https://telegram.me/empireoflies

عاشقی که عاشقانه پای معشوقش ایستاده است

به گزارش «امپراتوری دروغ»، وقتی حالش خیلی بدمیشه، وسایل رو به طرف من و بچه ها پرت میکنه، من سریع بچه ها رو توی یه اتاق دیگه میبرم ، قرصهاشو میارم و به زور دستش رو میگیرم تا به خودش آسیب نرسونه ،اونم برای اینکه دستش رو ول کنه شروع به کتک زدن من میکنه و هر چی دستش باشه توی سر و صورتم میزنه…

دیگه حساب و کتاب از دستم در رفته؛ نمیدونم چند ساله جنگ تموم شده ،چند ساله من روز خوش توی زندگیم ندیدم.

آخرین باری که میرفت جبهه موقع خداحافظی بهم گفت: معصومه جان دعا کن یا شهید بشم یا صحیح و سالم برگردم و به مملکتم خدمت کنم ،از شرمندگی توهم در بیام، دلم نمیخواد بقیه عمرت هم مجبور بشی از من مراقبت کنی.

بغض توی گلوم شکست و در حالی که با چادرنمازم اشکام رو پاک میکردم گفتم :تو رو به خدا محمد این حرفا رو نزن، ایشاالله که صحیح و سلامت برمیگردی و خودم تا آخر عمر نوکریت رو میکنم

حالا سالهاست از اون حرفای عاشقانه داره میگذره.

هنوزم سر حرفم هستم و دارم نوکریش رو میکنم، آخه عاشقشم !

اونم هنوز عاشقمه

ولی …..

گاهی همه چیز از یادش میره ،دست خودش نیست، موج میگیردش، اینجور موقعها دیگه هیچی جلودارش نیست، هر چی سر راهش باشه داغون میشه، حتی من !

وقتی حالش خیلی بدمیشه، وسایل رو به طرف من و بچه ها پرت میکنه، من سریع بچه ها رو توی یه اتاق دیگه میبرم، قرصهاشو میارم و به زور دستش رو میگیرم تا به خودش آسیب نرسونه، اونم برای اینکه دستش رو ول کنه شروع به کتک زدن من میکنه و هر چی دستش باشه توی سر و صورتم میزنه؛ من فقط اشک میریزم و نگاش میکنم، نه از اینکه منو میزنه از اینکه میبینم حالش چقدر بده و نمیتونم هیچ کاری براش بکنم

چند دقیقه ای به همین منوال میگذره کم کم آروم میشه و بعدش تازه اول گریه هامونه سرش رو روی شونه ام میذاره و باگریه ازم معذرت میخواد منم فقط اشک میریزم و عاشقانه سرش رو نوازش میکنم…

آخه؛ هنوزم دوستش دارم

انتهای پیام/خادم الشهدا

https://telegram.me/empireoflies

۱ دیدگاه

  1. ای کاش دختر و پسرهایی که ادعای عشق و عاشقی دارن ولی خیلی راحت و یک طرفه و سر هیچ و پوچ همدیگه را ترک می کنن از این خانواده درس عاشقی می گرفتن.
    آفرین برتو ای خواهرم که چنین صبورانه ایستاده ای.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme