https://telegram.me/empireoflies

خاطرات زندان/ خراب‌کاری مضحک

اختصاصی – به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: وقتی در زندان قصر، دوران محکومیت یازده ساله‌ام را طی می‌کردم، تنها کسی که به ملاقات من می‌آمد، خاله‌ام بود؛ زیرا مادرم به دلیل فشارهای روحی دچار بیماری شده و زمین‌گیر بود. خاله‌ام زنی مسن با ظاهری تنومند بود. او دل و جرات بسیاری داشت و در واقع برای خود شیرزنی بود. یکی از روزهای ملاقات، خطاب به یکی از ماموران گفته بود: «چرا این بچه‌ها را زندانی کرده‌اید؟» مامور در پاسخ گفته بود، این‌ها خراب‌کاری کرده‌اند.

خاله به شکلی زیرکانه گفته بود: آدمیزاد وقتی کوچک است خراب می‌کند، آدم بزرگ که خراب‌کاری نمی‌کند! مامور در مقابل این حاضر جوابی خاله‌ام فقط سکوت اختیار کرده بود. پس از اینکه ملاقات من با خاله تمام شد، موقع رفتن، همان مامور جلویش را می‌گیرد و به او می‌گوید: باید با من به دفتر زندان بیایی! خاله با شنیدن این حرف همان‌جا به روی زمین می‌نشیند و می‌گوید: اگر می‌توانید مرا به دفتر زندان ببرید.

با توجه به اینکه هیکل درشت و سنگینی داشت آن‌ها موفق نمی‌شوند او را از روی زمین تکان بدهند و وقتی او را تنها می‌گذارند تا ماجرا را به اطلاع رئیس زندان برسانند سریع از زندان خارج می‌شود و با یک تاکسی دربستی خود را به منزل می‌رساند.

آخرین بازی که به ملاقات من آمد چند ماه بعد از این ماجرا بود. آن روز تمامی محوطه زندان چراغانی شده بود. او علت این کار را از نگهبانی جلوی در پرسیده بود؛ به او گفته بودند امروز سالروز تولد ولیعهد است. خاله عصبانی می‌شود و با صدای بلند فریاد می‌کشد: چه غلط‌ها! بچه‌های ما را زندانی می‌کنند، آن وقت برای بچه‌های خودشان جشن تولد می‌گیرند.

نگهبان با شنیدن این حرف او را دستگیر می‌کند و با کمک چند نفر به دفتر زندان می‌برد و مزاحمت‌هایی برایش ایجاد می‌کند. از آن به بعد خاله حق ملاقات با من را نداشت، تا اینکه در تاریخ بیست و هشتم آبان ماه ۵۷ به همت مردم غیور و مسلمان ایران از زندان آزاد شدم و به خیل عظیم مبارزان علیه رژیم پهلوی پیوستم.

علی محمد آقا

منبع: کتاب خاطرات زندان، به کوشش سیدسعید غیاثیان، انتشارات سوره مهر، ۱۳۸۸، صص ۲۶۱ تا ۲۶۲

انتهای پیام/

نگهبان با شنیدن این حرف او را دستگیر می‌کند و با کمک چند نفر به دفتر زندان می‌برد و مزاحمت‌هایی برایش ایجاد می‌کند. از آن به بعد خاله حق ملاقات با من را نداشت، تا اینکه در تاریخ بیست و هشتم آبان ماه ۵۷ به همت مردم غیور و مسلمان ایران از زندان آزاد شدم و به خیل عظیم مبارزان علیه رژیم پهلوی پیوستم.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme