https://telegram.me/empireoflies

روانپریشی جنسی عامل اصلی پرخاشگری اپوزیسیون

اختصاصی- به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ:داریوش سجادی اخیرا در مقاله ای طولانی از نارسایی ها و روانپریشی های جنسی ضد انقلاب خارج نشین پرده برداشته که بر اساس آن بسیاری از وطن فروشی هایشان توجیه می شود یعنی در واقع این وطن فروشی ها را حاصل جبری تفکرات جنسی آنان میداند.وی در قسمت هایی از مقاله خود در خصوص یکی از این وطن فروشان می نویسد:”نیک آهنگ کوثر کارتونیست بوضوح ناراحتی است که می توان ایشان را به عنوان مصداقی برجسته از جماعت «بینوایان» گزینش کرد.
بنا بر اصل «کشف موثر از اثر» و با تامل بر وجوه تیپیک و موجود در آثار «کوثر» کولاژی پر وضوح از لایه های شخصیتی ایشان در دسترس قرار دارد که زخم داری و رنجوری روحیات و خـُلقیات و نژندی های لایه های پنهان شخصیت ایشان را در آثارش بازتاب می دهد.
در جرز و جدار غالب طراحی های کارتونی و کاریکاتوری کوثر روحی سرکش و عصیانگر، عصبی، پرخاشگر و بعضاً اروتیک و سکشوال قابل رویت است.مشارالیه مبتلا به نوعی روان پریشی پرخاشگرانه و اروتیک است … و به اقرار خود کودکی اش را در فضائی کاملاً متفاوت و بعضاً متناقض با محیط مذهبی ایران در ایالات متحده گذرانده و علی رغم آنکه به اعتراف صادقانه اش در کودکی با دیدن نشریات پورنوگرافی، دختران هم سن و سال خود را به بهانه عکاسی عریان می کرده و از ایشان تصویر برداری می کرده اما همین جوان در خاطرات خود آنقدر صراحت داشته تا بگوید: در سنین بلوغ از ایجاد ارتباط با جنس مخالف ناتوان بوده و بعضاً در مناسبات اجتماعی خود رویکرد گریزان از نسوان را داشته و سعی می کرده از ایشان فاصله بگیرد … چیزی مصداق همان پرخاشگری که فروید نشانه آن را در ناکامی های جنسی معرفی می کند که بوضوح در رفتار کوثر قابل مشاهده است تا جائی که وی صراحتاً تا همین اواخر نام وب سایت خود را «یادداشت های یک تبعیدی عصبانی» گذاشته بود.”

۱Maghz

کاریکاتور مانا نیستانی نیز هر چند در قالب طعنه به جبهه مقابل بود اما به اعتبار رد مشهود طراحی های جنسیتی ایشان، آن طرح را باید و می توان در مقام «حدیث نفس» برسمیت شناخت.

وی در قسمتی دیگر از مقاله وزین خود به سراغ اکبر پونز رفته و وی را چنین توصیف می کند :” بی سهامان سومین و آخرین گروه از جماعت پرخاشگران از این نوع اند که ریشه های خشونت ورزی و پرخاشگری ایشان به نداشتن سهم مورد وثوق از شادکامی و کامیابی های اجتماعی و اروتیک ذیل مناسبات و لایه بندی های ناعادلانه اجتماعی، بازگشت دارد. همین بی سهمی به اندازه کافی برخوردار از قوت هست تا احصاء کننده نوعی پرخاشگری اجتماعی و تندخوئی فردی ناشی از حس تعلیق و بی تعلقی به سازمان اجتماعی و مناسبات حاکم بر این سازمان اجتماعی را در ناخود آگاه ایشان باشد.

پدیده ای مانند «اکبر گنجی» و امثال اکبر گنجی در انقلاب اسلامی ایران را می توان مصداقی قابل استناد از میانه چنین اقشاری تلقی کرد که با وثاقت این بخش از پرخاشگری اجتماعی را نمایندگی می کردند. هم چنان که پدیده «داعش» نیز در کنار امثال «گنجی» مصداق دیگری از ورژن پرخاشگری با خاستگاه بی سهمی در مناسبات اجتماعی محل اقامت ایشان است. اعتراف صادقانه و شجاعانه گنجی در انتهای بخش دوم مقاله «تبارشناسی انقلاب ۱۳۵۷» فکت مهم و قابل استنادی از ریشه های شکل گیری روحیه پرخاشگرانه وی و آن دسته از از جوانانی است که در پروسه انقلاب ۵۷ توانستند در کنار انقلابیون اصیل و حرفه ای از فرصت انقلاب استفاده ابزاری جهت تخلیه کمپلکس های جنسی و روانی خود کنند.

 ۲۰۱۶-۰۱-۲۴_۱۳-۳۸-۴۲

گنجی آنجا که در پایان بخش دوم مقاله تبارشناسی انقلاب ۵۷ صادقانه اعتراف می کند: من به نسلی تعلق دارم که شریعتی بت شان بود. با او زندگی می کردیم … با او اشگ بر چشمانمان جاری می گشت. او عشق دوران جوانی ما بود. ما که در کوران مبارزه نمی توانستیم عشق را تجربه نمائیم.» گنجی در اینجا با سلیس ترین و رساترین شکل ممکن عوامل تکوین شخصیت معترض و پرخاشگر خود و انگیزه ناخودآگاه خود از حضور در صف انقلابیون را فریاد می کند.

این ویژگی تعلق انحصاری به شخص گنجی نداشت و کسر قابل توجهی از جوانان دهه ۵۰ که خاستگاه فرودستانه و حاشیه نشین در مناسبات شهروندی حاکم در دوران پهلوی را داشتند کمابیش مبتلا به چنین سندرومی بودند و انقلاب فرصت مغتنمی بود تا ایشان با پیوستن خود به صف انقلابیون مطالبات سرکوب شده خود را از طریق پرخاشگری فریاد و تخلیه نمایند.”

https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme