https://telegram.me/empireoflies

فدائیان شازده کوچولو!

اختصاصی- به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: در دنیای امروز همواره انسان هایی پیدا می شوند که نسبت به فرد یا گروهی علاقه افراطی دارند .این امر از دیر باز در سرزمین ایران و دیگر اقصی نقاط جهان دیده می شود البته منظور از چاکری و بندی بیشتر افراط در پیروی بی چون و چرا از یک فرد است که همواره به دلایل ناسیونالیستی و ملی گرایی وی را بت خود می کنند و از وی پیروی می کنند و هر گونه خلاف و فسادی را از وی نادیده می گیرند.

در خاطرات یکی از درباریان رژیم شاه آمده : نماد اشرافیت درباری در دربار پهلوی ، تشکیل حلقه‌ای از چاپلوسان حرفه‌ای به دور اعلی حضرت، علیاحضرت و والاحضرت ها بود. در رژیم پهلوی درباریان هیچ انتقادی را نمی‌تابیدند، از مدیحه‌سرایی و تملق لذت می‌بردند و از تملق دیگری حسادت می‌ورزیدند و چاپلوسان نیز برای رسیدن یا ماندن در قدرت، زبان به هر تملقی می‌گشودند.

به گفته فریده دیبا: «محمدرضا خیلی لذت می‌برد که گروهی از فرماندهان عالیرتبه ارتش با آن لباسهای پرزرق و برق جلو او صف می‌کشیدند و به ترتیب دست او را می‌بوسیدند». گاهی «در مراسم رسمی یا میهمانی ها … افسران عالیرتبه ارتش دست و یا حتی کفش محمدرضا را می‌بوسیدند.»(۶۵) شاه چنان به دست‌بوسی معتاد شده بود که خودش «دستش را دراز می‌کرد» تا اطرافیان ببوسند.
بوسیدن پای شاه بعد از جشن های ۲۵۰۰ ساله در دربار به اوج رسیده بود، عبدالعظیم ولیان استاندار خراسان و نایب‌التولیه هرگاه به حضور شاه می‌رسید روی زمین می‌افتاد و پای شاه را می‌بوسید.

در رژیم گذشته این افراد بسیار بودند و بیشتر هم به این دلیل دنبال شاه پهلوی سینه خیز می رفتند تا شاید از گردو خاک پای همایونی ذره ای نصیب ایشان شود .به عنوان مثال استاندار اصفهان در یکی از جلسات حزب رستاخیز در مقام تجلیل و صحبت از شاه، وی را شخص اول مملکت نامیده بود. آقای هویدا که در آن زمان نخست وزیر بود، بلافاصله وی را سرزنش کرد و گفت : «مواظب باشید و شخص اول مملکت نگویید، در مملکت یک شخص بیشتر وجود ندارد و همه ی ما نوکران و چاکران وی هستیم.» ملاحظه می فرمایید که اقای هویدا آنچه را که شاه می خواسته خوب فهمیده است و از روی اتفاق و تصادف نبود که هویدا سیزده سال نخست وزیر و اولین دبیر کل حزب واحد رستاخیز بود که البته خود شاه وی را به مقام دبیر کلی نصب کرده بود.

گاهی وقت ها چاپلوسی چنان شدت می‌گرفت که هر کدام از اطرافیان سعی می‌کردند از رقیب سبقت بگیرند. علم وزیر دربار به یکی از این جلسات اشاره می‌کند و می‌نویسد: «ناهار دسته‌جمعی در حضور شاه خوردیم و هر یک سعی کردیم گوی چاپلوسی و تملق‌گویی به او را از دیگری برباییم.» گاه این تملق‌گویی به جایی می‌رسید که حالت انزجار دست می‌داد. پرویز راجی سفیر شاه در انگلیس اعتراف می‌کند که «واقعاً هم خودم از این همه تملق و چاپلوسی که موقع شرفیابی به حضور شاه نشان دادم، حالت انزجار داشتم.» بعضی اوقات تملق بیش از حد مورد اعتراض نزدیکان چاپلوسان قرار می‌گرفت. در یکی از میهمانی های ملکه مادر، علم چنان چاپلوسی کرد که مورد اعتراض همسرش قرار گرفت و به او «تذکر داد که امشب بیش از حد معمول نسبت به شاه تملق» گفتی.

این روز ها افرادی در خارج کشور هنوز به سنت مالوف گذشتگان خود چابلوسی و پابوسی وابستگان به رژیم را می کنند و در نبود شاه پاچه شاهزاده را می خارانند که باید به این عده گفت :بر سر این قبر که گریه می کنید مرده ای ندارد.

انتهای پیام/

https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme