https://telegram.me/empireoflies

دیش و دین، استراتژی خلع سلاح فرهنگی+ویدئو

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: تمدن و فرهنگ ایران زمین ریشه در قلب تاریخ دارد و ایرانیان از معدود مردمانی بودند که از ابتدا ایمان به دینی منسجم، دارای شریعت و آداب و مناسکی تعریف شده، داشتند؛ به گونه ای که همه ابعاد زندگیشان از رفتارهای فردی و اجتماعی گرفته تا مناسبات سیاسیشان آمیخته با شعائر و شریعت بود. شاید به همین دلیل با ورود اسلام به این سرزمین – فارغ از تمام گمانه های درست و غلط تاریخی – از آن جا که مشابهتی بسیار میان آئین باستانی ایران و اسلام وجود داشت (اوج این همانندی را در باور به معاد و سزای اعمال می توان دید)، سر به اسلام سپرده و مومنانی راست کیش به این دین آسمانی گردیدند.

به فرض مردود، حتی اگر بپذیریم که تمدن ایرانی در مواجهه با فرهنگ اسلامی ایرانیان در ابتدای ورود اسلام و به عنوان ملت مغلوب، تمایلی به آداب و رسوم اعراب مسلمان نداشتند، اما به واسطه آشنایی با تعالیم پیامبر اسلام (ص) و اهل بیت ایشان، فرهنگ ایرانی با اسلام درآمیخته و قوامی شگرف یافت و دین به عنوان ستونی مستحکم در جامعه باقی ماند.

غیرت، رادی و جوانمردی، میهن پرستی، اهمیت ناموس و عرض، پایمردی و استقامت در برابر ظلم، خصلت های تاریخی ایرانیان بوده که بدون تردید ریشه در شریعت گرایی آنان و ایمان به خالق و معاد و فرجام اعمال داشته است و در طول تاریخ چه پیش از اسلام و چه پس از آن، همین خصلت ها، ایرانیان را مردمانی مستقل و با ثبات فرهنگی حفظ کرد که در برابر هجوم بیگانگان یا تسلیم نشدند و یا اگر از لحاظ مادی و جغرافیایی شکست خوردند، فرهنگ خود را حفظ و مهاجم را در آن جذب کردند.

قرون متمادی گواه بر این ثبات است، از حمله اسکندر مقدونی در عصر باستان گرفته تا دوره اسلامی و هجمه افغان ها ، مغولان، تیموریان و ترک های سلجوقی و حتی همین قرون اخیر و در عصر قاجار وفتنه بابیت و بهائیت وحملات استعماری روس و انگلیس و پهلوی ها و طرح جامعه سکولار دیکته شده غرب، هیچ کدام این ثبات فرهنگی را از ایران نگرفت.

با اتکای همین فرهنگ غنی شده با تعالیم شیعی بود که انقلاب اسلامی با پیروزی بر حکومت سکولار پهلوی، مولد یک حکومت شیعی و اسلامی ناب گردید و البته استعمار نوین را در حسرت خیال خام استیلای مطلق بر جهان گذاشت.

در آن طرف اما تمامیت خواهان دنیا که همیشه تاریخ رویای کدخدایی بر دهکده جهانی در سر داشتند آرام نگرفته و از تلاش برای تسلیم جهانیان بازننشستند و ایران این جواهر خاورمیانه شاید در راس همه آرزوهای جهانگشایی بود، لکن تجربه تاریخی از دژی مستحکم گواهی می داد و البته کند و کاو همین تاریخ روزنه های امیدوار کننده ای برای غلبه نشان میداد، تجربه هایی که در اندلس و امپراطوری عظیم عثمانی کارگشا شده و حکومت های مسلمان و ریشه دار این دو سلسله را به نابودی و تسلیم واداشته بود.

راهکار البته همان دگردیسی فرهنگی و سلب ماهیت و اصالت دینی این جوامع بود، این استراتژی البته در خود جوامع غربی نیز بسیار کارآمد نشان داده و در برهه هایی از تاریخ به خصوص پس از دو جنگ جهانی، به امداد قدرت ها و حکومت ها رسید و مردمان خسته و سرخورده از جنگ را به رنگ و بویی فریبنده مشغول و مدهوش گرداند تا تالمات جنگ و ظلمی که از سمت حاکمانشان بر آن ها رفته را فراموش کنند.

 

نگاهی به نظریات اندیشمندان غربی مانند ماکس هورکهایمر، تئودور آدورنو در قالب نظریه «صنعت فرهنگ» و یا میشل فوکو و نظریاتش در باب قدرت که حاصل پژوهش این دانشمندان در اجتماع پیرامونی خود است، به خوبی شهادت می دهند که چگونه غرب، فرهنگ را به مثابه صنعتی در آورده که محصولش، جامعه ای مطیع و فرمانبردار و بی اراده در برابر قدرت است.

حال این همان نقشه راه است که استعمار جهانی این بار و از همان بدو تشکیل حکومت اسلامی در ایران، بر آن راه پیمود و صد البته که چرخش روزگار به سمت استفاده از فناوری ها و امکانات نوین ارتباطاتی آن را سهل و نیشش را زهردارتر نمود.

یکی از مهم ترین ابزار عملیاتی این طرح، ماهواره ها و شبکه های رنگ به رنگ آن است که امروزه با کمال تاسف میهمان شوم بسیاری از خانواده های ایرانیست و مقصودی را که هجوم مغولان و بیگانگان روس و انگلیس و حتی چکمه قزاقان پهلوی از نیل به  آن عاجز بودند را به نرمی و ظرافتی نا محسوس، همچون زهری آرام آرام به کام باور این مردمان می ریزد.

نقشه این بار اما حساب شده تر است و دیگر خبر از زور چکمه نیست و هیچ شمشیری در برابر دینداری مردمان از رو بسته نشده است بلکه کار با یک معادله ساده پیش می رود: «می توانی دین دار باشی اما خلاف شریعت عمل کنی» و استدلال نیز بسیار فریبنده است: «هر فرد جدای از مومن بودن یک انسان است و هر انسانی حقوقی فردی دارد که باید محترم شمرده شود».

 

در راستای القای همین توهم بی پایه و بنیان است که شبکه های هفت رنگ ماهواره با برنامه هایی سرگرم کننده اما با تنوعی در قالب به تولید سریال ها، مستند ها، مسابقات، برنامه های کارشناسی و حتی شوها و ویدئو کلیپ های رقص و آواز می پردازند.

روزی در آکادمی آواز فلان خواننده دختری با به اصطلاح پوشش حجاب، به رقصیدن و آواز خواندن می پردازد و از قضا بدون هیچ برنامه قبلی!!! نفر اول آکادمی می شود و روزی مثلا مستند هایی پر سوز و گداز در رثای همجنس گرایان مهاجر از ایران با حضور و مصاحبه با دو سه نفر ایرانی فرار کرده به ترکیه که عاجزانه به دنبال گرفتن مجوز اقامت از کشورهای دیگرند، به نمایش در می آید که چاشنی هر روز و شب این برنامه ها نیز سریال هایی است در همین مضامین مغایر با شریعت اسلام که البته در کشوری با پیشینه اسلامی مانند ترکیه اتفاق می افتد.

 

 

در میان همین برنامه ها، تل آویو نمایش داده می شود که با ادعای پیروی راست کیشانه از یهودیت، با روی باز از همجنسگرایان استقبال کرده و این شهر به نوعی بهشت همجنسگرایان خطاب می شود و این در حالیست که مخاطب از استراتژی این رژیم اشغالگر برای  جذب مهاجر به تل آویو بی‌خبر است.

بخش های به اصطلاح جدی، خبری و پژوهشی نیز بر این موج می افزایند و همگام با برنامه های سرگرمی روی پروژه ای خاص تمرکز کرده و به ایجاد امواج تبلیغاتی کمک می کنند، همزمان حتی سایت های اینترنتی نیز حکم تیم پشتیبانی را دارند تا اطمینان حاصل شود که ارسال پیام به مغز طیف متنوعی از مخاطبین رسیده است.

 

 

 

و جالب این که به صورت کاملا اتفاقی!! کاراکتر بسیاری از این برنامه ها هم یک نفر از کار در می آید، به عنوان مثال خواننده صاحب همان آکادمی، ترانه ای با مضمون دفاع از همجنس گرایی می خواند و البته این خواننده به واسطه دوری از صحنه هنرترانه !!! مدت ها بود که از بورس و کورس افتاده بود و حال به مدد همین شبکه ها اوجی دوباره یافته است.

مغالطه اباحه جمع بین دین و حرکت فردی بر خلاف شریعت هر چند آشکار است اما چنان آراسته به پیرایه های ملون گردیده و برنامه ها چنان متنوعند و رسم های فریب رنگ به رنگ که در این میان بخش اعظمی از عوام مردم به جهل و بسیاری از اهل تفکر به ناز روشنفکری مقهور این تبلیغات شده و تسلیم این توهمات گردیده اند.

تلاش شبکه‌های ماهواره‌ای برای رسمیت‌بخشی به همجنس‌بازان / دانلود

و آشکاربودن مغالطه از آنجاست که نگاهی سطحی به مطالعات جامعه شناسی آشکار می سازد که فرد با ورود به یک گروه، لاجرم قوانین حاکم بر آن گروه را سر می نهد و تمایلات فردی خود را هر چند حاوی منفعتی برای اوست ولی از آن جا که به رسم آن جمع لطمه می زند، کنار می نهد و پذیرش یک دین هم مشابه ورود به یک اجتماع است و اوامر و نواهی آن دین، همان قوانین حاکم بر یک گروه است. به بیان دیگر و در قالب مثالی ساده، در کشور آمریکا رفتن به بهترین دانشگاه اگر چه حق فردی هر عضو جامعه است ولی ورود به آن تابع قوانین است، به همین منوال، ازدواج در اسلام و دیگر ادیان الهی نیز تابع قوانین خاص بوده که در آن امر به پیوند میان دو جنس مخالف است، اگرچه فرد به هر دلیلی تمایل به هم جنس دارد ولی نمی تواند از این قانون تخطی کند.

این در چارچوب دین ولی از منظر علوم عقلی محض که به مسأله ای مانند همجنسگرایی بپردازیم باز هم دروغ و مغلطه شبکه های ماهواره ای آشکار است، چرا که از نظر روانشناسان و علمای انسان شناسی هنوز سخنی قاطع درباره تمایل به همجنس ابراز نشده، سال ها و بر مبنای نظریات فروید، همجنس خواهی یک بیماری روانی ویک انحراف از ذات طبیعی انسان شناخته می شد- هر چند امروزه غرب منکر این نظر از فروید است-  حتی بعد ها که آلفرد کینزی زیست شناس این پدیده را  خروج از ذات طبیعی قلمداد نمی کرد و بیماری به حساب نمی آورد لکن آن را مختص به چهار در صد از نوع بشر در هر مقطع زمانی می دانست، هر چند که  در دهه ۷۰ همجنس خواهی از لیست بیماری های روانی خارج شد، حرکتی که با یک بررسی کوچک تاریخی، اهداف سیاسی قدرت های فاتح جنگ های جهانی را دنبال می  کرد و بررسی آن در این سیاهه نمی گنجد.

امروزه نیز اکثریت در جوامع مختلف با همجنس گرایی مخالفتند و آن را خلاف طبع و ذات بشر می دانند و رواجش را موجب انحطاط بشر می دانند، هر جند شبکه های ماهواره به این بعد از قضیه نمی پردازند و این نمونه ای است از هزاران مورد مشابه که موضوع تبلیغات رسانه ای قرار می گیرد.

حال غرب همانگونه که از دهه ۵۰ به بعد و برای سرگرم کردن اتباع ناراضی از تبعات جنگ، عَلَم آزادی های فردی را بلند کرده و تحت لوای آن چوب حراج به دین و اخلاق زدند با ترویج همین شعار در صدد خلع سلاح فرهنگی جوامع دیگری هستند که فرهنگشان ریشه دار است و اصالت دارد.

 

 

ای کاش کمی هوشمندانه تر با این موج های تبلیغی – رسانه ای دولت های انحصار طلب و سابقه دار در استعمارگری مواجه شویم که تا ذهن هایمان به دام استعمار نوین که غایتش استیلا بر فرهنگ و اندیشه است، نیافتیم و دین و دنیا از کف ندهیم.

انتهای پیام/جام نیوز

حال غرب همانگونه که از دهه ۵۰ به بعد و برای سرگرم کردن اتباع ناراضی از تبعات جنگ، عَلَم آزادی های فردی را بلند کرده و تحت لوای آن چوب حراج به دین و اخلاق زدند با ترویج همین شعار در صدد خلع سلاح فرهنگی جوامع دیگری هستند که فرهنگشان ریشه دار است و اصالت دارد.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme