https://telegram.me/empireoflies

خاطرات زندان/ شکست مزدوران

اختصاصی – به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: در سال ۵۶ جلسه‌ای در منزل من تشکیل شد. مدعوین این جلسه همگی از روحانیون سرشناس و مبارزی بودند که علیه حکومت شاهنشاهی فعالیت می‌نمودند. افرادی چون: شهید مطهری، شهید محلاتی، شهید باهنر، آیت‌الله مهدوی کنی و… که تعدادشان به شصت، هفتاد نفر می‌رسید. هدف از تشکیل جلسه، تهیه اساس‌نامه «روحانیت مبارز» و امضای آن به دست اعضا بود.

قبل از شروع جلسه، شهید بهشتی در گفت‌وگوی تلفنی به من توصیه کردند که از آقایان: مهندس بازرگان، سحابی و احمد صدر حاج سیدجوادی نیز دعوت کنم. من نیز خواسته ایشان را اجابت نموده و ترتیبی دادم تا سریعا از آن‌ها دعوت شود.

جلسه برگزار گردید. غافل از اینکه منزل ما شدیدا تحت کنترل و نظارت ساواک قرار دارد. بعد از پایان جلسه و عزیمت مهمانان، به حمام رفتم. در این فاصله ماموران از دیوار بالا آمده، وارد منزل شده بودند. صدای آب دوش حمام نمی‌گذاشت تا از حضور آن‌ها مطلع شوم. یک‌باره متوجه شدم که سر نیزه‌ای از لای در، داخل حمام شد و ماموری از پشت در خطاب به من گفت: هر چه زودتر کارت را تمام کن. تو بازداشتی و باید همراه ما بیایی! به محض خروج از حمام، مرا دستگیر و به کمیته مشترک ضدخرابکاری منتقل کردند.

این چندمین باری بود که در کمیته مشترک زندانی می‌شدم. اما این بار با دفعات قبل فرق داشت. این بار ذلت و خواری بازجوها و شکنجه‌گرها را به چشم خود می‌دیدم. در اولین دیدار، مرا به اتاق کمالی بردند. من با بی‌اهمیتی وارد اتاق شدم و به او پشت کردم.

(در حالی که قبلا سلام می‌کردیم و او را با لفظ «آقای دکتر» صدا می‌زدیم.) بعد از چند لحظه منوچهری وارد اتاق شد و به طرف من آمد و گفت: یک نفر پشت سرت ایستاده و به شما سلام می‌دهد. گفتم: ولش کن، گفت: چرا؟ گفتم: از آن پدر سوخته‌هایی است که خیلی مرا شکنجه کرده است. منوچهری سکوت کرد و کمالی از عصبانیت اتاق را ترک کرد.

پایه‌های پوسیده رژیم، شروع به فروریختن کرده بود و عمال این رژیم خود را در خطر می‌دیدند و مدتی بود که از شکنجه‌های وحشیانه خبری نبود. نحوه بازجویی‌ها نیز تغییر کرده بود. رفتار شکنجه‌گران ملایم شده بود و این تغییر رویه تا حدی بود که در بعضی از مواقع بازجوها سعی می‌کردند با زندانیان طرح دوستی بریزند.

یک روز که برای بازجویی به اتاق منوچهری رفته بودم، متوجه شدم که لحن حرف زدنش به کلی تغییر کرده است و قصد دارد خود را به من نزدیک کند. منوچهری پس از مقداری مقدمه‌چینی، شروع کرد به درد دل کردن. در میان صحبت‌هایش می‌گفت: «ما کاره‌ای نیستیم. دستورات از بالا به ما ابلاغ می‌شود و به قول معروف ما ماموریم و معذور.»

سپس از داخل کشوی میزش چند گذرنامه بیرون آورد و به من نشان داد. تمامی گذرنامه‌ها با اسامی مختلف بود ولی عکس منوچهری به روی همه آن‌ها دیده می‌شد. بعد رو به من کرد و گفت: اگر روزی حکومت شاه سرنگون شود، من به راحتی می‌توانم از کشور خارج شوم و به هر جا که دلم خواست بروم.

آن روز بیش از دو ساعت با من صحبت کرد و در پایان گفت: از این به بعد هر کاری داشتی به خود من بگو، من برایت انجام می‌دهم. از دیدن خفت و ذلت آن‌ها، احساس غرور می‌کردم و روحیه‌ای مضاعف در من ایجاد شده بود. در سلول عمومی دو هم سلولی داشتم به نام‌های سید رامشه‌ای و شیخ مرتضوی.

سید اهل اصفهان بود. او انسانی وارسته و مبارز بود وی یک عیب داشت، آن هم این بود که زیاد سیگار می‌کشید. سهمیه هر زندانی در روز یک نخ سیگار بود که کفاف او را نمی‌داد. از طرفی شیخ مرتضوی نیز علاقه زیادی به خوردن دوغ داشت. این علاقه از حد معمول فراتر رفته، به گونه‌ای در آمده بود که به دوغ معتاد شده و در زندان به «دایی دوغی» معروف شده بود.

پس از مدتی که رابطه من با آن‌ها صمیمی‌تر شد، از من خواستند تا برایشان از نگهبان‌ها سیگار و دوغ بگیرم. من تا آن روز چیزی از ساواکی‌ها درخواست نکرده بودم. حتی در بدترین وضعیت که نیاز به دارو و درمان داشتم، درد را به جان خریده بودم ولی دست نیاز به سوی آن‌ها دراز نکرده بودم. ولی برای این دو نفر، غرورم را زیر پا گذاشتم و منوچهری را صدا زدم.

وقتی درخواستم را به منوچهری گفتم، با روی باز پذیرفت و سریع دستور داد سهمیه خاصی از دوغ و سیگار برای سلول ما در نظر بگیرند. از آن روز به بعد سید و دایی دوغی به مراد دلشان رسیدند و مدت‌ها بعد از آزادی من، به وفور دوغ و سیگار در اختیارشان گذاشته می‌شد.

جعفر شجونی

منبع: کتاب خاطرات زندان، به کوشش سیدسعید غیاثیان، انتشارات سوره مهر، ۱۳۸۸، صص ۲۳۴ تا ۲۳۶

انتهای پیام/

قبل از شروع جلسه، شهید بهشتی در گفت‌وگوی تلفنی به من توصیه کردند که از آقایان: مهندس بازرگان، سحابی و احمد صدر حاج سیدجوادی نیز دعوت کنم. من نیز خواسته ایشان را اجابت نموده و ترتیبی دادم تا سریعا از آن‌ها دعوت شود.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme