https://telegram.me/empireoflies

عبور از خطوط قرمز اسلام

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: در هفته‌ای که بر ما گذشت، رفتارهای خشونت‌بار و نامعقول برخی دراویش منتسب به فرقه گنابادی، توجه بسیاری از ناظران داخلی و خارجی را به خویش جلب کرد. بی‌تردید بخش قابل توجهی از این نگاه‌های پرسشگر متوجه رهبر این فرقه شده است که البته با بیانیه‌ها و اظهارات خویش، سعی کرد تا حدی فشار را از روی خود و مجموعه تحت نظر خویش بردارد و رفتارهای نامتعارفِ برخی دراویش را محکوم کند. او در این باره در بیانیه دوم خود نوشت: «ممکن است در مسلک درویشی هم کسانی باشند که برخلاف دستورات درویشی و عرفانی رفتار می‌کنند یا روی غلبه احساسات و با ابراز احساسات قوی از کوره درمی‌روند و چه بسا مرتکب اعمال نادرست و نامقبول درویشی شوند، باید جلوی آنها را گرفت که از کوره درنروند، ولی بالاخره آنها هم انسان‌هایی هستند که باید به حالشان رسیدگی شود تا به خطای خود پی برند».  با این همه همچنان جای این پرسش باقی است که این فرد کیست و چه پیشینه و افکاری دارد؟ مقالی که در پی می‌آید، به دنبال پاسخ به این پرسش‌هاست. امید آنکه مقبول افتد. 
   
به اذعان بسیاری از ناظران، نورعلی تابنده قطب کنونی دراویش گنابادی، در فضایی پرابهام به این سمت دست یافت، چه اینکه در پیشینه و کارنامه او نکاتی وجود داشت که پذیرش وی را به این سمت دشوار می‌نمود. برخی از این موارد به قرار ذیل است:

ابهامات یک انتخاب
مسئله ریاست «مجذوب علی شاه» از جمله مسائل پیچیده فرقه گنابادی است؛ عده ‌کثیری مانند مرحوم اسدالله‌خان نور فرزند نورالحکما- که ناظر برخوردهای خارج از ادب نامبرده با رئیس وقت فرقه سلطان‌حسین تابنده بودند- بعد از مرگ علی تابنده، حاضر به تجدید بیعت با نورعلی تابنده نشدند و آن عده هم که به سفارش اطرافیان تجدید بیعت کرده بودند، بعداً با شرکت نکردن در مجالس مربوط به فرقه، مخالفت خود را با ریاست او اظهار داشتند. گروهی دیگر معتقد بودند علی تابنده به لحاظ اینکه متوجه مخالفت‌های علنی از نزدیکان فامیلی با ریاست خود بود، تنها راه چاره را برای اینکه ریاست در خاندان بماند و منافع فرقه محفوظ شود، در این دید که نورعلی تابنده عمویش را به جانشینی انتخاب کند. بعضی نیز که از قدمای فرقه محسوب می‌شدند و از زمان محمدحسن بیچاره پدر نورعلی و سلطان‌حسین تابنده درویش بوده‌اند، چون از جزئیات رفتارهای خارج از ادب نورعلی نسبت به برادرش سلطان‌حسین رئیس فرقه وقت مطلع بودند، علاوه بر مهم دانستن این نکته می‌گفتند: فرقه جنبه حزبی پیدا کرده و نه تنها تجدید بیعت نکردند، بلکه با صدور اطلاعیه‌ای از اتباع فرقه خواستند که تجدید بیعت نکنند. فعلاً ما را با این بخش از موضوع کاری نیست، زیرا اگر ثابت شود رؤسای فرقه گنابادی از خطوط قرمز اسلامی عبور کرده‌اند- که عبور نموده‌اند- دعاوی باطل رؤسا برای مشروعیت دادن به فرقه‌سازی و فرقه‌داری و فرقه‌گرایی باطل‌ اندر باطل می‌شود.

علاوه بر این شخص نورعلی تابنده با بسیاری از عناصر و جریانات سیاسی ارتباطاتی سؤال‌برانگیز داشت و از سوی آنان حمایت می‌شد. این امر نزد بسیاری از وابستگان فرقه، مخالف آئین درویشی تلقی می‌شد. از جمله این روابط و حمایت‌ها، رویکرد تأییدی ابوالحسن بنی‌صدر به نورعلی تابنده است. آیت‌الله حاج شیخ محمد مدنی معروف به ناشرالاسلام گنابادی از علمای بزرگ شهر گناباد- که سال‌ها در مصاف با صوفیه به سر برده- در این باره خاطره‌ای شنیدنی دارد. او می‌گوید: «در سفری که بنی‌صدر رئیس‌جمهور وقت به گناباد آمد، بنده مسئول کمیته انقلاب اسلامی بودم، دستی در کار بود تا با من ملاقات نکند. شب او را داخل اتاق بردند و گفتند حالش مساعد نیست و خسته است ان‌شاءالله فردا ساعت ۶ صبح. بنده قبل از ساعت ۶ وارد شدم، ناگهان از اتاق بیرون آمد و بدون توجه به من به سمت بیرون رفت، پرسیدم کجا می‌رود؟ جواب دادند به سپاه می‌رود. فوراً به سمت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رفتم. بچه‌ها روی پرده‌ای نوشته بودند: از آقای بنی‌صدر تا وقتی در خط رهبر باشد، حمایت می‌کنیم، لذا سر پایی در صحن سپاه چند کلمه بیشتر صحبت نکرد. وقتی خواست از سپاه خارج شود، جلویش رفتم و گفتم بنده مسئول کمیته انقلاب اسلامی گناباد هستم. می‌خواهم چند کلمه با جنابعالی صحبت کنم. گفت بفرمایید با هم سوار مینی‌بوس شویم تا با شما صحبت کنم. داخل مینی‌بوس به او گفتم آقای رئیس‌جمهور! این نورعلی تابنده که در روزنامه انقلاب اسلامی که شما صاحب امتیاز و مدیر مسئول آن هستید، مقاله می‌نویسد، می‌شناسید؟ گفت پسر خوبی است! گفتم اطلاع دارید او پسر صالح علیشاه، قطب صوفیه درخت است؟ گفت: باشد، پسر خوبی است. گفتم: اطلاع دارید این آقا با سلطان‌حسین تابنده قطب فعلی دراویش برادر است؟ این دو برادر در جریان نهضت آیت‌الله کاشانی در دو طرف مبارزه قرار گرفتند تا هر طرف شکست خورد برادر سمت پیروز نجاتش بدهد. وقتی دربار پیروز شد، نورعلی از تهران فرار کرد و به بیدخت آمد. سلطان‌حسین با پارتی‌بازی نجاتش داد. در انقلاب امام خمینی هم همین سیاست اعمال شد و وقتی شاه فرار کرد و انقلاب پیروز شد، سلطان‌حسین فرار کرد و در تهران، نورعلی از او حمایت کرد. آقای بنی‌صدر! این دو برادر سر و ته یک کرباسند. مثل جیب‌برهای زمان طاغوت که صبح با هم صبحانه می‌خوردند و برای شکار به سمت حرم امام رضا(ع) کمین می‌کردند و سپس به زد و خورد می‌پرداختند. زوارانی که از حرم مطهر بیرون می‌آمدند با قلبی پاک دلشان می‌سوخت و جلو می‌رفتند و آن دو جوان را با زحمت از هم جدا می‌کردند و در همین کش و قوس جیب زوار را می‌زدند و از هم جدا می‌شدند و در سمت پایین خیابان در گوشه خلوتی پول را با هم تقسیم می‌کردند. اینگونه نزاع در گناباد یعنی جنگ زرگری. پاسخ بنی‌صدر حمایت کامل بود: باشد! پسر خوبی است! این دقیقاً نقطه مقابل رفتاری بود که در این باره از شهید آیت‌الله بهشتی درباره وابستگان به این فرقه دیده بودم. ایشان در سفری به تربت حیدریه آمده بود. همراه جمعی از برادران روحانی به‌منظور استفاده از بیانات معظم‌له به آنجا رفتیم. با اینکه منافقین جمع شده بودند و شعار مرگ بر بهشتی سر می‌دادند، ایشان در سخنرانی خود هیچ اعتنایی به شعاردهنده‌ها نکرد و فقط فرمود جوان‌ها! برای شما دامنی مهربان‌تر از اسلام وجود ندارد. تربتی‌ها پس از خاتمه سخنرانی با چوب و چماق به جان آنها افتادند و پس از ضرب و شتم، آنها را سوار اتوبوس و راهی شهرهایشان کردند. موقع خداحافظی شهید بهشتی با مسئولان، عرض کردم بنده مسئول کمیته انقلاب اسلامی گناباد هستم. عرایضی خدمتتان دارم. موقع سوار شدن، ایشان اشاره کرد بیا سوار شو. عقب ماشین سواری من، ایشان و استاندار خراسان دکتر حسن غفوری‌فرد بودیم. آقای استاندار خوابش برد و تا فرودگاه مشهد بنده با دکتر بهشتی صحبت کردم. اولاً وضعیت گناباد، خانقاه و دوران انقلاب را شرح دادم. ایشان قدردانی کرد و فرمود خوب شد مرا روشن کردید، در تهران خیلی زنگ می‌زنند که سلطان‌حسین را پیش من بیاورند. راهش نخواهم داد». 

دیدگاه‌های سؤال‌برانگیز

از منظر بسیاری از ناقدان، عقایدی که نورعلی تابنده در دوران قطبیت خویش درباره معتقدات اسلامی و شیعی بیان داشته، سست‌تر از آن است که ابطال آن، چندان نیاز به استدلال داشته باشد. 

 

۱) نورعلی تابنده که اطلاعاتش در حد نواده رئیس، فرزند رئیس، برادر رئیس و عموی رئیس فرقه ‌گنابادی بوده و هست، برای اینکه مانند گذشتگان فرقه‌ای خود اظهار وجود کرده باشد، چند سخنرانی کرد و چند مقاله هم برای «فصلنامه فرقه» که برای ایجاد جذابیت بیشتر به نام «عرفان ایران» منتشر می‌شد، نوشت. او در این گفتن‌ها و نوشتن‌های بسیار سطحی و عوام‌پسند ظاهر و مدعی شد: «تصوف ذات تشیع و معنای آن است!» در زمان دیگر ادعا کرد: «اساس و روح اسلام در تشیع است و روح تشیع در تصوف است، تصوف غیر از تشیع نیست و تصوف واقعی هم غیر از تشیع نیست و تشیع واقعی هم غیر از تصوف نیست». 

در نقد این دیدگاه باید گفت که روح تشیع ولایت با امامت است و ثابت شده است که تصوف با تعمیم دادن ولایت برای رؤسای فرقه‌ها- که با عامه مردم فرقی ندارند- و ادعای ولایت کردن، نمی‌تواند با تشیع سازش داشته باشد و اگر اظهار نورعلی تابنده را ملاک قرار دهیم که گفته است «اساس این است کسی که به ولایت علی و جانشینی علی معتقد باشد شیعه به حساب می‌آید» ثابت شده است که صوفیه یعنی فرقه معروف به جنیدیه نعمه‌اللهیه، به چند دلیل این عقیده را ندارد:

الف: رئیس رؤسای فرقه نعمه‌اللهیه معروف ‌بن فروزان کرخی است و برای او ادعا کرده‌اند که از سوی امام رضا(ع) مجاز بوده است ولی چون فرقه‌ها باید به علی(ع) برسد، شجره معروف به واسطه حسن بصری دشمن علی امیرالمؤمنین(ع) به آن حضرت می‌رسد! یعنی در اصل، اتصال‌دهنده معروف کرخی به علی(ع) فردی منافق و مهم‌تر غیر شیعه بوده است. 

ب: جنید بغدادی، احمد غزالی و مهم‌تر نعمت‌الله کرمانی شیعه نبوده‌اند. به لحاظ ثابت بودن این نقص بزرگ برای فرقه‌هایی که باید اساس آن بر تشیع باشد، رؤسای فرقه گنابادی جهت حل این معضل ثابت شده، برای آنان ادعای تقیه کرده‌اند که قابل اثبات نیست. به‌علاوه نعمت‌الله کرمانی نه شیعه بوده است و نه سنی؛ زیرا او مؤسس مذهب جامع در اسلام می‌باشد. 

ج: دکتر سیدحسین نصر شخص مورد قبول فرقه ‌گنابادی – که مقاله‌اش را در فصلنامه فرقه مورد استفاده قرار داده‌اند- می‌نویسد: «از دیدگاه تسنن، تصوف همانندهایی با تشیع دارد». باید گفت این اهل تسنن هستند که تصوف را به تشیع ربط داده‌اند؛ آن هم نه آن‌طور که نورعلی تابنده ادعا کرده «روح تشیع در تصوف» بلکه در تحقیقاتش به نتیجه رسیده «تصوف همانندهایی با تشیع دارد». دکتر نصر جای دیگر متذکر شده است: «می‌توان گفت باطن اسلام یا عرفان، در عالم تسنن به صورت تصوف شکل گرفت» که این متمم دیدگاه او در نشریه وابسته به این فرقه است. 

د: ابوالقاسم قشیری صوفی سرشناس و ابن‌خلدون نیز بر این عقیده‌اند که صوفیان تافته‌ای جدابافته از عالم اسلام و مسلمانی‌اند. آنان بر این باورند که در اواخر قرن دوم هجری مردمانی پیدا شدند که حالات آنان شباهتی با مسلمانان نداشت و صوفی خوانده شدند. مرحوم علامه محقق جلال همایی نیز در تحقیقاتش پیرامون معضل تصوف به این نتیجه رسیده: «در روزگار پیامبر چنین نحله‌ای شناخته شده نبوده است». 

مرحوم دکتر اسدالله خاوری همشیره‌زاده مجدالاشراف رئیس فرقه ذهبی‌ اغتشاشی نیز در تحقیق دقیقی که ارائه داده است، می‌نویسد: «این کلمه از مصطلحات دوران حیات آن دو شخصیت بارز اسلام (رسول خدا و علی امیرالمؤمنین) نیست؛ مسلماً از موضوعات می‌باشد و سند صحیحی ندارد». 

هـ: نورعلی تابنده مدعی است: «در تصوف بر مبنای اصل تشیع، رهبری و ارشاد مردم با کسی است که مرشد و پیر قبلی صریحاً تعیین کند». اگر همین ادعای نامبرده را ملاک اینکه تصوف روح تشیع است یا نه، قرار دهیم باید تمام بریدگی‌های شجره نعمه‌اللهی گنابادی از زمان نورعلی تابنده تا حسن بصری را- که بسیار زیاد است- نادیده بگیریم، بر فرض محال بپذیریم که افراد شجره به وسیله رئیس خود به ریاست رسیده‌اند- که خلاف این ثابت شده است‌- در مورد حسن بصری نسبت به علی امیرالمؤمنین(ع) با مشکل مواجه می‌شویم زیرا حضرت نه تنها او را به جانشینی حتی تربیتی تعیین نکرده‌اند، بلکه او را سامری امت خوانده‌اند. 

۲) از جمله نسبت‌های ناروای نورعلی تابنده به ساحت مقدس تشیع، ادعای شیعه بودن برای جنید بغدادی، آن هم در حّد مقام مقدس نیابت خاصه است. او بدون اینکه سند و مدرک یا دلیلی ارائه دهد، مدعی چنین مقامی برای جنید می‌شود. وی نخست ادعا کرده است: «امر اخذ بیعت در این زمان از طرف امام بر عهده شیخ جنید بغدادی بود». در پی این ادعای بدون مدرک مدعی شده است: «بعد از غیبت هم، حضرت به او اجازه دادند که برای خود جانشین تعیین کند؛ او نیز جانشینی تعیین کرد». او در ادامه برای اینکه از چنین ادعای بی‌اساس و مضحکی سهمی هم برای خود منظور کرده باشد، اضافه کرده است: «جانشین جنید در واقع نماینده غیرمستقیم امام می‌باشند». او در این باره که حال کار این نماینده‌های غیرمستقیم – که اغلب سنی بوده‌اند- چیست؟ مدعی می‌شود: «بیعت ایمانی نسخ نشده و جانشینان جنید در واقع نماینده غیرمستقیم امام می‌باشند که اخذ بیعت می‌کنند».

۳) چند موضوع در باره این ادعا وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد و نهایتاً روشن شود که طرح چنین ادعایی، صحت ندارد و تهمت به امام زمان(عج) است. 

الف: تاکنون هیچ کس، حتی صوفیه چنین ادعایی نکرده‌اند و تا برای این موضوع مهم سندی ارائه داده نشود، چیزی جز تهمت به امام قائم غائبِ موعود نیست.

ب: موضوع بیعت ایمانی است، اگر منظور از بیعت ایمانی اقرار به امامت است که احمد غزالی، ابوالقاسم گرگانی و نعمت‌الله کرمانی سنی بوده‌اند و لابد برخلاف عقیده خود اخذ بیعت ایمانی می‌کرده‌اند و اگر منظور توحید و نبوت است که نیاز به بیعت ندارد چراکه قبول مسلمانی، تمام این مراتب را دارا می‌باشد.

ج: اگر این ادعا جهت مشروعیت دادن به بیعت است که حضرات مراجع عظام تقلید، ادعای تشیع جنید بغدادی و نیابت خاصه او را رد کرده‌اند. نتیجه اینکه با توجه به عبور رؤسای فرقه گنابادی از خطوط قرمز اسلام، اگر بر فرض محال فرقه مزبور مشروعیت هم داشته باشد‌- که ندارد‌- تصوف فرقه‌ای گنابادی مانند سایر فرقه‌های صوفیه، یکی از بیراهه‌هایی می‌باشد که بر اثر انحراف از صراط مستقیم قرآن شکل گرفته است؛ به همین دلیل ادعای نورعلی تابنده که بیعت با خود را شرف دانسته، باطل ‌اندر باطل است.

انتهای پیام/

امپراتوری دروغانتشار مطالب خبری و تحلیلی رسانه‌های داخلی و خارجی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای بازنشر می‌شود.

در هفته‌ای که بر ما گذشت، رفتارهای خشونت‌بار و نامعقول برخی دراویش منتسب به فرقه گنابادی، توجه بسیاری از ناظران داخلی و خارجی را به خویش جلب کرد.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme