرنی ماجرای ۲۸ مرداد را کودتا نمیدانست! او معتقد بود دکتر مصدق با اشتباهات مکرر خود، زمینه را برای ایجاد این وضعیت فراهم کرد و حتی اگر موفق هم میشد، حزب توده با آن سازمان نظامی عریض و طویلی که در ارتش ایجاد کرده بود، او را از میان برمیداشت و خفقان سنگین کمونیستی را حاکم میکرد.

از چه زمانی گرایشهای مذهبی در شهید قرنی تقویت شد؟

شهید قرنی یک همپروندهای ارتشی به اسم آقای خلخالنیا داشت که اهل کرمانشاه و طلبه مدرسه کاظمیه بود. ایشان در سال ۱۳۸۸ فوت کرد و تا اواخر عمرش پیش من میآمد. همپروندهای شهید قرنی بود که نهایتاً به حبس ابد هم محکوم شد. همه معتقد بودند او مغز متفکر و هادی آقای قرنی است.

شهید قرنی در سال ۱۳۴۲ که مجدداً دستگیر و زندانی شد، با افراد مذهبی مثل مرحوم آقای عسگراولادی، آقای بادامچیان و بقیه مذهبیها رابطه نزدیکی برقرار کرد و کمکم به این نتیجه رسید تنها راه نجات کشور مذهب است، در حالی که پیش از این آنقدرها به این موضوع اعتقاد نداشت که از دست نیروهای مذهبی کاری بربیاید. مرحوم آیتالله طالقانی هم در سال ۱۳۴۲ در زندان شماره چهار قصر زندانی بودند که تأثیر زیادی بر افراد مستعد میگذاشتند. من در آن زمان در زندان شماره سه قصر بین تودهایها گرفتار بودم. بعد هم که به برازجان تبعید شدم و لذا فقط یک دوره با شهید قرنی همزندان بودم.

تا چه زمانی دیگر ایشان را ندیدید؟

دیگر تا زمان شهادت ندیدمشان.

تحلیل شما از شهادت ایشان چیست؟ به نظر شما چه جریانی ایشان را مانع خود میدید که به آن شکل فجیع، دست به ترور ایشان زد؟

به نظرم یکی از علل مهم این ترور کینهای بود که جریان چپ پس از کشف سازمان نظامی افسران حزب توده از ایشان به دل گرفته بود. شهید قرنی بعد از ۲۸ مرداد، ضربه سختی به حزب توده زد و نگذاشت تفکر سوسیالیسم در ایران پیاده شود. بعد از انقلاب هم که حضرت امام به پیشنهاد مرحوم اکبر پوراستاد، شهید قرنی را به ریاست ستاد ارتش منصوب کردند، ایشان که انضباط و دقت نظامی داشت، با ضد انقلاب برخورد قاطعانه کرد، اما عدهای از ملیگراها، از جمله مهندس بازرگان، احمد صدرحاج سید جوادی ودیگران با برخورد قاطع مخالف بودند و با ایشان تضاد فکری داشتند. در هر حال حزب توده در تحریک به قتل ایشان دخالت داشت، هر چند ممکن است در عمل دخالت نکرده باشند.

تحلیل شما از کلیت شخصیت شهید قرنی چیست؟

ایشان کلاً مخالف حاکمیت زور بود و در طول حیات سیاسی خود هم دو بار به دلیل تلاش برای تغییر حکومت به زندان افتاد و همانطور که اشاره کردم در زندان دوم تحت تأثیر نیروهای مذهبی پویایی که در زندان بودند، گرایشهای مذهبی در ایشان قوی شد. ایشان جزو اولین افرادی بود که در کمیته استقبال از امام حضور داشت و نظامیها را سازماندهی کرد و به استقبال امام رفت و چون دیگر سن و سالی هم از ایشان گذشته بود نقش مهمی هم ایفا کرد. شخصیت ایشان عجیب مرا به یاد حرّ میاندازد. ایشان در صف اول شهدا و کسی است که در راه مبارزه با ظلم و فساد از همه چیز گذشت. ایشان اگر در زمان شاه نمیخواست با رژیم مبارزه کند، همه شرایط پیشرفتهای مادی برایش فراهم بود، اما فساد دربار او را به فکر انداخت که با انجام کودتا رژیم را ساقط کند. ایشان وقتی متوجه شد کودتا کارساز نیست و تا مردم متحول نشوند، با زور سرنیزه نمیتوان کاری را از پیش برد، به مذهبیون پیوست و نقش ارزندهای را ایفا کرد. شهید قرنی هم متخصص و هم متعهد بود و لذا به دلیل اعتمادی که انقلابیون از درون زندان به ایشان پیدا کرده بودند، ریاست ستاد ارتش توسط ایشان را به امام توصیه کردند. شهید قرنی نمونه یک نظامی مخلص، فکور و متعهد بود که متأسفانه ایشان را زود از دست دادیم و ضد انقلاب که از دیرباز کینه ایشان را به دل داشت، ما را از وجود عنصری بسیار مؤثر در ارتش محروم کرد.

منبع: روزنامه جوان
انتهای پیام/

سپهبد شهید محمدولی قرنی از چهره‌هایی است که بازکاوی زندگی او، موجب نور تاباندن به بخشی از تاریخ معاصر ایران خواهد شد.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme