https://telegram.me/empireoflies

دیلی‌بیست: خاندانی مشکوک پشت سر لابی ایران

اختصاصی – به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: وب‌سایت آمریکایی «دیلی‌بیست» چند روز پیش در گزارشی طولانی، به بررسی نقش و جایگاه خاندان نمازی در تشکیل نایاک (شورای ملی ایرانیان آمریکا)، شکل‌گیری توافق هسته‌ای و همچنین ارتباط‌های مالی آنها با داخل ایران و نحوه کنترل مسائل مرتبط به حقوق بشر در ایران پرداخته است.

سایت «دیلی‌بیست» که نزدیک به حزب جمهوری‌خواه آمریکا است، به بررسی عملکرد یک خانواده کمتر شناخته شده برای آمریکایی‌ها و ایرانی‌ها پرداخت. خانواده نمازی مورد اشاره در این گزارش، از مجموعه افرادی شکل گرفته که توانسته‌اند در روابط اقتصادی با جمهوری اسلامی، تلاش برای شکل گیری نوعی جامعه مدنی مورد نظر دولت اصلاحات و نیز تاسیس نایاک موثر باشند.

در این گزارش به پیشینه‌ی خانواده نمازی اشاره کوتاهی شده، و آن هم استانداری محمد باقر نمازی در دوران شاه در خوزستان است، زمانی که واقعه سینما رکس در آن اتفاق افتاد. این گزارش اما نمی‌گوید که آیا این خانواده نمازی، با نمازی‌های شهر شیراز که موسس بیمارستان نمازی و موقوفه نمازی بوده‌اند، ارتباطی دارند یا نه؟

بر پایه نوشته «دیلی بیست»، سر سلسله‌ی این بخش از خانواده‌ی نمازی، یعنی محمد باقر چهار سال بعد از انقلاب از ایران به آمریکا رفت و فرزندانش بابک و سیامک، بعدها با تشکیل شرکت آتیه بهار به ایران بازگشتند. موسسان آتیه بهار، بیژن خواجه‌پور خویی و پری نمازی، برادرزاده‌ی محمد باقر بودند که بعد از بازگشت به ایران در سال ۱۳۷۲ وارد کارزار اقتصادی ایران شدند.

بر اساس نوشته دیلی بیست، آتیه بهار به عنوان یک موسسه مشورتی، رابط بسیاری از شرکت‌های بین‌المللی با ایران بوده است. 

از سوی دیگر، محمدباقر نمازی در دوران اصلاحات دید برخی از سران اصلاحات اقدام به تاسیس موسسه غیردولتی «همیاران غذا» کردند که از سوی خیلی‌ها، به عنوان موسسه‌ای به ظاهر غیر دولتی ولی در باطن مرتبط با دولت شناخته می‌شد.

اما مساله راه‌اندازی نایاک و ارتباط «سیامک نمازی» با «تریتا پارسی» که شهروند سوئد بود، بخش ویژه‌ای از این گزارش را به خود اختصاص می‌دهد، جایی که این دو در سال ۱۳۷۸ و در کنفرانسی در قبرس، طرح و بنای یک نهاد که کارش ایجاد ارتباط میان مردمان ایران و آمریکا باشد را شروع می‌کنند که نهایتا دو سال به تاسیس نایاک منتهی می‌شود. پارسی هم که دانشجوی دکترا در دانشگاه «جانز هاپکینز» بود، بعدها دستیار «باب نی»، یکی از نمایندگان جناح راست کنگره شد که به واسطه ارتباط با پرونده فساد مالی، دیگر نامی از نماینده کنگره برده نمی‌شود.

نویسنده گزارش ادعا می‌کند که، «تریتا پارسی» گزارش‌هایی را برای آتیه‌بهار تهیه می‌کرد و بابتش مزد هم می‌گرفت، اما هیچگاه در این باره سخنی نگفت، به‌ویژه وقتی که «بیژن خواجه‌پور» در سال ۸۸ دستگیر شد و پارسی بدون اشاره به رابطه کاری و مالی از او دفاع کرد.

این گزارش می‌افزاید که نایاک با وجود داشتن تنها ۵۰۰۰ عضو، خود را سخنگوی ایرانیان ساکن آمریکا می‌خواند، در حالی که این رقم تنها ۱٪ آمریکایی‌های ایرانی‌تبار را در بر می‌گیرد. 

مساله مهم دیگر مورد اشاره، نفوذ افراد نزدیک به آتیه بهار و نایاک در مجموعه‌های مربوط به دولت آمریکا است، تا جایی که «رضا مرعشی» که زمانی کارمند آتیه بهار بوده، به وزارت خارجه آمریکا رفت و «سحر نوروززاده»، گزارش‌نویس نایاک، عضو شورای امنیت ملی کاخ سفید شد.

نایاک، مخالف تامین گروه‌های مدافع حقوق بشر و مستندساز حقوق بشری بود که آنها را «برانداز» می‌دانست. در همین رابطه از «هادی قائمی» که زمانی از طرف نایاک به ایران رفته بود نام برده شده است.  هادی قائمی چند سال به دیده‌بان حقوق بشر رفت و بعدها کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران را تاسیس کرد.

همچنین این مجموعه هم‌زمان با نمازی‌ها برای حذف افرادی از لیست مهمانان «صدای آمریکا» تلاش کرد. بعدها یکی از افراد نزدیک به این مجموعه که در تهران کارمند آتیه‌بهار بود (محمد منظرپور)، به سردبیری صدای آمریکا رسید.

ترجمه گزارش «دیلی بیست» در ذیل آمده است. ضمنا همه مطالب این گزارش تایید نمی‌شود.

“دست‌یابی به توافق هسته‌ای میان جمهوری اسلامی و قدرت‌های بزرگ در وین، تنها یک پیروزی برای جمهوری اسلامی نبود که برنامه هسته‌ای‌اش مشروعیتی بین‌المللی می‌یافت، که موفقیتی بود برای یک لابی در آمریکا که آرام آرام سر بر می‌آورد و مدت‌ها به دنبال ایجاد روابط حسنه میان ایران و آمریکا بوده و حالا به دنبال استفاده از این اهرم برای بهبود رابطه است.

این لابی ایرانی که تحت عنوان شورای ملی آمریکایی‌های ایرانی‌تبار یا نایاک شناخته می‌شود، تبدیل به هم‌دست و موتلف سرسخت کاخ سفید برای قالب کردن «برجام» و توافق هسته‌ای شده است. در حالی که نایاک (با پیاده نظام خود) آگهی خریده و در جلساتی در کنگره حاضر شده تا توافق هسته‌ای را به نمایندگان بقبولاند، اما این تلاش‌های سیاسی در جهت منافع خانواده‌ای کمتر شناخته شده نمازی هم هست که نقشی کلیدی در شکل‌گیری نایاک داشته‌اند.”

“خانواده نمازی برای رسانه‌های آمریکایی چندان شناخته شده نیست، و این خانواده به ندرت سخنگوی اهدافش بوده. دیلی بیست تلاش بسیاری کرد تا با اعضای این خانواده برای گرفتن نظر از ایشان برای این گزارش ارتباط برقرار کند، اما آنها با تندی و تهدید به اقدام حقوقی به «دیلی بیست» پاسخ گفتند. با این حال، خاندان نمازی را می‌توان تجسم کاملی از سیاست و قدرت در ایران، حداقل در میان مجموعه‌های ایرانی خارج از کشور دانست. افراد نزدیک به خانواده نمازی، آنها را تاجرانی سختکوش و زرنگ و فاقد نگاه ایدئولوژیک می‌خوانند که به دنبال معامله با غرب هستند و آزادی‌های غرب و ملزومات سیاسی آن هم لذت بسیاری می‌برند و البته به خوبی حواسشان هم هست که روی یک گسل میان معامله با یک رژیم دیکتاتوری و بیرون افتادن از همه معاملات در حرکت بوده‌اند. آنها گرچه در جهت صحیح و درست قوانین بین‌المللی حرکت کرده‌اند، ولی همیشه در راستای منافع سیاسی جمهوری اسلامی باقی مانده‌اند.”

“خاندان نمازی، با طرفداری از جمهوری اسلامی کارشان را آغاز نکردند. بزرگ این خانواده یعنی محمد باقر نمازی که «باقر نمازی» هم خوانده شده، استاندار رژیم شاه در استان ثروت‌مند از نفت خوزستان بود. با وجود این رابطه، نمازی از آسیب محاکمه‌های اول انقلاب دور ماند و در سال ۱۳۶۲ اجازه یافت به همراه خانواده‌اش از ایران به آمریکا مهاجرت کند، جایی که دو پسرش به خوبی تحصیل کردند و عملا آمریکایی شدند و دختر برادرش، «پری نمازی» نیز با یک ایرانی ساکن خارج به نام «بیژن خواجه‌پور» ازدواج کرد.”

“دهه ۶۰، دوران حکومت آیت‌الله خمینی بود و جنگی وحشتناک با عراق دورانِ صدام حسین. جمهوری اسلامی از عملیات در لبنان علیه نیروهای آمریکایی و سفارت آمریکا حمایت می‌کرد و نیروهای ضربتش، مخالفانش را در خارج از کشور شکار می‌کرد و می‌کشت. حزب‌الله لبنان وابسته به جمهوری اسلامی آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها را می‌ربود و ریگان برای کمک به آزادی گروگان‌ها مجبور به معامله تسلیحاتی با رژیم ایران شد و بحران «ایران‌گیت» از دل آن بیرون آمد. ریگان بعدا در عمل با جمهوری اسلامی وارد جنگ شد و یکی از هواپیماهای مسافربری ایران با مسافرانش را سرنگون کرد. آن زمان هیچ‌گونه راهی برای بهبود رابطه میان حکومت روحانیون در تهران و واشینگتن دیده نمی‌شد. اما با پایان جنگ در ۱۹۸۸ و فوت آیت‌الله خمینی در ۱۳۸۹، فرصت‌های جدید برای ایجاد روابط حسنه انجام معاملات بزرگ برای شرکت‌های بین‌المللی، اندک اندک ایجاد می‌شد.”

“از ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶، دوره سازمندگی در ایران بود … در چنین فضایی که تمایل تجارت با غرب بیشتر شده بود، فضا برای بازگشت نمازی‌ها هم فراهم می‌شد. پری نمازی و همسرش بیژن خواجه‌پور، شرکتی مشاوره‌ای را در تهران به نام آتیه‌بهار تاسیس کردند. این شرکت، فهرستی از خدمات حقوقی و صنعتی را به موسسات خارجی ارائه می‌کرد، از همه مهم‌تر، امکان نزدیک‌شدن و دسترسی بیشتر به رژیم و راهنمایی در مورد نحوه مدیریت خواست بخش‌های تثبیت شده رژیم و بهره‌برداری از منافع رقابتی آنها. آن زمان چنین احساس می‌شد که فضا برای شرکت‌های بزرگ آمریکایی هم فراهم می‌شد که تحریم چندانی هم متوجه جمهوری اسلامی نشده بود، اما با اعلام خبر قرارداد توسعه میدان گازی در فلات قاره‌ی خلیج فارس با شرکت کونوکو در سال ۱۳۷۴، موجی از اعتراض را در کنگره آمریکا ایجاد کرد و نهایتا دولت کلینتون، تحریم‌های یک‌جانبه‌ای را وضع کرد و شرکت‌های آمریکایی از انجام معامله با جمهوری اسلامی منع شدند.”

“در نهایت، سیامک نمازی که از ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۵با وزارت مسکن و شهرسازی ایران همکاری کرده بود، به آتیه‌بهار پیوست، همینطور برادرش بابک که وکیل بود. فهرست مشتریان آتیه‌بهار بزرگ‌تر و بزرگ‌تر می‌شد. وقتی ارتباطات درست بود، بسیاری از شرکت‌های غیر آمریکایی از تجارت با ایران بسیار خوشحال هم می‌شدند. سیامک نمازی بعدها به روزنامه‌ی دیلی‌ستار لبنان گفت: «اگر شرکت‌های نفتی می‌خواهند در ایران فعال باشند، باید با یک شریک داخلی رابطه برقرار کند، و این همان‌جایی است که ما وارد می‌شویم تا شریک مناسبی را برای‌شان پیدا کنیم.». با انتخاب شگفت‌انگیز کاندیدای «اصلاح‌طلب» در سال ۱۳۷۶، و شور و شوق سیاسی و اقتصادی برای روابط بهتر ایران با غرب، رشد چشمگیری داشت. در آن دوران پرامید، مشتریان غیر آمریکایی آتیه‌بهار که نگران تحریم هم نبودند، شامل شرکت عظیم مهندسی زیمنس آلمان، دایملر، کرایسلر و هوندا و غول‌های مخابراتی نظیر MTN، نوکیا و بانک‌های بین‌المللی مثل HSBC می‌شد. اما، بادهای سیاسی تغییر شکل می‌دادند و یک ابر هسته‌ای افق را به تاریکی می‌کشاند و ایالات متحده، به آرامی اما با اطمینان، راه‌هایی را برای گسترده کردن تحریم‌ها علیه ایران و بیرون کشاندن شرکت‌های بین‌المللی و سرمایه‌گذاری‌هایشان، پیدا می‌کرد. با این حال، نمازی‌ها همه دلایل و توجیه‌ها برای بازگرداندن مشتری‌های‌شان به ایران را داشتند.”

“شرکت مشاوره‌ای آتیه‌بهار با نزدیک شدن به برخی آقازاده‌های ایرانی، به افرادی از دولت سازندگی متمایل شد. م.ه از سال ۱۳۷۲ تا ۱۳۸۴ در استخدام شرکت ملی نفت ایران بود؛ مجموعه‌ای دولتی که کنترل بیشترین میزان تولید نفت و گاز کشوری با بزرگ‌ترین منابع گاز دنیا و سومین ذخایر نفت دنیا را در اختیار دارد. اما رابطه با م.ه ، دردسرهای خودش را هم به همراه داشت. در سال ۱۳۸۳، مچ شرکت «استات اویل» نروژ به خاطر پرداخت رشوه به یک مقام رده بالای ایرانی باز شد؛ پرداخت رشوه‌ای که از طریق شرکت «هورتون»، شرکتی که توسط یکی از نزدیکان م.ه به عنوان واسطه اداره می‌شد، انجام گرفته بود. م.ه سال‌ها بعد به خاطر نقشش در این رشوه‌خواری و دو اتهام دیگر به زندان افتاد و مجبور به بازپرداخت ۱۰.۴ میلیون دلار شد. ۵.۲ میلیون دلار مبلغ رشوه بود و ۵.۲ میلیون دلار دیگر، جریمه دریافت رشوه. گفته می‌شود که «عباس یزدانپناه یزدی»، مباشر مورد اعتماد م.ه، در سال ۲۰۱۳ در امارات عربی متحده، ربوده شد و تاکنون اثری از او یافت نشده است.”

” … با پایان دولت اصلاحات، ابر هسته‌ای تیره‌تر از پیش می‌شد. در نوامبر ۱۹۹۹ (۱۳۷۸)، سیامک نمازی و یک مهاجر ایرانی-سوئدی به نام «تریتا پارسی» در کنفرانسی در قبرس همراه شدند. نام کنفرانس برگزار شده از سوی موسسه غیردولتی قبرسی مرکز جهانی گفتگو و موسسه غیردولتی ایرانی همیاران به مدیریت «محمد باقر نمازی»، پدر سیامک، «گفتمان و تعامل بین مردم دو کشور ایران و آمریکا» بود. عنوان کار مشترک «تریتا پارسی» و «سیامک نمازی»، «آمریکایی‌ها-ایران: پلی میان دو ملت» بود که پیشنهاد انجام سه مرحله‌ای برای بازگشت رابطه میان ایران و آمریکا را داده بود:

– برگزاری «سمینارهای آموزشی لابی‌گری برای جوانان ایرانی-آمریکایی و ایجاد موقعیت‌های آموزشی در واشینگتن»
– افزایش «آگاهی میان ایرانی-آمریکایی‌ها و آمریکایی‌ها در باره اثرات تحریم، هم در آمریکا و هم در ایران»
– پایان دادن به «تابوی کار و تلاش برای ایجاد رویکرد جدید نسبت به ایران» – یا همان پایان دادن به دو دهه سیاست مهار جمهوری اسلامی از سوی ایالات متحده.

“در این مقاله مشترک، پارسی و سیامک نمازی نوشتند: «وحشت معرفی شدن به عنوان کارگزار رژیم ایران، مانع مهمی بر سر ورود کامل و به این مبحث و ایجاد گفتمانی برای آینده‌ی رابطه میان ایران و آمریکا است.» به نظر این دو، راه دور زدن این مساله، فعال کردن جامعه ایرانی-آمریکایی و جذب آمریکایی‌هایی با ریشه غیر ایرانی برای کاستن از وضعیت دشمنانه میان دو کشور بود.”

“این مقاله عملا منتهی به  تشکیل نایاک در واشینگتن از سوی پارسی شد، نهادی که خود ریاستش را بر عهده دارد. در محدوده‌ی زمانی تاسیس نایاک، تریتا پارسی از منابع مختلفی راهنمایی گرفت، از جمله از محمدباقر نمازی. مستندات این ماجرا طی دعوای حقوقی میان نایاک و پارسی علیه یکی از منتقدان نایاک به دست آمد. پارسی موقعیت بسیار مناسبی برای قرارگیری در راس یک لابی را داشت. او دکترایش را از دانشگاه جانز هاپکینز، در مورد مساله‌ای که با رسالت لابی پ‌گره خورده بود، یعنی رابطه ایران و اسرائیل و بررسی اینکه دومی چگونه مانع پذیرش و مقبولیت ایران نزد آمریکا شده بود، گرفت. او حتی نزد فرانسیس فوکویاما درس خواند؛ یکی از ایده‌پردازهای نئوکان که بعد از به بیراهه رفتن جنگ عراق، از یاران سابقش دور شد. نهایتا، پارسی، تجربه با ارزشی را در کنگره با کار برای یک نماینده به نام باب نی به‌دست آورد، اما او این رابطه را در رزومه خود و سایت شخصی‌اش ذکر نمی‌کند. (نی به خاطر پذیرفتن رشوه از مشتریان سرخ‌پوست یک لابی‌گر به نام جک آبراموف در سال ۲۰۰۷ به زندان افتاد)”

“در حالی که نایاک مدعی داشتن ۵۰۰۰ عضو (کسانی که حق عضویت می‌پردازند) است، که تقریبا ۱٪ کل جمعیت رسمی ایرانی-آمریکایی‌ها است، این گروه می‌گوید که شبکه فعالان و شرکت کنندگان در مراسم مختلف آن سر به ده‌ها هزار نفر می‌زند. در خرداد امسال، نایاک بخشی را که رسما و با مجوز به لابی‌گری می‌پردازد، یعنی NIAC Action را ثبت کرد، اما این گروه بدون مجوز لابی‌گری فعالیتش را در درون تحت عنوان مبارزه با نفوذ آیپک که در ماه‌های اخیر میلیون‌ها دلار خرج ایجاد یک اکثریت مصون از وتوی اوباما علیه توافق هسته‌ای با جمهوری اسلامی کرد و عملا شکست خورد، متمرکز کرد.”

“از زمان تاسیس، نایاک آموزشگاه مناسبی برای ایرانی-آمریکایی‌هایی بوده که به دنبال برقراری رابطه حسنه میان ایران و آمریکا بوده‌اند که یا از دولت به نایاک پیوسته‌اند و یا وارد دولت شده‌اند. مدیر تحقیقات فعلی نایاک، «رضا مرعشی»، یک ایرانی-آمریکایی دو ملیتی است که تا سال ۱۳۸۵ برای شرکت آتیه بهار کار می‌کرد و سپس به مرکزملی تحقیقات استراتژیک دانشگاه ملی دفاع، متعلق به دولت، پیوست؛ که به عنوان مرکزی تحقیقاتی برای پنتاگون فعالیت می‌کند. مرعشی سپس به دفتر ایران وزارت خارجه آمریکا پیوست که ناظر بر برنامه‌های گسترش حقوق بشر و دموکراسی در ایران بود. مرعشی در فضاهای اجتماعی و توئیتر به تندی بر منتقدان نایاک می‌تازد. او به همراه دیگر اعضای نایاک، منتقدان یهودی توافق هسته‌ای (در کنگره) را متهم به داشتن تعهد دوگانه (به آمریکا و اسرائیل) کرده است …”

“با توجه به ارتباط بسیار واضح نایاک و خانواده نمازی، مرعشی در زندگی‌نامه‌ی خود در سایت رسمی نایاک، به هیچ عنوان از سابقه کار‌ی‌اش در شرکت آتیه بهار، اسمی نمی‌برد. مرعشی همچنین به نامه دیلی بیست برای اظهار نظر در مورد این گزارش پاسخی نداده است. اما شاید شاخص‌ترین کارآموخته‌ی نایاک، سحر نوروززاده باشد که هم‌اکنون مسوول حوزه‌ی ایران در شورای امنیت ملی دولت اوباما است و عملا بالاترین رده دولتی در رابطه با سیاست‌های مرتبط با ایران را دارد و کارش هدایت بخش‌های مختلف دولت برای اعمال استراتژی آمریکا در مورد ایران است. علاوه بر این، او پس از مشاورین ارشد، یکی از مهم‌ترین مشاوران رئیس جمهوری در ارتباط با ایران است. نوروززاده با وجود حساسیت کارش و نفوذی که دارد، عملا چراغ خاموش حرکت می‌کند اما شواهد کار او در نایاک، بر کسی پنهان نیست. او پیش‌نویس گزارش سالانه نایاک در سال ۲۰۰۳ را تهیه کرده بود و «دخی فصیحیان»، یکی از مدیران وقت نایاک از او به عنوان عضو (کارمند) نام برده بود. با این حال، دولت اوباما اصرار دارد که نوروززاده تنها یک کارآموز در نایاک بوده، و خود نوروززاده هم تمایلی به نمایان کردن رابطه‌اش با نایاک، ندارد. بر اساس اطلاعاتی که او در صفحه‌ی لینکد‌ین خود دارد، او تنها عضو وزارت خارجه و وزارت دفاع بوده است و در پروفایل او، اثری از نایاک دیده نمی‌شود.”

“این پنهان‌کاری معنی‌دار، درست بر خلاف دیگر مسوولان دولت اوباما با سابقه کار در نهاد رقیب نایاک، یعنی لابی طرفدار اسرائیل است که به شکلی واضح، گذشته‌ی خود در آیپک را برای ایجاد رابطه‌ی دیپلماتیک سرشار از حسن نیت، به نمایس می‌گذارند. اوباما اما، اسرائیل را متحد «مقدس» آمریکا خوانده، اما ایران کشوری «مورد نفرت» است که مردمش را به سردادن شعار «مرگ بر آمریکا» تشویق می‌کند. پارسی تلاش می‌کند جمهوری اسلامی، که نیروی قدس آن بازوی مهم نظامی‌اش است را متحد آمریکا در جنگ این کشور با داعش معرفی کند، اما نه او و نه نایاک، به نقش نظامی سپاه قدس در سوریه که در مقابل نیروهای تحت حمایت آمریکا که مهم‌ترین گروه‌های مبارز علیه داعش و رژیم بشار اسد هستند، اشاره‌ای نمی‌کنند. سپاه قدس عملا سدی برای دفاع از دولت سوریه ایجاد کرده که همین مساله سبب قرارگیری نام‌های تعدادی از اعضای سپاه قدس در فهرست تحریم‌های آمریکا بوده است.”

“… در سال ۲۰۰۹، سناتور «مارک کرک» نایاک را «همدل با جمهوری اسلامی» خواند و گفت که «آنها به کنگره آمدند تا بودجه‌های مربوط به برنامه‌های ایجاد و توسعه دموکراسی در ایران قطع شود.» نایاک به دنبال پایان دادن به «بودجه‌های ایجاد دموکراسی» دولت بوش در مورد ایران بود، چرا که این بودجه‌ها را ابزاری برای کمک به براندازی جمهوری اسلامی می‌دید. نایاک در پاسخ به حرف‌های سناتور کرک، این بودجه‌ها را ساخته و پرداخته‌ی دولت بوش و سیاست شکست‌خورده‌ی این دولت در خاورمیانه خواند که می‌خواست با تامین بودجه موسسات غیردولتی ایرانی نهایتا دولت ایران را براندازد. نایاک با همه موسسات غیر دولتی ایرانی مشکلی ندارد، از جمله با همیاران که مدیر آن، محمدباقر نمازی بود و یکی از اعضای هیات مدیره‌اش از نزدیکان رئیس جمهوری اسبق ایران به حساب می‌آید. نایاک این موسسه را کاملا مستقل اما با مجوزهایی ویژه از دولت جمهوری اسلامی ارزیابی و معرفی کرده بود.”

“«همیاران»، مانند نایاک از بودجه بنیاد ملی دموکراسی یا NED بهره‌مند شد (حدود ۲۰۰ هزار دلار)، آن هم در سال‌های ۲۰۰۲، ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ (دوران حکومت بوش). نایاک، همیاران را به عنوان شریک اصلی خود در ایران به بنیاد ملی دموکراسی معرفی کرده بود. … نایاک و همیاران کارگاه آموزشی‌ای تحت عنوان کارگاه تولید فیلم دیجیتالی جهت آموزش فعالان ایرانی برای استفاده از ابزارهای دیجیتالی بر پا کردند؛ گروه‌های انتخاب شده برای این کارگاه، یا با دولت جمهوری اسلامی قرارداد و یا ارتباط کاری زیادی داشتند.”

“«کارل گرشمن»، رئیس بنیاد ملی دموکراسی درباره‌ی نایاک گفت: «ما الان از نایاک حمایت نمی‌کنیم و هیچ ارتباطی هم با آنها نداریم».گرشمن می‌افزاید: «آن زمان، کسانی بودند که می‌گفتند «تلاش کنید وارد ایران شوید» و ما فکر می‌کردیم این راهش است … ما زمان اعطای این بودجه‌ها، نمی‌دانستیم که نایاک دارد خودش را به عنوان لابی مطرح می‌کند. هدف ما کار با فضای رو به رشد در ایران بود. بعدا نایاک خود را به عنوان یک نهاد لابی‌گر عرضه کرد، پس ما دیگر کاری به کارش نداریم. همه‌ی بودجه‌ها به آنجا فکر می‌کرده‌اید منتج نمی‌شوند.»

“همان زمانی که نایاک از مالیات شهروندان آمریکایی بهره‌مند می‌شد، به دنبال پایان دادن بودجه‌های نهادهای غیردولتی‌ای بود که مخالف جمهوری اسلامی ایران بودند. در بهار ۱۳۸۶ ، نایاک یک جلسه‌ی کاربردی با حضور گروه‌های بین‌المللی مدافع حقوق بشر از جمله عفو بین‌الملل و دیده‌بان حقوق بشر برگزار کرد. نماینده‌ی دیده‌بان حقوق بشر، عضو سابق هیات مدیره نایاک، هادی قائمی بود که قبلا برای نایاک در ایران کار کرده بود. قائمی در سال‌های ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۷، عضو دیده‌بان حقوق بشر بود. بر اساس یک ایمیل ارسال شده به‌وسیله‌ی «تریتا پارسی»، قائمی در این جلسه گفته بود که گروه‌های مشخصی که از وزارت خارجه کمک مالی دریافت می‌کنند به دنبال براندازی نظام ایران هستند و از این بودجه‌ها به عنوان پوشاندن فعالیت خود استفاده می‌کنند. قائمی همچنین تاکید کرده بود که باید مراقب این گروه‌ها بود و خیلی از گروه‌ها که خود را تلاشگر برای بهبود حقوق بشر و دموکراسی در ایران می‌خوانند، کارکرد خود را درست معرفی نکرده‌اند. قائمی البته نگفت کدام گروه‌ها مد نظرش بوده است. وقتی دیلی بیست با هادی قائمی از طریق ایمیل تماس گرفت، او گفت نمی‌تواند وجود جلسه مورد نظر را تایید کند. اما پس از اینکه دیلی بیست ایمیل تریتا پارسی را برایش فرستاد، او دیگر در دسترس نبود.”

انتهای پیام/

وب‌سایت آمریکایی «دیلی‌بیست» چند روز پیش در گزارشی طولانی، به بررسی نقش و جایگاه خاندان نمازی در تشکیل نایاک (شورای ملی ایرانیان آمریکا)، شکل‌گیری توافق هسته‌ای و همچنین ارتباط‌های مالی آنها با داخل ایران و نحوه کنترل مسائل مرتبط به حقوق بشر در ایران پرداخته است.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme