https://telegram.me/empireoflies
«بهشت حاکمیت اسلام را با بهای سنگین پرداخت می‌کنند. بهشت را به بها می‌دهند، نه به بهانه».

سردار خیبر

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: «بهشت حاکمیت اسلام را با بهای سنگین پرداخت می‌کنند. بهشت را به بها می‌دهند، نه به بهانه». این جمله ناب از شهید مظلوم آیت‌الله «بهشتی» ترجمان فراوانی در تاریخ این انقلاب ۳۷ ساله دارد. کسانی که بهای سنگین ایستادگی و پایمردی را پرداخته‌اند و فقط دنبال رضای خدا و حاکمیت اسلام بوده‌اند. بیان دیگری از شهید «مهدی زین‌الدین» انسان را به هزارتوی تامل می‌برد: «ای‌کاش هزار جان داشتیم و در راه اسلام و امام حسین(ع) فدا می‌کردیم. خدایا! این جان‌ها را از ما بپذیر و در ازای آن بهشت هم نمی‌خواهیم، فقط اسلام را پیروز کن». شهدای دفاع‌مقدس و انقلاب اسلامی، عرفایی بودند بیست و چند ساله و جوان که آنقدر در زهد و پاکی و طهارت برجسته بودند که امام خمینی‌(ره) رهبر بزرگ‌ترین انقلاب قرن، در توصیه‌ای قابل تامل درباره وصیتنامه شهدا می‌گویند: «این وصیتنامه‌هایى که این عزیزان می‌نویسند مطالعه کنید. پنجاه سال عبادت کردید، و خدا قبول کند، یک روز هم یکى از این وصیتنامه‏‌ها را بگیرید و مطالعه کنید و تفکر کنید.»

شهید «محمدابراهیم همت» نیز یکی از همین عرفای بی‌مثال و بی‌نظیر دفاع‌مقدس است که تنها چند روز مانده به تحویل سال ۶۳ در ۱۷اسفندماه ۶۲ در عملیات خیبر به شهادت رسید. به بهانه سالگرد شهادت وی بخشی از گفتنی‌های پیرامون این شهید را در زیر می‌آوریم:

مادر محمدابراهیم، او را باردار است که همراه با پدرش به زیارت اباعبدالله(ع) به کربلای معلی سفر می‌کنند. محمدابراهیم هنوز به دنیا نیامده کربلایی می‌شود. ابراهیم ۱۲ فروردین ۱۳۳۴ هـ .ش در شهرضا به دنیا می‌آید. خانواده او شاید در زمان تولد او از سطح متوسط رفاه هم پایین‌تر بودند اما محمدابراهیم در سایه محبت‌های پدر و مادر پاکدامن، وارسته و مهربانش دوران کودکی را پشت سر می‌گذارد و بعد وارد مدرسه می‌شود و تا پایان دبیرستان درس می‌خواند. هنگام فراغت از تحصیل بویژه در تعطیلات تابستانی با کار و تلاش فراوان مخارج شخصی خود را برای تحصیل به‌دست می‌آورد و از این راه به خانواده زحمتکش خود کمک قابل توجهی می‌کرد. اشتیاق محمدابراهیم به قرآن و فراگیری آن باعث ‌شد از مادرش با اصرار بخواهد به او قرآن یاد بدهد و او را در حفظ سوره‌ها کمک کند.

سال ۵۲ است که محمدابراهیم دبیرستان را پشت سر گذاشته و دیپلم گرفته است و در دانشسرای اصفهان ادامه تحصیل می‌دهد.  به سربازی می‌رود. خودش می‌گوید تلخ‌ترین دوران عمرش همان ۲ سال سربازی بود. از تعصب او به احکام الهی همین بس که بعدها درباره ماجرای روزه‌خواری اجباری به دستور فرمانده لشکر، گفته بود: «اگر آن روز با چند تیر مغزم را متلاشی می‌کردند برایم گواراتر از این بود که با چشمان خود ببینم که چگونه این از خدا بیخبران فرمان می‌دهند حرمت مقدس‌ترین فریضه دین‌مان را بشکنیم و تکلیف الهی را زیر پا بگذاریم.»
ماجرا از این قرار بود که ابراهیم به خاطر آنکه در آشپزخانه خدمت می‌کرد، در میان برخی سربازان همفکر خود به دیگر سربازان پیام فرستاد که آنها هم اگر سعی کنند تمام روزهای رمضان را روزه بگیرند، می‌توانند هنگام سحری به آشپزخانه بیایند. «ناجی» معدوم [فرمانده لشکر] وقتی از این توصیه ابراهیم و روزه گرفتن عده‌ای از سربازان مطلع شد، دستور داد همه سربازان به خط شوند و همگی بدون استثنا آب بنوشند و روزه خود را باطل کنند.

پس از پایان دوران سربازی و بازگشت به زادگاهش شغل معلمی را برگزید و در روستاها مشغول تدریس شد و به تعلیم فرزندان این مرز و بوم همت گماشت. ابراهیم در این دوران با تعدادی از روحانیون متعهد و انقلابی نیز ارتباط پیدا کرد و بر اثر مجالست با آنها با شخصیت حضرت امام(ره) بیشتر آشنا شد. به دنبال این آشنایی و شناخت، سعی می‌کرد در محیط مدرسه و کلاس درس، دانش‌‌آموزان را با معارف اسلامی و اندیشه‌های انقلابی حضرت امام(ره) و یارانش آشنا کند.

او در تشویق و ترغیب دانش‌آموزان به مطالعه و کسب بینش و آگاهی سعی وافری داشت و همین امور سبب شد چندین نوبت از طرف ساواک به او اخطار داده شود. لیکن روح بزرگ و بی‌باک او به همه آن اخطارها بی‌اعتنا بود و هدف و راهش را بدون اندک تزلزلی پی می‌گرفت و از تربیت شاگردان خود لحظه‌ای غفلت نمی‌ورزید. با گسترش تدریجی انقلاب اسلامی، ابراهیم پرچمداری جوانان مبارز «شهرضا» را برعهده گرفت. پس از انتقال وی به شهرضا برای تدریس در مدارس شهر، ارتباطش با حوزه علمیه قم برقرار شد و به طور مستمر برای گرفتن رهنمود، ملاقات با روحانیون و دریافت اعلامیه و نوار به قم رفت و آمد می‌کرد.

سخنرانی‌های پرشور و آتشین او علیه رژیم  که بدون مصلحت‌اندیشی انجام می‌شد، مأموران رژیم را به تعقیب وی واداشته بود، به‌گونه‌ای که او شهر به شهر می‌گشت تا از دستگیری در امان باشد. نخست به شهر فیروزآباد رفت و مدتی در آنجا دست به تبلیغ و ارشاد مردم زد. پس از چندی به یاسوج رفت. موقعی که درصدد دستگیری وی برآمدند به دوگنبدان عزیمت کرد و سپس به اهواز رفت و در آنجا سکنی گزید. در این دوران اقشار مختلف در اعتراض به رژیم ستمشاهی و اعمال وحشیانه‌اش عکس‌العمل نشان می‌دادند و ابراهیم احساس کرد برای سازماندهی تظاهرات باید به شهرضا بازگردد. بعد از بازگشت به شهر خود در کشاندن مردم به خیابان‌ها و انجام تظاهرات علیه رژیم، فعالیت و کوشش خود را افزایش داد تا اینکه در یکی از راهپیمایی‌های پرشور مردمی، قطعنامه مهمی که یکی از بندهای آن انحلال ساواک بود، توسط شهید همت قرائت شد. به دنبال آن فرمان ترور و اعدام ایشان توسط فرماندار نظامی اصفهان، سرلشکر معدوم «ناجی»، صادر شد.
ماموران رژیم در هر فرصتی در پی آن بودند محمدابراهیم را از پای درآورند، ولی او با تغییر لباس و قیافه، مبارزات ضدحکومتی خود را دنبال می‌کرد تا اینکه انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) به پیروزی رسید.

همت، پس از پیروزی انقلاب در جهت ایجاد نظم و دفاع از شهر و راه‌اندازی کمیته انقلاب اسلامی شهرضا نقش اساسی داشت. او از جمله کسانی بود که سپاه شهرضا را با کمک ۲ تن از برادران خود و ۳ تن از دوستانش  تشکیل داد. اواخر سال ۵۸ برحسب ضرورت و به دلیل تجربیات گرانبهای او در زمینه امور فرهنگی به خرمشهر و سپس به بندر چابهار و کنارک (در استان سیستان و بلوچستان) عزیمت کرد و به فعالیت‌های گسترده فرهنگی پرداخت. خرداد ۵۹ است. بخش‌هایی از کردستان در اشغال گروهک‌هاست. محمدابراهیم به کردستان می‌رود. او همزمان هم شرایط را برای گروهک‌ها در کردستان سخت می‌کرد و هم برای رفع محرومیت مجاهده می‌نمود. جنگ تحمیلی رژیم بعث علیه جمهوری اسلامی آغاز شده است. همت حالا کسی را در کنار خود می‌بیند که به خلق و خو و تعصب و غیرت و همت برای اسلام بیش از همه شبیه اوست. به دستور فرماندهی کل سپاه «همت» و «متوسلیان» ماموریت می‌یابند ضمن اعزام به جبهه جنوب، تیپ محمد رسول‌الله(ص) را تشکیل دهند.

قسمتی از کل عملیات فتح‌المبین و عملیات کوهستانی شاوریه، با مسؤولیت او به موفقیت می‌رسد. در عملیات آزادسازی خرمشهر «محمدابراهیم» معاون تیپ  محمد رسول‌الله(ص) است و جهاد تحسین‌برانگیزی را در شکستن محاصره جاده شلمچه – خرمشهر انجام می‌دهد. همت حالا یکی از فاتحان خرمشهر است. پس از فتح خرمشهر در خرداد ۱۳۶۱ و در پی آن حمله اسرائیل به جنوب لبنان، کادرهای ارشد تیپ ۲۷ محمد رسول‌الله(ص) همراه رزمندگان تیپ ۵۸ عملیاتی تکاور ذوالفقار جمهوری اسلامی ایران، برای یاری رساندن به مردم مظلوم لبنان در قالب «قوای محمد رسول‌الله(ص)» به سوریه اعزام شدند. اما به دلیل نامناسب بودن شرایط نتوانستند کار قابل توجهی انجام دهند. شهید حاج‌محمدابراهیم همت اعزام به سوریه را اینگونه روایت می‌کند: «وقتی وارد سوریه شدیم، مردم از ما انتظار داشتند کاری انجام بدهیم؛ ما هم یک گردان نیرو آماده کردیم تا با آنها علیه اسرائیل وارد عملیات بشویم؛ وقتی این گردان را برای وارد شدن به عملیات آماده کردیم، حتی یک دستگاه آمبولانس نداشتیم؛ نیروهای ما در آنجا به استعداد ۳ گردان بودند و تنها خودرویی که به ما داده شد، یک دستگاه پژو سواری بود که آن هم تحویل من و حاج احمد متوسلیان بود، همین!

آمبولانس نداشتیم، خودرو نداشتیم، حتی مهمات هم نداشتیم؛ حاج‌احمد و من به دولت سوریه گفتیم: ما بچه‌های‌مان را می‌فرستیم روی کوه‌های شما تا سنگ بردارند و از آن بالا توی سر اسرائیلی‌ها بکوبند! بچه‌های ما این شهامت را دارند، اگر از این می‌ترسید که بچه‌های ما روحیه عملیات ندارند، بروید از صنف نجارهای بازارتان سوال کنید! ما به نجارهای دمشق سفارش تهیه هزار عدد تابوت را داده بودیم؛ دستور داده بودیم هزار تا تابوت آماده کنند و آنها هم آماده کرده بودند. به مسؤولان سوریه گفتیم ما را از جنگ نترسانید؛ به ما نگویید شما هم مثل ارتش عراق که در جنگ سال ۱۹۷۳ به سوریه آمد و کاری نکرد، فقط آمده‌اید شعار بدهید، نه! ما آمده‌ایم بجنگیم؛ منتها مهمات ما از ایران نرسیده، آمبولانس نداریم که زخمی‌های خودمان را به عقب تخلیه کنیم».

با شروع عملیات رمضان در تاریخ ۲۳/۴/۱۳۶۱ در منطقه «شرق بصره» فرماندهی تیپ ۲۷ حضرت محمد رسول‌الله(ص) را بر عهده گرفت و بعدها با ارتقای این یگان به لشکر، تا زمان شهادتش در سمت فرماندهی انجام وظیفه کرد. پس از آن در عملیات مسلم بن عقیل و محرم – که او فرمانده قرارگاه ظفر بود – سلحشورانه با دشمن جنگید. در عملیات والفجر مقدماتی، شهید همت، مسؤولیت سپاه یازدهم قدر را که شامل لشکر ۲۷ حضرت محمدرسول‌الله(ص)، لشکر ۳۱ عاشورا، لشکر ۵ نصر و تیپ ۱۰ سیدالشهدا(ع) بود، بر عهده گرفت. سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشکر ۲۷ تحت فرماندهی ایشان در عملیات والفجر ۴ و تصرف ارتفاعات «کانی مانگا» در آن مقاطع از خاطره‌ها محو نمی‌شود. صلابت، اقتدار و استقامت فراموش‌‌شدنی این شهید و رزمندگان لشکر محمدرسول‌الله(ص) در جریان عملیات خیبر در منطقه طلائیه و تصرف جزایر مجنون و حفظ آن با وجود پاتک‌های شدید دشمن، از افتخارات تاریخ جنگ محسوب می‌ِشود.

مقاومت و پایداری آنان در این جزایر به قدری تحسین‌برانگیز بود که حتی فرمانده سپاه سوم عراق در یکی از اظهاراتش گفته بود: «… ما آنقدر آتش بر جزایر مجنون فروریختیم و آنچنان آنجا را بمباران شدید کردیم که از جزایر مجنون جز تلی از خاکستر چیز دیگری باقی نیست!»

محمدابراهیم همت اما بدون هراس و ترس از دشمن و با وجود بی‌خوابی‌های مکرر همچنان به ادای تکلیف و اجرای فرمان حضرت امام خمینی(ره) مبنی بر حفظ جزایر می‌اندیشید و خطاب به برادران بسیجی می‌گفت:
«برادران! امروز مساله ما، مساله اسلام و حفظ و حراست از حریم قرآن است. بدون تردید یا همه باید پرچم سرخ عاشورایی حسین(ع) را به دوش کشیم و قداست مکتب‌مان، مملکت و ناموس‌مان را پاسداری و حراست کنیم و با گوشت و خون به حفظ جزیره، همت نماییم، یا اینکه پرچم ذلت و تسلیم را در مقابل دشمنان خدا بالا ببریم و این ننگ و بدبختی را به دامن مطهر اعتقادمان روا داریم. اطمینان دارم شما طالبان حریت و شرف هستید، نه ننگ و بدنامی.»

همت، بی‌نظیر بود. وقتی در سنگر‌های نبرد، غذای گرم برای شهید همت می‌آوردند سوال می‌کرد: آیا نیروهای خط مقدم و دیگر همرزمانمان در سنگرها همین غذا را می‌خورند یا خیر؟ و تا مطمئن نمی‌شد دست به غذا نمی‌زد.
شهید همت در جریان عملیات خیبر به برادران گفته بود: «باید مقاومت کرده و مانع بازپس‌گیری مناطق تصرف‌شده، توسط دشمن شد. یا همه اینجا شهید می‌شویم و یا جزیره مجنون را نگه می‌داریم.»

عملیات خیبر به عنوان نخستین عملیات آبی- خاکی ایران در طول دفاع‌مقدس در تاریخ سوم اسفند ۶۲ در منطقه مرزی هور با هدف تصرف بصره و با رمز «یا رسول‌الله» به مدت ۱۹ روز انجام گرفت. در این عملیات بسیار سخت و حماسه‌‌آفرین که از آن به عنوان غافلگیرکننده‌ترین عملیات علیه ارتش عراق یاد می‌شود منطقه‌‌ای به وسعت ۱۰۰۰ کیلومتر مربع در هور، ۱۴۰ کیلومتر مربع در جزایر مجنون و ۴۰ کیلومتر مربع در طلائیه آزاد شد. موفقیت ایران در این عملیات موجب افزایش عزم بین‌المللی در جهت کنترل ایران و جلوگیری از شکست عراق شد به‌گونه‌ای که از زمان آغاز عملیات خیبر تا تاریخ ۳۰/۷/۱۳۶۳ تعداد ۴۷۴ طرح صلح از سوی ۵۴ کشور مختلف جهان ارائه شد. همچنین در این عملیات فرماندهان جنگ به اهمیت تأثیر تجهیزات دریایی و آبی- خاکی برای کسب نتایج مهم و حیاتی پی بردند و سپاه نیز به ضرورت ایجاد، تقویت و توسعه یگان‌های دریایی برای انجام عملیات‌های آبی – خاکی پی برد. این رهیافت قابلیت سپاه در انجام عملیات عبور از هور و رودخانه‌های بزرگ را توسعه داد و هسته اصلی عملیات‌های بدر، والفجر ۸، کربلای ۳، ۴ و ۵ و نیز زمینه‌ای برای تشکیل نیروی دریایی سپاه پاسداران شد.

هرچند در این عملیات سپاه نتوانست به هدف اصلی خود که تصرف بصره بود دست یابد اما نیروهای رزمنده با جانفشانی خویش توانستند جزایر مجنون را تصرف کنند که از نظر نظامی یکی از شگفت‌انگیزترین طراحی‌های جنگ محسوب می‌شود. در این عملیات که صدام برای نخستین بار گسترده‌ترین حملات شیمیایی را برای در هم شکستن پیشروی رزمندگان اسلام به کار گرفت بسیاری از فرماندهان برجسته سپاه پاسداران همچون شهید همت سردار خیبر، شهید حمید باکری جانشین فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا، شهید کارور، شهید اکبر زجاجی جانشین لشکر ۲۷ محمدرسول‌الله و… به شهادت رسیدند و یاد و نام خویش را در تاریخ پرافتخار ملت ایران جاودان کردند. سردار «جعفر جهروتی‌زاده» یکی از فرماندهان ۸ سال دفاع مقدس است که در کتاب خاطرات خود با عنوان «نبرد درالوک» چگونگی شهادت حاج‌ابراهیم همت در ۱۷ اسفند ۶۲ در عملیات خیبر را به زیبایی توصیف می‌کند: «در آن چند ساعتی که ارتباط با خط مقدم قطع شده بود حاج همت به من گفت: حالا هی نیرو از این طرف می‌فرستیم که برود و خبر بیاورد ولی هرکس رفته برنگشته. یک سه‌راهی به نام «سه‌راهی مرگ» بود که هرکس می‌رفت محال بود بتواند از آن عبور کند. حاج همت به «مرتضی قربانی»- فرمانده لشکر ۲۵ کربلا- گفت: یکی- دو نفر را بفرستید خبر بیاورند تا ببینم اوضاع چه شکلی است. قربانی گفت: من هیچکس را ندارم، هرکس را فرستادم رفت و برنگشت. حاجی سری تکان داد و راه افتاد سمت جزیره. قبل از راه افتادن جمله‌ای گفت که هیچوقت یادم نمی‌رود: «مثل اینکه خدا ما را طلبیده».

بعد از رفتن حاجی من با یک نفر دیگر راه افتادم سمت جزیره و آمدیم داخل خط. عراقی‌ها هنوز بشدت بمباران می‌کردند. رفتیم جایی که نیروها پدافند کرده بودند. وضعیت خیلی ناجور بود. مجروحان زیادی روی زمین افتاده بودند و «یا زهرا» می‌گفتند و صدای ناله‌شان بلند بود. سعی کردیم تعدادی از مجروحان را به هر شکلی که بود بفرستیم عقب. جنازه عراقی‌ها و شهدای ما افتاده بود داخل آب و خمپاره و توپ هم آنقدر خورده بود که آب گل‌آلود شده بود. بچه‌ها از شدت تشنگی و فقر امکانات، قمقمه‌ها را از همین آب گل‌آلود پر می‌کردند و می‌خوردند. حاج همت با دیدن این صحنه خیلی ناراحت شد. قمقمه بچه‌ها را جمع کرد و با پل شناور کمی رفت جلو و در جایی که آب زلال و شفاف بود آنها را پر کرد و آمد. تو خط درگیری بشدت ادامه داشت. عراق دائم بمباران می‌کرد. ما نمی‌توانستیم از این خط جلوتر برویم. حاج همت به من گفت: شما بمان و از وضع خط مطلع باش. بی‌سیم هم به من داد تا با عقبه در ارتباط باشم و خودش برگشت عقب. وقتی حاجی در حال بازگشت به طرف قرارگاه بود تا در آنجا فکری به حال خط مقدم بکند در همان سه‌راهی مرگ به شهادت رسید. پس از رفتن حاج همت به سمت عقب یکی- دو ساعتی طول نکشید که خط ساکت شد. همان خطی که حدود یک ماه لحظه‌ای درگیری در آن قطع نشده بود و این سبب تعجب همه شد. ما منتظر ماندیم. گفتیم شاید باز هم درگیری آغاز شود.

صبح فردا هوا روشن شد اما باز هم از حمله دشمن خبری نشد. اطلاع نداشتیم که چه اتفاقی افتاده است. بی‌خبر از آن بودیم که در جزیره سری از بدن جدا شده و حاج همت بی‌سر به دیدار محبوب رفته و دستی قطع شده؛ همان دستی که برای بسیجیان در خط آب آورد. جزیره با شهادت حاجی از تب و تاب افتاد. بالاخره زمانی که اطمینان حاصل شد از حمله عراقی‌ها خبری نیست، تصمیم گرفتم به عقب برگردم.

در حالی که به عقب برمی‌گشتم در سه‌راهی چشمم به پیکر شهیدی افتاد که سر در بدن نداشت و یک دست او نیز از بدن قطع شده بود. از روی لباس‌های او متوجه شدم پیکر مطهر حاج همت است اما از آنجا که شهادت ایشان برایم خیلی دردناک بود همان طور که به عقب می‌آمدم خود را دلداری می‌دادم که نه این جنازه حاج همت نیست. وقتی به قرارگاه رسیدم و متوجه شدم که همه دنبال حاجی می‌گردند به ناچار و اگر چه خیلی سخت بود اما پذیرفتم که او شهید شده است.

شب همان روز بدن پاک حاجی به عقب برگشت و من به قرارگاه فرماندهی که در کنار جاده فتح بود رفتم. گمان می‌کردم همه مطلع هستند اما وقتی به داخل قرارگاه رسیدم متوجه شدم هنوز خبر شهادت حاجی پخش نشده است. روز بعد متوجه شدم جنازه حاجی در اهواز به علت نداشتن هیچ نشانه‌ای مفقود شده است. من به همراه شهید حاج عبادیان و حاج آقا شیبانی به اهواز رفتیم. علت مفقود شدن جنازه حاج همت نداشتن سر در بدن او بود».

انتهای پیام/وطن امروز

«بهشت حاکمیت اسلام را با بهای سنگین پرداخت می‌کنند. بهشت را به بها می‌دهند، نه به بهانه».

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme