https://telegram.me/empireoflies

رسانه‌های ماهواره‌ای و از خودبیگانگی فرهنگی

به گزارش «امپراتوری دروغ»، بهم پیوستگی و پیچیدگی جوامع انسانی در عصر حاضر، بیش از هر چیز به مدد توسعه فن‌آوری اطلاعات و ابزارهای ارتباطی محقق شده است. در این بین، فرهنگ‌های ملی در بسیاری از جوامع، به دلیل برخورداری نابرابر و منفعلانه از ابزارهای انتقال پیام و تبلیغ، در برابر قدرت شگرف امواج مؤثر رسانهای قدرتهای جهانی، در معرض دگرگونی و زوال قرار گرفته اند. ماهواره، ابزار ارتباطی مؤثر و فراگیری در جهان امروز به شمار می‌رود و تحلیل‌گران، مسایل مربوط به آن را در صدر فهرست مباحث خود قرار داده‌اند.

فرض این نوشتار آن است که شبکه های ماهواره ای ـ فارغ از برخی جنبه های مثبت ـ به ابزاری مؤثر در گسترش استیلای فرهنگ غرب در جهان تبدیل شده‌اند و از این طریق، آثار زیانباری بر حیات فرهنگ‌های بومی تحمیل شده است. از جمله این آثار، پیدایش از خود بیگانگی فرهنگی در این جوامع است.

با عنایت به جایگاه مهم فرهنگ در ملاحظات امنیت ملی جوامع، توجه به ابعاد پدیده‌ از خودبیگانگی فرهنگی در عصر فناوری اطلاعات، ضروری است. نکته مهم این است که بنا بر نظریه‌ها، امپریالیسم فرهنگی، نهادی آگاه و هدفمند است که در عصر فناوری اطلاعات، دست‌یابی به هدف مورد نظرش در از خودبیگانه‌سازی خانواده‌ها را در فرهنگ‌های بومی تعقیب می کند.

کلیدواژگان: فن‌آوری اطلاعات، ماهواره، فرهنگ، امپریالیسم فرهنگی، تهاجم فرهنگی، ازخودبیگانگی فرهنگی.

مقدمه

عصر حاضر را عصر ارتباطات نامیده اند. توسعه ارتباطات با سرعتی شگرف و بی اعتنا به مرزهای سنتی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حقوقی، مجموعه ای نوین از چالشها و فرصتها را فراروی جوامع قرار داده و جنبه های گوناگون حیات بشری را متأثر ساخته است. فارغ از تمامی آثار و پی‌آمدهای مثبت و منفی این پدیده، آنچه اهمیتی ویژه مییابد، انفعال و بی‌اختیاری جوامع در رد یا قبول امواج بیامان رسانهای است. بی‌گمان، این امر، ناقض حاکمیت ملی و عامل اختلال در مبانی امنیت ملی کشورهاست. از جمله متأثرترین حوزه ها در تندباد توسعه ارتباطاتی امروز، مقوله فرهنگ است.

جایگاه رفیع فرهنگ در ملاحظات امنیت ملی، بسیاری از اندیشمندان و محققان علوم اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جوامع ـ به ویژه کشورهای در حال توسعه ـ را بر آن داشته است تا ضمن مطالعه و بررسی عمیق و موشکافانه پی آمدهای پیشرفتهای رسانه‌ای برای شالوده فرهنگ، نقاط آسیب پذیری و تهدیدهای موجود از این رهگذر را بشناسند و تدبیرها و راهکارهای سازندهای را پیشنهاد کنند.

یکی از ابزارهای رسانه ای مؤثر در شبکه ارتباطات معاصر، ماهواره است. این وسیله به گونهای فزاینده در گسترش پیچیدگیهای متقابل فرهنگی در دهکده جهانی نقش‌آفرینی می کند. آنچه در پی می آید، جستاری است درباره برخی آثار زیانبار این رسانه بر پیکر فرهنگی جامعه. در این راستا نقش شبکه های ماهواره ای در توسعه امپریالیسم فرهنگی و شیوع از خود بیگانگی فرهنگی در جامعه بررسی و کوشش می‌شود راهکارهای برون رفت از نابسامانیهایی که به سبب تهاجم فرهنگی در حیات اجتماعی پدید می آید، تبیین گردد.

مفروضات

فرضیه اصلی در این نوشتار آن است که شبکه های ماهواره ای ـ فارغ از جنبه های مثبت کاربردی ـ به ابزاری مؤثر در گسترش استیلاجویی فرهنگی غرب در جوامع فرودست تبدیل شده و آثار زیان‌باری بر حیات فرهنگی خانواده‌ها تحمیل کرده‌اند. در این نوشتار، امپریالیسم فرهنگی، نهادی آگاه و هدفمند در نظر گرفته می شود که در فرآیند تهاجم فرهنگی و جنگ نرم، دست‌یابی به برآیند از خود بیگانه سازی خانواده‌ها را تعقیب می کند.

در این راستا، مجموعه مفروضات مترتب بر فرضیه اصلی در این بحث عبارتند از:ـ بعد فرهنگی یکی از ارکان اساسی امنیت ملی کشورهاست.ـ رسانه‌ها، ابعاد گوناگون حیات اجتماعی بشر را تحت تأثیر قرار داده است.ـ رسانه‌ها و توسعه ارتباطات، به گونهای هم‌زمان و هم‌پا دارای ره‌آوردهای مثبت و منفی بوده است.ـ مقوله فرهنگ یکی از جنبه های مهم متأثر از پدیده فن‌آوری اطلاعات است.ـ ماهواره با توجه به شاخصهای یاد شده از رایجترین و مؤثرترین نمادهای رسانه در جهان امروز است.

چارچوب نظری

بهره گیری از نظریه امپریالیسم فرهنگی و کاربست مقوله فرهنگی در امنیت ملی، مبنای نظری مقاله حاضر را شکل می-دهد. نگرش ما به مقوله امنیت ـ و به طور خاص، امنیت فرهنگی ـ سلبی و تهدید‌محور خواهد بود. بر این اساس و با رویکردی فراسنتی، امنیت با نبود تهدید تعریف می‌شود و دارای ابعاد مختلف به حساب می‌آید.

از این رو، ضمن ادای احترام به نظر اندیشمندانی که با تأکید بر جنبه های ایجابی، به لزوم افزایش قابلیتها، توانایی ها و شرایط عینی خاص برای تداوم و تحکیم پایه های امنیت فرهنگی معتقدند، تمرکز ما بیشتر معطوف به آثار منفی و مخربی است که وسایل ارتباطاتی چون ماهواره می توانند. در فرهنگ ملی ایجاد کنند. بدیهی است توجه به کارکردهای منفی هرگز به معنای نادیده گرفتن ره‌آوردهای مثبت و سازنده اینگونه ابزارها نیست

چیستی فرهنگ

تعاریف گوناگونی از فرهنگ ارایه شده است که از آن جمله می‌توان به این موارد اشاره کرد: – مجموعه عناصر معنوی و مادی که در سازمانهای اجتماعی جریان مییابند و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند. در این تعریف، فرهنگ معنوی عبارت است از مجموعه دستاوردهای جامعه در تمام زمینه های علم، هنر، اخلاق و فلسفه. منظور از فرهنگ مادی نیز مجموعه وسایل تولیدی و دیگر ارزش های مادی است که شامل ساختار اقتصادی یا زیرساخت جامعه می‌شود. (Hardt and Negri:2000)- قدرت سازمان دادن انسان برای تغییر شرایط محیط و مقاومت در برابر حوادث قابل پیش‌بینی یا غیر قابل پیش‌بینی. (آقابخشی، ۱۳۷۶: ۷۶)

– ارزش هایی که اعضای یک گروه معین دارند، هنجارهایی که از آن پیروی می کنند و کالاهای مادی که تولید می نمایند. (همان) برخی نیز فرهنگ جوامع بشری را بازگوکننده نوع تلاش و میزان موفقیت آنها در پاسخ‌گویی به نیازها، ارایه راه حلها و چگونگی همکاری و همیاری افراد جامعه دانسته اند. (آقابخشی، افشاری‌راد، ۱۳۸۳: ۱۵۵ و ۱۵۶) همچنین گفته می شود که فرهنگ هر قوم، جواب‌گوی بسیاری از نیازهای فلسفی، مذهبی و روانی و حاوی تعاریفی از ماهیت وجود انسان و جهان، هدف از زندگی، مفهوم خوش‌بختی و بدبختی و همانند آنهاست که شالوده انگیزه ها و فعالیتها محسوب می شود. هر فرهنگ، الگویی از فرد دارد که در آن، وظایف اجتماعی و نظایر آنها منظور شده است و افراد میکوشند با جای گرفتن در قالب این الگوها ، طرح زندگی خود را پی بگیرند. (همان: ۱۵۷)

چیستی امنیت ملی

امنیت ملی را میتوان دربردارنده وضعیتی دانست که در آن، یک ملت، همه چیزهای خوب خود را به طور عینی و ذهنی، از گزند مخاطرات مصون می یابد؛ تمامی ارزش‌های مادی و معنوی که آن ملت در اختیار دارد یا در پی رسیدن به آن است؛ ارزش هایی نظیر دین و مذهب، فرهنگ و تمدن، ثروت و داراییهای اقتصادی، سرمایه‌های اجتماعی و تشکیلات سیاسی و در یک کلام، تمامی داشته ها و داشتنی ها.

والترلیپمن، یکی از پیش‌گامان کاربرد اصطلاح امنیت ملی، در تبیین این مفهوم می‌گوید: «یک ملت وقتی امنیت دارد که مجبور نباشد منافع مشروع خویش را برای احتراز از جنگ قربانی نماید و در صورت لزوم نیز قادر باشد این منافع را از طریق جنگ حفظ کند.» (آکانده، ۱۳۸۶) بر اساس نظر ریچارد کوپر، «امنیت ملی، به معنای توان یک جامعه در حفظ و بهره‌گیری از ارزش‌هایش میباشد.» (تاجیک، ۱۳۸۰: ۴۷)

با این حال، در یک نگاه کلی می توان گفت: «امنیت، در بعد عینی، فقدان تهدید نسبت به ارزشها، منافع و اهداف و از لحاظ ذهنی، فقدان ترس از این را [می‌سنجم] که این بنیانهای ملی (ارزشها، منافع و اهداف) مورد هجوم (فیزیکی و غیر فیزیکی) واقع شوند.» (همان: ۲۰۱ ـ ۲۰۴) امنیت ملی، مفهومی است نسبی، پیچیده و تجزیه ناپذیر؛ از آن روی که در بستر زمان و زمینه معنا می یابد و دارای مؤلفه ها و ابعاد گوناگونی است که با یکدیگر، پیوسته و در تعامل هستند. حوزه های نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی از ابعاد اصلی امنیت ملی جوامع به حساب می‌آیند.

سازه فرهنگی امنیت ملی

بعد فرهنگی امنیت ملی، یکی از جنبه های مغفول مطالعات سنتی در این حوزه به حساب می آید. در کشور ما نیز نگاه فرهنگی به امنیت ملی هنوز جایگاه شایستهای در ساختار نظام امنیت نیافته است. اعتقاد نداشتن به وجود تهدیدهای جدید امنیتی از زاویه فرهنگی، درک نکردن دقیق مفهوم و مراتب تهاجم فرهنگی، بی‌توجهی به فرهنگ در تعریف امنیت ملی به دلیل رشد نامتوازن این مفهوم، هم‌گام با تحولات جهان، نبود برآورد ملی از مخاطرات و ترسیم ابعاد و دامنه تهدیدهای فرهنگی، برخورد غیر تخصصی با مقولات فرهنگی در حوزه امنیت ملی (جمع آوری اطلاعات، نظریه پردازی، تعیین راهبرد، تاکتیک، برنامه و اجرا)، نبود اقتدار در متولیان و هماهنگ کنندگان امور فرهنگی و گسترش نیافتن دانش امنیت در خارج از دایره عناصر نظامی، از جمله ضعفهایی است که برخی کارشناسان در این مورد به آنها اشاره کرده‌اند. (همان: ۴۸)

تلاش برای ارایه تعاریفی جامعتر از امنیت ملی که به مقوله فرهنگ نیز توجه کند، در مطالعات مدرن- به ویژه در جوامع توسعه‌یافته- به چشم میخورد. برای نمونه، دانشکده دفاع ملی کانادا، امنیت ملی را چنین تعریف می کند: «امنیت ملی، حفاظت از شیوه پذیرفته شده زندگی مردم است… و شامل فارغ بودن از حمله نظامی یا فشار، آزادی از انهدام داخلی و خارجی و رهایی از زوال ارزش های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که برای شیوه زندگی کردن، اساسی است.» (رازانی، ۱۳۸۵: ۱۶۷)

فرهنگ جوامع، در تعامل با زمان، به‌تدریج، تغییر و تطور می یابد. با این حال، میزان انعطاف‌پذیری فرهنگ و عناصر درونی‌اش- اعم از مادی و معنوی- در رویارویی با عوامل دگرگون کننده، یکسان نیست. فرهنگی که تغییراتش کند باشد، ایستا و فرهنگی که تغییراتش سریع باشد، پویا دانسته می شود. هرچند وجود میزان معقولی از انعطاف در یک فرهنگ می‌تواند به پویایی و کارآمدی آن کمک کند، وادادگی و رخوت فرهنگی نیز زمینه‌ساز فروپاشی و ویرانی خواهد بود. رابرت ماندل، امنیتپژوه مشهور، بعد فرهنگی را یکی از ابعاد اصلی امنیت ملی می‌داند و معتقد است عقاید فرهنگی در ساختارها و فراگردهای سیاسی نقش بسیار مهمی ایفا می کنند.

وی با صحه گذاردن بر نظر اول ویور، امنیت فرهنگی را در توانایی جامعه برای تداوم بخشیدن به ویژگیهای بنیادین خود تحت شرایط متحول و در مقابل تهدیدهای احتمالی یا واقعی ارزیابی می‌کند. (غلامی، ۱۳۸۳) بدین ترتیب، لزوم صیانت از ارکان فرهنگ- به عنوان یکی از مهمترین پایه های امنیت ملی و مبنای توسعه و پیشرفت- انکارناپذیر تلقی می‌شود و دفاع فرهنگی به منزله حفاظت از ارزش های مشترک میان اعضای جامعه، امری بسیار مهم به حساب می آید.

رسانه و فرهنگ

توسعه فن‌آوری اطلاعات و رسانه های جمعی در قرن بیستم میلادی، بیش از همه، فرهنگ جوامع را تحت تأثیر قرار داد. عناصر سازنده فرهنگ، اعم از ارزشها و هنجارها، آداب و رسوم و حتی زبان ملت‌ها، در تأثیر و تأثری فزاینده با یکدیگر قرار گرفتند. دگرگونی الگوهای رفتاری و افول غلبه آموزه های فرهنگی در چارچوب مرزها، به ورود مفهومی جدید در ادبیات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی جهانی در دهه ۱۹۶۰ انجامید که پس از پایان جنگ سرد در ابعادی وسیع و متنوع، کاربرد پیدا کرد.

این مفهوم به جهانی شدن موسوم گشته است. (همان) تحول در عرصه فرهنگ در عصر جهانی شدن با چنان سرعتی به پیش رفته است که برخی تحلیلگران با ابراز نگرانی از فروکاهیدن فرهنگ به کالایی بیارزش، فرهنگ غرب را تأمین کننده سوخت موتور جهانی شدن ارزیابی می‌کنند.

بعضی دیگر نیز هشدار می دهند که در عصر حاضر، نقش فرهنگ بومی به عنوان یک بخش خودجوش و درونی از زندگی مردم در حال نابودی است و دیگر نمیتوان آن را راهی برای ایجاد ارزش‌های اجتماعی دانست. همان‌طور که قادر نخواهد بود هویت جمعی و انسجام اجتماعی  به وجود آورد.۱ چنین به نظر میرسد که در وضعیت کنونی روابط بین‌الملل، استقلال رفتاری مجموعه‌های ملی تا حد زیادی کاهش یافته است و در مقابل، مجموعه‌های فراملی رشد انکارناپذیری در عرصه جهانی پیدا کرده‌اند. این میدان گسترده، در عرصه فرهنگ، فرآیندی پیش رو دارد که سبب شکل‌گیری جامعه اطلاعاتی شده است.

در این حوزه، لوازم ارتباط جمعی مانند ماهواره‌ها و اینترنت فعالیت دارند و غول‌های ارتباطی بر تصمیم‌گیری‌های بین‌المللی و ملی اثر می‌گذارند. بنابراین، فرهنگ‌های ضعیف و بدون پشتوانه فن‌آورانه در برابر اثرگذاری فرهنگ‌های جهان‌گستر، بیپناه و دست‌خوش دگرگونی فرهنگی می شوند.

در فرآیند دگرگونی فرهنگی، اجزای گوناگون یک فرهنگ با گذشت زمان، دچار تغییر، تعدیل یا حتی فروپاشی میشوند. امروز وابستگی و برخورد فرهنگ‌ها از طریق بزرگراه‌های اطلاعاتی، مشکلات فزاینده‌ای را برای واحدهای اجتماعی در سطح دولت ـ ملت، جوامع و افراد در راه حفظ هویت‌شان ایجاد کرده است.

البته این نکته را باید توضیح داد که از این بزرگراه‌های اطلاعاتی می‌توان در مسیر آگاهی‌بخشی و بالا بردن فشار وجدان جهانی هنگام وقوع آسیب‌های جهانی، منطقه‌ای و ملی استفاده کرد. با این حال، مالکیت انحصاری این شبکه‌های فراملی سبب می‌شود اطلاع‌رسانی واقع‌گرایانه در مورد رویدادهای بعضی از مناطق که با صاحبان این شبکه‌ها برخورد منافع دارند، دچار تحریف گردد و با دگرگون شدن واقعیت‌ها، مخاطبان گمراه می‌شوند.

امپریالیسم فرهنگی- رسانه ای

در قرن‌ ۱۹؛ یعنی‌ در دوران‌ استعمار اقتصادی‌ غرب‌، جریان‌ اطلاعات،‌ فرآیندی‌ محوری‌ در رشد و استحکام‌ به‌ شمار می‌آمد. در این‌ مقطع‌ رسانه‌های‌ کشورهای‌ رو به‌ توسعه‌ و همین‌ طور تکنولوژی‌، همگی‌ دنباله‌‌رو سیاست‌های‌ اقتصادی‌ و متضمن‌ ارزش‌ها و فرضیه‌هایی‌ بودند که‌ مالکان‌ آن‌ پدید می‌آوردند.

هنگامی‌ که‌ برخی‌ کشورهای‌ رو به‌ توسعه‌ به‌ استقلال‌ رسیدند، به موضوع‌ نفوذ رسانه‌های‌ غرب‌ بیش‌ از پیش‌ توجه‌ شد، به گونه‌ای که‌ در سال‌ ۱۹۷۲، کنفرانس‌ عمومی‌ یونسکو، در اجلاسیه‌ هفدهم‌، توجه‌ خود را به‌ شیوه‌های‌ عملکرد رسانه‌های‌ کشورهای‌ ثروتمند دنیا معطوف‌ کرد. شیوه‌هایی‌ که‌ به‌ عقیده‌ منتقدان‌، ابزار سلطه‌ بر افکار عمومی‌ جهان‌ و منبع‌ انحطاط‌ فرهنگی‌ و اخلاقی در جوامع بود.

واژه‌ «امپریالیسم‌ خبری‌« را، برای‌ نخستین‌ مرتبه‌، یورهوک‌ کنن‌، رییس‌ جمهوری وقت‌ فنلاند در گردهم‌آیی‌ کارشناسان‌ ارتباطی‌ یونسکو در دانشگاه‌ تامپر فنلاند در سال‌ ۱۹۷۱ عنوان‌ کرد. او در سخنرانی‌ خود با انتقاد از وضعیت‌ ارتباطی‌ نامطلوب‌ بین‌ کشورهای‌ غربی‌ و دیگر کشورها گفت‌:

«کارشناسانی‌ که‌ در اینجا اجتماع‌ کرده‌اند، در بررسی‌های‌ خود نشان‌ داده‌اند کشورهای‌ غربی‌ و دیگر ممالک‌ در حال‌ توسعه‌ در زمینه‌ اطلاعات‌، تحت‌ تأثیر شدید صادرات‌ ممالک‌ صنعتی‌ غربی‌ به‌ویژه‌ قدرت‌های‌ بزرگ‌ قرار دارند، به‌ گونه‌ای‌ که‌ می‌توان‌ وضعیت‌ حاکم‌ در سطح‌ بین‌المللی‌ را «امپریالیسم‌ خبری‌» توصیف‌ کرد.» (قوام، ۱۳۸۲: ۷)

در فضای آکادمیک، اندیشمندانی نظیر هربرت شیلر و آلن ولز با طرح نظریه «امپریالیسم فرهنگی» عنوان کردند که احاطه رسانهای کشورهای جهان سوم به وسیله قدرت‌های غربی، به تحمیل فرهنگ مسلط و از میان رفتن فرهنگ ملل زیر سلطه میانجامد.

افزون بر این، اندیشمندانی نظیر «آنتونیو نگری»، و «مایکل هارت»، در اثر معروف خود که چندی پیش با عنوان امپایر منتشر شد، استدلال می‌کنند گونه جدیدی از حاکمیت یا امپراتوری جدید که تا حدود زیادی بر پایه‌ ارزش‌های آمریکایی قرار دارد، تکوین یافته است. مهم‌ترین ابزار این امپراتوری برای استیلا نیز شبکه‌های ارتباطی به ویژه ماهواره و اینترنت به عنوان عالی‌ترین نمونه است. (کاکاوند، ۱۳۸۰)

در این راستا و طبق نظریه امپریالیسم رسانهای،موقعیت برتر دولت‌های صنعتی و بیش از همه، ایالات متحده امریکا در تولید گسترش رسانه ها موجب پیدایش یک امپراتوری فرهنگی و از بین رفتن استقلال فرهنگی دولت‌های ضعیف می شود. شیلر، کارکرد امپریالیسم‌ رسانهای‌ را «دست‌کاری‌ در مغزها و قلب‌ها» میداند و یورگن‌ هابرماس‌ آن را «تحمیل‌ نیازهای‌ اجتماعی‌« ارزیابی می‌کند.

اینگونه است که درک ابعاد و مراحل و تهدیدهایی که از این ناحیه متوجه امنیت ملی می شود، به ویژه برای جوامع در حال توسعه، به امری لازم و راه‌گشا بدل میگردد. امپریالیسم فرهنگی عبارت است از اعمال قدرت اقتصادی و سیاسی یا نظامی برای اشاعه ارزشها و فرهنگ مربوط به آن قدرت در میان ملل دیگر با هدف جدا کردن این ملل از ریشه های فرهنگی، قطع پیوندهای سنتی و اجتماعی و بیگانه‌کردن مردم از یکدیگر. امپریالیسم فرهنگی، تحت پوشش دفاع از آزادی فردی و فردگرایی، پیوندهای اجتماعی را در هم میریزد و ذهن افراد را از طریق رسانه ها تغییر شکل میدهد و در راستای دست‌یابی به منافع خود به کار میگیرد.

امپریالیسم فرهنگی میکوشد با توسل به ابزارهای رسانهای، با تخریب و تقبیح ارزشها و آرمانهای مورد احترام جوامع هدف هنگام ترویج و تبلیغ جذابیتهای فرهنگی خود و پنهان ساختن جنبه های منفی، ناپسند و ناعادلانه آن، به نفوذ، اثرگذاری و تسلط هرچه بیشتر بر ساختارهای سیاسی و اقتصادی آن جوامع دست یابد. آنچه باعنوان اشاعه شیوه زندگی آمریکایی در برنامه سیاست خارجی ایالات متحده تعقیب می شود، در این راستا قابل‌ارزیابی است. (همان)

ماهواره، تهاجم فرهنگی و از خود بیگانگی فرهنگی خانواده

ماهواره با توجه به جذابیت، سهولت در دسترسی و کاربرد، هزینه پایین و همچنین برخورداری از عناصر متنوع ارتباطی، از همه‌گیرترین وسایل ارتباطاتی در جهان امروز به حساب می آید. پیدایش نخستین شبکه های جهانی ماهواره ای در اواسط دهه ۱۹۸۰ و در پی انجام آزمایشهای اولیه در ایالات متحده آمریکا صورت پذیرفت. از آن زمان، استفاده عموم شبکه های ماهواره ای به سرعت در گوشه و کنار جهان رواج یافت. ورود امواج ماهواره ای به آسیا، دولتهای این قاره را به جهت-گیریهایی متفاوت سوق داد:

گروه اول: دولتهایی که نه تنها نصب آنتن های ماهواره ای را مجاز دانستند، بلکه تسهیلاتی نیز برای دریافت برنامه ها به‌وسیله مردم فراهم آوردند.

گروه دوم: کشورهایی که مانعی ایجاد نکردند، اما مالیات و عوارض برای آن در نظر گرفتند.

گروه سوم: کشورهایی که برنامه های ماهواره ای را مجاز دانستند، اما به کند و کاو و اجرای طرحهای رقابتی نیز دست زدند.

گروه چهارم: کشورهایی که با ایجاد محدودیتهای قانونی به راه حلهای رقابتی نیز توسل جستند.

گروه پنجم: کشورهایی که به پشتوانه امکانات غنی نرم افزاری و سخت افزاری خود، محدودیت ایجاد کردند.

گروه ششم: کشورهایی که تا آن زمان تصمیم رسمی و قانونی مشخصی در مقابل این پدیده نگرفته و اقدام رقابتی نیز به عمل نیاورده بودند.

با وجود موضعگیریهای متفاوت یاد شده، نتیجه برای همه نسبتاً یکسان بود؛ نفوذ گسترده شبکه‌های ماهواره ای به بطن ساختار فرهنگی. طولی نکشید که ملتهایی که به ویژه میراثدار تمدنهایی کهن و ایدئولوژیهایی مورد احترام بودند، خود را در معرض تهاجمی بنیانکن یافتند؛ همان چیزی که از آن به «تهاجم فرهنگی» یاد کردهاند. ماهواره به وسیله ای برای اعمال قدرت با هدف ترویج ارزش های فرهنگی امپریالیسم در میان ملل جهان سوم و خفه کردن فرهنگ این ملتها بدل شد.

بخشی از این برنامه‌های تلویزیونی ماهواره ای به ویژه سکس انگاری از جمله مهمترین وسایل دست‌یابی به اهداف امپریالیسم فرهنگی است. تهاجم فرهنگی از طریق ماهواره به قصد تضعیف باورهای دینی و تعهدات اخلاقی و تشویق بی-بند و باری، تضعیف نهاد خانواده و دیگر شئون اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، دغدغه هایی جدید برای اندیشمندان اجتماعی جوامع هدف پدید آورد. (گیدنز، ۱۳۷۴: ۳۶)

گردانندگان و طراحان برنامه های شبکه های ماهواره ای با تلاش برنامهریزی شده و سازمانیافته، مبانی و اصول اجتماعی، باورها، ارزشها، اخلاقیات و رفتارهای مورد نظر خود را بر گروهها و جوامع تحمیل می‌کنند و می‌کوشند با ارایه اطلاعات انبوه به ملتها در نظام و ارزش‌هایشان تغییر ایجاد کنند.

هدف نهایی این است که تصمیم‌گیری ها در کشورهای مورد تهاجم فرهنگی به تأمین اهداف سیاسی و اقتصادی کشورهایی منجر شود که از این حربه استفاده می کنند. همان‌طور که میکوشند تا به کنترل فرآیند تصمیم گیری و شیوه اطلاع‌رسانی و تغییر در نظام ارزش های دیگر جوامع دست یابند و از این رهگذر، از نظر سیاسی و اقتصادی بر آنها مسلط شوند.

بدین ترتیب، مهاجمان فرهنگی می‌کوشند با استفاده از برتری اقتصادی، سیاسی، نظامی، اجتماعی و فن‌آوری، از طریق امواج ماهواره ای، به مبانی اندیشه و رفتار ملتها هجوم آورند و با تهدید، تضعیف، تحریف و احیاناً نفی و طرد آنها، زمینه حاکمیت اندیشه، ارزشها و رفتارهای مطلوب خود را فراهم آورند. (کاشانی و وزیری، ۱۳۷۴: ۱۸۰)

مهاجمان در فرآیند تهاجم فرهنگی میکوشند تا از تمامی برنامه های آموزشی، تبلیغاتی، تفریحی و خبری برای به زانو در آوردن جامعه هدف بهره برداری کنند. همچنین در این راستا درصددند مخاطب را دقیقاً شناسایی کنند، خود را در ذهن او موجه نشان دهند و محتوای پیام را در قالب ویژگی‌های روانی و اجتماعیاش ارایه دهند. (رابرت، ۱۳۷۷: ۱۴۸ و ۱۴۹)

قدرتهای سلطه گر، در فرآیند تهاجم فرهنگی ماهواره ای، به گونهای برنامه‌ر‌‌‌یزی شده و گامبهگام حرکت می‌کنند. آنها در مرحله نخست میکوشند تا روحیات، خلقیات، باورها و اعتقادات ملت هدف را به دقت شناسایی کنند و بر تاریخ، جغرافیا، زبان و ادبیات و آداب و رسوم آن جامعه مسلط شوند. در مرحله بعد، با توجه به شناخت جامعهشناسانه و روانشناسانهای که از ملت هدف و نقاط ضعف و قوت آن به دست آوردهاند، بی‌هویت سازی و از خود بیگانه کردن آن را در دستور کار قرار می‌دهند.

امپریالیسم فرهنگی در فرآیند پیچیده برنامه‌های ماهواره‌ای ویران‌سازی هویت ملی  و احساس تعهد و تعلق عاطفی نسبت به اجتماع ملی را تعقیب می‌کند؛ یعنی همان عاملی که موجب وحدت و انسجام جامعه می شود، بخشی از هویت فرد را تشکیل میدهد و تکیه گاه امنیت اجتماعی است.

به همین دلیل، در راستای ضربه زدن به هویت ملی، بر تضعیف باورها و اعتقادات مذهبی، بیارزش ساختن ارزش های اخلاقی و ترویج بیقیدی، تحقیر و تحریف تاریخ، تخریب و نفی هویت، فرهنگ و الگوها و اسوه‌های ملی و مذهبی و ترویج شاخصه های فرهنگی خود نزد ملت هدف تمرکز می‌کند همچنین امپریالیسم فرهنگی در خلال برنامه‌های ماهواره ای، مردم را از استعدادها و توانایی های خودشان ناامید می‌سازد و آموزههای دینی را در تعارض با علم و پیشرفت، ناکارآمد جلوه می دهد. تحمیل فرهنگی، آخرین مرحله این پروژه تهاجمی است که امروزه عمدتاً از طریق ماهواره و در فضای ناشی از احساس بیهویتی، بی‌معنایی، خلأ و از خود بیگانگی ملت هدف اعمال می شود.

ایران و شبکه های ماهواره ای

نخستین تجهیزات ماهواره ای در اواخر سال ۱۳۷۱ وارد ایران شد. این گیرنده ها دارای سیستم آنالوگ بود و تنها تعداد محدودی از کانالهای اروپایی، هندی و عربی را پوشش میداد. با ورود نخستین گیرنده‌های مجهز به سیستم دیجیتال در سال ۱۳۷۹ به بازارهای قاچاق کشور، حجم و تنوع شبکه های قابل استفاده ماهواره ای به میزان قابل توجه افزایش یافت.

در حال حاضر نیز بیش از سی ماهواره، برنامه‌های مربوط به سه هزار شبکه را بر کشور منعکس می کنند. (نامدار، ۱۸۷) جداً از تأثیرات برنامه های عمومی ماهواره ای، نقش اساسی شبکه های فارسی‌زبان را نباید از نظر دور داشت. اولین شبکه‌های فارسی زبان که با حمایت مالی آمریکا و اروپا راهاندازی شدند و بیشتر به گروهای سیاسی تعلق دارند، به صورت شبانه‌روزی فعالیت می کنند.

فارسی وان، جم تی. وی، بی. بی. ‌سی. فارسی، جام جم، آی. تی. ان، تپش، پی. ام. سی، ان. آی. تی. ‌وی، طنین، آ. پی. ان، پارس، آزادی، سحر، تماشا، وی. او.‌ای و آپادانا از جمله معروف‌ترین شبکه های فارسی زبان هستند. معمولاً یک یا دو مجری در یک دکور ساده و با استفاده از تلفن با مخاطبان ارتباط برقرار می کنند و درباره طیف وسیعی از موضوع‌ها اعم از اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نظر می‌دهند. این اظهار نظرها معمولاً به گونهای عصبی و موهن و در فضایی جدلی و مغالطه‌آمیز صورت میپذیرد و هر جا که مجری در مقابل استدلال مخالف قرار می‌گیرد، ارتباط را به طور یک طرفه قطع می کند.

بسیاری از این برنامه ها پر از اتهام‌زنی‌های گوناگون است. در این شبکه ها، بخشهای خبری، گزارشی، نقد و بررسی سرگرمی و نمایشی نیز وجود دارد. برنامه‌های این شبکه ها از نظر فکری در اقشار فرهیخته جامعه تأثیر چندانی ندارد، اما به نظر میرسد در ایجاد تشویش در اذهان عموم بی‌تأثیر نیست. این موضوع به‌ویژه در نسل جوان اهمیتی اساسی دارد.

برنامه های شبکه های فارسی زبان اعم از سیاسی و غیر سیاسی در یک بعد اساسی اشتراک دارند؛ این برنامه ها در جهت تضعیف ملت ایران گام برمی دارند. چنان‌که میدانیم هویت دینی، از اجزای اصلی هویت فرهنگی است. گردانندگان این شبکه ها با دامن زدن به نوعی جنگ ایدئولوژیک می‌کوشند تا نظامهای ارزشی و شیوههای زندگی مخاطبان را در هم بریزند.

برنامه های ماهواره ای برای از خودبیگانه‌سازی مردم، بر دو راهبرد اساسی تکیه دارند: نخست، سست کردن باورهای اعتقادی و ایمانی مردم از رهگذر نشر پرسشهای تردیدزا و القای شبهه‌ها و اشکال‌هایی درباره اعتقادات و ارزش های مقبول جامعه. دوم، بیاعتبار ساختن ارزش‌های اخلاقی از طریق ترویج اندیشه ها و نظریه‌های دنیاگرایانه، نیست‌انگارانه، نسبیگرایانه و مبتنی بر آزادی بیقید و بند.

فیلمهای سینمایی، میزگردهای نقد و بررسی، تحلیلهای خبری و برنامه های ویژه تبلیغی برای دیگر ادیان و اندیشه های مغایر از جمله ابزارهایی است که در این برنامه‌ها به آن توجه می‌شود. گسست از سنت‌ها و آشفتگی فرهنگی را می‌توان از نتایج چنین برنامه‌هایی به شمار آورد. همچنین نهادهای فرهنگی اصیل جامعه، قدرت اثرگذاری و فرهنگ‌سازی خود را از دست می‌دهند. چنین جامعهای به جای تعامل فعّال با دیگر فرهنگها منفعل می‌شود و به جای انتخاب و اقتباس عناصر مفید از دیگر فرهنگ‌ها، از فرهنگ بیگانه کپی‌برداری می‌کند.

جمع‌بندی و راهکارها

باید توجه داشت که کنترل و جلوگیری از ورود عوامل تهاجم فرهنگی در جهان بدون مرز امروز و در پرتو فن‌آوری اطلاعات، دشوار و حتی در بسیاری موارد ناممکن است. از این رو، برای مقابله مؤثر با این پدیده، لازم است آماده سازی درونی جامعه، مورد توجه و تأکید کارگزاران عرصه فرهنگ و رسانه‌های داخلی قرار گیرد. تقویت بنیاد ارزشها و هنجارها، متبلور ساختن جلوه‌های مختلف فرهنگ ملی و اعتقادی و ایجاد مصونیت روانی در آحاد جامعه، امکان رسوخ و رشد فرهنگ مهاجم را محدود می‌سازد. جوامع مختلف، در مقابله با تهاجم فرهنگی، الگوهای خاص خود را به کار می گیرند.

کشور اسلامی ما نیز که از دیرباز آماج تهاجم فرهنگی غرب بوده است، باید با تدبیرهایی نظاممند و مؤثر، در این زمینه تجهیز شود. از این رو، ضروری است به باورهای مذهبی جوانان به عنوان مهم‌ترین حوزه و هدف تهاجم فرهنگی غرب توجه ویژه صورت گیرد. آسیبشناسی دقیق عرصه فرهنگ و شناخت عوامل زمینهساز بحران هویت و نفوذ فرهنگی بیگانه، یکی از نخستین گامها در این مسیر است. در یک برداشت کلی، نقاط آسیبپذیری فرهنگی را می‌توان چنین گزارههایی برشمرد:

۱٫ ناآشنایی و جدایی نسل نو از فرهنگ ملی ـ مذهبی؛۲٫ ناتوانی یا ناکارآمدی متولیان امور فرهنگی و رسانه‌ای در نمایش زیباییها و اصالتهای فرهنگ ملی؛۳٫ سستی و نارسایی در بهره‌گیری از فن‌آوری بومی اطلاعات؛۴٫ ضعف در کنترل عوامل و محدودسازی واردات نامطلوب فرهنگی؛۵٫ ناهم‌سازی الگوها و روشهای تربیتی نهادهای مختلف (خانواده، مدرسه و دانشگاه)؛۶٫ ضعف در معرفی یا ارایه الگوهای مناسب عملی به نسل جوان؛۷٫ رفاه‌زدگی، اشرافیت، افزونطلبی و کمرنگ شدن ارزش های مذهبی در خانواده، اجتماع و نخبگان؛

۸٫ رواج مدگرایی، ابتذال و الگوهای زندگی غربی و مصرف گرایی مفرط فرهنگی؛۹٫ نفوذ عناصر بیگانه در مجامع فرهنگی؛۱۰٫ سیاست زدگی عرصه فرهنگ؛۱۱٫ اشباع بازار فرهنگی جامعه از کالاهای جذاب فرهنگی غیرخودی؛ ۱۲٫ تمایز در برداشتها، رویکردها، قرائتها و گفتمانهای فرهنگی در سطح نخبگان رسمی نظام؛۱۳٫ ناکارآمد بودن صنعت فرهنگی کشور و انطباق نداشتن کالاهای فرهنگی تولید شده با نیازهای نسل جوان؛۱۴٫ تهدیدهای فرهنگی جهانی شدن؛۱۵٫ فرهنگ قانونگریزی. (وبستر، ۱۳۸۳: ۱۲۳)

چاره‌اندیشی و اقدام مناسب درباره موارد یادشده ـ و بسیاری دیگر از نقاط ضعف فرهنگی ـ و در پیش گرفتن راهکارهایی منظم و سازمان یافته میتواند در مهار هجمه فرهنگی ماهواره ای و تأثیرهای نامطلوب فن‌آوری اطلاعات بر فرهنگ بومی کمک کند. بدیهی است بی اعتبار ساختن مهاجم در ذهن مخاطبان، آشکار ساختن محتوای برنامه‌های فرهنگی دشمن و اطلاع رسانی هوشمندانه به خانواده‌ها و آحاد جامعه با بهره‌گیری از فن‌آوری اطلاعات بومی، سودمند خواهد بود.

توجه و تمرکز فرهنگی و رسانه‌ای کشور بر خانواده، به معنای دور ساختن آثار مخرب برنامه‌های ماهواره‌ای از کانون تربیت و فرهنگ است. چرا که با تزلزل خانواده، جامعه متزلزل می‌شود و با استحکام خانواده، جامعه مستحکم می‌گردد. این امر به ویژه برای جامعه اسلامی ما، موضوعی مهم و مؤثر در سلامت فرد و جامعه محسوب می‌شود.

منابع

الف) کتاب

آقابخشی، علی و مینو افشاری راد. ۱۳۸۳٫ فرهنگ علوم سیاسی. تهران: چاپار.

تاجیک، محمدرضا. ۱۳۸۰٫ مقدمهای بر استراتژیهای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران (جلد ۱). تهران: فرهنگ گفتمان.

رازانی، احسان. ۱۳۸۵٫ امنیت ملی؛ مفاهیم، تهدیدها. تهران: سازمان عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی.

قوام، عبدالعلی. ۱۳۸۲٫ اصول سیاست خارجی و سیاست بینالملل. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت).

گیدنز، آنتونی. ۱۳۷۴٫ جامعهشناسی، ترجمه: منوچهر صبوری. تهران: نشر نی.

ماندل، رابرت. ۱۳۷۷٫ چهره متغیر امنیت ملی، ترجمه: پژوهشکده مطالعات راهبردی تهران: انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی.

وبستر، فرانک. ۱۳۸۳٫ نظریه‌های جامعه اطلاعاتی. ترجمه: اسماعیل قدیمی. تهران: انتشارات قصیده‌سرا.

ب) مقاله

آقابخشی، علی. «سیاستهای مقابله با تهاجم فرهنگی». فرهنگ عمومی. ۲۶٫

آکانده، ووله. ۱۳۸۶٫ «جهانیسازی فرهنگی؛ تهدیدی برای فرهنگ»، ترجمه: گودرز میرانی. هفته‌نامه مهر. ۳۵٫

غلامی، رضا. ۱۳۸۳٫ «نسخه فرهنگی امنیت ملی». اندیشه و تاریخ سیاسی ایران معاصر. ۲۴ (۳).

به نقل از: مهرداد میرعرب. «نیمنگاهی به مفهوم امنیت». ترجمه: عبدالقیوم سجادی. فصلنامه علوم سیاسی. ۹٫

لطفی کاشانی، فرح و شهرام وزیری. ۱۳۷۴٫ «بررسی نقش خودشناسی ملی در بازداری یا زمینهسازی قبول تهاجم فرهنگی». در: مجموعه مقالات سمینار عوامل روانی و اجتماعی تهاجم فرهنگی و راههای مقابله با آن، دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن.

نامدار صداقت، «بررسی نقش فرآیند هویتیابی در پیشگیری از تهاجم فرهنگی»، در: مجموعه مقالات سمینار عوامل روانی و اجتماعی تهاجم فرهنگی و راههای مقابله با آن.

کاکاوند، عباس. ۱۳۸۰٫ «چارچوب امنیت خارجی»، رسالت.

Michael Hardt & Antonio Negri , “preface of Empire”, (MA: Harvard University Press, 2000

ج) پایگاه اینترنتی

گرانمایهپور، علی. «امپریالیسم خبری و ابزارهای سلطه بر افکار عموی جهان». علوم اجتماعی فصل نو در: www.Fasleno.com.

«شبکه های تلویزیونی ماهواره ای؛ فرصت یا تهدید». علوم اجتماعی فصل نو در پایگاه اینترنتی: www.Fasleno.com

پی نوشت

۱ فیلم مستند هجوم خاموش، تهیه شده توسط معاونت پژوهشی سازمان تبلیغات اسلامی.

دکتر شهروز شریعتی/دکترای مطالعات ایران و استادیار گروه علوم سیاسی در دانشگاه آزاد اسلامی شاهرود.

احسان رازانی/ دانشجوی دکترای استراتژی و مطالعات امنیتی در دانشگاه ملی مالزی (U.K.M)

منبع: فصلنامه رسانه و خانواده شماره۱

https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme