https://telegram.me/empireoflies

آیا رابطه حکومت پهلوی با آمریکا سرد شده بود؟/پردازش طنازانه یک افسانه

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغانقلاب اسلامی ایران که منجر به اتفاقات بزرگی در منطقه و جهان از جمله بیداری اسلامی و خنثی‌‌سازی توطئه‌‌های متعدد دستگاه استکباری غرب علیه مسلمانان در ۴۰ سال گذشته شده است، همواره مورد هجمه و بهتان‌‌های عجیبی قرار داشته که یکی از آنها انتساب این انقلاب شکوهمند به انگلیس و آمریکاست(!) که شواهد این مدعای سست و بی‌پایه هیچ‌گونه مدرک و شاهد مستندی نیست بلکه صرفا تحلیل‌‌های انتزاعی و گمانه‌زنی‌‌های عنادورزانه و عوام‌فریبانه و مدارکی مجعول و غیرواقعی است که در این‌ مجال به پاسخگویی تحلیلی و آماری این شبهات خواهیم پرداخت.

شبهاتی که در این زمینه طرح شده است ناظر به آن است که محمدرضا پهلوی در اواخر دوره پادشاهی خود، مشخصا در دهه ۵۰ از آمریکایی‌ها رویگردان شد و اتکا به خود و خودمختاری سیاسی و اقتصادی را در دستور کار قرار داد و همین مسأله سبب شد آمریکایی‌ها با همکاری دوستان انگلیسی خود درصدد حذف رژیم پهلوی برآمده و با یک ‌انقلاب تحول‌خواهانه در ایران همراهی کنند و مانع آن نشوند.

از خصلت‌‌های اصلی هرگونه شبهه‌ای، آن است که حقیقت را با دروغ درآمیزند و پیام دلخواه را از این طریق به جامعه تزریق کنند چراکه دروغ محض توسط جامعه پس زده خواهد شد اما اگر حقیقت‌‌های جزئی را چاشنی آن کرده و تحریف دلخواه را در آن اعمال کنند، این شبهه گسترش بیشتری پیدا خواهد کرد که در اینگونه شبهات، به عیان دیده می‌شود که اکنون به تبیین آن می‌پردازیم.

پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ وابستگی مطلقی از سوی رژیم پهلوی نسبت به آمریکا ایجاد شد و پهلوی در حوزه‌‌های مختلف سیاسی و اقتصادی و فرهنگی، کاملا چشم به دهان و رفتار غرب و بویژه آمریکا دوخته بود چرا که او بقای رژیم خود را برای سرنگونی مصدق، مدیون طرح کلی انگلیسی کودتا و اجرای «کرمیت روزولت» از CIA و اوباش داخلی درکودتای ۲۸ مرداد ۳۲ بود که مستقیماً توسط آمریکا مدیریت شده بود. محمدرضا پهلوی پس از سقوط مصدق، سیاست «موازنه منفی» دولت وی را که تا حدودی نزدیک به استراتژی عدم تعهد است به سیاست «ناسیونالیسم مثبت» تغییر داد اما به‌رغم بار معنایی مثبت سیاست جدید پهلوی، محتوای آن به هیچ‌وجه خوشایند ‌نبود و روشی برای وابستگی هرچه شدید‌‌‌‌‌تر و بیشتر پهلوی به بلوک غرب را تنظیم می‌کرد.

پهلوی سعی کرد با در پیش گرفتن این سیاست، استراتژی عدم تعهد مصدق را که تا اندازه‌ای در دستور کار دولت مصدق بود، کنار زده و خود را در ائتلاف غرب وارد کند که این‌ امر مستلزم در اختیار قرار دادن تمام منابع و امکانات کشور در دست آمریکا بود تا آمریکا از آن در جهت پیروزی در جنگ سرد با کمونیسم و گسترش تفکر لیبرال- دموکراسی آمریکایی و توسعه آمریکا استفاده کند و همین مسأله متاسفانه محقق شد و ایران به طور کل در مشت آمریکا قرار گرفت. به عنوان مثال، کابینه «زاهدی» پس از کودتای ۳۲ سعی در احیای روابط نفتی و مالی با انگلستان داشت که نتیجه آن، عقد قرارداد منحوس کنسرسیوم میان رژیم ایران و شرکت‌‌های بزرگ ‌نفتی اروپایی و آمریکایی بود. مفاد این قرارداد ذلت‌بار طوری تنظیم شده بود که تمام اصول ملی شدن صنعت نفت را که ملت ایران بهای سنگینی برای آن پرداخته بود نادیده می‌گرفت و امور صنعت نفت ایران‌ اعم از کشف و استخراج و خرید نفت را منحصرا در دست چند شرکت خارجی قرار می‌داد. این یکی از نمونه‌‌های پررنگ وابستگی پهلوی به آمریکا پس از  سال ۳۲ در راستای سیاست ناسیونالیسم مثبت است که حتی بعدها اعتراضات مقامات نفتی ایران را برانگیخت که البته آنچنان ‌مثمر ثمر واقع نشد و این قرارداد تا پیروزی انقلاب اسلامی پابرجا بود.

آنچه در اینجا باید مورد بررسی قرار گیرد ارزیابی صحت رویگردانی پهلوی از آمریکاست. اواخر دهه ۴۰ و آغاز دهه ۵۰ خورشیدی (۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی) با تغییراتی در نظام بین‌الملل و تغییراتی در داخل کشور همراه بود که مجموعه این عوامل سبب شد محمدرضا پهلوی، سیاست خارجی خود را از ناسیونالیسم مثبت به سیاستی تحت عنوان سیاست مستقل ملی تغییر دهد که البته عملا این عنوان جذاب هم در حد نام و عنوان باقی ماند و هیچ استقلالی در زمینه‌‌های مختلف سیاسی و… به بار نیاورد. تغییر مشی ۲ بلوک شرق و غرب در جنگ سرد در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی در برخورد با یکدیگر که تحت عنوان «همزیستی مسالمت‌آمیز» شناخته می‌شد، سبب شد تنش‌‌های بین‌المللی کاهش یابد و از حرارت جنگ سرد در دهه ۵۰ و اوایل دهه ۶۰ بکاهد که این مسأله بشدت محمدرضا پهلوی را نگران می‌کرد چراکه احتمال آن می‌رفت که آمریکا به دلیل حفظ منافع خود، با کمونیست‌‌های شوروی بر سر ایجاد حکومتی میانه‌رو در ایران که اصطکاک و تنش‌‌های سابق با شوروی را نداشته باشد کنار بیاید و پهلوی را قربانی منافع خود کند چراکه پهلوی به پیروی از ارباب غربی خود از هیچ تلاشی برای متوقف کردن شوروی در منطقه فروگذار نکرده بود و در واقع کارگزار و مجری سیاست‌‌های آمریکا در ۲ دهه قبل در مواجهه با شوروی بود اما در صورت بهبود بیشتر روابط ۲ بلوک و تغییر منافع آمریکا، هیچ نیازی به حفظ پهلوی نبود. محمدرضا سابقه عزل پدرش توسط انگلیسی‌ها را در خاطر داشت و این مسأله که تهدیدی بالقوه برای موجودیت محمدرضا پهلوی به شمار می‌رفت، سبب شد محمدرضا درمشی و سیاست خارجی خود در مواجهه با کمونیست‌‌های روس، تجدیدنظر کند. از طرفی حضور آمریکا در ویتنام و گرفتاری آن کشور در باتلاق جنگ فرسایشی شرق آسیا سبب می‌شد توان آمریکا به لحاظ نظامی و اقتصادی پاسخگوی سیاست حفاظت از خاورمیانه در برابر نفوذ شوروی و همچنین صیانت از سود‌‌های کلان منابع نفتی و اقتصادی این منطقه نباشد، به همین دلیل، این منطقه نیازمند ژاندارمی بود که منافع آمریکا را در خاورمیانه تامین کند اما این‌بار نه با دلارها و امکانات آمریکا، بلکه با اتکا به قدرت خودمختار آن ژاندارم و ثروت خود آن کشور!

خرید‌‌های گسترده نظامی رژیم شاه در ۲ دهه قبل از آمریکا و موقعیت ژئوپلیتیک ایران و همچنین اعتماد آمریکا به سرسپردگی و دست‌نشاندگی پهلوی باعث شد تا به عنوان این ژاندارم انتخاب شود و محدوده اختیارات محمدرضا در منطقه گسترش یابد تا از منافع آمریکا صیانت کند. با توجه به برآیند این عوامل به علت اول و ترس پهلوی از افزایش روابط صمیمانه دو بلوک و همچنین تمایل پهلوی به گسترش ارتباط در منطقه طبق سیاست نوین خود، و خلأ حضور آمریکا، او قرارداد‌‌‌هایی را با شوروی در زمینه‌‌های اقتصادی و نظامی منعقد کرد و سفرهایی نمادین به اروپای شرقی انجام داد تا هم از طرفی جلب اعتماد شوروی و بازدارندگی آن از مهار پهلوی را دربر داشته باشد و از سویی هم وظیفه ژاندارمی خود در خاورمیانه را که مستلزم گسترش روابط و حفظ نظم آمریکایی در منطقه بود ایفا کند. در این سال‌ها هزینه‌‌‌هایی که باید صرف رفاه مردم و رسیدگی به امور داخلی می‌شد، به خزانه کشورهای مختلف جهت خرید سلاح و عقد قرارداد‌‌های تشریفاتی به‌اصطلاح اقتصادی می‌رفت و همین موضوع خشم ملت را بیش از پیش برانگیخت. اعلان تنفر و انزجار ملت ایران از آمریکا و سیاست‌‌های سرسپردگی پهلوی در داخل فضایی را ایجاد کرده بود تا پهلوی خود را ناسیونالیستی که دیگر نیازی به آمریکا ندارد جا بزند تا خشم ملت فروکش کند از این رو در اظهاراتی نمادین و البته بازهم محافظه‌کارانه تلاش می‌کرد مواضعی هرچند بسیار جزئی آن هم علیه برخی سیاست‌‌های بلوک غرب و نه مشخصا آمریکا اتخاذ کند اما پس از مدتی که این راهبرد نتیجه‌بخش نبود، سرسپردگی پهلوی به آمریکا در دهه ۵۰ تا انقلاب اسلامی از هر زمان دیگری آشکار‌‌‌‌‌‌تر شد.
جز موارد تحلیلی یادشده، در پاسخ به ادعای سفیهانه انتساب انقلاب اسلامی به غرب باید از روابط عمیق پهلوی با آمریکا تا آخرین روز‌‌های حضور نکبتش در کشور سخن گفت. پهلوی به منظور خرید سلاح و تجهیزات نظامی از آمریکا ثروت ملت ایران را به خزانه آمریکا سرازیر می‌کرد و در مقابل، ایران تبدیل به زرادخانه‌ای شد که علت اصلی آن قربانی کردن ملت ایران در موقع لزوم در برابر شوروی بود. طبق آمار مستند مؤسسات نظامی آمریکا، رژیم پهلوی از سال ۱۳۲۵ تا ۱۳۴۸ حدود ۵/۱ میلیارد دلار تجهیزات نظامی از آمریکا خریداری کرده بود در حالی که بین سال‌‌های ۴۹ تا ۵۴ پهلوی ۹/۶ میلیارد دلار به‌منظور خرید تجهیزات نظامی از آمریکا به خزانه این کشور و دلالان اسلحه و شرکت‌‌های بزرگ نظامی- تسلیحاتی آمریکا تحویل داد. [منبع آمار: سیپری، سالنامه ۱۹۷۹، ص ۲۱۶ تا ۲۱۹]

به عنوان نمونه، قرارداد خرید ۸۰ فروند هواپیمای اف۱۴ تامکت آمریکایی به مبلغ ۳/۲ میلیارد دلار در سال ۵۳ یک رقم از باج‌‌‌هایی بود که رژیم پهلوی به دولت آمریکا داده بود، باج از آن جهت که حتی ارتش آمریکا، کشور تولید‌کننده این هواپیمای جنگی، هنوز صاحب این هواپیما نشده بود(!) که خود بیانگر تجهیز اجباری ایران به منظور مقابله نیابتی با تهدیدات بالقوه شوروی و حفظ نظم آمریکایی منطقه بود.

خرید گسترده، بی‌رویه و بیجای سلاح از آمریکا در دوره ریاست‌جمهوری «کارتر» وارد فاز جدیدی شد. به گفته ژنرال «آلیس ویلیامسون» در مدت حضور دوساله او در ایران بین سال‌‌های ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۴ بیش از ۷۰۰ قرارداد تسلیحاتی به مبلغ بیش از ۴ میلیارد دلار میان ایران و آمریکا منعقد شد.

به‌طور کلی طبق اعلام رسمی وزارت دفاع آمریکا، مبلغ کل فروش جنگ‌افزارهای آمریکایی به ایران از سال‌‌های ۵۱ تا ۵۶ بالغ بر ۴/۱۴ میلیارد دلار شد. این میزان هزینه به علاوه هزینه سال‌‌های دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ مبلغی در حدود ۲۱ میلیارد دلار می‌شود که این هزینه دقیقا همان پول‌‌‌هایی است که باید در داخل کشور صرف رسیدگی به امور ضروری ملت ایران و بازسازی و عمران کشور و رفاه مردم می‌شد. همچنین رژیم پهلوی برای پرداخت حقوق ماهانه مستشاران نظامی آمریکا در ایران در دهه ۵۰ باید سالانه ۲۴/۳ میلیارد دلار پرداخت می‌کرد. این در حالی است که سال ۵۶ فقط ۸/۱ میلیارد دلار برای بهداشت و درمان مردم کشور در بودجه در نظر گرفته شده بود!
علاوه بر آمار و ارقام تاسف‌بار بالا، به منظور تبیین رابطه تنگاتنگ اقتصادی و سیاسی پهلوی و آمریکا باید به اقدامات سریع، صریح و مستند آمریکا در سرکوب انقلاب اسلامی ملت ایران نیز اشاره کرد. منافع سرشار اقتصادی، سیاسی و نظامی آمریکا ناشی از ادامه استقرار رژیم دست‌نشانده پهلوی آنقدر خوشگوار بود که آمریکا برای سرکوب و توقف انقلاب اسلامی از هیچ‌ جنایت و تلاشی فروگذار نکرد. تجهیز و آموزش اعضای ساواک و گارد جاویدان پهلوی توسط CIA و موساد  برای سرکوب انقلابیون و کشف و برخورد چکشی با کوچک‌ترین فعالیت‌‌‌هایی علیه رژیم پهلوی، یکی از مصادیق تلاش‌‌های بی‌وقفه و گسترده آمریکا در جهت حفظ پهلوی است. اعزام «ژنرال هایزر» در دی‌ماه ۵۷ به ایران و کشتار عظیم و اسفناک ۸ بهمن تهران به دست وی نیز اقدام دیگری از سوی آمریکا به منظور مداخله در امور ایران و سرکوب انقلاب اسلامی است. نقش محوری آمریکا در کشتار دانش‌آموزان و دانشجویان و ملت ایران در ۱۳ آبان ۵۷ نیز با توجه به اسناد متقن کشف‌شده از لانه جاسوسی قابل‌انکار نیست. در یک سند سری که از جانب «سولیوان» سفیر آمریکا در ایران برای وزارت خارجه آمریکا ارسال شده بود [به تاریخ دوم نوامبر ۱۹۷۸ یعنی تنها ۲ روز قبل از وقوع حادثه] اینچنین نوشته شده است:

«هر راه‌حل نظامی بایستی لزوما یک درگیری سخت با تظاهر‌کنندگان در خیابان‌ها و دانشگاه‌ها و دانش‌آموزان و معلمان، رهبران مذهبی و پشتیبانان بازاری آنها و همه طیف‌‌های معترض را دربر داشته باشد تا بتوان اعتصاب‌کنندگان را بر سر کار برگرداند. انجام این عملیات باید هزاران دستگیری به همراه داشته باشد».
مجموعه اقدامات آمریکا در حذف فیزیکی انقلابیون و برخورد نظامی با آنها و سرکوب انقلاب اسلامی از طرق مختلف، و همچنین اقدامات گسترده و آشکار آمریکا برای براندازی نظام‌ مقدس جمهوری اسلامی در طول ۴۰ سال گذشته یک پیام روشن دارد و آن همان است که امام راحل فرمودند:
«آمریکا شیطان بزرگ است».

انتهای پیام/وطن امروز

انقلاب اسلامی ایران که منجر به اتفاقات بزرگی در منطقه و جهان از جمله بیداری اسلامی و خنثی‌‌سازی توطئه‌‌های متعدد دستگاه استکباری غرب علیه مسلمانان در ۴۰ سال گذشته شده است.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

۱ دیدگاه

  1. اینکه امریکا متقاعد شده بود که تاریخ مصرف شاه پایان یافته شکی در آن نیست. و چون درو و بر امام را پر از ماموران خود کرده بودند وبه این دلیل خیال می کردند که می توانند رفتار سیاسی امام را تعیین کنند کمک امریکا به انقلاب اسلامی دور از منطق نمی نماید. بعلاوه امریکا مذهبی شدن مردم را با ضد شوروی شدن آنها مساوی می دانست… و اینجاست که معجزه انقلاب اسلامی صورت می گیرد و موسی به کاخ فرعون وارد می شود…مکر دشمن به خود دشمن ضرر زد… همین کار با صدام و عراق صورت گرفت.. به جای آنکه عراق امریکایی شود ایرانی شد.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme