https://telegram.me/empireoflies

ماجرای سلاخیِ تیم تعقیب و مراقبتِ اطلاعات کمیته توسط گروهک منافقین

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: ماجرای سلاخیِ تیم تعقیب و مراقبتِ اطلاعات کمیته توسط گروهک منافقین / نوشته مسلم خجسته، رئیس تیم:

نیمۀ مرداد ۱۳۶۱ سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، دو عضو اطلاعات کمیته شهربانی تهران را در‌ عملیاتی که برای تعقیب و دستگیری یکی از کادرهای ارشد سازمان جریان داشت، ربودند. فرماندهان اطلاعات کمیته از من خواستند تا در این عملیات، تیم را برای شناسایی و تحقیق سوژه در خیابان کارون مستقر کنم. سوژه به دلیل سطح بالای حفاظتی که داشت از حساسیت‌های امنیتی ویژه‌ای برخوردار بود. نیروهای من باید در امنیت کامل کار تعقیب و مراقبت را نجام می‌دادند، زیرا امکان شناسایی آن‌ها زیاد بود. من در حین عملیات به مرکز اعلام کردم که نمی‌توانیم در خیابان به‌صورت پیاده‌ مستقر شویم و باید از شیوه دیگری استفاده شود.

بعد از بحث بر سر شیوه عملیات، مسئولیت آن را طالب طاهری با نام مستعار رضا رهنما عهده گرفت. طالب جوانی ۱۸ ساله و بسیار پُرشور بود که از اعضای برجسته تیم به شمار می‌رفت. او از بین نیروهای کمیته محسن میرجلیلی را با نام مستعار علی رضایی انتخاب کرد. میرجلیلی جوانی ۲۵ ساله بود که به اسوه مقاومت در تیم معروف است. طالب همراه میر‌جلیلی به صحنه عملیات در یکی از فرعی‌های منتهی به خیابان آذربایجان رفت. همان‌طور که در گزارش‌ها و اسناد آمده اعضاء سازمان منافقین دستور داشتند هر جا که با تیم‌های عملیاتی پاسداران برخورد می‌کنند، در صورت امکان اعضاء آن را بربایند. روز اول عملیات هم به طالب طاهری مشکوک شدند و از او سوالاتی درباره اوضاع و احوال محله پرسیدند.‌ طالب به دلیل اینکه به محل اشراف کامل داشت، به سوالات پاسخ داده بود. برای همین، منافقین فکر کردند که او از بچه‌های محل است و متوجه پاسدار بودن طالب نشدند.

خانه تیمی منافقین از دو جهت به محل عملیات اشراف کامل داشت.‌ یک‌ طرف آن خانه رو به کوچه و طرف دیگر رو به خیابان بود. روز دوم عملیات، طالب با بی‌سیمی که در جیب کاپشنش بود، مشغول صحبت شد و به پشت بام ساختمانی که به خانه تیمی تسلط داشت رفت. ظاهراً از‌ همین جا منافقین به او مشکوک شدند و طالب را تحت ‌نظر گرفتند.

در روز عملیات طالب طاهری و محسن میر‌جلیلی با موتور به سمت خیابان آذربایجان رفتند. آن‌ها سپس وارد خیابان قصر دشت شدند تا به سمت سبزی‌فروشی‌ای که از نیروهای خودی بود، بروند. هدفشان زیرنظر گرفتن سوژه بود. همین که از موتور پیاده شدند، پیکان سبز رنگی جلوی‌شان توقف کرد و راننده به سمت‌شان اسلحه کشید. دو نفر‌ اعضاء منافقین از ماشین پیاده شدند. یکی‌شان سراغ میرجلیلی و دیگری به سراغ طالب رفت و آن‌ها را با ضرب و شتم به سمت ماشین بردند.‌ اما طالب قبل از سوار شدن از آن‌ها مطالبه کارت و حکم کرد و منافقین هم او را کتک زدند که در همین حین بی‌سیم طالب از جیبش زمین افتاد. تا او خم شد که بی‌سیم را بردارد، با اسلحه به پشت سرش کوبیدند و او را داخل ماشین بردند. میرجلیلی نیز با منافقین درگیر شد، اما در نهایت منافقین بچه‌ها را ربودند.

سالگرد ‘عملیات مهندسیِ منافقین’ در مرداد ۶١

مسلم خجسته، رئیس تیم تعقیب و مراقبت اطلاعات کمیته تهران: چند ساعت پس از ربودن طالب و محسن از کمیته با من تماس گرفتند. گفتند چند ساعت است که خبری از آن‌ها نداریم. با وجود اینکه من مسئول عملیات نبودم، به دفتر رفتم. بحث‌های زیادی درباره شیوۀ آزادی اعضاء تیم اطلاعات کمیته از دست منافقین مطرح شد. پس از چند روز رئیس شعبه ۷ دادگاه اوین با من تماس گرفت و گفت: «خجسته! ما چند جنازه پیدا کردیم. شاید جنازه نیروهای تو باشد. بیا و این‌ها را شناسایی کن.» من به همراه یکی از دوستانم فوراً به سردخانه اوین رفتیم تا جنازه‌ها را شناسایی کنیم. وقتی کاور یکی از جنازه‌ها را باز کردند، من با بدنی روبه روشدم که تمام اعضایش سوخته و پوستش کاملاً کَنده شده بود و‌ جای سالمی در بدن وجود نداشت‌ تا‌ بتوان هویتش را تشخیص داد.

من با‌ این بچه‌ها زندگی کرده بودم و چندین‌بار همراه هم به حمام عمومی رفته بودیم و بدنشان را با دست‌های خودم شسته بودم. به همین دلیل تشخیص هویتِ جنازه‌ها با وجود جراحت‌های شدیدی که داشت، برای من امکان‌پذیر بود. شهید محسن میرجلیلی را از ترکشی که به کمر و ساعدش خورده بود، شناسایی کردم و به برادرش گفتم این جنازه محسن است. طالب را هم از شلواری که به پا داشت تشخیص دادم. آن شلوار را هر دو باهم به خیابان بهارستان رفتیم و خریدیم.‌ همین‌طور کاپشنی که طالب طاهری به تن داشت، مال‌ من بود. جنازه دیگری هم همراه این دو شهید آوردند، اما از نیروهای ما نبود؛ مرد کفاشی که از نیروهای اطلاعات بود و منافقین به در خانه‌اش رفته بودند و همراه همسرش ربودند. او را هم مانند طالب و محسن برای تخلیۀ اطلاعا‌تی آنقدر شکنجه کردند تا به شهادت رسید.

منافقین با بی‌رحمی تمام این سه نفر را شکنجه کرده بودند؛ به گونه‌ای که پوست سرشان کاملاً کنده شده بود. چشمانشان را از حدقه در آورده بودند. لب و بینی طالب طاهری بریده شده بود و بدن هر دو شهید تاول‌های زیادی داشت. گویا بدن‌هایشان را زیر‌ آب داغ قرار داده بودند. منافقین بچه‌ها را بعد از شکنجه‌های وحشیانه‌ در منطقه پونک زنده ‌به‌گور کردند، اما بعد از دو روز، با لو رفتن یکی از عملیات‌های دیگرِ سازمان منافقین و دستگیری و اعتراف فردی به نام گودرزی که از عوامل زنده به‌گور کردن‌ بود، محل اختفای جنازه‌ها شناسایی شد.

سازمان منافقین اسم عملیات ربا‌یش اعضاء اطلاعات کمیته را «عملیات مهندسی» گذاشت.

– عصر اندیشه، شماره ۱، شهریور ۱۳۹۳

انتهای پیام/

خانه تیمی منافقین از دو جهت به محل عملیات اشراف کامل داشت.‌ یک‌ طرف آن خانه رو به کوچه و طرف دیگر رو به خیابان بود.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: 4.25 ( 1 رای)
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme