https://telegram.me/empireoflies

تعامل شاه با نخبگان سیاسی به روایت اسدالله علم

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: رهبر معظم انقلاب در دیدار خود با میهمانان مجمع جهانی اهل‌بیت (ع) درباره نقشه نفوذ بیگانگان در کشورهای اسلامی سخن گفتند و فرمودند:

«نقشه‌ی دوّم دشمن نفوذ است؛ می‌خواهند در کشورهای اسلامی و در کشورهای این منطقه، یک نفوذی به وجود بیاورند که تا ده‌ها سال ادامه داشته باشد. امروز آمریکا آبروی گذشته را در این منطقه ندارد؛ می‌خواهند این را بازسازی کنند. در کشور ما هم قصدشان همین است؛ در ایران هم نیّتشان این است. آن‌ها به خیال خودشان، در این جریان مذاکرات هسته‌ای -این توافقی که حالا نه در اینجا هنوز تکلیفش معلوم است، نه در آمریکا؛ هم اینجا معلوم نیست که رد بشود یا قبول، هم آنجا معلوم نیست که رد بشود یا قبول- نیّت آن‌ها این بود که از این مذاکرات و از این توافق، وسیله‌ای پیدا کنند برای نفوذ در داخل کشور. ما این راه را بستیم و این راه را به‌طور قاطع خواهیم بست؛ نه نفوذ اقتصادی آمریکایی‌ها را در کشورمان اجازه خواهیم داد، نه نفوذ سیاسی آن‌ها را، نه حضور سیاسی آن‌ها را، نه نفوذ فرهنگی آن‌ها را؛ با همه‌ی توان -که این توان هم بحمدالله امروز توان زیادی است- مقابله خواهیم کرد؛ اجازه نخواهیم داد.» (۲۶/۵/۹۴)

واقعیت تاریخی نشان داده است که استعمارگران هر مقدار که بتوانند سلطه و نفوذ خود را در کشورها حفظ کنند کوتاه نمی‌آیند و اگر در جایی مجبور به ترک عرصه می‌شوند از سر ناچاری است. آمریکا نیز پس از جنگ جهانی دوم و ظهور به‌عنوان یک ابرقدرت، کوشیده است به استعمار کشورها به‌اندازه‌ای که می‌تواند بپردازد و ایران را به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک یکی از اهداف خود به شمار آورده است.

آمریکا همواره به دنبال نفوذ در ایران بوده است

با پیروزی انقلاب اسلامی نفوذ سیاسی و رسمی آمریکا در ایران خاتمه پیدا کرد، اما رژیم ایالات‌متحده همواره به دنبال نفوذ در ایران و باز کردن جای پای خود در کشور بوده است که از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون تا حد مقدور ادامه یافته است. به دلیل تغییر حکومت شاهنشاهی و استقرار نظام مردمی و انقلابی در ایران و پس از اعلام قطع رابطه سیاسی ایالات‌متحده با ایران در فروردین ۵۹، و نیز به دلیل ایستادگی و قاطعیت امام راحل (ره) و قاطبه مسئولان در برابر آمریکا، این کشور دستاویز رسمی برای نفوذ در ایران نداشت. لذا تنها چاره و راهی که می‌توانست استفاده شود تمسک به نیروهای داخلی متمایل به غرب و طرفدار منافع آمریکا بود که بعضاً در بدنه حاکمیت هم حضور داشته و مسؤولیت‌هایی را به عهده داشتند.

تصمیم چند سال اخیر نظام برای مذاکرات هسته‌ای و نشستن نمایندگان ایران و آمریکا در پای میز مذاکره، فرصت مناسبی فراهم آورد تا آمریکا با همکاری نیروهای داخلی همسو با خود چنین وانمود کند که انقلاب اسلامی ایران تسلیم نظام سلطه شده و پس از اصرار چندین ساله بر عدم مذاکره، حاضر به مذاکره با قدرت‌های جهانی شده است. البته تأکید چندباره رهبر معظم انقلاب بر محدود بودن این مذاکرات در سطحی دیپلماتیک (وزرای خارجه) و در موضوعی خاص و فنی (ابعاد غنی‌سازی هسته‌ای و رفع تحریم‌ها) راه را بر این تلقی بست که مذاکرات جنبه ایدئولوژیک و اعتقادی دارد و به اصول و مبانی انقلاب برمی‌گردد.

اما پس از حصول توافقی میان وزرای خارجه ایران و گروه ۵+۱ که هنوز به توافقنامه تبدیل نشده و آینده آن مشخص نیست، مجدداً تلاش‌ها و حرف‌وحدیث‌ها شدت گرفت و برخی از گروه‌های سیاسی و رسانه‌های وابسته با آن‌ها می‌کوشند این توافق را آشتی ایدئولوژیک (یا درواقع تسلیم ایدئولوژیک) نظام جمهوری اسلامی با آمریکای سلطه‌گر و استکباری وانمود کنند و با بزک کردن چهره خبیث و جنایتکار آمریکا، راه ورود و نفوذ او را به کشور هموار کنند.

تغییرات فرهنگی پساتوافق؟

در ماه‌های اخیر، عده‌ای از تغییرات فرهنگی در فضایی که نام پساتوافق بر آن نهاده‌اند سخن به میان می‌آورند و حتی معتقدند دستاوردهای فرهنگی توافق هسته‌ای – حتی اگر این توافق به تصویب هم نرسد – بیشتر از تأثیرات اقتصادی و سیاسی آن است و حتی نفس مذاکره هم نشان از آن دارد که راه برای آشتی با آمریکا باز است و می‌توان به ‌روزی فکر کرد که سفارت آمریکا در ایران نیز بازگشایی شود. رسانه‌هایی نیز این سخنان را با آب‌وتاب و تیترهای درشت نقل کردند و از آن استقبال نمودند تا فضای ذهنی و فرهنگی جامعه و افکار عمومی را چنین سازمان‌دهی و جهت‌دهی کنند که مدیران عالی جمهوری اسلامی از شعارهای خود دست کشیده و با نظام حاکم بر جهان کنار آمده‌اند. در بیرون از مرزهای کشور هم رسانه‌های وابسته به دستگاه استکبار در این تنور می‌دمیدند تا بر افکار مردم ایران تأثیر بیشتری بگذارند.

رهبر انقلاب در ۶ تیرماه امسال در دیدار با خانواده شهدای هفتم تیر درباره این شیطنت‌ها هشدار دادند و فرمودند:

امروز کشور به شناخت دشمن [نیاز دارد]. دشمن را بشناسیم؛ دشمنان جهانی که خودشان را به‌وسیله‌ی انواع و اقسام اقلام آرایشیِ رسانه‌ای و تبلیغاتی بزک می‌کنند و در مقابل چشم قرار می‌دهند، بشناسیم؛ آمریکا را بشناسیم. … آن کسانی که امروز سعی می‌کنند از این هیولا – که سیاست‌های آمریکایی و سیاست‌های بعضی از دنباله‌روان آمریکاست – یک چهره‌ی موجهی معرفی کنند، این‌ها دارند خیانت می‌کنند؛ این‌ها دارند جنایت می‌کنند. این کسانی که این حقیقت روشن را کتمان می‌کنند، این دشمنی خباثت‌آلود را در زیر پرده‌های توجیه می‌پوشانند، این‌ها دارند خیانت می‌کنند به این ملّت. کشور ما و ملّت ما احتیاج دارد دشمن را بشناسد، عمق دشمنی را بفهمد.»

همان‌گونه که ذکر شد جریانی که می‌کوشد راه را برای بازگشت آمریکا به کشور باز کند از ابتدای انقلاب فعال بوده و مخصوص دوره اخیر نیست. بیانات رهبر انقلاب در این خصوص را می‌توان در مقاطع زمانی مختلف و نیز در سخنان امام خمینی (ره) مشاهده کرد. نمونه همین بیانات در ۲۸ بهمن سال ۹۲ نیز ایراد شده است:

«یک عده سعی نکنند چهره‌ی آمریکا را بزک کنند، آرایش کنند، زشتی‌ها و وحشت‌آفرینی‌ها و خشونت‌ها را از چهره‌ی آمریکا بزدایند در مقابل ملت ما، به‌عنوان یک دولت علاقه‌مند، انسانْ‌دوست معرفی کنند. … چطور می‌شود این چهره را با بزک و آرایش تغییر داد در مقابل چشم ملت ایران؟»
با نظر به این هشدارهای رهبر انقلاب به‌روشنی می‌توان اهمیت نفوذ فرهنگی استکبار و نیز خطیر بودن فرهنگ‌سازی در خصوص نفوذ استکبار در کشور و عبور از مرزهای اعتقادی و مبانی فکری و ارزشی نظام اسلامی را درک کرد و ضرورت جلوگیری از این فضاسازی رسانه‌ای را فهمید. اما نفوذ فرهنگی دقیقاً بر کدام بخش از ارزش‌های نظام اسلامی متمرکز شده است؟

ورود مک‌دونالد به کشور؟

بعد از پایان مذاکرات وین، رسانه‌ها خبر از فراخوان شرکت «مک‌دونالد» برای راه‌اندازی نمایندگی خود در ایران خبر دادند[۱] و سایت این شرکت رسماً فرم اشتراک خود را برای ایران منتشر کرد.[۲] ورود نمادها و برندهای شناخته‌شده غربی مانند مک‌دونالد که تجربه آن در دوران مشرف به فروپاشی شوروی موفق عمل کرده و نشان‌دهنده شوق وافر مردم شوروی به حضور آمریکا در کشور خود تعبیر شده است یک نفوذ فرهنگی محسوب می‌شود؛ خصوصاً وقتی رسانه‌ها بر موج آن سوار می‌شوند. نمونه‌های فراوانی از گزارش‌ها و مستندهای رسانه‌های بیگانه مشاهده شده که با نمایش تصاویری از افرادی که تقید زیادی به ارزش‌های اسلامی یا انقلابی ندارند، کوشیده‌اند از پایان انقلاب اسلامی سخن بگویند.

درحالی‌که این نمادها روبناها و مظاهر سطحی هستند و لزوماً به معنای عبور مردم از ارزش‌های نظام شمرده نمی‌شوند. تمرکز اصلی دشمن که باید آن را نفوذ فرهنگی غرب به شمار آورد، تغییر روحیه و رویکرد انقلابی در میان مردم و مسئولان و به فراموشی سپردن ماهیت تمدنی، اخلاقی، فرهنگی و فکری آمریکا و نظام سلطه و نیز استحاله ماهیت و هویت اسلامی و شعارهای دین‌مدارانه و خداباورانه انقلاب است.

لذا رهبر انقلاب به‌درستی دست بر گزینه استکبارستیزی و افشا کردن چهره غیرانسانی آمریکا گذاشته‌اند و از این طریق نفوذ فرهنگی دشمن را که سایر مظاهر نفوذ بر آن متکی و مبتنی است خنثی می‌کنند.*

 حاکمیت ۵۳ ساله پهلوی ها در ایران را باید یکی از تاریک ترین و اسفناک ترین فصلهای تاریخ این سرزمین دانست. ماهیت جعلی و دست نشانده این رژیم سبب می شد تا این رژیم هیچگاه ریشه ای در فرهنگ غنی اسلامی – ایرانی کشورمان نداشته باشد.

حاکم بودن مناسبات ارتجاعی،خودکامه، فاسد و حقارت آمیز در راس رژیم پهلوی را می توان به بهترین نحو از میان خاطرات کارگزاران و عمال رژیم پهلوی دریافت. اسدالله علم را می توان یکی از مهمترین رجال رژیم پهلوی و شاید نزدیکترین فرد و معمتمد ترین افراد برای محمدرضا پهلوی دانست که تاثیر بسیاری در تصمیم گیری های وی داشته است.
 
خاطرات علم که با عنوان «یادداشتهای علم» در شش جلد به چاپ رسیده است از جمله منابع دسته اول مهمی است که وقایع و گفت‌وگوهای درون دربار در دهه آخر پیش از سقوط سلسله پهلوی را به ثبت رسانده است و به بهترین شکل بازتاب دهنده بخشی از مناسبات حاکم بر دستگاه پهلوی می باشد. 
در این مقاله سعی داریم تا با عطف توجه بخشهایی از خاطرات علم نشان دهیم که محمدرضا پهلوی که در برابر اربابان خارجی همواره موضعی حقیرانه، ذلیلانه و دست نشانده داشت، چگونه به تعبیر ویلیام شوکراس در کتاب آخرین سفر شاه «در خانه خودش ارباب است» (شوکراس، ۱۳۶۹ : ۳۵۱) و چگونه در کشور رژیمی خود کامه و قائم به شخص را شکل داده بود که مناسباتی تحکم آمیز، قیم مآبانه، تحقیرآمیز و سراسر ارتجاعی میان او و سایر عمال رژیم حاکم بود.
 
برای دستیابی به این مقصود، به نمونه هایی از رفتارهای محمدرضا پهلوی که در خاطرات علم آمده است پرداخته می شود که ما را به فهمی دقیق تر و جزئی تر از مناسبات مبتذل و تحقیر آمیز درون ساختار رژیم فاسد پهلوی کمک می نماید و مولفه هایی از شخصیت استبدادی محمدرضا پهلوی را به دست می دهد.
 
شاهنشاه دیروز بمب عجیبی ترکاندید!
 
اوج تکبر سیاسی محمدرضا پهلوی را می توان در دهه ۱۳۵۰ دید.در این مقطع او که به تصور خود در اوج قدرقدرتی در داخل کشور بود، حتی به نزدیک ترین چاکران و عمال خود نیز بی اعتماد بود و سعی داشت تا با واکنش های خود موقعیت آنان را در تزلزل نگاه دارد. آنچنانکه حتی به رئیس دولت نیز کمترین اختیار را در تغییر کابینه نمی داد. 
 
علم در یادداشتهای دوشنبه ۲۶/۸/۵۴ می نویسد : «…. ]علی امینی[یک وقتی که ممنوع از رفتن]به خارج از کشور[ بود من واسطه شدم، درست شد. حالا کم و بیش مورد مرحمت است. فرمودند برود. بعد فرمودند آیا هنوز هم ثنا خوان ماست؟ عرض کردم بلی البته.
 
زمانیکه هویدا قصد داشت تا با چینش دولت جدید خود تغییراتی در کابینه دهد و صحبتهایی نیز مبنی بر این تغیرات در اینجا و آنجا کرده بود، شاه روبروی او ایستاد.علم در یادداشتهای مورخه ۳۱/۶/۵۴ می نویسد «ولی گویا دیشب شاهنشاه امر فرموده بودند هیچ تغییری لازم نیست… و امروز هم نطق شدیدی فرمودند که هویدا و همه را خیط کردند. بعد از ظهر من در دانشگاه عالی ستاد هویدا را دیدم بی نهایت پکر و کسل بود. چون تغییرات را به همه گفته بود و عجیب غافلگیر شده است» (یادداشتهای علم، ج ۵ : ۲۵۰ ).
 
علم در ملاقات فردای آن روز با شاه می نوسید «عرض کردم که شاهنشاه دیروز بمب عجیبی ترکاندید. فرمودند چطور ؟ عرض کردم همه منتظر بودند که دولت هویدا ترمیم بزررگی شود. نه تنها شاهنشاه جلوی آن را گرفتید و فرمودید فضولی موقوف، آنهایی که از این خیال پلوها برای خود پخته بودند را به کلی مایوس فرمودید. فرمودند احمق ها هر کسی برای خود ش خیالی می کند.» ( همان :۲۵۱ ).
 
به نخست وزیر تلفن کن و بگو این مزخرفات چیست که می گویی !
 
محمدرضا پهلوی حتی در کوچکترین اظهار نظرهای رجال سیاسی در موضوعات کم اهمیت نیز مداخله می کرد و اگر حرفی را از عمال و کارگزاران خود بر خلاف میل خود می یافت به شدت واکنش نشان می داد. در خاطرات روز ۳۱ / ۵/ ۵۴ علم آمده است: «شاهنشاه فرمودند به نخست وزیر (آموزگار) تلفن کن و بگو چرا اینقدر مهمل حرف می زنی ؟ چطور می گویی رویه وکلای آینده معلوم نیست چه خواهد بود ؟ مگر اینها وکیل حزبی نیستند ؟ مگر وکیل حزبی می تواند از خط مشی حزب انحراف حاصل کند ؟ فوری تصحیح کنید» (همان، ج ۵ : ۱۳۵). 
 
همچنین آموزگار در اظهارات خود به نوعی با مواضع اوپک مخالفت کرد که شاه گفت: «به او بگو که این مزخرفات چیست که می گویی ؟ کی ما می خواهیم با نظر اوپک مخالفت کنیم ؟ من شام نخورده رفتم و مطالب را به بدبخت آموزگار گفتم. با این خستگی انتخابات، نزدیک بود پشت تلفن از ترس سکته بکند. برگشتم و به شاهنشاه گزارش عرض کردم. فرمودند گفتی دیگر مزخرف نگوید. عرض کردم بلی. ولی بیچاره خیلی ترسید. شاهنشاه باز پرسید گفتی فردا تصحیح کند ؟ عرض کردم بلی.»
 
این روابط تحکم آمیز و حقارت آمیز به نحوی بوده است که علم در خاطرات فردای آن روز یعنی یکشنبه ۱/۴/۵۴ نیز می نویسد حتی آموزگار در جلسه فردای آن روز در تاتر رودکی که شاه و علم و برخی دیگر از رجال رژیم حضور داشتند «خیلی خاموش از ترس دیشب و مظلوم در گوشه ای نشسته بود و در آنتراکت هم به سالن استراحت نیامد.» (از ترس مواجهه با شاه) (همان : ۱۳۶ ).
 
ابدا اجازه نمی دهم!
 
انسداد سیاسی و نگرش ارباب- رعیتی ارتجاعی به حوزه سیاست از نگاه محمدرضا پهلوی که از هرگونه گشایش سیاسی بیمناک بود، در مذاکرات حول و حوش حزب رستاخیز میان او و علم آشکار است. او پس از اینکه همان دو حزب ساختگی «بله قربان گو» و « البته قربان گوی» ایران نوین و مردم را نیز تحمل نکرد، سعی داشت با تحمیل حزب رستاخیز نوعی جناح بندی مضحک نمایشی را در درون حزب کنترل و مدیریت کند.
 
در خاطرات پنجشنبه ۱۹/۴/۵۴ آمده است : «در مورد حزب عده ای از دانشگاهیان به اینکه دسته بندی حزب از بالا تعیین شده است و حزب به دو جناح انصاری و آموزگار (وزیر دارایی و وزیر کشور) تقسیم شده است ایراد گرفته بودند و معتقدند این دسته بندی باید از درون حزب شکل گیرد، نه اینکه به یکباره دو جناح به قیادت دو نفر از بالا تعیین شود و پیشنهاد داده بودند که دانشگاهیان یک دسته به نام هواداران اصالت عقل به وجود بیاورند. شاهنشاه فرمودند ابدا اجازه نمی دهم. اینها باید به یکی از دو جناح بپیوندند. عرض کردم ایراد دیگری نیز دارند و آن اینکه این دو نفر خیلی به نزدیکی به امریکا معروف هستند، حالا چرا هر دو باید در یک فرانت باشند؟ تاملی فرمودند و فرمودند … من بهتر می دانم یا آنها؟ عرض کردم البته شاهنشاه» (همان، ج ۵ : ۱۶۵).
 
همه آنها را حبس کنید!
 
اگرچه علم در سرتاسر یادداشتهای خود با لحنی سراسر چاپلوسی و تملق خود را «غلامی خانه زاد و پابوس شاهنشاه آریامهر» می نامد که چیزی جز «شکوه عظمت و تدبیر و درایت در رفتار این مرد بزرگ» نمی بیند اما در جای جای این یادداشتها استبداد رای محمدرضا پهلوی را، بدون اینکه چنین قصدی داشته باشد آشکار کرده است. از جمله در خاطرات مربوط به انقلاب سفید و قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ می نویسد:
 
«شاهنشاه صبح ۱۵ خرداد تلفنی از من پرسید حالا که انقلاب شده چه می خواهی بکنی ؟ من عرض کردم توپ و تفنگ در دست من است و مادر آنها را به به عزایشان می نشانم. از ته ل خندیدند و فرمودند موافقم و پشت تو هستم». علم پس از سرکوب خونین قیام می نویسد: «حسین علاء، شریف امامی و انتظام رئیس وقت شرکت ملی نفت و گلشائیان به حضور شاهنشاه رفتند و گفتند خوب است دولت عوض شود. شاهنشاه مرا احضار و امر کردند همه آنها را حبس کنید. اما من استدعا کردم از تقصیر آنها بگذرید .» (۲۵/۱/۵۴، ج ۵ : ۴۱).  
 
در خاطرات شنبه ۸/۶/۵۴ علم ضمن اینکه مواضع فرح را در اظهار برخی نواقص و کاستی ها برای تعدیل فضا مفید ارزیابی می کند، اشاره می کند که برای دیگران کوچکترین انتقادات مشابهی بسیار گران تمام خواهد شد و می نویسد: «بیچاره ناصر عامری رئیس حزبی که کشته شد فقط در یک جلسه گفته بود چرا حالا که عایدات نفت را داریم تحصیلات را مجانی نمی کنید ؟ هویدا چنان نانی جلوی شاهنشاه برای او پخت که اگر من به داد او نرسیده بودم که بالاخره این حرف که عیب جویی نیست، قطعا به حبس می افتاد و تازه حسب الامر شاهنشاه دو سه ماه بعد از این جسارت عامری، همین کار انجام شد.» (همان، ج ۵ : ۲۱۳).
 
اگرچه علم در سرتاسر یادداشتهای خود با لحنی سراسر چاپلوسی خود را «غلامی خانه زاد و پابوس شاهنشاه آریامهر» می نامد که چیزی جز «شکوه عظمت و تدبیر و درایت در رفتار این مرد بزرگ» نمی بیند اما در جای جای این یادداشتها استبداد رای محمدرضا پهلوی را، بدون اینکه چنین قصدی داشته باشد آشکار کرده است.
 
آیا علی امینی هنوز هم ثنا خوان ماست؟!
 
اوج ابتذال استبداد شخصی را می توان در صدور اجازه خروج از کشور برای رجال سیاسی دید که محمدرضا پهلوی نسبت به آنان سوء ظن داشت. از جمله این عمال که همواره در خدمت رژیم پهلوی بود اما به قدر کافی خوی تفرعون محمدرضا پهلوی را ارضاء نمی کرد علی امینی بود. علم در یادداشتهای دوشنبه ۲۶/۸/۵۴ می نویسد : «بقیه کارها جاری است. من جمله کسب اجازه علی امینی نخست وزیر سابق برای مسافرت به اروپا. یک وقتی که ممنوع از رفتن بود من واسطه شدم، درست شد. حالا کم و بیش مورد مرحمت است. فرمودند برود. بعد فرمودند آیا هنوز هم ثنا خوان ماست؟ عرض کردم بلی البته. دیگر چیزی نفرمودند» (همان، ج ۵ : ۳۴۹).
 
همه به این سگ هم تملق می کنند!
 
تملق گویی، نوکر صفتی و چاپلوثی در مناسبات درون ساختار رژیم پهلوی به حدی بود که عمال و رجال بلند پایه رژیم علاوه بر حقارت و ترس در برابر تمامی خاندان و نوادگان پهلوی حتی در برابر سگ محمدرضا پهلوی نیز موظف به رعایت کمال ادب و احترام بودند. در یادداشتهای شنبه ۱۶/۱۲/۵۴ آمده است : «سرشام رفتم. مطلب مهمی نبود. فقط علاحضرت شهبانو جلوی شیطنت سگ بزرگ شاهنشاه را جدا گرفتند که سر به بشقاب همه می زد. شاهنشاه فرمودند چرا اینطور می کنی؟ جواب دادند همه به این سگ هم تملق می گویند. تنها من می خواهم این کار را نکرده باشم. نفهمیدم شاهنشاه خوششان آمد یا بدشان.» (همان، ج ۵ : ۴۹۴).
 
نتیجه گیری
 
با مروری برکتاب یادداشتهای علم می توان به عمق استبداد و خوی خودکامگی محمدرضا پهلوی بویژه از دهه ۱۳۵۰ به بعد دست یافت. در اینجا تنها به نمونه هایی از مناسبات سیاسی در راس رژیم پهلوی اشاره شد که با کمک آن به نحوی مناسب تر و از درون دربار پهلوی می توان فرهنگ استبدادگری و استبدادزدگی را در بالاترین سطح رژیم پهلوی درک و فهم کرد.
 
 رجوع به بخش هایی از کتاب یادداشتها که به ملاقاتها و مذاکرات دوجانبه میان علم و اربابش پرداخته است کمک زیادی به شناخت شخصیت استبدادی محمدرضا پهلوی می کند. در این گفتگوها لحن تحکم آمیز در گفتگوها کاملا مشهود است و محمدرضا پهلوی با الفاضی تحقیرآمیز و توهین آمیز بالاترین مقامات رژیم مانند علم، هویدا، زاهدی، آموزگار و… را خطاب قرار می دهد. در این خاطرات از مداخلات او در کوچکترین عزل و نصب‌ها، تا امر و نهی به وزراء و رجال سیاسی، تا مداخله در امر مطبوعات و رادیو تلویزیون که چه چیزی را بنویسند و چه چیزی را ننویسند و… وجود دارد و بدین طریق عمق فساد و ابتذال رژیم خودکامه پهلوی را به نحوی ملموس و دقیق بازتاب می دهد.
 
پینوشت:
-علم، اسدالله (۱۳۷۲)یادداشتهای علم، ج ۵، ۱۳۵۴٫ ویرایش و مقدمه مشروح درباره شاه و علم از علینقی عالیخانی، انتشارات کتابسرا
-شوکراس، ویلیام (۱۳۸۹). آخرین سفر شاه، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، انتشارات ذهن آویز
 
انتهای پیام/برهان

محمدرضاشاه پس از اینکه همان دو حزب ساختگی «بله قربان گو» و « البته قربان گوی» ایران نوین و مردم را نیز تحمل نکرد، سعی داشت با تحمیل حزب رستاخیز نوعی جناح بندی مضحک نمایشی را در درون حزب کنترل و مدیریت کند.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme