https://telegram.me/empireoflies

خاطرات زندان/ مسلسل بیک

اختصاصی – به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: بیشتر دستگیرشدگان که به کمیته مشترک ضدخرابکاری منتقل می‌شدند و تحت سخت‌ترین شکنجه‌ها قرار می‌گرفتند، کسانی بودند که بر مبنای اعتقادات مذهبی یا ابراز عقیده، زندانی شده بودند. بسیاری به دلیل همراه داشتن یک جلد کتاب که به ظاهر در مخالفت با سلطنت پهلوی نوشته شده بود، دستگیر می‌شدند و بازجویی‌های متعددی را پشت سر می‌گذاشتند. «از کجا آورده‌ای؟» «به چه کسی داده‌ای؟» «هدفت از خواندن این کتاب چه بود؟» و… سوالاتی که درباره اعتقادات شخصی افراد بود و آن‌ها را به زیر ذره‌بین می‌برد.

یکی از افراد شاخصی که با قلمش علیه تشکیلات عریض و طویل سلطنت شاهنشاهی مبارزه کرد و در این راه گام‌های بسیار روشنگری برداشت، دکتر علی شریعتی بود.

یکی از روزها که نوبت حمام رفتن ما شده بود دسته، دسته پشت سر هم به طرف حمام در حرکت بودیم. طبق مقررات زندان هر زندانی سه دقیقه وقت داشت تا از دوش حمام استفاده کند. وقتی به نزدیکی دوش‌های حمام رسیدیم، متوجه شدم که همه زندانیان هنگام ورود به سالن حمام، به داخل یکی از حمام‌ها با دقت نگاهی می‌اندازند و چند لحظه‌ای هم تامل می‌کنند.

من نیز کنجکاو شدم ببینم داخل این حمام کیست که این گونه نظر همه را جلب کرده است. هنگامی که نوبت به من و چند نفر دیگر رسید تا وارد سالن شویم و منتظر بمانیم تا حمام‌ها خالی شود و بعد حمام کنیم. هنگام عبور از جلوی حمام مورد نظر، با دقت به داخل نگاه کردم و دکتر علی شریعتی را دیدم که با آرامش و متانت خاصی، مشغول استحمام بودند. من که از دیدن ایشان به وجد آمده بودم چند لحظه‌ای مکث کردم تا او را بیشتر ببینم. چند نفر دیگر هم به متابعت از من ایستادند و محو تماشای ایشان شدند.

در این اثناء ماموران زندان که سخت مراقب اوضاع بودند با دیدن تجمع چند نفر جلوی یک حمام حساس شدند و جلو آمدند. یکی از آن‌ها از دکتر پرسید: «تو چریکی؟» از این سوال او فهمیدم که آن‌ها با دیدن تجمع ما در مقابل دکتر شریعتی تصور کرده‌اند که او چریکی معروف است که احتمالا قبل از دستگیری چند نفر را کشته و یا چند محل مهم را منفجر کرده است!

دکتر در پاسخ سوال او با زیرکی گفت: بله چریکم! –اسلحه هم از تو گرفته‌اند؟- بله، اسحله هم داشتم!-وای، وای. تو حتما اعدام می‌شوی، راستی اسلحه‌ات مسلسل بود؟-از کدام مسلسل‌ها بود، اسمش چی بود؟-مسلسل بیک بود! یکباره با شنیدن این پاسخ همه ماموران جا خوردند و مات و مبهوت به یکدیگر نگاه کردند. یکیشان گفت: ما را مسخره کرده‌ای مسلسل بیک دیگر چیست؟

دکتر هم رو به آن‌ها کرد و گفت: مسلسل من، قلم من است، قلم من هم مارکش بیک است و همین قلم، با صدها مسلسل شما برابری می‎کند.

انتهای پیام/

دکتر هم رو به آن‌ها کرد و گفت: مسلسل من، قلم من است، قلم من هم مارکش بیک است و همین قلم، با صدها مسلسل شما برابری می‎کند.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme