https://telegram.me/empireoflies

فساد‌های اقتصادی خاندان و درباریان رژیم پهلوی

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: فعالیت اقتصادی خاندان پهلوی حد و حصری نداشت و آنان در هر زمینه‌ی سودآوری حضور داشتند و با استفاده از رانت خانوادگی در هر فعالیت اقتصادی صاحب سهم بودند. یکی از برادران شاه، غلامرضا[۱] نام داشت که به همراه خانواده‌اش، سهامدار بسیاری از شرکت‌های اقتصادی کشور بود. اسامی شرکت‌ها و میزان سهام غلامرضا و خانواده‌اش عبارت بودند از: کارخانجات آزمایش: ۵۰ درصد سهام؛ شرکت ریسندگی و بافندگی کرج: اکثر سهام؛ شرکت کارخانجات نورد و پروفیل ساوه: منیژه پهلوی[۲]، سهامدار عمده؛ شرکت تمیشان: غلامرضا، جزو سهامداران؛ شرکت اینداستریال هومز اینترنشنال، غلامرضا و منیژه، کلیه‌ی سهام؛ کشت و صنعت تمیشان، غلامرضا، ۴۰ درصد سهام؛ شرکت کشاورزی پارسی شهر، غلامرضا، کلیه‌ی سهام؛ کشت و صنعت آبی، غلامرضا سهامدار عمده؛ شرکت کشاورزی و عمرانی سبزدشت، غلامرضا سهامدار عمده؛ شرکت تولیدی سیاک، غلامرضا سهامدار عمده؛ کلوپ ورزشی دریاکنار، غلامرضا و بنیاد پهلوی کلیه‌ی سهام؛ سهامدار شرکت خدمات سرمایه‌گذاران ماوراءبحار؛ سرمایه‌گذاری در بانک چیس منهتن بالغ بر پانصد هزار دلار؛ شرکت سهامی خاص کالای الکتریک، غلامرضا پهلوی ۵/۱۲ درصد سهام.[۳] موارد فوق بخشی از ثروت و دارایی غلامرضا و خانواده‌اش بود که از طریق رانت خانوادگی به عنوان برادر پادشاه، کسب کرده بود.

عبدالرضا پهلوی[۴] برادر دیگر محمدرضا بود که مالک زمین‌های وسیعی در مازندران، به خصوص ساری بود. از املاک واگذاری نزدیک به ۳۷۰۰ هکتار در اختیار وی بود که در آن گندم بذری می‌کاشت و به وزارت کشاورزی می‌فروخت و سود سرشاری عایدش می‌شد. علاوه بر آن، عبدالرضا از سهامداران گروه کارخانه‌های نورد آلومینیم و شرکت ماشین آلات کشاورزی جاندیر و مالک شرکت شکار ایران بود.[۵]عبدالرضا نیز مانند سایر افراد خاندان پهلوی برای افزایش درآمدهای خود از انجام معاملات غیرقانونی و نیز دریافت رشوه از شرکت‌های اقتصادی برای عقد قراردادهای خلاف مقررات، روی‌گردان نبود. از جمله موارد رشوه‌خواری عبدالرضا می‌توان به قرارداد احداث کارخانه‌ی کاغذسازی در شمال ایران توسط یک شرکت کانادایی اشاره کرد. در این معامله، عبدالرضا با استفاده از نفوذ خود از وزیر دارایی می‌خواهد که مبلغ قرارداد ساخت کارخانه از هشتاد میلیون دلار به یکصد میلیون دلار افزایش پیدا کند. در مقابل شرکت کانادایی علاوه بر مشارکت وی در معامله، مبلغ دوازده میلیون دلار به حساب او واریز می‌کند.[۶]

برادر دیگر شاه محمودرضا بود که در امر سرمایه‌گذاری و داشتن سهام در شرکت‌های مختلف، فعالیت زیادی داشت. کسب سهام بسیاری از کارخانجات و مؤسسات اقتصادی به وسیله‌ی وی، ناشی از جایگاه او به عنوان یکی از اعضای خانواده‌ی سلطنتی بود، جایگاهی که می‌توانست برای صاحبان و سایر سهامداران سودآور و پول‌ساز باشد، زیرا به وسیله‌ی محمودرضا می‌توانستند از موانع قانونیِ گمرکی و مالیاتی به راحتی عبور کنند. محمود رضا ۲۴ مؤسسه‌ی صنعتی، چندین معدن، یک کارخانه‌ی آجر و یک کارخانه‌ی لاستیک اتومبیل داشت. اسامی بانک‌ها و مؤسساتی که با محمودرضا پهلوی شراکت داشته‌اند، عبارتند از: شرکت فیروزه‌ی مشهد: محمودرضا، سهامدار؛ شرکت صنعتی شهوند: محمودرضا، سهامدار عمده؛ شرکت معدنی دونا: محمودرضا، سهامدار عمده؛ شرکت معدنی ایران و رومانی: محمودرضا، جزو سهامداران؛ شرکت دونا سنگ: بنیاد پهلوی و محمدرضا جزو سهامداران؛ شرکت معدنی نورگان: محمودرضا، سهامدار عمده؛ شرکت شه‌باف: محمودرضا، سهامدار عمده؛ شرکت بریجستون ایران: محمودرضا با مشارکت دو شرکت ژاپنی، سهامدار عمده؛ شرکت ایران پوبلن: محمودرضا، جزو سهامداران: شرکت آجر جنوب: محمودرضا، اکثریت سهام؛ شرکت ساختمانی کلید [یا کلبه]: محمودرضا، سهامدار عمده؛ شرکت میم‌جیم‌میم: محمودرضا، اکثریت سهام؛ شرکت عمران ملک شهر: محمودرضا، اکثریت سهام؛ شرکت خانه‌سازی و توسعه‌ی تهران بزرگ: محمودرضا، اکثریت سهام؛ شرکت شهرسازی و ساختمانی فرح‌آباد: محمودرضا، اکثریت سهام؛ شرکت کشت و صنعت شهیاران: محمودرضا، اکثریت سهام؛ شرکت کشاورزی کیان‌شهر: محمودرضا، اکثریت سهام؛ شرکت کشاورزی و دامپروری ایران: محمودرضا، اکثریت سهام؛ شرکت صنایع و کشاورزی کل تپه: محمودرضا، اکثر سهام؛ شرکت ماشین‌آلات عمرانی و واردات ماشین‌آلات راهسازی ساختمانی: محمودرضا، سهامدار عمده؛ شرکت تدارکات و خدمات دریایی باسکو: محمودرضا، سهامدار عمده؛ شرکت هتل شهسواران: محمودرضا، اکثریت سهام.[۷]

احمدرضا[۸]برادر دیگر پهلوی دوم به واسطه‌ی استفاده از موقعیت خاندان خود صاحب و یا سهامدار مؤسسات اقتصادی چندی بود که از جمله‌ی آنها می‌توان به شرکت کشت و صنعت شاهین‌کی؛ شرکت کشاورزی شهرناز؛ شرکت کشاورزی شهپرن؛ شرکت تهران یوره؛ مرکز بین‌المللی پروژه‌های ایران؛ شرکت توسعه‌ی تجارت شهاوران و شرکت کارخانه‌های نان ماشینی اشاره کرد.[۹]

شمس بزرگ‌ترین خواهر تنی شاه بود که در عرصه‌ی فعالیت‌های اقتصادی، تجاری و ملکی بسیار فعال بود. وی علاوه بر زمین‌هایی که از پدرش به او ارث رسیده بود، با اتکا به موقعیت خانوادگی و توسل به فعالیت‌های زمین‌خواری، صاحب زمین‌های زیادی شد. شمس با اعمال نفوذ موفق شد مسیر بزرگراه تهران ـ کرج را به نوعی منحرف کند که از وسط املاکش در کرج بگذرد تا وی بتواند زمین‌ها را چند برابر نرخ معمول به خریداران بفروشد.[۱۰] وی علاوه بر سوءاستفاده از اموال دولتی برای منافع شخصی خود، به همراه همسر و فرزندانش صاحب و یا سهامدار عمده‌ی چندین مؤسسه‌ی اقتصادی از جمله: شرکت پرشیان متال فورمز؛ شرکت صنعتی آلوم شارس؛ شرکت ساختمانی فرامین؛ شرکت شهر صنعتی کوروش؛ شرکت ساختمانی و مهندسی مهرشهر؛ شرکت مهندسی و ساختمانی ایرا؛ شرکت ایراسر؛ شرکت سازندگان؛ شرکت ایرا اس. پی. کاپاگ؛ شرکت ساختمانی خطوط لوله‌ی ایران؛ شرکت عمرانی شهر صنعتی ساوه؛ شرکت ساختمانی فیاتک؛ شرکت آناهیتا؛ شرکت ایران موبیل هومز؛ شرکت بازرگانی واردات؛ شرکت نان شهر؛ شرکت کشتیرانی دماوند و کانون ورزشی مهر بودند.[۱۱] به رغم ثروت هنگفت، شمس برای کسب درآمد بیشتر دست به هر عمل زشتی می‌زد. فریدون هویدا در کتاب خاطرات خود در این باره نوشته است: «عمل زشتی که شمس انجام می‌داد، گرفتن مبالغ هنگفت از واردکنندگان اشیای گرانبها، طلا، جواهر و کالاهای پرقیمت بود. سرمایه‌داران به او باغ می‌دادند و در مقابل، کالاهای خود را به عنوان دربار شاهنشاهی وارد مملکت می‌کردند و از هرگونه بازرسی و مالیات معاف می‌شدند.»[۱۲]

در کنار فرزندان پهلوی اول، همسران وی نیز از موقعیت و جایگاهشان به منظور دستیابی به منافع اقتصادی بیشتر بهره‌برداری می‌کردند. ملکه توران امیرسلیمانی[۱۳]، سومین همسر پهلوی اول، زمانی که از واگذاری املاک سلطنتی در مازندران به درباریان مطلع شد، از محمدرضا درخواست کرد که یکی از دهات مزروعی مازندران به وی واگذار شود، شاه نیز دستور داد، هر یک از دهات شمال را که وی طالب آن است به او واگذار کنند. ملکه توران نیز یکی از زمین‌های مرغوب مازندران به نام ایزده[۱۴] را انتخاب کرد. وی با پرداخت مبلغی بالغ بر سیصد هزار تومان، مالک سه دانگ از دهستان ایزده شد و ظرف مدت سه سال، زمین‌ها را از صد و پنجاه هکتار به پانصد هکتار توسعه داد. در موردی دیگر، ملکه توران وقتی از اعتبارات کلان دولت برای ساخت مسکن باخبر شد، به فکر استفاده از آن و ساخت شهرکی با نام تورانشهر افتاد. به همین منظور در اواخر سال ۱۳۵۳ با یک معمار آلمانی قراردادی را منعقد ساخت تا این شهرک در زمین ملکی او به مساحت هفتصد هزار مترمربع واقع در جنوب تهران احداث شود؛ هر چند به علت بروز پاره‌ای مشکلات این پروژه معوق ماند.[۱۵]

فساد رشوه‌خواری و رانت‌خواری دربار محمدرضا، ابعاد بسیار وحشتناکی داشت. خواهران، برادران و سایر افراد خانواده‌ی شاه، واسطه‌ی عقد قراردادهای کلان شرکت‌های خارجی با دولت بودند و علاوه بر دریافت سهام این شرکت‌ها، رشوه‌های فراوانی نیز به‌عنوان حق‌العمل دریافت می‌کردند. با گسترش رویه‌ی رشوه‌خواری و دریافت کمیسیون در خانواده‌ی سلطنتی، درباریان و سایر نزدیکان پهلوی نیز به این شیوه متمایل شدند و به زودی هر یک از افرادی که ارتباطاتی با دربار داشت، از این راه ثروت‌های هنگفتی را به چنگ آوردند. به دست آوردن این‌گونه درآمدهای نامشروع گاه رسوایی‌هایی را نیز به دنبال داشت. فریدون هویدا در کتاب خاطرات خود دراین‌باره نوشته است:

 «… یک بار کمیسیون تحقیق سنای آمریکا افشا کرد که در جریان یکی از معاملات با کمپانی‌های آمریکایی، عده‌ی زیادی از جمله شوهر خواهر شاه و فرمانده‌ نیروی هوایی ایران [ارتشبد محمد خاتمی] به اتفاق پسر بزرگ والاحضرت اشرف [شهرام[۱۶]] رشوه‌ی هنگفتی دریافت کرده‌اند و نیز در موقعی دیگر همه باخبر شدند که دریادار رمزی عطایی[۱۷]، فرمانده‌ی نیروی دریایی، ضمن یک معامله‌ی تسلیحاتی، حدود سه میلیون دلار رشوه گرفته است… در سال ۱۳۵۶ که به دستور شاه قرار شد امر توزیع غذای رایگان بین دانش‌آموزان، تحت نظر مادر ملکه [فریده دیبا]  اجرا شود، آن‌چنان سوءاستفاده‌هایی صورت گرفت که یکی از دوستانم می‌گفت در یکی از شهرهای ساحلی دریای خزر به چشم خود دیده که کامیون‌های حاوی مواد غذایی برای مدارس آن شهر، محمولات خود را در بازار می‌فروختند.»[۱۸]

پس از ازدواج شاه با فرح و وارد شدن وی به دربار پهلوی، نزدیکان وی نیز در رشوه‌خواری و رانت‌خواری رقیب سایر درباریان شدند. محمدعلی قطبی[۱۹]، مقاطعه‌کاری‌های سازمان برنامه را به خود منحصر و با کمک رئیس سازمان برنامه، این کارها را با ۲۵ درصد سود، به افراد دیگری واگذار ‌کرد.[۲۰] وی همچنین در کار واردات گوشت یخ‌زده نیز فعال بود. قطبی به همراه ارتشبد خاتمی، واردات گوشت یخ‌زده را در انحصار داشت.[۲۱] این گوشت‌ها که از استرالیا وارد می‌شدند، سال‌ها از تاریخ مصرفشان گذشته بود و به قیمت کود خریداری و تبلیغات وسیع فروخته می‌شدند. هر توزیع‌کننده‌ای که از خرید گوشت‌ها خودداری می‌کرد، سروکارش با ساواک بود و عواقب ناشی از آن را باید تحمل می‌کرد.

مهدی بوشهری، همسر سوم اشرف پهلوی، مدیر شرکت تکنی‌ساز بود که سهام عمده‌ی آن متعلق به اشرف بود. این شرکت با نفوذ اشرف، اکثر مناقصات دولتی را به خود اختصاص می‌داد و پروژه‌های نان و آبدار را در دست می‌گرفت. بوشهری با استفاده از رانت همسر خود به قدرت و ثروت فراوانی دست یافت. وی در هر فعالیت اقتصادی مانند ساختمان‌سازی، شهرک‌سازی، صنایع کشاورزی، دامداری و امور هنری و فیلمسازی با پشتوانه‌ی اشرف حضور داشت و منافع سرشاری را به دست می‌آورد. بوشهری پس از آنکه مورد غضب اشرف قرار گرفت، به پاریس رفت و با پشتیبانی دربار به فعالیت‌های اقتصادی خود ادامه داد. وی پس از مراجعت به ایران شرکت گسترش صنایع سینمایی ایران را تأسیس کرد و از طریق آن موفق به دریافت وام‌ها و اعتبارات کلان و وسیع از بانک‌های رژیم شد. بوشهری به بهانه‌ی اعتلای سینمای ایران و با استفاده از نفوذ همسرش، مبالغ کلانی را از خزانه‌ی مملکت به غارت برد.[۲۲]

محمد خاتمی، شوهر خواهر شاه و فرمانده‌ نیروی هوایی رژیم در دریافت رشوه از شرکت‌های خارجی، سرآمد درباریان محسوب می‌شد. وی به علت خدماتی که به شاه کرد، موفق شد به کسوت دامادی شاه درآمده و پس از تصدی پست فرماندهی نیروی هوایی، خرید تمامی ابزار، وسایل و سلاح‌های نیروی هوایی از خارج را به دست گرفت. در جریان خرید هواپیماهای جنگی اف ـ ۱۴ از کمپانی آمریکایی گرومن، مبلغ ۹/۳ میلیون دلار به وی پرداخت شد تا موافقت وی در این معامله به‌دست آید.[۲۳] در مورد دیگری کمپانی راکول آمریکا برای فروش سیستم جاسوسی و اطلاعات پیشرفته به ایران برای استفاده‌ی دفاع هوایی که مبلغ پانصد میلیون دلار ارزش داشت، مبلغ قابل‌توجهی به خاتمی رشوه پرداخت تا بتواند موافقت وی را برای انجام این معامله کسب کند.[۲۴]

امیرعباس هویدا نخست‌وزیر که دولتش ۱۳ سال تداوم داشت، نیز پرداخت رشوه را یکی از موجبات دوام و بقای دولت خود می‌دانست. هویدا با استفاده از بودجه‌ی محرمانه‌ی نخست‌وزیری که پس از افزایش قیمت نفت، رشد چشمگیری یافت به دفاتر مخصوص شاه، ملکه، ملکه‌ی مادر، اشرف و سایر اعوان و انصار پهلوی و دیبا، کمک‌های سخاوتمندانه‌ای می‌کرد و به تمام تقاضاهای آنان پاسخ مثبت می‌داد. این‌گونه بخشش‌ها، به مثابه پرداخت رشوه بود تا معایب حکومت وی پوشیده بماند و اعتراض به عملکرد خود را به حداقل برساند.[۲۵] در کنار آن هویدا به وزارت اطلاعات و جهانگردی دستور داده بود از طریق آگهی‌های دولتی به مطبوعات طرفدار او، رشوه‌های قابل‌توجهی سوبسیدهای دولتی پرداخت شود تا این مطبوعات در انجام تعریف و تمجید از وی همچنان فعالیت کنند.[۲۶]هویدا به بذل و بخشش اموال و املاک وقفی به نوچه‌ها و بله قربان‌گوهای خود نیز علاقه‌مند بود. در فهرست افرادی که زمین‌های موقوفه، به خصوص در شمال کشور به آنها اهدا شده است، از وزرای کابینه‌های هویدا، خواننده و نوازنده تا مدیران مطبوعات و خبرنگاران یافت می‌شود.[۲۷] تاج‌الملوک، مادر محمدرضا در کتاب خاطرات خود در مورد گزارش‌هایی که درباره‌ی رشوه‌خواری هویدا که از سوی نصیری[۲۸]، رئیس ساواک به شاه ارائه می‌شد، آورده است: «… مثلاً [نصیری] می‌گفت، هویدا یک آپارتمان مجانی از یک شرکت فرانسوی گرفته و یا در فلان سفر که به خارج داشته، قراردادهایی را امضا کرده و چند میلیون پوند پول گرفته و از این قبیل گزارشات.»[۲۹]

ابوالحسن ابتهاج[۳۰]از دیگر وابستگان دربار بود که سخت مورد حمایت اشرف بود. وی یک بانکدار و مدتی نیز سفیر رژیم در فرانسه بود. ابتهاج زمانی که با سفارش اشرف به ریاست سازمان برنامه و بودجه‌ی کشور رسید، با استفاده از رانت‌های اقتصادی در ردیف ده ثروتمند طراز اول کشور درآمد. وی دو برادر داشت که یکی از آنها به نام غلامحسین مدت‌ها شهردار تهران بود و مدتی هم به مدیرعاملی هواپیمایی ملی ایران رسید. برادر دیگر ابتهاج با نام احمد، مقاطعه‌کار بود. فریده دیبا در کتاب خاطرات خود درباره نحوه‌ی سوءاستفاده‌ی این سه برادر از بودجه‌های دولتی، آورده است: «برادری که رئیس هواپیمایی بود، اعلام مناقصه می‌کرد که مثلاً می‌خواهد فرودگاه بسازد یا هواپیما بخرد یا ابنیه‌ی مورد نیاز هواپیمایی را احداث کند. برادر بزرگ‌تر که رئیس برنامه و بودجه بود، بودجه‌ی لازم را تدارک می‌دید و برادر سوم که مقاطعه‌کار بود، به عنوان برنده‌ی مناقصه اعلام می‌شد و کار را در دست می‌گرفت.»[۳۱] به این ترتیب این سه برادر با سوءاستفاده از موقعیت و جایگاه خود پول‌های کلانی را از بیت‌المال به جیب ‌زدند.

احمد خیامی سرشناس‌ترین فرد در صنعت اتومبیل‌سازی ایران در دوره‌ی رژیم پهلوی بود. وی ابتدا فعالیت خود را از کارهای کوچکی چون اداره‌ی امور چند کارواش و نمایندگی فروش اتومبیل‌های خارجی، آغاز کرد و به خاطر معاملات گسترده‌اش با خاندان پهلوی، در سلک درباریان شاه در آمد و به زودی به یکی از ثروتمندان بزرگ کشور تبدل شد. خیامی در سال ۱۹۶۲ م به دستور شاه کارخانه‌ی ایران ناسیونال را تأسیس کرد و به سرعت با پشتیبانی دربار، علاوه بر تولید محصولات کمپانی بنز آلمان، تولید اتومبیل پیکان را نیز آغاز کرد.[۳۲] رونق کار کارخانه‌ی اتومبیل‌سازی ایران ناسیونال سود سرشاری را برای وی به همراه داشت و او در تقدیم بخشی از این پول‌های بادآورده به خاندان سلطنتی، از طریق اهدای هدایا و نیز برپایی جشن‌های باشکوه تلاش می‌کرد.

تیمور بختیار اولین رئیس ساواک از جمله وابستگان رژیم بود که به رغم فقر و نداری اولیه‌اش، بلافاصله پس از تصدی پست ریاست سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک)، به یکی از سرمایه‌داران بزرگ کشور تبدیل شد. وی علاوه بر حیف و میل بیت‌المال، برای کسب ثروت بیشتر شیوه‌های دیگری را نیز به کار می‌برد. یکی از راه‌ها این بود که وی متمولین و ثروتمندان را بی‌جهت دستگیر می‌کرد و پس از تشکیل پرونده، ادعا می‌کرد که این افراد توده‌ای، مصدقی و یا اسلامگرا هستند، این ثروتمندان نیز برای رهایی از دست بختیار، رشوه‌های کلانی را به او می‌پرداختند.[۳۳] بدین ترتیب بختیار که تا قبل از ریاست بر ساواک از مال دنیا فقط یک خانه‌ی محقر داشت، صاحب میلیاردها تومان ثروت، جواهرات، عتیقه‌جات، املاک و مستغلات شد. بخشی از ثروت‌های وی که از راه‌های نامشروع به دست آمده بود، عبارت بودند از: خانه‌ها و کاخ‌های مجلل در سعد آباد، تهرانپارس، الهیه، ایذه و خیابان بهار. باغ‌ها و زمین‌های وسیع در رامسر، تهرانپارس، شمیران و تجریش. سهام کارخانه‌ها و شرکت‌های متعدد. تمام و یا بخش اعظم تعداد ده پارچه روستا در بختیاری، گرگان، خوزستان و اصفهان. تعداد زیادی قطعات گرانبهای عتیقه، طلا و جواهرات. علاوه بر موارد فوق، فقط یک حساب بختیار در یکی از بانک‌های سوئیس مبلغ ۳۲ میلیون فرانک سوئیس موجودی داشت.[۳۴]

دریافت رشوه از افراد ثروتمند کشور همواره مورد توجه درباریان و اطرافیان آنان بود و هر روز شیوه‌های جدیدی برای اخذ آن ابداع می‌شد که با تبانی رؤسای سازمان‌ها و ادارات دولتی به راحتی انجام می‌گرفت. حسین فردوست در کتاب خاطرات خود به یکی از این روش‌های منحصر به فرد که توسط جلال آهنچیان از تجار بزرگ و سرشناس بازار و ناصر گلسرخی[۳۵] که با هم در مجالس قمار هم‌بازی بودند، اشاره کرده است:

«ماجرا از این قرار بود که آهنچیان به گلسرخی (وزیر منابع طبیعی) می‌گفت که فلان بازاری یا مالک، یک میلیون مترمربع زمین در فلان منطقه دارد که متری ۱۰۰۰ تومان می‌ارزد یا چند هکتار زمین در فلان روستا دارد که یک میلیارد تومان می‌ارزد، کافی است که آگهی دهید و این زمین را به استناد ماده‌ی ۵۶، جزو اراضی منابع طبیعی (ملی) اعلام کنید. من [آهنچیان] از صاحب زمین ۵۰۰ میلیون تومان برای شما [گلسرخی] اخذ می‌کنم و یک هفته بعد اعلام کنید که در روزنامه اشتباه شده و زمین جزو منابع طبیعی نیست. البته آهنچیان حدود نصف مبلغ را به گلسرخی می‌داد و از صاحب زمین مبلغ کلانی برای خود دریافت می‌کرد.[۳۶]

رانت‌خواری درباریان شاه موجب شده بود که این افراد در ثروت‌های بادآورده و بی‌حساب غوطه‌ور شوند. ابوالفتح محوی[۳۷] یکی دیگر از نزدیکان شاه بود که پس از افزایش قیمت نفت، از راه دلالی اسلحه ثروت کلانی را به دست آورد. افزایش درآمد حاصل از فروش نفت، رژیم پهلوی را برآن داشت که بخش اعظم این درآمدها را صرف خرید صنایع و ابزار نظامی کند؛ محوی هم که پای ثابت قمار محمدرضا بود و امکانات زن‌بازی شاه را فراهم می‌کرد، با حمایت او وارد معاملات اسلحه شد. محوی با دریافت حق دلالی و کمیسیون که مورد تأیید شاه نیز بود، ثروت انبوهی را به چنگ آورد؛[۳۸] به طوری که پس از گذشت سال‌ها از پیروزی انقلاب اسلامی، وی همچنان مشغول دریافت پورسانت و حق حساب فروش نفت و خرید اسلحه‌ی زمان شاه بود.

نعمت‌الله نصیری رئیس ساواک رژیم پهلوی و غلام حلقه به گوش شاه که مقامی جز نوکری پهلوی دوم را نمی‌پسندید، در زمینه‌ی ثروت‌اندوزی و زیاده‌خواهی مالی نبوغ خاصی داشت. وی در زمان ریاست بر ساواک با استفاده از موقعیت خود صدها هکتار از اراضی مردم را به زور تصاحب کرد.[۳۹] نصیری علاقه‌ی خاصی به کارهای ساختمانی و شهرک‌سازی داشت. وی در جهت احیای جزیره‌ی کیش تلاش بسیاری کرد و حدود هشتاد درصد ساخت و ساز جزیره را به نام ساواک به‌دست گرفت.

دریافت و پرداخت رشوه در سطح ادارات و سازمان‌های دولتی رژیم به امری عادی تبدیل شده بود و هر کسی برای پیشبرد کارهای خود و یا نزدیکی به رأس هرم قدرت، از دادن آن هیچ ابایی نداشت. اخلاق رشوه‌خواری از جمله مسائل فرهنگی این دوره بود که از بالای جامعه‌ی دوره‌ی پهلوی به پایین سرایت کرده بود و مدیران رده‌پایین حکومت با دیدن مسابقه‌ی رشوه‌خواری که دربار و اطرافیان آنان را دربرگرفته بود، خود را محق وارد شدن در این رقابت می‌دیدند. نمونه‌هایی از رشوه‌خواری کارکنان حکومت پهلوی را روزنامه‌ی اطلاعات این‌گونه بیان می‌کند: «در جلسه‌ای که با حضور معاون وزارت دارایی و امور اقتصادی و نمایندگان اصناف تشکیل شده بود… رئیس اتحادیه‌ی فرش‌فروشان پایتخت گفت: طبق مدارک موجود اشخاصی در صنف ما هستند که ده هزار تومان مالیات دادند؛ ولی صد هزار تومان برای آنها تعیین شد و نیز کسانی هستند که باید برای آنها صد هزار تومان تعیین شود؛ ولی ده هزار تومان داده‌اند. سپس… رئیس اتحادیه‌ی چرم‌فروشان گفت: ممیزین شما ظرف سه ماه عجولانه روی نظر خودشان برای ۲۰۰ هزار واحد صنفی مالیات تعیین کرده‌اند و آنهایی که رشوه نداده‌اند؛ قربانی آنهایی شدند که رشوه داده‌اند.»[۴۰]

در مورد دیگر هژبر یزدانی[۴۱] با ایجاد ارتباط با دربار و اهدای رشوه‌های کلان به درباریان، صاحب یک امپراتوری وسیع اقتصادی در کشور شد. او به راحتی هرگونه عمل خلاف قانونی را مرتکب می‌شد. برای نمونه با پرداخت رشوه‌ی ۲۵ میلیون تومانی توانست یکی از عوامل خود را از زندان آزاد کند. این شخص مدیرعامل فروشگاه‌های تعاون شهر و روستا بود که متهم به سوءاستفاده‌های کلان مالی بود؛ اما یزدانی با پرداخت رشوه، علاوه بر آزادی این شخص، پرونده‌ی وی را نیز مختومه کرد.[۴۲]

رانت‌خواری نزدیکان شاه و دربار ابعاد بسیار گسترده‌ای داشت و هرجا صحبت پول و منفعت به میان می‌آمد؛ یکی از درباریان در آنجا حضور داشت. فلیکس آقایان یکی از نزدیک‌ترین دوستان محمدرضا بود که ریاست فدراسیون اسکی را نیز بر عهده داشت «و تمام پول‌های فدراسیون را به جیب می‌زد.»[۴۳] آقایان در اکثر معاملات کلان دوران شاه وارد می‌شد و سودهای هنگفتی کسب می‌کرد. آقایان انحصار واردات شکر را هم در دست داشت و وزارت بازرگانی رژیم با توجه به موقعیت وی در دربار، همراهی‌های لازم را با او انجام می‌داد و آقایان از این راه نیز سودهای کلانی را به دست می‌آورد. گاهی نیز بر سر استفاده از رانت‌های اقتصادی، بین عوامل رژیم درگیری و تضاد منافع به وجود می‌آمد که قضیه با تنبیه یا اخراج فرد یا افرادی که از پشتیبانی کمتر و یا حامی ضعیف‌تری برخوردار بودند، فیصله پیدا می‌کرد. برای نمونه در همین مسئله واردات شکر، وقتی که پرویز بوشهری[۴۴]فهمید که در این کار منفعت زیادی وجود دارد، تمایل پیدا کرد که وارد معاملات شکر شود، اما به رقیب قدرتمندی به نام فلیکس آقایان برخورد. بوشهری نیز دست‌بردار نبود، به‌خصوص زمانی که شاهپور ریپورتر[۴۵]نیز از وی حمایت کرد. با سرشاخ شدن دو جریان نیرومند دربار، در خصوص امتیاز واردات شکر، بسیاری از اسرار پشت پرده‌ی این مسئله، بیرون افتاد. از آنجایی که کسی توانایی مقابله و برخورد با دو طرف قضیه را نداشت، بنابراین وزیر بازرگانی و دو تن از معاونین او در مظان اتهام قرار گرفتند و پس از تشکیل پرونده از وزارت بازرگانی کنار گذاشته شدند.[۴۶]

امیرهوشنگ دولو، معروف به «سلطان خاویار ایران» که از یک خانواده‌ی قاجاری بود، از نزدیکان صمیمی محمدرضا بود. وی از زمانی که وارد دربار شاه شد، مستقیماً به اتاق خواب محمدرضا راه یافت و تمام درخواست‌های مطرح شده‌ی او را شاه بلافاصله تصویب می‌کرد. از این رو بسیاری از مقامات لشکری و کشوری که به دنبال کسب منافع و یا حل مشکلات خود بودند، به دولو مراجعه می‌کردند و دولو نیز پس از دریافت هدیه‌ی مناسب، به مسائل آنان رسیدگی می‌کرد. درخصوص رشوه‌خواری دولو در یکی از اسناد مربوط به رژیم پهلوی آمده است: «شاهرخ فیروز[۴۷] در یک بازی قمار، ۵ میلیون تومان به امیرهوشنگ دولو می‌بازد. بعد از اتمام بازی، ۵ میلیون تومان دیگر نیز به وی می‌دهد و در مقابل از او می‌خواهد که از شاه تقاضا کند که نامبرده را به مقام سفارت منصوب کند. تقاضای شاهرخ مورد قبول شاه قرار می‌گیرد و او به سفارت منصوب می‌شود. فیروز از میلیاردرهای معروف کشور است.»[۴۸]


[۱]. غلامرضا پهلوی پنجمین فرزند رضاشاه از توران امیرسلیمانی در اردیبهشت ۱۳۰۲ در تهران متولد شد. وی تحصیلات ابتدایی را در تهران گذراند و در سال ۱۳۱۳ برای ادامه‌ی تحصیل عازم سوئیس شد. در سال ۱۳۲۰ به همراه رضاشاه به تبعید آفریقای جنوبی رفت و پس از مرگ پدر به آمریکا رفت. وی پس از اقامت یکساله در آمریکا به ایران بازگشت و وارد دانشکده‌ی افسری شد. غلامرضا در مهر ۱۳۲۷ دانشکده‌ی نظام را به پایان برد. اهم مشاغل وی عبارت بود از: ریاست کمیته‌ی المپیک، ریاست باشگاه سوارکاران، آجودان ویژه‌ی شاه، ریاست عالی بازرسی ویژه‌ی ستاد فرماندهی عالی و عضو شورای نیابت سلطنت.

[۲]. منیژه پهلوی همسر غلامرضا پهلوی بود.

[۳]. اندرمانی‌زاده، جلال و مختار حیدری، پهلوی‌ها (خاندان پهلوی به روایت اسناد)، جلد دوم، مؤسسه‌ی مطالعات تاریخ معاصر ایران، چاپ اول، تهران ۱۳۷۸، صص ۱۹- ۲۰

[۴].عبدالرضا پهلوی متولد ۱۳۰۳ هـ.ش اولین فرزند رضاخان از عصمت‌الملوک دولتشاهی است. وی بعد از گذراندن دوره‌ی تعلیمات ابتدایی در ایران به مدرسه‌ی له‌روزه سوئیس رفت. پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۱۵ وارد مدرسه‌ی نظام شد و در سال ۱۳۲۰ همراه پدرش به تبعیدی ناخواسته به آفریقای جنوبی تن در داد. پس از مرگ رضاخان در سال ۱۳۲۳ برای ادامه‌ی تحصیل به دانشگاه هاروارد آمریکا رفت و فارغ‌التحصیل رشته‌ی اقتصاد از آن دانشگاه شد. عبدالرضا در سال ۱۳۲۶ به ایران بازگشت و بلافاصله به ریاست افتخاری برنامه‌ی هفت ساله‌ی دولت منصوب شد. در سال ۱۳۲۹ با پری سیما زند ازدواج کرد.

[۵]. اندرمانی‌زاده، جلال و مختار حیدری، پهلوی‌ها (خاندان پهلوی به روایت اسناد)، جلد دوم، مؤسسه‌ی مطالعات تاریخ معاصر ایران، چاپ اول، تهران ۱۳۷۸، صص ۴۸۷- ۴۸۸

[۶]. همان

[۷]. همان، صص ۳۵۷- ۳۵۸

[۸].احمدرضا دومین فرزند رضاخان از عصمت‌الملوک دولتشاهی بود. وی در سال ۱۳۰۴ش به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان نظام به پایان برد. سپس وارد دبیرستان شد؛ اما مقارن اشغال ایران از سوی متفقین، همراه پدرش به تبعید رفت. احمدرضا در سال ۱۳۲۳ وارد مدرسه‌ی آمریکایی بیروت شد و پس از مدتی به ایران بازگشت. وی در سال ۱۳۲۵ با سیمین تاج بهرامی ازدواج و پس از متارکه با وی در سال ۱۳۳۷، با رزا بزرگ‌نیا ازدواج کرد. احمدرضا به علت ابتلا به بیماری روانی معمولاً منزوی و گوشه‌گیر و تنها سمت رسمی وی ریاست ورزش‌های زمستانی بود.

[۹]. شهلا بختیاری، مفاسد خاندان پهلوی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ اول، تهران ۱۳۸۴، ص ۷۲

[۱۰].هویدا، فریدون، سقوط شاه، ترجمه‌ی ح. ا. مهران، انتشارات اطلاعات، چ سوم، تهران ۱۳۶۵، ص ۱۴۶

[۱۱].. شهلا بختیاری، پیشین، ص ۶۸

[۱۲]. فریدون هویدا، پیشین، ص ۲۶۱

[۱۳]. قمرالملوک امیرسلیمانی (ملکه توران) سومین همسر رضاخان و مادر غلامرضا بود. ملکه توران دختر عیسی‌خان مجدالسلطنه امیرسلیمانی از درباریان قاجاری بود. وی در سال ۱۳۸۲ در تهران به دنیا آمد و در سال ۱۳۰۱ش به عقد رضاخان که در آن زمان وزیر جنگ بود در آمد. زندگی زناشویی ملکه توران و رضاخان دوام چندانی نداشت و پس از تولد غلامرضا در سال ۱۳۰۲ به متارکه انجامید.

[۱۴]. ایزده از توابع آمل، دهستان بزرگی بود که در کناره‌ی دریا امتداد داشت و ده کیلومتر، از دریا تا انتهای جنگل ادامه داشت.

[۱۵].جلال اندرمانی زاده و مختار حدیدی، پیشین، صص ۸- ۹

[۱۶]. شهرام پهلوی‌نیا فرزند اشرف پهلوی و علی قوام در سال ۱۳۱۸ش در تهران به دنیا آمد و بعدها شهرت پهلوی‌نیا را برای خود برگزید. وی عضو هیئت سازمان جشن هنر و سهامدار گروه صنعتی خاور بود. شهرام در فعالیت‌هایی همچون واسط انحصارات امپریالیستی قاچاق اشیای عتیقه و هنری در سطح بین‌الملل، دلالی زمین و جاسوسی برای شرکت نورتروپ آمریکا شرکت داشت. شهرام در سال ۱۳۵۴ش جزیره‌ای به نام گاروپ در اقیانوس هند را به مبلغ بیست میلیون دلار از انگلستان خرید.

[۱۷]. دریادار رمزی عطایی، فرمانده‌ نیروی دریایی رژیم پهلوی که در قبال انعقاد قراردادهای خرید سلاح از کشورهای خارجی رشوه‌های فراوانی دریافت کرد.

[۱۸]. فریدون هویدا، پیشین، صص ۹۰- ۹۱

[۱۹]. محمدعلی قطبی فرزند میرزا باقرخان در سال ۱۲۹۳ هـ.ش متولد شد. وی دایی فرح دیبا بود که پس از ازدواج فرح با شاه، توانست سوءاستفاده‌های فراوانی از اموال عمومی کشور بکند و ثروت کلانی را به چنگ بیاورد.

[۲۰]. فردوست، حسین، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، جلد اول، گردآورنده مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، انتشارات اطلاعات، چ چهاردهم، تهران ۱۳۸۱ صص ۲۱۲

[۲۱]. احمدعلی مسعود انصاری، پس از سقوط، مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، تهران ۱۳۷۱، ص ۱۳۹

[۲۲]. دلدم، اسکندر، من و فرح پهلوی، انتشارات به آفرین، چاپ دوم، تهران ۱۳۸۰، جلد دوم٬ صص ۳۹۱- ۳۹۳

[۲۳]. جلال اندرمانی زاده و مختار حدیدی، پیشین، صص ۳۵۲- ۳۵۳

[۲۴]. همان

[۲۵].اردشیر زاهدی، ۲۵ سال در کنار پادشاه، به کوشش ابوالفضل آتابای، نشر عطایی، ۱۳۸۱، ص ۲۳۱

[۲۶]. همان، صص ۲۱۶- ۲۱۷

[۲۷]. اسکندر دلدم، پیشین، جلد سوم، ص ۱۱۴۸

[۲۸]. نعمت‌الله نصیری متولد ۱۲۸۹ در سمنان بود. پدر وی به نام محمد در روستاهای سمنان چارواداری می‌کرد. نعمت‌الله از فرط فقر و استیصال برای فعلگی، سمنان را ترک کرد و به تهران آمد. در سال ۱۳۰۳ در تهران خانه شاگرد یک یهودی به نام سلیمان‌خان شد و نزد ارباب یهودی خود مقداری سواد مقدماتی آموخت. بعد از آن یک خانواده‌ی بهائی سرپرستی نصیری را به‌عهده گرفت و وی را به مدرسه فرستادند. نصیری در سن ۲۵ سالگی از دانشگاه افسری فارغ‌التحصیل شد. نصیری در هنگام کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ فرمانده‌ گارد شاهنشاهی و مأمور ابلاغ حکم انفصال مصدق از نخست‌وزیری و جانشینی سرلشکر زاهدی بود و هنگام ابلاغ حکم توقیف و زندانی شد. پس از پیروزی کودتا، نصیری پله‌های ترقی را صعود کرد و مقاماتی همچون ژنرال آجودانی شاه، رئیس شهربانی کل کشور و فرماندار نظامی تهران و حومه را بر عهده داشت. وی در سال ۱۳۴۳ به سِمت معاونت نخست‌وزیر و سومین رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) منصوب شد. نصیری پس از پیروزی انقلاب محاکمه و اعدام شد.

[۲۹]. آیرملو، تاج‌الملوک، خاطرات ملکه پهلوی، مصاحبه‌کنندگان ملیحه خسروداد، تورج انصاری، محمودعلی باتمانقلیج، انتشارات به‌آفرین، تهران ۱۳۸۰، صص ۴۴۰- ۴۴۱

[۳۰]. ابوالحسن ابتهاج فرزند ابراهیم ابتهاج‌الملک در آذر ماه ۱۲۷۸ش در رشت به دنیا آمد. وی به سه زبان انگلیسی، روسی و فرانسوی تسلط داشت. در دوره‌ی پهلوی دوم یکی از عوامل و اطرافیان اشرف محسوب می‌شد و با حمایت اشرف مقاماتی چون ریاست بانک ملی و ریاست سازمان برنامه و بودجه را عهده‌دار شد. در سال ۱۳۷۷ درگذشت.

[۳۱]. دیبا، فریده، دخترم فرح (خاطرات فریده دیبا)، ترجمه‌ی الهه رئیس‌فیروز، انتشارات به آفرین، چاپ اول، تهران ۱۳۷۹ صص ۳۵۰- ۳۵۱

[۳۲]. صمیمی، مینو، پشت پرده‌ی تخت طاووس، ترجمه‌ی حسین ابوترابیان، انتشارات اطلاعات، چ هشتم، تهران ۱۳۷۴، صص ۱۷۶- ۱۷۷

[۳۳]. تاج‌الملوک آیرملو، پیشین، صص ۴۴۴- ۴۴۵

[۳۴]. اسکندر دلدم، پیشین، جلد دوم، صص ۵۳۸- ۵۳۹

[۳۵]. ناصر گلسرخی در سال ۱۳۴۶ش به عنوان وزیر منابع طبیعی وارد کابینه‌ی دولت هویدا شد. گلسرخی از کلاهبرداران حرفه‌ای کشور و نیز از قماربازان معروف بین‌المللی بود. وی به علت کشیدن چک‌های بی‌محل در قمارخانه‌های فرانسه مدت‌ها زندانی بود.

[۳۶]. حسین فردوست، پیشین، ص ۲۷۰

[۳۷]. ابوالفتح محوی از ثروتمندان دربار پهلوی دوم بود. محوی پای ثابت مجالس قمار محمدرضا بود.

[۳۸]. مسعود انصاری، احمدعلی، پس از سقوط، مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، تهران ۱۳۷۱، صص ۵۷- ۵۹

[۳۹]. حسینیان، روح‌الله، چهارده سال رقابت ایدئولوژیک شیعه در ایران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، تهران ۱۳۸۳، ص ۱۴۶

[۴۰].روزنامه‌ی اطلاعات، هشتم مرداد ۱۳۵۷

[۴۱]. هژبر یزدانی فرزند رضاقلی در سال ۱۳۱۳ش در سنگسر استان سمنان به دنیا آمد. وی از جمله سرمایه‌داران بهائی مسلک بود که از شغل چوپانی و شکار حیوانات به لطف حمایت هم‌مسلکان بهائی خود همچون ایادی و همدستی با سران ساواک به یکی از ثروتمندان بزرگ کشور تبدیل شد. یزدانی در سلک نزدیکان و معتمدین رژیم پهلوی قرار داشت. وی در آستانه‌ی وقوع انقلاب در پی اقدامات فریبکارانه‌ی رژیم دستگیر و زندانی شد، اما قبل از وقوع انقلاب از کشور گریخت.

[۴۲]. محمد حیدری، فساد و اختناق در ایران، مؤسسه‌ی اطلاعات، تهران ۱۳۵۷، ص ۴۲

[۴۳].حسین فردوست، پیشین، ص ۲۶۴

[۴۴]. پرویز بوشهری برادر مهدی بوشهری بود. مهدی سومین شوهر رسمی اشرف پهلوی بود که حدود بیست سال از همسرش کوچک‌تر بود.

[۴۵].شاپور ریپورتر در سال ۱۹۲۰ م در تهران متولد شد. پدرش اردشیر جی ریپورتر و مادرش شیرین بانو از زرتشتیان ایرانی بودند. شاپور تحصیلات خود را در سال ۱۹۳۹ م در رشته‌های علوم سیاسی، تاریخ و زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه کمبریج انگلستان به پایان برد. وی سپس وارد وزارت خارجه‌ی انگلستان شد و در فرانسه، خاورمیانه، مرزهای هند و برمه خدمات فراوانی به منافع انگلستان انجام داد که موجب دریافت نشان خدمات برجسته برای وی شد. در سال ۱۹۴۷ در هند، چین و خلیج‌فارس خدمت کرد. در دوران بحران نفت به مدت سه سال به وزارت خارجه‌ی آمریکا (سفارت آمریکا در ایران) مأمور شد و در تمام دورانی که به سرنگونی مصدق انجامید، مسئولیت عملیات در صحنه را به عهده داشت. وی در این دوره، در دانشکده‌ی سلطنتی ستاد (دانشگاه جنگ) تدریس می‌کرد و همزمان گزارشگر چند روزنامه از جمله تایمز لندن بود. در پایان مأموریتش به پاس خدماتی که برای اهداف آمریکا در ایران انجام داد، مقام عضویت دائمی وزارت امورخارجه و شهروندی ایالات متحده به او اعطا گردید. شاپور سپس با درجه‌ی سرهنگی ارتش انگلستان، افسر رابط سرویس‌های اطلاعاتی انگلیس و محمدرضا شد و شدیداً مورد اعتماد شاه بود.

[۴۶].احمدعلی مسعود انصاری، پیشین، ص ۴۹

[۴۷]. شاهرخ فیروز رئیس بانک صنعتی ایران در دوره‌ی پهلوی بود.

[۴۸]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده‌ی شماره‌ی ۴۰۶، سند شماره‌ی ۱۹

انتهای پیام/مرکز اسناد انقلاب اسلامی

کمیسیون تحقیق سنای آمریکا افشا کرد که در جریان یکی از معاملات با کمپانی‌های آمریکایی، عده‌ی زیادی از جمله شوهر خواهر شاه و فرمانده‌ نیروی هوایی ایران [ارتشبد محمد خاتمی] به اتفاق پسر بزرگ والاحضرت اشرف [شهرام] رشوه‌ی هنگفتی دریافت کرده‌اند.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme