https://telegram.me/empireoflies

درس‌هایی از بزرگ پرستار تاریخ

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغپنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجری (۱) روز ولادت باسعادت بانوی قهرمان کربلا و پرچم دار نهضت حسینی علیه السلام، حضرت زینب کبری سلام الله علیها می باشد. که اگر سال پنجم قمری را بعنوان سال تولد حضرت بدانیم، چون جمادی الاول پنجمین ماه قمری است، تاریخ تولد ایشان ۵/۵/۵ می شود. این روز را روز پرستار نامیده اند و علت آن است که حضرت زینب پرستاری امام زمانش، حضرت سجاد علیه السلام و دیگر بیماران و مصیبت زدگان اهل بیت را بر عهده داشت و ضمن انجام رسالت مهم و تبلیغ نهضت حسینی، از پرستاری بیمار کربلا، با تحمل آن همه سختی ها و ناملایمات غافل نبود.
اما از انصاف به دور است کسی که خانم زینب را صرفاً پرستار بیمار بداند. چرا که پرستاری از بیمار یکی از کوچکترین مسئولیت های حضرت بود. هرچند پرستاری، وظیفه سنگین و ارزشمندی است و پرستار متعهد باید با صبر و حوصله، تحمل هر نوع ناملایمات را برای انجام خدمتش داشته باشد و چنین کاری از عهده هر کس بر نمی آید ولی با این حال، مقام زینب سلام الله علیها، آن قدر والا و عظیم است که باید ایشان را پرستار نهضت و انقلاب حسینی بنامیم. زیرا این پرستاری، به مراتب مهم تر و سرنوشت سازتر از پرستاری بیمار بود. زینب علیها السلام نقش حفاظت از قیام خون بار حسینی را برعهده داشت که اگر چنین نبود، خون امام حسین علیه السلام پایمال می گشت. 

برگی از پرستاری نهضت حسینی 

امام حسین علیه السلام قبل از شهادت، سفارش های لازم را به زینب علیها السلام نمود و پرستاری نهضت را به او واگذار کرد، او را به صبر و بردباری امر نمود و با قلبی محکم و بی هراس از آینده نهضت، به سوی میدان حرکت کرد. زینب علیها السلام نیز پرچم پرافتخار امام زمانش، حسین علیه السلام را بر دوش گرفت و مانع افتادن پرچم الهی بر زمین شد و با اقتدار و شهامتی که تاریخ نظیرش را ندیده، در برابر ظلم و ستم ایستادگی نمود. ابن زیاد که آن همه بی اعتنایی را از یک زن رنج کشیده و ماتم زده می بیند، انگشت حیرت به دهان می گیرد و می خواهد او را کوچک شمارد، با تکبری انتقام جویانه رو به حضرت زینب نموده می گوید: خدای را شکر که شما را رسوا ساخت، مردان تان را کشت و سخنان تان را دروغ گردانید. زینب علیها السلام با عظمت، نگاهی تحقیرآمیز به آن سرکش بی نام و نسب می کند و فریاد بر می آورد که:”سپاس خدای را که ما را با انتصاب به پیامبرش، گرامی داشت و از آلودگی و ناپاکی دور ساخت و شخص تبه کاری چون تو را رسوا کرد.”

ابن زیاد که منتظر چنین جواب تندی نبود، از حضرت می پرسد: کار خدایت را درباره خاندانت چگونه دیدی؟ حضرت با سربلندی و مناعت می فرماید:”و الله ما رایت الا جمیلا… به خدا قسم جز نیکی و زیبایی ندیدم، آنان قومی بودند که خداوند کشته شدن در راهش را بر آن ها نوشته بود و لذا با شجاعت به قتلگاه خویش شتافتند، ولی به زودی خداوند تو و آنان را در یک جا گرد آورد تا در پیشگاهش محاکمه شوی.”
این سخن حضرت زینب علیها السلام چقدر تکان دهنده است و انسان را وا می دارد که در برابر آن همه عظمت و بزرگواری، احساس شرمساری و حقارت کند که این زینب پس از آن همه مصیبت، چون برای رضای خداست، همه را زیبا می بیند و حال آن که عموم انسان ها را در برابر کوچک ترین اذیت و آزاری، کوچک و زبون می شوند. چقدر فاصله است میان آسمان عظمت زینب و دنیای پست دنیاخواهان.

القاب حضرت زینب علیها السلام

عظمت و قدرت روحی دختر امیرالمومنین علیه السلام در میدان های مختلف، سبب گردید که او چنان محکم باشد که بخش سنگینی از بار امامت و زعامت پدر و دو برادرش را بر دوش کشد. محدثان و مورخان برای آن بانو، القاب گوناگونی ذکر نموده اند که هر کدام، نشان گر قوت موضع گیری آن بانوی بزرگوار در برابر حوادث و رویدادهای مختلف است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نام او را “زینب”یعنی زینت پدر گذارد. دیگر لقب های حضرت عبارتند از: عقیله بنی هاشم، عقیله الطالبین، عقیله النساء، عقیله قریش، ام المصائب، زینب کبری، صدیقه صغری، عالمه غیر معلمه، عارفه، عامله، شریک الحسین، محبوبه مصطفی، زاهده، باکیه.

حضرت زینب علیها السلام مظهر صفات اخلاقی

زینب علیها السلام که تربیت شده مکتب وحی بود همانند پدر و مادر و اهل بیت بزرگوار خویش، دارای سجایای اخلاقی بود. سید عبدالحسین شرف الدین که از مفاخر اسلام محسوب می شود درباره ایشان می گوید: بزرگوارتر از نظر اخلاق، مثل حضرت زینب دیده نشده است. خشم و غضب بر او چیره نشد و از مقامش کم نکرد و هیچ عالمی بر حلم و صبرش غالب نگشت. در تیزهوشی و صفای باطن و قوت دل و اطمینان قلب، آیتی از آیات خدا بود. صاحب انساب الطالبین می نویسد: زینب سلام الله علیها به صفات نیک بسیار و اوصاف گران قدر و باشکوه و یا خصلت های پسندیده نسبت به دیگران ممتاز بود. صبر و استقامت و ایمان و تقوی از صفاتی هستند که فقط صاحبان مکارم اخلاق به آنها وابسته اند و سایر افراد ممکن است با بعضی از صفات آشنا باشند. حضرت زینب سلام الله علیها در شکیبایی و استقامت و قدرت ایمان و تقوی، یگانه بود و در فصاحت و بلاغت حضرت علی علیه السلام بود.

زینب علیها السلام از دیدگاه دیگران

۱-نیشابوری در شرح حال و بیان عظمت و مقام حضرت زینب می گوید: زینب در فصاحت و بلاغت و در پارسایی و عبادت مانند پدرش علی علیه السلام و مادرش زهرا علیها السلام بود.
۲۲-ابن حجر عسقلانی می نویسد: او(حضرت زینب)مجسمه شجاعت و شهامت بود. روحی قوی و همتی بلند داشت، او دارای روحی عظیم، منطقی پایدار، قوت بیانی فوق العاده بود، آن چنان که حیرت مورخان را برانگیخته است.
۳۳-فریشلر نویسنده غربی می گوید: ایراد آن نطق در کوفه ثابت می کند که آن همه مصائب و سختی ها نتوانسته بودند روحیه آن زن را متزلزل کنند. در صورتی که این خطر وجود داشت که در همان حال سخنرانی او را به قتل برسانند.
۴۴-جلال الدین سیوطی در رساله”زینبیه”می نویسد: زینب در زمان جدش رسول خدا پا به عرصه جهانی گشود و در دامن وی پرورش یافت. او هوشمندی توانا و دوراندیش و دارای قلبی پرقوت و پرصلابت بود. او ۵ سال از عمر خویش را در کنار پیامبر خدا گذرانده و تربیت یافته است.

مقام علمی حضرت زینب علیها السلام 

از جمله صفات حضرت زینب علیها السلام، این است که خواهان عالم کردن مردم بود و آنان را از جهل بر حذر می داشت، حضرت در زمان اقامت پدر بزرگوارش در کوفه برای زنان، مجلس تفسیر قرآن داشت.و نیز قدرت و علم پاسخ گویی به سوالات دینی مردم را دارا بود. در زمان بیماری حضرت زین العابدین علیه السلام مردم مرجعی جز حضرت زینب نداشتند، لذا افتخار نیابت خاصه امام حسین علیه السلام نصیب ایشان گردید و به سوالات مردم پاسخ می داد. از شیخ صدوق روایت شده که حضرت زینب، نایب خاص امام حسین بود و مردم در رابطه با مسائل حلال و حرام به آن حضرت مراجعه می نمودند تا زمانی که امام سجاد علیه السلام از بیماری شفا یافت.

زینب (سلام الله علیها) شخصیت بزرگی است که وجودش در تاریخ به زن بودن «معنا» بخشید! تجسمی از شجاعت و صبر بود و معلمی برای پاکدامنی نیز الگویی برای پیروان ولایت و رهبری. 
شخصیت والای این بانوی گرانقدر از کودکی او شکل می گیرد; آن زمانی که دختران هم سن و سال او بازی را تجربه می کنند او مصیبت و رنج و صبر را می آموزد. گویی از همان آغاز راه در برابر توفان تازیانه غم ها و رنج ها قرار می گیرد تا بتواند روزی به تنهایی همه درد و رنج هستی را بردوش کشد! 
زینب ـ سلام الله علیها ـ کسی است که سنگ صبور اسیرانی بود که زیر سنگینی بار غم خرد شده اند. اما هرگز به روی خود نمی آورد و به پرستاری از این قافله درد کشیده می پردازد و همزمان از حریم «امامت» دفاع می کند… 
زاد روز فرخنده او را «روز پرستار» نام نهاده اند و چه مناسبت پرشکوهی ! پرستاران جامعه ما با الگو قراردادن آن زن نمونه ایثار و فداکاری را از او می آموزند و می کوشند تا زینب وار زندگی کنند. این روز بزرگ را به پرستاران کشور عزیزمان ایران اسلامی تبریک می گوییم.

میلاد نگین عترت 

از تلاقی دو دریای نور و معرفت ـ علی و فاطمه علهم السلام ـ گوهری پا به عرصه وجود نهاد که این نوگل روییده در گلزار عترت عطر محمدی (ص) خوی علوی (ع) و خلق فاطمی (س) داشت با تولدش فصلی جدید در تاریخ «عفاف» رقم خورد… 
زینب کبری در روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم هجرت بر شاخه وجود فاطمه (س) جوانه زد و پیامبر اکرم (ص) نام او را زینب نهاد یعنی زینت پدر! محیط خانوادگی او از لحاظ شرف فضیلت و انسانیت بی نظیر بود. نگین عترت در دامان پرمهر و آغوش گرم علی و فاطمه پرورش یافت و از جدش رسول خدا فضایل بی شماری اخذ کرد. از همان دوران طفولیت چهره ای نورانی و با وقار داشت و در حیا و عصمت همچون زهرای مرضیه بود و در شیوایی و فصاحت کلام همچون علی مرتضی !

کمانه داغ ها 

هنوز پنج بهار را بیشتر تجربه نکرده بود که نخستین داغ ـ رحلت رسول خدا(ص) ـ بر دل او نشست و به فاصله اندکی پس از آن حادثه دلخراش میخ در و سینه مادر را به تماشا نشست ! تشییع مظلومانه «مظلومه تاریخ» را دید و گریه های علی (ع) را بر سر چاه نظاره کرد. 
آه… مگر دختر بچه ای پنج ساله چقدر تاب و تحمل دارد اندوه با زندگی او عجین بود و تحمل در رگهای او جاری ! زینب رشد کرد و بالید و از دریای بی کران علی بن ابی طالب ـ که ۲۵ سال سکوتی شکوهمندانه را تحمل کرد ـ صبر و استقامت آموخت و آن را همچون چراغی فرا راه زندگی خود افروخت…

در خانه همسر 

هنگامی که به سن ازدواج رسید خواستگاران زیادی داشت. از جمله آنان «اشعث بن قیس» بود که از ملوک «کنده» بود. کسی که پول و ثروتی هنگفت داشت اما بی هویت و بی ریشه بود… 
سرانجام دست تقدیر او را با پسر عمویش عبدالله بن جعفر به یک لانه کشاند و همسر او شد. اما از شروط ازدواجش این بود که هر روز باید حسین (ع) را ببیند. باری مهر و محبت این خواهر و برادر چیز دیگری است. اگر یک روز او را نمی دید. کسل و درمانده می شد. 
حتی یک بار که حسین برای دیدنش رفته بود ساعتها در برابر نور آفتاب ایستاده بود تا اشعه سوزان خورشید چهره خواهر به خواب رفته اش را نخراشد. و این گونه بود که زینب (س) نمی توانست از خاندان وحی و رسالت حتی لحظه ای دور باشد.

در کنار تنهاترین سردار 

در سال چهلم هجرت شاهد شهادت معصومی است که عمرش را در راه مبارزه با پلیدی سپری کرد. با این که شکافته شدن فرق پدر در محراب کوفه ضربه ای سهمگین بر او وارد کرد اما با این حال به برادرش دلخوش است. حوادث روزگار او را که چون کوهی تسخیرناپذیر بود کم کم آماده تر می کند آماده صبری بیشتر در برابر ناملایماتی تلخ تر و شکننده تر! 
هنگامی که به دستور معاویه امام مجتبی را مسموم می کنند بار دیگر این زینب است که به پرستاری او مشغول می شود و این بار جگر پاره برادر را در طشت می بیند. اما باز هم صبر می کند چرا که هنوز حسین (ع) برایش باقی مانده است… 

در رکاب حسین (ع) 

در سال ۶۰ هجری همراه برادرش عازم مکه می شود. کاروان کربلا به همراه زنان و کودکان به حرکت در می آید. از کودک شیرخواره گرفته تا بچه هایی که باید دستشان را گرفته از بیابانها و سنگلاخ ها عبورشان داد آنهم در گرمای سوزان آفتاب حجاز و شب های تاریک کوه و دشت ! آفتاب جمع زنان دراین میان زینب است. زنی پنجاه و چند ساله ! زنی که در مدینه سالها محفل تفسیر قرآنش روشنایی بخش دل و دیده زنان و دختران شهر بوده. او عقیله بنی هاشم است و کانون امید گرفتاران و درماندگان. 
زینب تمام راه را در کنار «خورشید حضور پر تلالو حسین» است. چه کسی بهتر از زینب حسین را می شناسد و چه کسی بهتر از حسین زینب را او لحظه لحظه از وجود حسین نور می گیرد و یار و غمخوار حسین است… در منزلگاه های خبرهای ناگوار کشته شدن سفیران امام را می شنود ولی محکم تر از پیش گام برمی دارد. می شنود که حسین آب پاکی روی دست همه می ریزد و آخر کار را شهادت رقم می زند. 
زینب این عالمه غیرمعلمه می داند که حسین او تکلیف خود را با مرگ روشن کرده و «مرگ سرخ» را بر زندگی ذلت بار ترجیح داده می داند که کوه ها هم در برابر این اراده خاکسارند. اما باز هم دست از «ولایت» برنمی دارد. چرا که اسلام بدون «ولی» خانه ای بدون چراغ است…

وادی کرب و بلا 

… زینب در کنار علی بن حسین نشسته است. بر بالین بیماری که از تب می سوزد و عمه مهربانش از او پرستاری می کند. خواهر صدای «یا دهر اف لک من خلیل».. (۱) برادرش را می شنود و بی تاب می گردد. تا آن روزتمام مصیب ها را در کنار امام حسین (ع) تحمل کرده است. همه رفتگان را در چهره حسین می بیند و صدایش به گریه بلند می شود. حسین (ع) او را به صبوری توصیه می کند. 
در شب عاشورا این خواهر و برادر به گفت و گو می نشینند و آن بی تابی زینب در سایه سار این گفت و گو باحسین محو می شود و دل دریایی اش آرام می گیرد. توفان و تلاطم از جانش رخت بربسته و آفتاب شکیبائی بر جانش می تابد و آماده رویارویی با مصائب و مشکلات آینده می گردد. 
او باید آمادگی پیدا کند تا پس از حسین (ع) مسئولیت ادامه راه را برعهده گیرد و بازماندگان از قافله کربلا را هدایت کند. 
… نبردی نابرابر را مشاهده می کند و نیز قطعه قطعه شدن جوانان بنی هاشم را. حتی پسران خود «محمد» و «عون» را به قربانگاه می فرستند تا جانشان را در راه امام فدا کنند. 
سرانجام هنگام وداع با حسین فرا می رسد. از زمین غم می جوشد و از آسمان اندوه می بارد. نگاه این برادرو خواهر با هم سخن می گوید نگاهی که سالهای سال رنج و شکیبائی را با هم قسمت کرده اند. 
زینب می خواهد نگرید اما وقتی فضای سینه ابری است و دل دریاست و حسین تنها! مگر می شود نگریست ! 
اینجاست که حسین دست زینب را گرفته او را به قله شکیبایی می رساند. وقت آن رسیده است که زینب به وصیت مادر عمل کند. او در وداع آخرین بوسه ای بر گلوی برادر می کارد. گلویی که تا ساعتی دیگر خنجر بر آن خواهد نشست… 
حسین می رود و زینب تنها می ماند. این بار «شهادت» و «اسارت» را بین او و خودش تقسیم می کند. دیگر چقدر صبر و تحمل کشته شدن برادران و عزیزان آتش زدن خیمه ها و… او می داند که زمین نباید از حجت خالی بماند و مسلمان باید همواره حول محور ولایت بچرخد. پس با به خطر انداختن جانش حتی باقیمانده خدا را از میان آتش و دود نجات می دهد. «امامت» برای زینب بزرگترین سرمایه است و باید به هر ترتیبی که شده او را حفظ کند.

روزگار اسیری 

دوران اسارت آغاز می شود دورانی سخت و جانسوز. اما زینب که راز شهادت را می داند افق های دور دست را می نگرد. به آینده ای روشن امید دارد و به همین خاطر حسین بن علی را دلداری می دهد. در طول مسیر اسارت سهمیه نان خود را نیز نمی خورد و به کودکان می خوراند. 
این بزرگ پرستار تاریخ با آن همه سختی ها و ناملایمات نماز شبش را ترک نمی کند اما این بار از شدت ضعف نشسته نماز می خواند. مصائب کربلا و اسارت در روح بلند او تاثیری نگذاشت. او پیام آور کربلا بود. یزید با خود می اندیشید با کشتن حسین و اسارت خانواده اش به قدرت و سلطه دست یازیده و در آن خراب آباد بی تپش کسی را یارای قد علم کردن نیست. امام سخنان زینب در دارالعماره و کاخ یزید تار و پود حکومت جور و فساد را از هم می گسست. «گویی جریان مذابی بود که از قلب پردود و آتشفشان سر می کشید. آن هم با چه عباراتی ! 
سخنان زینب در برابر یزید تا به امروز و همیشه تاریخ ادیان و نیز در تاریخ عزت و آزادگی حرف اول است. او پرورده مادری چون زهراست و خطبه فدک مادر را شنیده است. 
وقتی عبیدالله بن زیاد می پرسد: کار خدا را با خاندانت چگونه دیدی زینب بدون اینکه از حال طبیعی خارج شود می گوید: «ما رایت الا جمیلا..»  
این حرف همچون پتکی سنگین بر پیکره نظام بنی امیه بود و تیر خلاصی بود بر قلب شیطانی و پست عبیدالله بن زیاد. آرامش و تسلط زینب بر روح کلماتی که ادا می کرد جشن پیروزی بنی امیه را به مجلس ماتم کفر و استبداد تبدیل می کرد و پرده از چهره کریه آنان بر می داشت. 
به راستی او چگونه سخن می گفت که مردم از درون می شکستند ! آن بانوی فداکار با سخنان آتشین خود بر قله آزادگی و عزت ایستاد و یزیدیان را در دره غرور و تباهی سرنگون کرد. اگر تلاش بی نظیر و فداکاری زینب نبود به یقین بنی امیه ماجرای کربلا را یا به فراموشی می سپردند و یا از مسیر حیات بخش خود منحرف می ساختند. 
سر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود 
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود 
چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ 
پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود 
در عبور از بستر تاریخ سیل انقلاب 
پشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود… 

آخرین منزل 

روح بی آرام آن عالمه غیرمعلمه و عقیله بنی هاشم که از توفانها عبور کرده بود و از دریاهای آتش گذشته بود به نقلی یکسال و نیم پس از واقعه عاشورا از کالبد جسمش پرکشید و رفت. تا آخرین لحظاتش چشمانش همواره گرم اشک بود و هماره به یاد حسین (ع). 
آری اگر امروز همه جا کربلاست و هر روز عاشورا بااسارت اوست با خطبه های رسواگر اوست و با دعاها و اشک های روان او. امروز همه راه ها چشم انتظار زینب است و همه شهرها در انتظار او… 

در تاریخ اسلام زنان مؤمن و فداکار بسیارى بودند که با حضور فعّال در صحنه‏ هاى حسّاس سیاسى و اجتماعى، مسیر تاریخ را تغییر دادند. از جمله این زنان، حضرت زینب(س) بود که با حضور درنهضت کربلا، مسؤولیت بزرگى را بر عهده گرفت. 
به اعتقاد نویسنده، حضرت زینب(س) براى ایفاى مسؤولیت بزرگ پیام رسانى از دوران کودکى تحت تربیت پیشوایان معصوم قرار گرفت و امام حسین(ع) نیز در مسیر حرکت به کربلا، با سخنان وتوصیه ‏هایى، خواهرش را آماده ‏تر کرد. مقاله در تبیین نقش حضرت زینب در روز عاشورا و نیز پس ازآن در دفاع از جان امام سجاد(ع) و حمایت از زنان و کودکان به تفصیل سخن گفته است و در پایان به نقش آن حضرت در کوفه و شام و در برابر ابن ‏زیاد و یزید به اجمال پرداخته است. 

حضور زنان در صحنه اجتماع

مشارکت و حضور زنان در صحنه‏ هاى گوناگون جامعه از مسائلى است که در زمان حاضر پیرامون آن فراوان سخن گفته مى‏ شود. اصل حضور بانوان در صحنه اجتماع مسأله ‏اى مورد توافق است اما در شرایط و محدوده آن اختلاف است. آنچه در این باره به طور بسیارفشرده و مختصر مى‏ توان گفت؛ این است که، هر کار جمعى و گروهى نیازمند افرادى با تخصص ‏ها و مهارت‏ هاى گوناگون است که به هر یک از آنان مسئولیتى متناسب با تخصص و مهارتش واگذار شود. به کار گرفتن اعضاى یک مجموعه در کارى بر خلاف تخصص ومهارتش سبب ناکارآمدى آن گروه و به هدر رفتن تلاش آنان خواهد شد. شادابى و نشاط هرجامعه و تربیت نسل جدید در گرو این است که بشر از دو جنس مخالف زن و مرد، باساختمان وجودى و روحیات متفاوت و گوناگون آفریده شوند، و هر یک از آنان متناسب باشرایط جسمى و روحى خود عهده ‏دار انجام مسئولیتى گردند. در این صورت است که پیوندخانواده مستحکم مى‏ گردد، در پرتو آن به جامعه روح نشاط و شادابى دمیده مى‏ شود، و فرزندانى با شخصیت، با ایمان، لایق، نوع دوست، راستگو و درستکار به جامعه تحویل مى‏ گردد؛ ولى اگر هر یک از زن و مرد وظیفه ‏اى را که جهان تکوین و نظام آفرینش بر اساس شرایط جسمى و روحى به عهده آنان گذاشته، به خوبى انجام ندهند و به کارى دیگر مشغول شوند، بنیان خانواده متزلزل مى ‏گردد و در نتیجه جامعه گرفتار اختلال فرهنگى و تربیتى خواهد شد.
وظیفه اصلى زنان و بانوان هر جامعه تربیت و پرورش نسل جدید آن جامعه و گرم نگه داشتن کانون خانواده است؛ از این رو اشتغال به هر کارى که زنان را از انجام این وظیفه خطیر بازدارد، آنان را از رسالت اصلى خود بازداشته است و علاوه بر آنکه زیان‏هاى غیر قابل جبرانى بر جامعه وارد مى ‏سازد، زنان را نیز از شخصیت و هویت واقعى خود تهى نموده، به آنها شخصیت کاذب و دروغین مى ‏بخشد؛ چرا که کمال و شخصیت هر انسان در آن است که توانایى‏ ها و استعدادهاى خود را به خوبى بشناسد و آنها را به فعلیت برساند. بنابراین یک اصل مهم و اساسى که در مشارکت زنان درصحنه‏ هاى گوناگون جامعه باید به آن توجه شوداین است که پذیرش هرگونه مسئولیتى از سوى آنان نباید به وظیفه اصلى آنها که تربیت نسل جدید جامعه و گرم نگهداشتن کانون خانواده است کم‏ترین لطمه و آسیبى وارد سازد.

نکته دیگرى که در مشارکت زنان در صحنه ‏هاى گوناگون اجتماعى و سیاسى باید موردتوجه قرار گیرد، حفظ حدود شرعى و حریم عفت، حیا و پاکدامنى و دورنگهداشتن میدان کار و مسئولیت از هرگونه تمتع و بهره‏ گیرى‏ هاى جنسى است. کشانده شدن مسائل جنسى به صحنه جامعه، علاوه بر آن که بنیان و اساس خانواده را متزلزل مى‏ کند بیش‏ترین و بزرگ‏ترین ضربه را به شخصیت و هویت زنان وارد مى ‏سازد، و شخصیت آنان را در حدّ ابزار و وسیله ‏اى براى کامیابى و کامجویى مردان هوسران و یا وسیله ‏اى در جهت منافع مادى دنیاپرستان و مطامع سیاسى سیاستمداران تنزل مى‏ دهد.

بنابراین مشارکت زنان وبانوان در صحنه‏ هاى گوناگون اجتماعى و سیاسى باید با رعایت کامل و دقیق این دو اصل مهم و اساسى صورت پذیرد.
تاریخ اسلام زنان مؤمن و فداکار بسیارى را سراغ دارد، که علاوه بر انجام مسئولیت و رسالت خود در خانواده و رعایت کامل شئون عفت و پاکدامنى با حضور فعال خود درصحنه‏ هاى حساس سیاسى و اجتماعى مسیر تاریخ را تغییر داده‏ اند و بدین وسیله نام خود رادر زمره مردان و زنان تاریخ ساز به ثبت رسانده ‏اند.
بدون شک زینب کبرا (س) یکى از زنانى است که به عنوان الگو و اسوه براى همه زنان ومردان آزاده، آزادی خواه و ظلم ستیز در همه زمان‏ها مطرح است.
گرچه سخن گفتن از شخصیت حضرت زینب(س) کارى بس دشوار است و از حد توان امثال نگارنده خارج است؛ ولى براى انجام وظیفه و اداى دین خود برآن شدیم تابه طورفشرده و در حدّ توان اندک و ناچیز خود به بررسى حضور سیاسى حضرت زینب(س) درنهضت سیدالشهدا(ع) بپردازیم.

شخصیت حضرت زینب(س)

پیش از پرداختن به حضور سیاسى حضرت زینب، شایسته است نگاهى گذرا به شخصیت این بانوى عظیم الشأن بیفکنیم. زینب کبرا(س) تحت تربیت پدر و مادرى همچون حضرت على(ع) و حضرت فاطمه(س) و با شایستگى و استعداد ذاتى که از آن بهره‏ مند بود به مراتب عالى از فضائل و کمالات انسانى دست یافت. او همانند پدر و مادرش جامع همه کمالات و صفات پسندیده بود.
سخنرانى ‏هاى او در کوفه و شام خاطره خطبه ‏هاى پدرش – امیرمؤمنان(ع) – را در یادها زنده کرد. زینب کبرا(س) یکى از محدثان و راویان حدیث به شمار مى ‏آید. و درسنین ‏کودکى، در حالى که بیش از پنج یا شش سال از عمرش نمى‏ گذشت، خطبه مادرش حضرت زهرا(س) را با آن مضامین بسیار بلند و عالى شنید و پس از آن براى دیگران نقل مى‏ کند. عبدالله ‏بن‏ عباس، شاگرد برجسته حضرت على(ع) و مفسر قرآن کریم، خطبه فدک حضرت زهرا(س) را از زینب(س) نقل مى ‏کند و از آن بانوى بزرگ با عنوان «عقیلتنا؛ عاقل و داناى ما» یاد مى‏ کند.
زینب(س) از جنبه عبادت در حدّى بود که در دوران اسارت و سخت‏ ترین شرایط جسمى و روحى که ممکن است براى یک انسان پیش آید، شب زنده ‏دارى و نماز شبش ‏ترک نگردید،[۲] در حالى که در شرایطى به مراتب آسان ‏تر و سهل‏ تر از آن انسان‏ هاى معمولى قادر به حفظ برنامه ‏هاى عادى و معمولى زندگى خود نیستند عبادت و اطاعت خدا، حضرت زینب(س) را از مصادیق روشن و بارز این حدیث قدسى قرار داده بود که خداوندمتعال‏ مى‏ فرماید:
«یابن آدم، انا اقول للشى‏ء کن فیکون، اطعنى فیما امرتک اجعلک تقول للشى‏ء کن فیکون؛ اى فرزند آدم! من به هر چه بگویم باش، موجود مى‏ شود، در آنچه به تو دستور داده ‏ام از من اطاعت کن تا تو را آن گونه قرار دهم که هر چیز بگویى باش، موجود شود!»
حضرت زینب(س) نیز بر اثر عبادت و اطاعت خدا به مقامى رسیده بود که از ولایت تکوینى برخوردار بود. روایت شده که آن حضرت پیش از سخنرانى خود در کوفه به مردم اشاره کرد، با آن اشاره نفس‏ها در سینه ‏ها حبس شد و زنگ‏ها از صدا باز ایستاد.
و در یک کلام حضرت زینب(س) به حق، زینت پدر، آن شخصیت یگانه تاریخ، بود،همچنان که خداوند این نام را براى او برگزید.

خاستگاه اجتماعى قیام امام حسین(ع)

همان گونه که انسان از نظر جسمى و روحى از حالت سلامتى و بیمارى برخوردار است،جوامع بشرى نیز از این دو حالت برکنار نیستند. جامعه سالم جامعه‏ اى است که روح آزادى،آزادی خواهى، نوع دوستى، ظلم ستیزى، کمک به مظلومان و ستمدیدگان و باورهاى دینى برآن حاکم باشد. خرافات و اعتقادات باطل و تخدیرى جایگزین اعتقاداتى نشده باشد که انسان را از یوغ بندگى و بردگى هواهاى نفسانى و قدرت‏هاى خارجى مى ‏رهاند!. جامعه سالم جامعه‏ اى است که اگر آثار ظلم و فساد در دستگاه رهبرى و حکومت مشاهده گردد همه اعضاى آن جامعه براى اصلاح آن بسیج شوند. در مقابل جامعه بیمار، جامعه ‏اى است که روح تسلیم، ظلم پذیرى، بى تفاوتى نسبت به سرنوشت هم نوعان بر آن حاکم گردد. در برابراعمال خلاف و ظلم و فساد حاکمان و رهبران خود هیچ واکنشى نشان داده نشود. جامعه بیمارجامعه ‏اى است که مذهب و اعتقادات مذهبى در خدمت منافع حاکمان به کار گرفته شود.جامعه بیمار جامعه‏ اى است که بر اساس اعتقادات تحریف شده و ناصحیح مذهبى مردم را به ظلم پذیرى، سکوت و تسلیم دعوت کند.
بیمارى‏هاى جوامع از شدت و ضعف برخوردار است. گاهى بیمارى جامعه در حدّى است که با هشدار مصلحان، مردم از خواب غفلت بیدار مى‏ شوند، و به حرکت در مى ‏آیند. زمانى حال جامعه آن چنان رو به وخامت مى‏ نهد که نیازمند تزریق خون براى به حرکت درآمدن است. در این شرایط باید گروهى فداکار و از جان گذشته خون خود را به جامعه اهداکنند، تاجامعه بهبودى خود را باز یابد. ولى گاهى حال جامعه به حدّى از وخامت مى‏ رسد، که دچار ایست قلبى مى‏ شود و تزریق خون نیز سودى به حال آن نخواهد داشت. براى نجات جامعه در چنین شرایطى باید شوک ناگهانى بر پیکر آن وارد گردد.
وضع اجتماع مسلمانان در زمان یزید به همین صورت بود. معاویه در طى دوران حکومت خود مسلمانان را آن چنان زبون و ذلیل کرده بود که در برابر اعمال خلاف او و عمالش صداى انتقاد و اعتراضى شنیده نمى ‏شد. مسلمانانى که پس از رحلت پیامبراکرم(ص) بر اثر تعالیم و تربیت آن حضرت آن چنان در برابر اعمال خلاف خلفا حساسیت داشتند، که در برابر کوچک ‏ترین عمل خلافى صدا را به اعتراض بلند مى‏ کردند – در زمان معاویه به گونه ‏اى تسلیم، مطیع و سازشکار شدند، که پس از مرگ معاویه، یزید – آن عنصر فاسد و فاجر – به راحتى بر اوضاع کشور اسلامى مسلط شد و صداى اعتراضى از مسلمانان شنیده نشد. مسلمانان بگونه ‏اى بودند که وقتى: 
«عمر – در وقتى که خلیفه بود – گفت که من اگر چنانچه خلافى کردم به من مثلاً بگویید و چه بکنید. یک عربى شمشیرش را کشید گفت ما با این مقابل تو مى ‏ایستیم. اگر تو بخواهى خلاف بکنى، ما با این شمشیر مقابلت مى ‏ایستیم.»
جامعه در زمان یزید آن چنان سازشکار، تسلیم، ذلیل و زبون شده بود، که جز تعدادمعدودى یاران امام حسین(ع) همه آن حضرت را به سکوت و سازش فرا مى‏ خواندند. وضع جامعه در زمان امام حسین(ع) به گونه ‏اى بود که نه تنها هشدار و نصیحت در آن مؤثر نبود،بلکه شهادت شخصیتى مانند امام حسین(ع) به تنهایى نیز قادر نبود، مردم را از خواب غفلت بیدار کند، همچنان که شهادت برادر بزرگوارش امام مجتبى(ع) آن گونه که باید نتوانست جامعه را به حرکت درآورد. ادامه چنین وضعى قطعاً نابودى اسلام را به دنبال داشت.

ابتکار امام حسین(ع) براى اصلاح جامعه

در چنین اوضاع و شرایطى امام حسین(ع) با برخوردارى از دانش خاص الهى براى اصلاح جامعه، برنامه بسیار دقیق و منظمى طرح ریزى کرد، که نه تنها توانست جامعه آن روز را از خطر مرگ حتمى معنوى و فرهنگى نجات بخشد، بلکه براى همیشه به جوامع بشرى قدرت و نیرویى بخشید تا بتوانند در مقابل ظلم و ستم و اعمال خلاف از خود حساسیت نشان دهند. آن حضرت به گونه ‏اى برنامه ریزى کرد که یاد و خاطره او همواره در میان انسان‏ها زنده و جاوید باشد، و همین امر مانع بى تفاوتى، ظلم ‏پذیرى و تحریف دین در میان مسلمانان مى‏ شود، و به همین دلیل است که قیام امام حسین(ع) تضمین کننده بقاى اسلام و بیدارى مسلمانان است.
امام حسین(ع) براى تحقق بخشیدن به این هدف، نهضت و قیام خود را در دو مرحله برنامه ‏ریزى کرد. مرحله نخست، مرحله خون، قیام و شهادت و مرحله دوم مرحله پیام رسانى، بیدارگرى، زنده نگه داشتن یاد و خاطره نهضت بود. مسئولیت مرحله نخست نهضت بر دوش مردان فداکار و از جان گذشت ه‏اى بود که با تمام هستى خود در برابر ظلم و بیداد و انحراف ایستادگى کردند و در این راه به شهادت رسیدند. ولى مسئولیت بخش دوم نهضت و قیام از عهده مردان خارج بود. چرا که یزید و یزیدیان را تصمیم بر آن بود که در روزعاشورا هیچ مردى را زنده نگذارند.
پس از شهادت امام حسین(ع) هنگامى که یورش وحشیانه سپاه عمر سعد براى غارت خیمه ‏ها آغاز شد، شمر به خیمه امام سجاد(ع) وارد شد و با کشیدن شمشیر قصد جان امام رانمود. ولى عمر سعد دستانش را گرفت و گفت: «آیا از کشتن این جوان بیمار شرم ندارى؟»
شمر گفت: «دستور از امیر عبیدالله بن زیاد رسیده که همه فرزندان حسین را بکشم.»سرانجام عمر سعد با تلاش و کوشش بسیار توانست شمر را از انجام این جنایت منصرف سازد.
امام حسین(ع) مسئولیت بخش دوم قیام را به زنان و کودکان خود واگذار کرد و رهبرى آن را به خواهرش زینب(س) سپرد.
محمد حنفیه شب حرکت امام حسین(ع) از مکه به سوى عراق خدمت آن حضرت رسید، و از او درخواست نمود که به کوفه حرکت نکند. امام(ع) وعده داد که در باره پیشنهاداو بیندیشد. ولى ناگهان هنگام صبح به محمد حنفیه خبر رسید که امام(ع) به سوى عراق حرکت کرده است. و با شنیدن این خبر به سرعت خود را به امام (ع) رساند، افسار شترش راگرفت و گفت: «اى برادر! مگر به من قول ندادى که در باره پیشنهادم بیندیشى؟»
امام(ع) فرمودند: «دیشب پس از آن که از تو جدا شدم، رسول الله را در خواب دیدم که به من فرمودند: «اى حسین! بیرون رو!، زیرا خداوند خواسته است تو را کشته ببیند!»
محمد حنفیه گفت: «تو که با این حالت مى ‏روى، چرا زنان را همراه خود مى ‏برى؟»
امام حسین(ع) فرمودند: پیامبر اکرم(ص) به من فرمودند: «خداوند خواسته است که اینها را اسیر بنگرد!»

بی گمان برخی از رخدادها در تاریخ هستی و جهان، یگانه و غیرقابل تکرار هستند. اگر به آیات قرآنی توجه کنیم به آسانی می توان دریافت که آیات قرآنی نه تنها هر یک به تنهایی آیات شگفت و یگانه ای هستند بلکه حتی در آیاتی که به نظر تکراری می رسد به حکم «لاتکرار فی التجلی»تکراری در آنها راه ندارد و در حقیقت هر یک تجلی دیگری از یک حقیقت یگانه هستند، چنان که انوار دم به دم ماه و خورشید همانند جریان الکتریسته و لحظه های زمان با وجود همانندی و پیوستگی اش تجلیات تازه و نوینی می باشند که خداوند در برخی از آیات از آن به «لبس»تعبیر می کند که دم به دم تازه می شود و بر همین اساس است که اگر دمی خداوند از امساک و نگه داشت کهکشان ها باز ماند آنان فرو می ریزند. 
آیات قرآنی هر یک به تنهایی برترین و شگفت ترین آیات مکتوب در میان آموزه های وحیانی است که در طول تاریخ بر بشریت نازل شده است. هر چندکه برخی از بزرگان چون غزالی خواسته است تا جوامع الکلم آن را بازشناسد و آیاتی که به نظر وی جواهرالکلام الهی است را از آیات دیگر تفکیک نماید ولی باید گفت که همه آن ها در نگرش کلی بر اوج آیات مکتوبی هستند که از سوی خداوند رحمان رحیم نازل شده است. 
آیات مکتوب خداوند گاه در مقام انشا و ایجاد و وعده و وعید است و گاه در مقام گزارش از رخدادها. گزارش های خداوند که همواره تحلیلی و تبیینی همراه با توصیه و سفارش به راه کمالی است خود از میان هزاران رخداد و گزارش انتخاب شده است و خداوند از میان همه زندگی ها و رخدادها و وقایع هستی تنها به برخی و آن نیز اوج ها اشاره می کند. در این میان گزارش هایی نیز چون جواهر می درخشند و لحظاتی چنان در اوج نشسته اند که خداوند با آن همه عظمت و جلال و جبروتش دل به آن ها بسته و چشم به آن ها دوخته و به عنوان اوج های شگفتی ساز و زیبا گاه بارها و بارها در آیاتی چند به گزارش آن از زاویه دیدها و منظرهای مختلف می پردازد. 

حماسه عرفان ناب

در میان رخدادهای شگفت رخداد طف است که در روز دهم سال شصتم هجری در سرزمین سوزان نینوا در ناحیه کربلا اتفاق افتاد. این رخداد از آن جهت که از نوعی دربرگیرندگی شگفت برخوردار است از زاویه دیدها و منظرهای مختلف تحلیل و بررسی و گزارش شده است. برخی از زاویه حماسی و برخی سیاسی و برخی نظامی و برخی دیگر عرفانی و از بعد زیباشناختی به این رخداد نگریسته و به گزارش بخشی از آن ها پرداخته اند. 
در این میان به نظر می رسد که حماسه و عرفان یا عرفان حماسی و یا حماسه عرفان از جهات مهمی است که به شکل های مختلف بدان پرداخته شده و جلوه های زیبایی از این حادثه برای دیگران گزارش و نقل و تحلیل شده است. 
شاید علت مهمی که محققان و اندیشوران را به این سو کشانده است خاستگاه روایی است که این حوزه داشته و نخستین تحلیلی که پس از عاشورا از واقعه طف از سوی معصوم(ع) و یا خاندان عصمت و طهارت ارائه شده گزارش از عرفان حماسی و یا حماسه عرفان ناب است. 
در برابر تحلیل هائی که همان روزهای آغازین پس از رخداد از سوی دوست و دشمن بیان می شد، از سوی خاندان عصمت و طهارت(ع) و حضرت زینب کبری و یا حتی زینب صغری(ام کلثوم) این تحلیل مطرح می شود که عاشورا حماسه عرفان و اوج آن است. 
به سخنی دیگر اگر کسی بخواهد اوج دلدادگی و عاشقی و محبت محبوب را بنویسد و یا به تصویر کشد، کربلا و عاشورا اوج تصویرسازی عاشقی و دلدادگی به محبوب است. 
از این رو گزارشگران راستین این رخداد در تحلیل خویش آن را به حماسه عرفان نسبت می دهند و به دور از همه تحلیل های نظامی و سیاسی و مانند آن به مسئله دلدادگی حماسه سازان اشاره می کنند. به عنوان نمونه حضرت زینب(س) در نخستین واکنش منفی که از سوی تحلیل گران دشمن ارایه می شود به مقابله برمی خیزد و با اشاره به عرفان حسینی(ع) بیان می کند که آن چه در عاشورا و طف اتفاق افتاد چیزی جز اوج زیبایی ها نبوده است. اگر برای دشمن اوج رذالت ها و سر زدن کینه های باقیمانده از واپسین لحظات آغاز آفرینش و خلافت الهی آدم(ع) بوده که این گونه نسبت به انسان کامل و اوج انسانیت رخ داده برای حسینیان و عاشوراییان، اوج عشق و محبت و زیبایی بوده است. آنان در رخداد به ظاهر تلخ کربلا زیبایی ها دیده اند و اگر برای عشق و محبت به خدا تجسم و تمثل دنیوی امکان پذیر بوده در حادثه کربلا آن تجسم و تمثل امکان وقوع یافته است. 

تجلی عشق در واقعه عاشورا

به سخن دیگر در رخداد عاشورا بود که عشق معنای درست یافته و محبت میان محبوب و محب خود را نشان داده است. از این رو عاشورا را میدان عشق بازی دانسته و عاشورائیان را عشق بازان رندی خوانده اند که اوج زیبایی های عشق و عاشقی را به تصویر که نه به تجسم کشیده اند و خود نه در آن بازی و یا بازیگری بلکه حضور واقعی داشته اند. 
اگر برای مراتب علم سه مرتبه علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین گفته اند برای مراتب عشق و معرفت عاشقان نیز سه مرتبه از این دست گفته اند. عاشورائیان در کربلا نخست در کنار شمع جمال الهی گرد آمدند و آن گاه دیوانه وار خود را هر از گاهی به آتش شمع وجود جمال زدند و لذت شهود چشیده و زخم های خونین برداشتند تا آن که در نهایت خود را در شعله فروزان عشق الهی سوزاندند و پروانه وار در آتش آن محو شدند و چون از ایشان نام و نشانی نماند و هر آن چه ماند وجه الله بود دیگر فنا به ایشان راه نیافت و این گونه شد که آنان «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام»را به تأویل بردند و به آن صورت تجسمی و تمثلی در عالم ماده بخشیدند. 
عاشورائیان چنان در «جنب الله»ماندند که در رستاخیز جز وجه الله و جنب الله برای ایشان نماند و دیگر مانند دیگران انگشت حسرت نگزیدند که چرا کوتاهی و تقصیر کردند: آن تقول نفس یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله و ان کنت لمن الساخرین. 
بر این اساس نخستین گزارشگر و تحلیل گر واقعی و راستین این حلقه رندان عشق درباره ایشان می فرماید: ما رایت منها الا جمیلا(بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۱۶) ما از خدا جز زیبایی ندیدیم. 
اگر خداوند به حکم عشق خود دوست می دارد تا مردان مرد خویش را بیازماید تا سربلندی ایشان را ببیند چرا عاشقان و رندان میکده عشق، خود را به آتش آزمون نزنند و پروانه وار به آتش آزمون عشق یار نسوزند؟
در روایاتی که درباره سر بریده و بر دار رفته امام حسین(ع) وارد شده همگی به آیاتی چند اشاره می کنند که سر بریده بر دار عشق تلاوت می کرد. در این دسته از روایات به آیاتی که درباره اصحاب کهف از سوی خداوند و عشق آنان به معبود گزارش شده بود اشاره می شود می گویند آن حضرت بر سر دار چند آیه را تلاوت می کرد که یکی از آن ها این آیه بود: ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا(کهف آیه ۹)؛ آیا پنداشتی که واقعه اصحاب کهف و رقیم از آیات شگفت ماست؟ آن گاه امام افزود: شگفت تر از اصحاب کهف واقعه شهادت و بردن من بر سر نی است. (فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع) ص ۵۸۸)
داستان و واقعه اصحاب کهف داستان جوانان و یا جوانمردانی عاشق بود با این تفاوت که آن واقعه که مورد توجه و گلچین خداوند قرار گرفت و خداوند سوره ای را به نام ایشان اختصاص داد تنها از عاشقی به این درجه رسیده بودند که برای دفاع از دین و حقانیت و عشق به خدا از شهر به کوه فرار کنند و در آن جا در کنف حمایت خداوندی سیصد سال بخوابند. اما عاشوراییان به گونه ای دیگر بودند آنان نه تنها عشق خویش را آشکار کردند بلکه بر سر عشق خویش پروانه وار دور محبوب در بدترین شرایط و در بدترین وضعیت گشتند تا محو جمال او شدند. از این رو آنان جز عشق و جمال در کربلا ندیدند؛ زیرا توانستند در اوج با محبوب خویش عشق بازی کنند و در اوج کمال جمالی او را بنگرند و از زمین به حکم «وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره»جمال الهی را بنگرند و با او نرد عشق ببازند. 

جمال و جمیل در آیات قرآن 

پرسش این نوشتار این است که چرا حماسه سازان عاشورایی و عارفان حماسه ساز و عاشقان نرد عشق میان آن همه واژگان عشقی واژه جمیل را برمی گزینند و اوج عشق ورزی خویش را بدان تعبیر می کنند؟
در علم کلام، کمال خداوندی را به دو اسم جمال و جلال بیان می کنند و می گویند که اسمای جلالی که وجه جبروتی و قهاریت خداوند را بیان می کند بخشی از اسمای الهی و اسمای جمالی که بیان گر وجه رحمانیت و رحیمیت اوست بخشی دیگر را تشکیل می دهد. بنابراین اسمای کمالی خداوند شامل هر دو دسته اسمای جلالی و جمالی است که مظهر اسم جمال خداوند رحمانیت و رحیمیت اوست که به شکل بهشت در همه مراتب آن بروز و ظهور می کند و مظهر اسم جلالی خداوند اسمایی چون قهار و جبار است که به شکل دوزخ در همه مراتب از اسفل السافلین تا دیگر مراتب بروز می یابد. از این رو بهشت مظهر اسم جمال و دوزخ مظهر اسم جلال الهی است. 
در آیات قرآنی واژه جمال جز در آیه ۶۶ سوره نحل آن هم درباره اسب ها و چارپایان به کار نرفته است و در این آیه خداوند از این که موجوداتی زیبا برای بهره برداری آدم آفریده آنان را یادآور می شود تا شکر این نعمت را به جا آورند. اما در هفت آیه از واژه جمیل برای توصیف ویژگی خاصی سخن به میان آورده است. این واژه که خود صفت است برای توصیف امری چون صبر(یوسف آیه ۱۸ و ۸۳ و نیز معارج آیه ۵)، سراح(احزاب آیه ۲۸ و ۴۹)، فصح(حجر آیه ۸۵) و هجر(مزمل آیه ۱۰) به کار رفته است. در همه این کاربردها شخص می کوشد بیان کند که راه صبر جمیل را درپیش می گیرد و یا دستور می یابد که راه صبر جمیل را درپیش گیرد و یا این که در رفتارهای خویش با دیگران راه نرم و نیک و آسان وخوب را برگزیند. 
به سخن دیگر رفتار زشت و یا ناپسند دیگران موجب می شود تا انسان واکنشی منفی نشان دهد ولی می بایست در این واکنش های خویش خود را مدیریت و مهار کند و از چارچوب رفتارهای پسندیده و نیک خارج نشود. گاه نسبت به فرزندانی است که توطئه می کنند و دزد محبت هستند و می کوشند تا با نیرنگ زدن و ایجاد دردسر و حتی قتل، محبت دیگری را به چنگ آورند و یا درباره دشمنانی است که محیط آزاد رااز وی سلب می کنند و دشمن آزادی اویند و یا این که در خانه، آرامش را از او می ربایند و با رفتارهای زشت خویش عرصه را بر آدمی تنگ می کنند. 

مفهوم صبر جمیل

با این که رفتارهای طرف مقابل همواره بد و زننده است و حتی به طور طبیعی آدمی متأثر از عوامل هیجانی ممکن است واکنش های بیرون از چارچوب عقل و عقلا و شرع انجام دهد ولی به سبب ایمان و عشق به خدا همه این ها را تحمل کرده و نه تنها واکنش های تند از خود بروز نمی دهد بلکه با رفتارها و واکنش های غیرقابل انتظار، دیگری را وادار به عجز و ناتوانی می کند. در برابر بدی ها نیکی می و رزد و در برابر خشم و کین محبت نشان می دهد. 
خداوند در سه آیه سخن از صبر جمیل می کند که بیانگر آن است که گونه ای خاص از صبر مراد است. اگر شکیبایی و صبر در همه احوال خوب و پسندیده است و مردم انسان های صابر را دوست دارند وصبر را به عنوان منش و خلق و خوی پسندیده می ستایند و از صابران بسیار یاد می کنند ولی در این میان صبری جمیل است که افزون بر مدیریت و مهار خشم ودوری از واکنش های عصبی و عاطفی تندو سریع و حتی مقابله به مثل که امری طبیعی و عقلانی شمرده می شود به واکنش های محبت آمیز روی آورده و از در نصیحت وارد شود. 
چنین رفتاری از سوی حضرت یعقوب(ع) نسبت به رفتارهای تعجب آور پسران صورت گرفت و با آن که آنان پسرش را فروخته و یا به چاه انداخته و حتی تصمیم به قتل او گرفته بودند و خبر مرگش را می رسانند با این همه رفتار پدر به دور از خشم است و به نصیحت و پند ایشان می پردازد. 
چنین حرکتی از سوی پیامبر(ص) نسبت به مشرکان وحتی زنانی که در خانه آرامش را از او سلب کرده بودند تا جایی که خداوند به وی پیشنهاد می دهد که آنان را طلاق دهد رخ می دهد و آن حضرت با آنان از در نیکی وارد می شود و خیانت و اذیت و آزارهای ایشان را به نیکی پاسخ می دهد. 
بنابراین اوج صبر و شکیبایی را می بایست در واکنش های آدمی جست که در اوج رذالت ها و سختی ها و فشارها و اهانت ها و آزار و اذیت ها خود را کنترل و مهار کرده و به جای آن که از روی خشم و به شکل مقابله به مثل عمل کند، شکیبایی ورزیده و حتی نسبت به رفتارهای زشت و ناپسند و بد، رفتاری خوب و نیک درپیش گیرد و به نصیحت و پند آنان بپردازد. 
در روز عاشورا و اوج مقابله بدی ها و زشتی ها و رذالت ها امام حسین(ع) و یارانش از روی کرامت و شرافت رفتاری نیک با دشمنان خویش در پیش می گیرند و این گونه است که صبر جمیل را به نمایش می گذارند. 
از سوی دیگر آنان چون با خداوند نرد عشق باختند از هر آن چه از سوی محبوب به آنان می رسد خوشحال می شوند؛ زیرا هر امری را که در راستای وجه الله و رضایت دوست باشد و حتی اگر شری ظاهری باشد می پذیرند و با جان و دل به استقبال آن می روند. این گونه است که مرگ به این سختی و سر بریدن از قفا را «احلی من العسل»و شیرین تر از شهد می دانند. 

صبر جمیل حسین (ع)

آنان دریافته اند که در این میدان عشق جز سر بریده نمی خواهند و اگر نام و نشانی از عاشق باشد آن عشق را حقیقی نمی شمارند از این رو مرگ عاشق را حیات وی می شمارند و می دانند که خداوند تنها عشق کسانی را می پذیرد که از جان مایه گذارند. 
اگر حضرت ابراهیم(ع) با آن همه آزمون های بس خطرناک و دشوار چون عشق در آتش و عشق در قربانگاه اسماعیل به مقام امامت رسید و اگر حضرت یعقوب(ع) با رنج فراق محبوب فرزند خویش به مقامی رسید که: انی لاجد ریح یوسف(سوره یوسف آیه۹۶) و بوی حضرت یوسف را از مصر استشمام می کند درحالی که پیش از این در چاه کنعان او را نمی دید، اکنون حسین(ع) دریافته بود که برای رسیدن به مقام رضای الهی جز صبر جمیل راهی نیست. این گونه است که برای دست یابی به مقام: و من المؤمنین رجال صدقوا علی ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا و نیز «یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه »(فجر آیه۲۸) می بایست در کربلای عشق از جان مایه گذارد و نه تنها فرزند بلکه فرزندان به قربانگاه برد. اگر پیش از این ابراهیمی(ع) برای دست یابی به مقام امامت تا مقام قربانگاه رفت و یا در آتش نمرود در گلستان نشست اکنون این فرزند پاک پیامبران(ع) می بایست در آزمون خطیری دیگر نه تنها به آزمونگاه رود بلکه بر سر نیزه ها و در میدانگاه اسبان تن به چارپایان سپارد. از این روست که زینب(س) از همه آن چه می بیند گزارش به جمال و جمیل می کند و سخن از زیبایی ها به میان می آورد. 

نگرش زیبا شناختی زینب (س)

بی گمان ازنظر حضرت زینب(س) این نخستین تحلیل گر رخداد کربلا، جز زیبایی در عاشورا امری رخ نداده است. از این رو به صراحت از زیبایی های کربلایی سخن می گوید و هم چون عاشقان جز وجه زیبای محبوب نمی بیند. آن حضرت می کوشد تا به مردم زمانه خویش این مطلب را بفهماند که در بازی عشق جز زیبایی نمی توان یافت و اگر در دیده زینب نشینی به غیر از خوبی الله نبینی. 

زاویه دیدی که حضرت زینب از واقعه کربلا ارائه می دهد تحلیل و نگرش زیباشناختی براساس عشق و دلدادگی عاشق و محبوب است. از این رو آن حضرت بارها در مقابل دیدگان خبیث و متضاد دشمنان می ایستد و می گوید که ایشان جز از خدا در نینوا و عاشورا امری ندیدند و هر آن چه رذالت ها و پستی ها و قتل ها و کشتن ها بود از دست نامبارک کوفیان و یزیدیان بوده است. خداوند در آزمونی هابیلان و قابیلان را رو به روی هم نهاد و جوانمردی را در برابر دشمنان دین که ولایت ابلیس را پذیرفته بودند قرار داد تا اوج نیکی ها و زیبایی های عاشقانه را به عاشقان دلباخته خود و اوج بدی ها و رذالت ها را به ابلیسیان نشان دهد. 

زینب(س) در اوج دردها و رنج ها که همراه با شهادت برادران و فرزندان و عزیزان بود چون در اوج نشسته است و از منظری چون منظر معصومان(ع) به هستی و رخدادهای آن می نگرد نگرشی زیباشناسانه به مسأله دارد و در نخستین تحلیل خویش از این منظر به کربلا و رخدادهای عاشورایی آن می نگرد. این گونه است که نه تنها اوج لطافت و عواطف زنانه خویش را نشان می دهد بلکه اوج نگرش هستی شناختی خود به رخدادها را بیان می دارد؛ زیرا از منظر وی منشأ همه رخدادها خداوند است و هیچ رطب و یابسی بی اذن او رخ نمی دهد و او خاستگاه همه رخدادهاست. بنابراین از آن جایی که هر آن چه از سوی خدا باشد خیر و نیک است و براساس حکمت و علم و قدرت الهی و ربوبیت اوست، او این گونه رخدادها را نیز در این چارچوب تحلیل می کند و همه را در مسیر کمالی و زیبایی تحلیل می کند. بنابراین دور از انتظار نیست که تحلیل نخست آن حضرت از واقعه عاشورا تحلیلی زیباشناختی و براساس الگوهای جمالی خداوند و حکمت حکیمانه او باشد. 
این گونه است که حضرت زینب در اوج دردها و رنج ها و مصیبت ها اوج زیبایی هائی را می نگرد و به حکم «وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره؛ با چهره ای شادان در پیشگاه خداوند می ایستد و ناظر جمال الهی می شود. »

منبع: راسخون

انتهای پیام/

به سخن دیگر در رخداد عاشورا بود که عشق معنای درست یافته و محبت میان محبوب و محب خود را نشان داده است.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme