https://telegram.me/empireoflies

سیر نابخردی نوین حکومت آمریکا

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: پیروی حکومت‌ها از سیاست‌های متضاد با منافع مردم خویش یکی از پدیده‌های مشهود در سراسر تاریخ، صرف نظر از زمان و مکان است. انسان ظاهراً در حکومت بیش از هر رشته دیگر فعالیت‌های بشری بی‌کفایتی نشان می‌دهد. خرد که می‌توان گفت داوری بر پایه تجربه و عقل سلیم و اطلاعات موجود است، در این رهگذر کمتر به کار می‌افتد و اغلب سرخورده و ناکام می‌ماند. چرا زمامداران این همه برخلاف عقل و منافع خردمندانه خویش عمل می‌کنند؟ چرا شعور چنین به ندرت وارد کار می‌شود؟» تاریخ بی خردی نوشته باربارا تاکمن مورخ خلاق و پرشور آمریکایی با همین پاراگراف آغاز می‌شود.

تاکمن در ادامه سه شرط را به عنوان ملاک تشخیص یک رفتار بی‌خردانه مطرح می‌کند. او در واقع با خواننده خود قرار می‌گذارد که از اینجا به بعد هر جا حرف از بی‌خردی زده شد، مراد رفتاری است که واجد این سه شرط باشد؛

اول آنکه نه تنها از دید حال به گذشته بلکه در زمان خود نیز ناقض غرض انگاشته شده باشد.

دوم آنکه باید راه دیگری سوای آنکه پیموده شد وجود می‌داشته است.

شرط سوم این است که برای رهایی از مشکل شخصیت سیاست مورد بحث باید متعلق به گروه باشد نه یک فرد حکمران و از طول عمر سیاسی یک نفر تجاوز کند.

این شرط سوم اتفاقاً یکی از مهم ترین ویژگی‌های کتاب را پیش می‌کشد. تاریخ بی خردی در تمامی‌صفحات خود سعی می‌کند از قضاوت درباره افراد پرهیز کند و بیشتر به جریانات رایج در حکومت‌های مورد نظر خود بپردازد. باربارا تاکمن برای آنچه خود رهایی از مشکل شخصیت می‌نامد، سعی می‌کند از قرار دادن بار تمام مسوولیت‌ها بر دوش یک نفر پرهیز کند و نشان دهد وقتی یک ساختار غلط در جریان حکومتی وجود داشته باشد و بدبختانه نهادینه هم شده باشد، چطور به صورت ناخودآگاه و برخلاف اعتقادات و ذهنیات آگاهانه افراد مسیر را برای رفتارهای نابخردانه باز می‌کند. بخشی از این کتاب مهم و تاثیرگذار در تفکر سیاسی غرب مربوط به سیاستهای نابخردانه آمریکا در جنگ ویتنام است. جنگی که پنج رئیس‌جمهور آمریکا، ترومن، آیزنهاور، کندی، جانسون و نیکسون در باتلاق آن گرفتار می‌شوند و بعد از ۲۵ سال دست و پا زدن در برابر کشوری که به زعم خودشان یک کشور درجه چهار آسیایی بیش نبود، سر افکنده و شکست خورده به خانه بازمی‌گردند، جنگی که جریانات رخ داده در آن کاملاً با تعریفی که تاکمن در ابتدای کتاب از مفهوم بی‌خردی ارائه می‌کند، همخوانی دارد. اولاً در زمان خود نیز ناقض غرض بود، ثانیاً راه‌های دیگری هم برای مواجهه با آن و حل مشکل وجود داشت و ثالثاً ناشی از اشتباه یک گروه سیاستمدار در طول زمانی نه چندان کم بود نه نتیجه بی خردی یک فرد خاص.تاکمن در کتاب خود به همان نتیجه‌ای دست می‌یابد که چامسکی به آن اشاره کرده است، انگیزه بسیاری از دخالت‌های نظامی ‌و سیاسی اشتباه دولت‌های آمریکایی را می‌توان در چارچوب یک ایده ژئوپلیتیک بسیار قدیمی ‌و ریشه دار در بنیادهای آمریکایی جستجو کرد که با تبلیغات بازاری، عوام پسندانه و ساده اندیشانه در طول تاریخ همراه بوده است. اجازه دهید چارچوب تحلیلی تاکمن را برای بررسی رفتار دولت آمریکا در پسابرجام به کار بریم. سوال مهمی‌که در ابتدا باید پرسیداینست که آیا اعمال تحریم‌های زیرپوستی که عملا روح وفلسفه توافق برجام را به محاق می‌برد خردمندانه است؟ جریان سیاسی غالب در حکومت آمریکا که بعلت کینه‌های عمیق و ریشه‌دار در طول سی و چند سال‌ گذشته‌، نه بر‌اساس منطق و خرد بلکه براساس احساسات و تمایلات روحی، سیاست کژمنشانه‌ای را به دولت آمریکا دیکته می‌کنند، قبل از هرچیز و قبل از اینکه دولت آمریکا را تحت فشار خواسته‌های غیرمعقولانه برای تحریم پنهانی اقتصاد ایران قرار دهند می‌بایست به سوالات زیر پاسخی معقولانه دهند:

اگر ایران در قبال اعمال محدودیت‌ها و نظارت‌های فراگیر بر سر برنامه هسته‌ای خود عملا از منافع محسوس و قابل ذکری برخوردار نگردد آنگاه افکار عمومی‌جامعه حمایت محسوس و فزاینده‌تری برای پیشبرد و ازسرگیری برنامه هسته‌ای از خود نشان نمی‌دهد؟

اگر ایران به واسطه کارشکنی و کژرفتاری نابخردانه آمریکا در اجرای تعهدات پسابرجام تصمیم به لغو توافق نماید آیا ایران این حق را نخواهد داشت که در توافق بعدی محدودیتها و نظارت‌های فراگیر کمتری به نسبت قبل بپذیرد؟ مطمئنا اگر این حق را افکار عمومی‌ جهانی به این کشور ندهد که البته گزاره‌ای قابل تردید است اما در غیرقابل تردید بودن این گزاره شکی نخواهد بود که افکار عمومی‌ داخلی این حق را برای کشور خود قائل می‌شوند که البته سیاستمداران آمریکایی این را به خوبی می‌دانند که سیاستمداران ایرانی به مراتب اهمیت بسیار بیشتری برای افکارعمومی‌داخلی قائل خواهند شد. سیاستمداران آمریکایی باید بدانند که اعمال تحریم‌های اقتصادی و آپارتاید اقتصادی،تحریم یک حکومت نیست بلکه در واقع شلیک گلوله به دل مردم جهان است که با این هدف وضع می‌شود که مانع از تحقق رشد، شکوفایی و بالندگی یک ملت متمدن با تاریخ چندهزارساله شود و این موضوع در تضاد با ارزش‌های جهانشمول حقوق بشر و عدالت و آزادی است که حکومت آمریکا خود را قهرمان ستایش برانگیز آنها می‌داند.

نمونه‌های تاریخی سیاست‌های نابخردانه حکومت آمریکا در قبال مردمان این سرزمین کم نیست، کودتای مرداد ۱۳۳۲، جنگ ۸ ساله ایران و عراق، سرنگون شدن هواپیمای مسافربری ایران با شلیک موشک هدایت شونده از ناو یواس‌اس وینسنس متعلق به نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا بر فراز خلیج‌فارس و سیاست‌های پسابرجامی‌نمونه‌ای از جنایت‌های حکومت آمریکا در طول تاریخ کوتاه روابط بین دو کشور است که مطمئنا از دید یک سیاستمدار منصف، نابخردانه بودن آنها محلی از اعراب نخواهد داشت.کما اینکه دولتمردان آمریکایی در مورد اول مجبور به عذرخواهی و اظهار پشیمانی گشته اند. جامعه سیاسی آمریکا یکبار دیگر در مقابل این انتخاب قرار دارد که آیا می‌تواند تلاشی برای درک مسائل(بحران هسته‌ای و…) از خود نشان دهد یا با رد این تلاش و کمک به ساختن بحران غیرضروری، به وقوع حوادث هولناک‌تری در آینده کمک خواهد نمود و نهایت اینکه به قول تاکمن «بی‌آبرویی یک فرمانروا در تاریخ جهان مطلب مهمی ‌نیست اما بی‌آبرویی یک حکومت تکان دهنده خواهد بود».

انتهای پیام/مردم سالاری

نمونه‌های تاریخی سیاست‌های نابخردانه حکومت آمریکا در قبال مردمان این سرزمین کم نیست.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme