https://telegram.me/empireoflies

سرکوب و برخورد نظامی؛ برنامه رضاخان برای ایلات و عشایر

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: تا قبل از استقرار حکومت پهلوی، سلسله­‌های مختلفی که بر ایران حکم می­‌راندند، یا خود عشایری بودند یا به اتکای نیروی نظامی عشایر امکان استقرار یافته بودند. در آغاز قرن‌بیستم اما، حکومت پهلوی که به‌نوعی با کودتا و با حمایت قدرت­های بین‌المللی قدرت را به‌دست گرفته بود، با تعقیب سیاست­‌های «تخته­قاپو» و «خلع‌سلاح»، کمر به نابودی عشایر بست و فشار طاقت­‌فرسایی بر آنان وارد نمود؛ اما چون کوچ و اسلحه در زندگی عشایر منطق اجتماعی و اقتصادی نیرومندی داشت.

این طرح­‌ها با مقاومت روبه­رو شد و علی‌رغم تحمل سختی­‌های فراوان، عشایر در برخی موارد همچنان به‌حیات خود ادامه دادند. برنامه یک‌جانشینی اجباری، یا به قول مأموران آن زمان «تخته‌قاپو»، از ۱۳۰۸ هجری.شمسی آغاز گردید و به‌تدریج، تمام کوچ­نشینان به‌زور سرنیزه یک‌جانشین شدند. اصولاً، جابه‌جایی در پی مراتع طبیعی، رکن اساسی زندگی کوچ‌نشینی را تشکیل می‌داد؛ که تمام فعالیت‌های کوچ­نشینان از جمله نوع سکونت و وسایل مورد نیاز آن‌ها را شدیداً تحت تأثیر داشت. از طرفی، کوچ یا جابه‌جایی، موجب افزایش توان نظامی کوچ‌نشینان بوده و همین امر در گذشته، نظارت دولت را با مانع روبه­رو ساخته بود. بدیهی است که سیاست یک‌جانشینی باعث کاهش قدرت سیاسی آن‌ها شده و از این طریق، دولت قدرت کنترل کوچ‌نشینان را به‌دست آورد. بر این مبنا، در ادامه ضمن توصیف چرایی و چگونگی سیاست تخته‌قاپوی رضاشاه، به‌زوایای پنهان این مدل از برنامه رضاشاه جهت سرکوب مخالفان خود پرداخته می­‌شود.

 

چرایی سیاست تخته‌قاپوی رضاشاه

از جمله دلایل اصلی سیاست تخته‌قاپوی رضاشاه، تقلید از فرهنگ غرب بود[۱]. توضیح آن‌که نفوذ فرهنگ غرب یا به‌عبارت دیگر نوسازی تک‌خطی ایران، در زمان سلسله پهلوی (۱۳۰۱ تا ۱۳۵۷ هجری.شمسی) با شدت تمام ادامه یافت[۲]. رضاشاه ابتدا با اقتباس از تشکیلات و سلاح‌­های نوین از غرب، به نوسازی ارتش پرداخت و سپس با استفاده از همین نیروی جدید، توانست به هرج‌ومرج و ناامنی، که در اواخر حاکمیت قاجار سرتاسر ایران را فراگرفته بود، پایان دهد[۳]. همچنین به‌قطع وابستگی دولت به نیروی نظامی ایلات و عشایر اقدام نماید. از همین‌رو، رضاشاه با حمایت ارتش توانست پس از درگیری‌­های خونین، کوچ‌نشینان (ایلات و عشایر) را مهار کند. دلیل دیگری که در این‌جا قابل بررسی است، این است که در ابتدای دوران رضاشاه، ایلات و عشایر نیروهای قدرت‌مند و تمرکزگریزی بودند که به‌واسطه کوچ سالیانه و مداوم خود‌به‌خود کمتر تحت نظارت و سلطه مستقیم دولت‌های ایران تا قبل از پهلوی درآمده بودند. آن‌ها حتی خود حکومت‌ساز بودند؛ زیرا که اغلب حکومت‌های ایران از باستان تا پهلوی ریشه ایلی و عشایری داشتند. از همین‌رو، رضاشاه جهت حفظ کنترل بیش‌تر خود بر آن‌ها، دستور یک‌جانشینی آن‌ها را صادر کرد.

 

 

چگونگی تسلط رضاشاه بر کوچ‌نشینان

با آن‌که ارتش در زمان رضاشاه نوسازی شد[۴] و به‌صورت نیروی مقتدری درآمد، با این حال، اگر فکر کنیم که تسلط رضاشاه بر کوچ‌نشینان فقط ناشی از نیروی نظامی برتر بوده است، سخت به اشتباه افتاده‌ایم؛ زیرا اگرچه ارتش سلاح­‌هایی چون توپ در اختیار داشت، کوچ‌نشینان نیز به انواع تفنگ‌ها مجهز بودند. بنابراین، شکست ایلات، بیش‌تر ناشی از تفرقه بین آن­‌ها بود، که دولت و ارتش هم به این مسأله دامن می‌زدند. اگر بین ایلات هر منطقه اتحاد وجود می­‌داشت، دولت مرکزی به‌سادگی موفق به‌سرکوب آن‌ها نمی­‌شد. برای مثال در لرستان، موفقیت ارتش بیش از هر چیز ناشی از نفاق بین ایلات بود، که ارتش به آن دامن زد. در تمام درگیری‌های بین ارتش و ایلات لرستان، نه‌تنها هیچ­گاه همه ایلات به­صورت یک نیروی واحد در مقابل ارتش قرار نگرفتند، بلکه اغلب اوقات، به‌علت وجود شکاف میان ایلات، بعضی از سران ایل دوش‌به‌دوش ارتشیان، علیه جناح مخالف از ایل خود می‌­جنگیدند.

بسیاری از سران ایلات لرستان چون شیرمحمدخان سگ‌وند، مهرعلی‌خان حسن‌وند، حسین‌قلی‌خان پاپی، حسین‌خان بهاروند، تقی‌خان بیران‌وند، شیرمحمدخان کردعلی‌وند و ده­ها نفر دیگر، با تمام توانایی به ارتش کمک کردند. همچنین مرحوم معین‌السلطنه خرم‌آبادی بیش‌از هرکس، به پیشرفت ارتش در لرستان کمک کرد. اما سپهبد امیر احمدی، که به‌خاطر پیروزی در جنگ­‌های لرستان اولین درجه سپهبدی را گرفت و پیروزی او مرهون همین افراد بود، سرانجام بیش‌تر آن‌ها را کشت و بعضی را هم روانه زندان­‌های تهران کرد[۵]. در نقاط دیگر هم وضع به‌همین صورت بود؛ همان‌طور که در جنگ تامرادی، قشقایی­‌ها همراه با ارتش علیه بویراحمدی‌­ها جنگیدند. این جنگ خونین – که در سال ۱۳۰۹ در تنگ تامرادی اتفاق افتاد – منجر به شکست ارتش و قشقایی­‌ها گردید و تعداد زیادی از ارتشیان کشته شدند، یا به اسارت بویراحمدی ها درآمدند. در این جنگ، رضاشاه از نیروی بختیاری‌ها علیه بویراحمدی‌ها استفاده کرد. چنان‌که جعفرقلی‌خان سردار اسعد بختیاری را که وزیر جنگ بود، روانه منطقه ساخت[۶].

سردار اسعد در خاطرات خود در این زمینه می‌­نویسد:«اول شهریور، وزارت جنگ بودم. تلفن صدا کرد؛ از قصر سعدآباد احضار شدم. فوری حرکت کردم، ظهر رسیدم سعدآباد، حضور شاه رفتم. تیمور (تاش) هم آن‌جا بود. شاه خیلی متغیر بودند. فرمودند: شیبانی امیرلشگر، چند روز است با چهارهزار قشون برای تنبیه حضرات بویراحمدی از شیراز حرکت کرده است. در تمام نقاط طرف حمله شبانه حضرات بویراحمدی واقع شدند. خیلی از قشون کشته و زخمی شدند. قدری کار مشکل شده است. لازم است فوری شخصاً حرکت کنید بروید بختیاری، یک عده را فوری حرکت داده به کمک شیبانی خودت را برسان. فرمودند: کی حرکت می­‌نمایی؟ عرض کردم: یک ساعت دیگر. با دو شبانه‌روز جنگ، بالأخره شکرالله‌خان بویراحمدی، ملاقباد سیسختی تسلیم شدند… پس از مدتی، امام‌قلی­خان ممسنی تسلیم شد… حالا (۱۳۰۹)، شکرالله‌خان بویراحمدی، سرتیپ‌خان بویراحمدی، امام‌قلی­خان ممسنی، ملاقباد سیسختی همه طهران هستند و طایفه‌جات آن‌ها تسلیم و کسان آن‌ها مشغول خدمت‌گزاری هستند[۷]».

 

 این درحالی است که چندی بعد، جعفرقلی­خان سردار اسعد که به‌عنوان وزیر جنگ، صادقانه به رضاشاه خدمت کرد، در سال ۱۳۱۳ به‌دستور رضاشاه حذف شد. در همان سال، شکرالله‌خان بویراحمدی، سرتیپ بویراحمدی و امام‌قلی‌خان رستم (ممسنی) که پیش‌تر مورد عفو قرار گرفته بودند نیز، اعدام شدند. در همین راستا، دولت مرکزی، پس از پیروزی بر کوچ‌نشینان، سیاست‌هایی را به‌منظور تضعیف آن‌ها به مرحله اجرا گذاشت که یکی از مهم‌ترین آن تخته‌قاپو بود.

 

تخته‌قاپو یا یک‌جانشینی عشایر

پیش از آن‌که در مجلس شورای ملی، لایحه‌ای برای اسکان ایلات کوچ‌نشین فارس، بلوچستان، کردستان، خوزستان، لرستان، آذربایجان و دیگر بخش‌های ایران به‌تصویب برسد، اقداماتی برای به‌اصطلاح اسکان ایلات از سوی نظامیان خودسری چون امیراحمدی در لرستان تحقق یافت. به‌واقع، رژیم رضاشاه برای اجرای برنامه اسکان عشایر و رهایی از خطری که ایلات برای حکومت وی به‌وجود می‌آوردند، ابتدا، محتاج به استقرار قوای نظامی و انتظامی خود در مناطق عشایری بود[۸]، تا به‌دنبال آن بتواند جنبه­‌های دیگر برنامه از بین بردن قدرت‌های محلی را پیش برد. به‌دنبال این اهداف بود که سرلشکر امیراحمدی روانه لرستان شد. عنوان تخته‌قاپو کردن ایلات – به‌خودی‌خود – از خشونت خبر می‌داد.

امیراحمدی در خاطرات خود می‌گوید که رضاشاه در آغاز به‌چیزی جز سرکوب عشایر نمی‌اندیشیده است؛ اما وی او را به‌ضرورت اسکان عشایر، واقف ساخته بوده است. رضاشاه سعی داشت تا با طرح و اجرای این سیاست‌ها، جامعه عشایری را با جوامع شهری و روستایی در جهت مدرنیزه کردن و ساختن ایرانی نوین آن‌گونه که خود می‌اندیشید، هم‌گام و همراه کند و بیش‌تر دولت‌مردان که برای اجرای این سیاست به مناطق مختلف عشایر اعزام می‌شدند، هدف خود را متمدن ساختن جوامع عشایری می‌دانستند. حکومت مرکزی کسانی مثل فیروز میرزا نصرت‌الدوله، حسن‌رئیس حاکم لرستان و بروجرد، محمود فاتح و یکی دو نفر مهندسین روسی را برای بررسی طرح‌ها و پیشنهادها در زمینه فراهم آوردن شرایط مناسب برای اسکان عشایر به مناطق عشایرنشین ایران اعزام کرد[۹].

 

 

درطرح پیشنهادی به کوچ‌نشینان، برخی نکات تشویقی مانند عفو مالیاتی و مساعدت‌های مالی پیش‌بینی شده بود. همچنین، تأکید شده بود که بقیه سلاح‌های عشایر باید گرفته شود[۱۰]. به‌دنبال این پیشنهاد، تعدادی از عشایر لرستان از جمله طایفه رشنو، دست از زندگی کوچ‌نشینی برداشته و زندگی یک‌جانشینی بر پایه اقتصاد کشاورزی را اختیار کردند[۱۱]. اما بر اثر فشار بیش از حد مأمورین نظامی و مالیاتی بر اهالی لرستان و بسیاری از مناطق دیگر ایران به‌ویژه مناطق غرب و جنوب‌غرب شامل کوهدشت، طرهان، بالاگریوه و کبیرکوه تا صیمره نارضایتی علیه حکومت مرکزی بالا گرفت. در نتیجه، قیام بزرگی در سال ۱۳۰۶ با عنوان قیام طرهان به‌وقوع پیوست[۱۲]. بر اثر این شورش، طرح اسکان اجباری عشایر لرستان مدتی به تعویق افتاد؛ تا این‌که در سال ۱۳۰۷، برای بار سوم، امیر احمدی جهت اعاده به ظاهر نظم و امنیت روانه لرستان شد تا به فرمان رضاخان «به این رسوایی خاتمه  دهد[۱۳].».

سیاست اسکان عشایر برای همه اقوام کوچ‌نشین امری بسیار ناگوار بود؛ زیرا از یک سوی می‌بایست از تمام فعالیت‌های تولیدی خویش که معیشت ایلی و عشیره‌ای و مبتنی بر مرتع و دام بود دست بکشند و از سوی دیگر، به تولید و فعالیت در حوزه­‌ای روی آورند که چندان مورد علاقه آنان نبود و امکانات و منابع آن نیز به‌طور مناسب فراهم نیامده بود. از این‌رو، با مقاومت شدید به مقابله برخواستند. طوایف و ایلاتی که به‌وسیله نیروی نظامی و تحت فشار آن‌ها مجبور به اسکان در یک محل می‌شدند، با مشکلات بسیاری روبه‌رو بودند که هیچ انگیزه و علاقه‌ای برای ادامه آن به آن‌ها نمی‌­داد.

 

 

مرحله دوم طرح تخته‌قاپو کردن عشایر به‌خصوص در لرستان با ورود امیراحمدی از سال ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۲ طول کشید. در اولین قدم، حکومت پهلوی تمام گذرگاه‌های مهم کوهستانی محل‌عبور عشایر را مسدود کرد. این اقدام با ایجاد قلاع و استحکامات نظامی یا کشیدن موانع مصنوعی، همانند ساخت دیوار و استفاده از وسایل دیگر، چون سیم‌های خاردار و… به اجرا درآمد. این قسمت از طرح که اولین اقدام از مرحله دوم طرح بود در تنگه «زاهد شیر» حوالی خرم‌آباد که محل عبور بیش‌تر عشایر کوچ‌رو لرستان به‌طرف ییلاق و قشلاق بود، صورت گرفت[۱۴].

اقدام بعدی امیراحمدی در اسکان اجباری عشایر عبارت بود از ایجاد تغییر در ساختار قدرت اجتماعی ایلات و طوائف در قالب اعلام حکومت‌نظامی در مناطق ییلاق و قشلاق عشایر و تکمیل طرح انتصاب حکام نظامی در کلیه ایلات، طوائف و تیره‌ها، تضعیف، کاهش قدرت و به‌حاشیه راندن هرچه بیش‌تر سران ایلات و طوائف به‌نفع حاکمیت مرکزی و ارتش. در همین راستا، اخذ تعهد از ایلات، یکی از شیوه­‌های اجرای تعهدآمیز سیاست اسکان بود که ضمن آن امضاکنندگان متعهد می‌­شدند که در صورت سرپیچی از اسکان اجباری، جریمه شوند. همچنین، در این تعهدنامه‌­ها ایلات متعهد می­‌شدند که در زمینه­ واگذاری، خانه­سازی کرده و به زراعت مشغول شوند و درصورت تخلف یا فرار از محل اسکان، کدخدای ایل به فرماندار یا اداره اسکان اطلاع داده تا قبل از حرکت جلوگیری شود. متن کامل یکی از این تعهدنامه­‌ها که توسط یکی از کدخدایان مناطق اطراف فارس تکمیل گردید، به­شرح زیر است؛

 

* * *

تعهدنامه

تاریخ ۲۷/۰۵/۱۳۱۷

اینجانب کیامرث هوشمندی، ولد شیراز دارای شناسنامه ۸۲۳ صادره از کازرون که کدخدای قریه کویِز می­‌باشم، ملتزم و متعهد می­‌شوم که خانوارهای مندرجه در صورت مجلس تحویلی شماره ………. اداره اسکان ایلات فارس در قریه کویِز سرپرستی و نگاهداری نموده و تسهیلات رعیتی را فراهم نمایم. چنانچه هریک از خانوارها در امور زراعت کوتاهی و غفلت کنند و یا بخواهند حرکت به‌جای دیگر نمایند، فوراً به فرماندار یا اداره اسکان اطلاع داده که قبل از حرکت جلوگیری شود. امضای اینجانبان ریش‌سفیدان خانوارهای مذکور ملزم خواهیم بود که نسبت به مفاد این تعهدنامه با کدخدای رسمی­ قریه فوق‌الذکر مساعدت و همراهی نمائیم[۱۵].

* * *

همچنین، کلانتران بعضی از طوایف مثل ایل خمسه می‌­بایست به مأموران دولتی تمسک مالیاتی می­‌سپردند. بر اساس یکی از اسناد که منحصراً و برای ایل خمسه به‌عنوان نمونه تنظیم شده بود، کدخدا و کلانتران ایل خمسه باید به ­این ورقه­‌ها التزام و تعهد می­سپردند. نمونه این تمسک‌نامه به شرح زیر بود؛

* * *

تمسک مالیاتی

این بنده ………………….. که ذیل این تمسک‌نامه را مهر و امضا کرده‌ام متعهد و ملزم می­‌شوم که مالیات هذه‌السنه را موافق بنچه [بنیچه] ایلاتی به‌حیطه وصول آورده به اقساط ذیل در وجه اداره مالیاتی فارس بپردازم. چنان‌چه در اتباع و اجرای تعلیمات اداره مالیه از حیث وصول مالیات در رسانیدن اقساط و ترتیب محاسبه و مقررات دیگر کوتاهی و تخلف ورزیدم، مطیع و مستوجب مجازات­‌های قانونی و نظامنامه­‌های وزارت مالیه خواهم بود و ضمناً تعهد می­‌کنم که از خانوارهایی که سابقاً تخت قاپو شده و ترک ایلیت نموده‌­اند دیناری به­عنوان مالیات ایلی مطالبه نکنم[۱۶].

* * *

در همین راستا، نیروهای دولتی پس از استقرار در بین عشایر و خلع‌سلاح آنان، اقدام به‌­ایجاد ستاد اجرایی به منظور تغییر شیوه معاش کردند. نمونه بارز این سیاست، پی­ریزی شهر «تل خسرو» در پنج‌کیلومتری شهر کنونی یاسوج و استقرار بخشی از نیروهای دولتی از جمله اداره مالیه، کشاورزی، ثبت و کمیسیون تنباکو در این شهر بود. مصالح ساختمانی این شهر، که در ۱۳۱۱ شمسی و در منطقه «سررود» بویراحمد و در پنج‌کیلومتری شهر کنونی یاسوج بنا شد، از شهرهای مجاور منطقه و نیروی کار لازم نیز با بیگاری گرفتن از عشایر تأمین می‌شد. مأموران دولتی، پس از اتمام بنای این شهر، خانوارهای عشایری را وادار به سکونت اجباری در آن کردند. این درحالی است که این شهر فاقد تأسیسات‌آموزشی و رفاهی و زمینه‌های لازم بازار کار بود. به‌علاوه، به خانوارهای اسکان‌یافته اجازه نگهداری دام داده نمی­‌شد. بنابراین، تهیه مایحتاج زندگی برای آنان میسر نبود و به‌همین دلیل شبانه اقدام به فرار از این شهر می‌­کردند[۱۷].

 

 

همچنین، در نظام‌نامه اسکان ایلات، که در سال ۱۳۱۳ هجری.شمسی و از سوی وزارت‌داخله تنظیم و به‌همه ایالات از جمله ایالت‌فارس ارسال شد، براساس مفاد سیزده‌گانه اسکان، ایالت‌فارس باید نسبت به اسکان ایلات و طوایفشان به‌مدت دو سال و طبق مقررات این نظام‌نامه اقدام می‌­نمود. براساس ماده شش، مأموران اسکان می‌بایست مزایای اسکان از قبیل معافیت مالیات اغنام و احشام و معافیت از پرداخت مالیات مزروعی در مدت پنج‌سال را اجرا می‌کردند. همچنین، تسهیلاتی برای تکثیر اغنام و احشام آن‌ها از طرف مأموران دولت فراهم می­‌شد و سرانجام، تعلیم اصول فلاحت به آن‌ها خاطرنشان و آن‌ها را به زراعت و فلاحت ترغیب و تشویق می‌نمود[۱۸].

سیاست اسکان عشایر رضاشاه در فارس، به­عنوان یکی از مهم‌ترین مناطق عشایرنشین کشور، با شدت و جدیت بیش‌تری انجام شد. با وجود الغای مالیات اغنام و احشام از سوی مجلس‌ششم در سال ۱۳۰۷ هجری.شمسی و از عشایری که تخته‌قاپو می­‌شدند، همچنان اخذ مالیات‌­های غیرقانونی از ایلات و عشایر ساکن فارس انجام می‌گرفت. شکایت‌­هایی که ایلات و عشایر فارس از خودسری­‌های مأموران مالی داشتند و به­خصوص از اجحافاتی که در زمان اسکان با اخذ مالیات­‌هایی همچون «حق­التعلیف» و «مالیات سرگله» نسبت به آن‌ها روا داشته می‌شد، گواه بر این امر است. به­عنوان نمونه، در نخستین ماه­‌های سال ۱۳۰۸ هجری.شمسی – یک‌سال بعد از تصویب قانون فوق- رعایای طایفه سلوک‌لوی فارس در اعتراض به اخذ مالیات غیرقانونی اغنام و احشام از آنان، عریضه‌های را به‌وساطت محمدتقی­ذوالقدر از نمایندگان فارس خطاب به مجلس‌هفتم نگاشتند[۱۹].

 

 

 

نتیجه‌گیری

نیروهای رضاشاه پهلوی با زور، پاره­ کردن و سوزاندن چادرسیاه ایالات و کتک‌زدن افراد خانواده‌ها، عشایر را مجبور به اسکان کردند. در برخی موارد عشایر از ترس قزاق­‌ها پارچه‌های سفید کتانی روی چادرسیاه خود می‌کشیدند تا برای چند روزی هم که شده از شر آن‌ها در امان بمانند. این کار موقتی بود و مأموران اسکان دست بردار نبود؛ تا این‌که همه طوایف را در مکان­‌هایی مشخص یک‌جانشین کردند. با کوتاه کردن دست عشایر از مراتع و چراگاه­‌های مختلف در ییلاق و قشلاق، بسیاری از احشام آن‌ها تلف شدند. در این راستا، حکومت رضاشاه با به‌کار بردن شیوه­‌های خشن، نظامی و بسیج‌شدن دستگاه‌های اداری اجرایی و نظامی انتظامی برای اجرای سیاست اسکان عشایر، این سیاست در نهایت با موفقیت نسبی اجرا شد.

با سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ و ایجاد فضای خلاء و از بین رفتن خفقان و دیکتاتوری پیشین در کشور، ایلات و عشایر، خانه­‌ها و مساکن خود را تخریب نموده و بار دیگر به زندگی کوچ‌نشینی روی آوردند. روستاهایی که به‌طور اجباری و خیلی سریع به‌وجود آمده بودند – اما در حقیقت نه شکل ظاهری و نه هویت واقعی یک روستا را دارا نبوده و گاهی از دو سه خانوار تشکیل شده بودند – از بین رفتند و عشایر که آزادی خود را به‌دست آورده بودند، با از بین بردن خانه‌ها و روستاهای خود، مجدداً به چادرنشینی و کوچ‌روی روی آوردند.

[۱] – رضاشاه عشایر و به‌ویژه زندگی کوچ‌نشینی آن‌ها را سمبل عقب‌ماندگی و سنت‌گرایی کشور می‌دانست و با وجود تداوم زندگی کوچ‌نشینی عشایر، سلطه و استیلای بر آن‌ها برایش امکان‌ناپذیر بود.

[۲] – حسین اردکانی؛ تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران، جلد سوم، به‌کوشش کریم اصفهانیان و جهانگیر قاجاریه، تهران؛ انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۸، ص۹۸٫

[۳] – پیتر، آوری تاریخ معاصر ایران؛ از تأسیس سلسله‌ پهلوی تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲؛ ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی، تهران؛ مؤسسه مطبوعاتی، ۱۳۷۷، ص۸۵٫

[۴] – در گذشته، قوای نظامی ایران اغلب از سواران و تفنگ‌چیان ایلات تشکیل می‌شد. در آن زمان، هر کدام از ایلات، سوارانی را به سرپرستی یکی از بزرگان ایل به پایتخت می­فرستاد و افراد هر ایل، زیرنظر یکی از سران ایل خود خدمت می­کردند و فرماندهان ایلی، بدون این‌که تحصیلات رسمی داشته باشند، درجه می­گرفتند. اما اقتباس از ابزار، فنون و تشکیلات نظامی غرب، تعادل نظامی بین ارتش و نیروی کوچ‌نشینان را به‌نفع دولت‌مرکزی دگرگون ساخت. به‌طوری که ارتش نوین یک نیروی تخصصی بود و برخلاف گذشته، این نیرو می‌بایست دوره­های نسبتاً طولانی آموزش نظامی را بگذراند؛ اما ایلات و عشایر، بدون گذراندن دوره‌های آموزشی، بسیاری از فنون سنتی جنگ را به‌طور تجربی فرامی­گرفتند و از روحیه نظامی بسیار بالایی برخوردار بودند.

[۵] – سردار اسعد بختیاری؛ خاطرات سردار اسعد بختیاری، به‌کوشش ایرج افشار، تهران؛ انتشارات اساطیر، ۱۳۷۲، ۲۳۷-۲۳۵٫

[۶] -همان، ص۲۰۰٫                                                                                                                    

[۷] – همان، ص۱۸۹٫

[۸] – عزیز کیاوند، در برزخ گذار، تهران؛ علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴، ۱۱۳٫

[۹] -روح‌الله بهرامی، سیاست­های قومی پهلوی اول در قبال قوم لر، فصل‌نامه مطالعات راهبرد، شماره ۱٫ تهران، ۱۳۷۷، ص۱۱۴٫

[۱۰] – آرشیو سازمان اسناد ملی ایران؛ سند شماره ۱۸٫

[۱۱] – محمدرضا والیزاده معجزی؛ تاریخ لرستان روزگار پهلوی، تهران؛ انتشارات حروفیه، ۱۳۸۲، ص۲۳۶٫

[۱۲] – حاجی‌رضا خدا بخشی؛ عشایر لرستان، قم؛ انتشارات دارنشر، ۱۳۷۱، ص ۴۶٫

[۱۳] – احمد امیراحمدی؛ خاطرات نخستین سپهبد ایران، به‌کوشش غلام‌حسین زرگری نژاد، تهران؛ مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۳، ص ۳۱۷٫

[۱۴] – رضاقلی‌خان جلایر؛ در راه پشتکوه، به‌کوشش کاوه بیات، خرم آباد؛ شقایق، ۱۳۷۶، ص ۶۷٫

[۱۵] – سازمان اسناد و کتاب‌خانه ملی فارس (ساکما، فارس)، ۲۹۳۵۶۲۴ .

[۱۶] – سازمان اسناد و کتاب‌خانه ملی ایران (ساکما)، ۱- ۳۵۰٫

[۱۷] – هیبت‌الله غفاری؛ ساختارهای اجتماعی عشایر بویر احمد، تهران؛ نشر نی، ۱۳۶۸، ص۲۲۴٫

[۱۸] -سازمان اسناد و کتاب‌خانه ملی ایران (ساکما)، ۱- ۳۵۰ ، ۷۰۴۴ – ۳۵۰ ، ۷۱۷۶ – ۳۵۰٫

[۱۹] -کتاب‌خانه موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی (کمام)، ۷۴ / ۱/ ۲۳ / ۱۳۲ / ۷، ۲۰۷ / ۵/ ۲۲ / ۱۸ / ۸٫

انتهای پیام/پایگاه هادی

بعد از روی کار آمدن رضاخان سیاست یکجانشینی و سرکوب عشایر از طریق ارسال نیروهای نظامی و توسل به روش هایی همچون پاره کردن و سوزاندن چادرسیاه ایالات و کتک‌زدن افراد خانواده‌ها به اجرا گذاشته شد و عشایر ایران در سرتاسر کشور مورد ظلم و تعدی مأموران حکومت رضاخان قرار گرفتند.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme