https://telegram.me/empireoflies

خاطرات زندان/ دانشجو پیروز است…

اختصاصی – به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: در سال ۱۳۵۱ بعد از ۸ سال حبس در زندان قصر به زندان تبریز تبعید شدم و در مدتی کوتاهی رهبری گروه زندانیان مذهبی، سیاسی شدم. گروه‌های دیگر در زندان، توده‌ای‌ها، چریک‌های فدایی و ستاره سرخ بودند.

ساعت ۱۰ شب بود و سکوت فضای زندان را در برگرفته بود. یکباره سر و صدای زیادی از بیرون زندان به گوش رسید. به سرعت خود را کنار پنجره‌ای رساندم که کاملا مشرف به محوطه خارج زندان بود. حدود ۲۰۰ نفر جوان بیست تا بیست و پنج ساله با دست و پای شکسته و سر و وضعی پریشان به سمت باشگاهی در حرکت بودند که در مجاورت زندان قرار داشت. در همان نگاه اول می‌شد تشخیص داد که همگی آن‌ها دانشجو هستند. تعداد زیادی مامور نیز آن‌ها را احاطه کرده بودند و به شکل بسیار بدی به سمت باشگاه حرکت می‌دادند.

آنچه از ظاهر امر بر می‌آمد، کتک زیادی به آن‌ها زده بودند طوری که بیشتر آن‎ها مضطرب و نگران با ترس و لرز به اطراف نگاه می‌کردند. حس عجیبی سراسر وجودم را در برگرفته بود. باید کاری می‌کردم. کاری که با آن بتوان هر چند اندک، روحیه آن‌ها را بالا برد. بدون هیچ تاملی به سراغ ناصر کاخ‌ساز رفتم. ناصر رهبر کمونیست‌های زندان تبریز بود و من او را از قبل می‌شناختم. می‌دانستم ناصر حرف مرا زمین نمی‌اندازد.

وقتی ناصر را پیدا کردم، دیدم او هم در کنار یکی از پنجره‌ها نشسته است و به بیرون نگاه می‌کند. موضوع را با او در میان گذاشتم. ناصر بدون هیچ بحثی پیشنهاد مرا پذیرفت و در عرض چند دقیقه تمام دوستانش را از واقعه مطلع کرد. کمتر از پنج دقیقه نگذشته بود که تعدد زیادی از زندانیان خود را به پشت پنجره‌های طبقات دوم و سوم رساندند.

یک‌باره همگی آن‌ها با علامت من فریاد کشیدند: «دانشجو پیروز است». صدا آن‎قدر رسا و محکم بود که بعد از سومین شعار، تمام دانشجویان شگفت‌زده به پنجره‌های تاریک زندان نگاه می‌کردند. شاید باورشان نمی‌شد در آن ساعت از شب زندانیان چنین اقدام متهورانه‌ای بکنند.

در چشم به هم‌زدنی وضعیت روحی آن‌ها کلا تغییر کرد و از آن فاصله می‌شد لبخند رضایت را بر لب‌هایشان دید. زندانیان پشت‌سر هم شعار می‌دادند «دانشجو پیروز است.» تا اینکه یکی از زندانیان برایم خبر آورد که رئیس زندان به همراه تعداد زیادی مامور به طرف بند زندانیان سیاسی می‌آید.

رئیس زندان سرهنگ چنگیزی بود. او فردی مدیر و بسیار قاطع بود و اکثر زندانیان از او حساب می‌بردند. خیلی زود چنگیزی به اتفاق ۲۰ نفر مامور باتوم به دست وارد بند شدند. آن‌ها حالت حمله به خود گرفته بودند و کوچک‌ترین بی‌احتیاطی می‌توانست برای هر دو طرف گران تمام شود. قبل از هر اقدامی خود را به سرعت به او رساندم و خود را نماینده زندانیان معرفی کردم.

او که از قبل مرا می‌شناخت و پرونده‌هایم را به طور کامل مطالعه کرده بود، با دیدن من با حالتی غضبناک گفت: شما شورش کرده‌اید. گفتم: نه سرهنگ، شورشی در کار نیست، ما فقط به زندانیان تازه وارد خوش آمد گفتیم!

او نگاهی به من کرد و گفت: بگویم بزنند! این بار با آرامش بیشتری گفتم: ما شورش نکرده‌ایم، حال شما می‌توانید طبق مقرران ما را مجازات کنید. او که می‌دانست سابقه زندان من بیش از ۸ سال است و در این مدت به تمام قوانین زندان آگاهی پیدا کرده‌ام، شروع به فکر کردن نمود.

همه پاسبان‌ها، باتوم به دست با حالت حمله منتظر دستور او بودند. بعد از کمی تامل رو به ماموران کرد و گفت: برگردید بروید و آن‌ها خیلی زود رفتند. سرانجام در آن شب زمستانی سال ۱۳۵۱، آن چنان گرمایی در داخل و خارج از زندان احساس شد که تا مدت‌ها زندانیان از آن شب به زیبایی یاد می‌کردند.

سیدکاظم بجنوردی

منبع: کتاب خاطرات زندان، به کوشش سیدسعید غیاثیان، انتشارات سوره مهر، ۱۳۸۸، صص ۱۹۱ تا ۱۹۳

انتهای پیام/

یک‌باره همگی آن‌ها با علامت من فریاد کشیدند: «دانشجو پیروز است». صدا آن‎قدر رسا و محکم بود که بعد از سومین شعار، تمام دانشجویان شگفت‌زده به پنجره‌های تاریک زندان نگاه می‌کردند.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

۲ دیدگاه

  1. ﺍﺯ ﺍﺩﺭﺍﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎﺯﺟﻮﯾﺎﻥ ﺭﻭﯼ ﺳﺮ ﻭ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﺿﺮﺏ ﻭ ﺷﺘﻢ ، ﺷﻼﻕ ﺑﺮ ﮐﻒ پا ، ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺷﻮﮐﺮ ﺑﺮﻗﯽ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺟﻮﯾﯽ ﻫﺎ ، ﺿﺮﺑﺎﺕ ﻣﺘﻮﺍﻟﯽ ﺑﻪ ﺑﯿﻀﻪ ﺗﺎ ﺣﺪ ﺑﯿﻬﻮﺷﯽ ، ﺑﯽ ﺧﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﻬﺎﯼ ﻃﻮﻻﻧﯽ ، ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺍﻧﺒﺮﺩﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﯿﺸﮕﻮﻥ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺟﺎﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﺪﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺗﻮپ ﺯﯾﺮ ﺩﺳﺖ ﻭ پای ﺳﻪ ﺑﺎﺯﺟﻮ ﺑﻄﻮﺭﯾﮑﻪ ﺑﻪ ﮔﻮﺍﻫﯽ پزﺷﮑﯽ ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺎﯾﯿﺪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺟﻤﺠﻤﻪ ﺳﺮ ﻭ ﺑﯿﻨﯽ ﺍﺵ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ( ﻣﻬﺪﯼ ﻣﺤﻤﻮﺩﯾﺎﻥ )

  2. انﺪﺍﺧﺘﻦ ﺩﺭ ﺑﺸﮑﻪ ﺁﺏ ﺳﺮﺩ ، ﺩﻩ ﺭﻭﺯ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﺩﺭ ﺳﻠﻮﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﺭﺗﻔﺎﻋﺶ ﯾﮏ ﻣﺘﺮ ﻭ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻧﺘﯽ ﻣﺘﺮ ﺑﻮﺩ ، ﺳﺎﻋﺘﻬﺎ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻥ ﺩﺭ ﻫﻮﺍﯼ ﺳﺮﺩ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﻋﺮﯾﺎﻥ ، ﻓﺮﻭ ﮐﺮﺩﻥ ﺳﺮ ﺩﺭ ﮐﺎﺳﻪ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﻭ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺳﯿﻔﻮﻥ ، ﺿﺮﺏ ﻭ ﺷﺘﻢ ، ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎ ﺩﺭ ﺟﻠﺴﻪ ﺑﺎﺯﺟﻮﯾﯽ ﻭ ﺍﺫﯾﺖ ﻭ ﺁﺯﺍﺭ ﻭ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﺟﻨﺴﯽ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﻫﺎ ﺑﻮﺩ. (مهدی محمودیان)

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme