https://telegram.me/empireoflies

خاطرات زندان/بند روحانیون

اختصاصی – به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: پس از مدتی به بند روحانیون منتقل شدم. در آن بند بیش از ده نفر از روحانیون مبارز و مشهور آن روزها، زندانی بودند. آیت‌الله منتظری، آیت‌الله طالقانی و حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی سرشناس‌ترین آن‌ها بودند. یکی از افراد این بند شیخ لاهوتی معروف بود. او فرزندی داشت به نام وحید که پس از دستگیری همراه پدر، در زندان تحت تاثیر تبلیغات سازمان مجاهدین قرار گرفته و گمراه شده بود.

در همان روزهای ورودم، آقای لاهوتی با من صحبت کرد و گفت: از شما خواهشی دارم، خوب می‌دانم فرد آگاه و با سوادی هستید. در مدتی که اینجا هستید سعی کنید مسائل درونی سازمان را برای پسرم بازگو کنید، او را آگاه سازید تا بتوانیم آهسته، آهسته او را از انحراف بیرون کشیم و نجاتش دهیم.

وقتی از شدت علاقه او به پسرش آگاه شدم، پیشنهاد را به گرمی پذیرفتم، و به او قول دادم در این راه نهایت تلاش خود را خواهم کرد. این کار را به دو دلیل پذیرفتم؛ اول آنکه نجات یک انسان از انحراف و نابودی مطرح بود و دیگر آنکه، آقای لاهوتی در رابطه با من دستگیر شده بود و من مدتی مسئول مستقیم او بودم و این مسئولیت برای من احساس دین به وجود می‌آورد.

از آن به بعد رابطه صمیمی‌ای بین من و وحید برقرار شد و بیشتر ساعات شبانه‌روز را با هم می‌گذراندیم. همان‌طور که پیش می‌رفتیم، روز به روز نزدیک و نزدیک‌تر می‌شدیم و من در ضمن حرف‌های روزانه، واقعیات درونی سازمان مجاهدین را برای او بازگو می‌کردم.

او نیز با علاقه و اشتیاق به حرف‌هایم گوش می‌داد. کار به جایی رسید که حرف‌ها و مسائل ناگفته‌ای برایش بیان کردم که تا آن روز نشنیده بود. حدود دو هفته از این ماجرا می‌گذشت که متوجه ارتباط مرموز او با سران سازمان شدم وقتی او را به دقت زیرنظر گرفتم به حقیقتی تلخ پی بردم. وی به قدری سرسپرده سازمان شده بود که آن‌ها از او برای جاسوسی در بند روحانیون استفاده می‌کردند.

او به واسطه رابطه با پدرش خود را وارد بند کرده بود و کلیه اخبار و اطلاعات را به سران سازمان می‌رساند. او تمام حرف‌هایی را که بین من و او رد و بدل شده بود بدون کم و کاست در اختیار مسئولان سازمان، که در طبقه پایین و در بند مخصوص خود زندانی بودند، گذاشته بود. به محض اطلاع، ارتباطم را با او قطع کردم و پدرش را از ماوقع مطلع نمودم.

هر بند مسئولی داشت که خود زندانیان انتخاب می‌کردند. وظیفه اصلی او ارتباط با مسئولان زندان به منظور تهیه اقلام مورد نیاز داخل زندان و نیز نظارت بر برنامه‌های روزانه زندان بود. طبق یک قانون نانوشته و سنت رایج، در هر روز یک نفر مسئول اجرای کلیه کارهای بند می‌شد. کارهایی چون: توزیع غذا، شستن ظروف، نظافت اتاق‌ها، دستشویی‌ها، حمام‌ها و… .

مسئول بند موظف بود بر همه کارهای روزانه نظارت کند. بعد از گذشت یک ماه از ورودم به بند روحانیون به پیشنهاد آقای لاهوتی و هاشمی رفسنجانی مسئول بند شدم. مسئولیت سنگینی بود ولی با افتخار آن را پذیرفتم. هر بند هزینه‌هایی داشت که می‌بایست مسئول بند با کمک‌های مالی زندانیان هر بند بر حُسن مصرف آن نظارت کند.

در بند روحانیون پانزده، شانزده نفر محبوس بودند. هر زندانی با توجه به مقدار مبلغی که در دفتر زندان داشت؛ توسط حواله‌هایی به مسئول بند اجازه می‌داد تا اقلام و اجناس مورد نیاز را از فروشگاه زندان بخرد. در این میان آقایان منتظری، طالقانی و هاشمی بیشتر از بقیه زندانیان کمک‌های مالی می‎کردند. آن‌ها برگه‌های سفید امضا شده‌ای در اختیار من می‌گذاشتند تا بنا به صلاحدید خود و نیازهای موجود، مبالغی را بر روی برگه‌ها بنویسم و با تحویل به دفتر زندان، از حساب آن‌ها پول دریافت کنم.

این کمک‌های مالی هرگز باعث آن نمی‌شد که آن سه بزرگوار خود را از دیگران بالاتر بدانند و چون تافته‌ای جدا بافته متفاوت از بقیه عمل نمایند. هر گاه نوبت به آن‌ها می‌رسید تا به کارهای روزانه بند رسیدگی کنند، همچون دیگران آستین‌ها را بالا می‌زدند و مشغول کار می‌شدند. تنها استثنای این جمع آیت‌الله طالقانی بود؛ زیرا ایشان از نظر جسمی در وضعیت بسیار بدی قرار داشتند و اکثر مواقع در بستر بیماری به سر می‌بردند. دیگر زندانیان با اصرار از ایشان می‌خواستند تا اجازه بدهند در کارها کمکشان کنند و ایشان به سختی می‌پذیرفت.

هر گاه نوبت به آقای هاشمی می‌رسید، آستین‌ها را بالا می‌زد، زیرا شلواری‌اش را تا بالای زانو جمع می‌کرد و با انرژِی و توانی خاص مشغول نظافت تمامی قسمت‌های بند می‌شد. آن چنان با وسواس مشغول کشیدن تی در راهروها و شست‌وشوی توالت‌ها و حمام‌ها با مواد پاک‌کننده می‌شد که در پایان روز تمامی قسمت‌های بند، برق می‌زد و به طرز عجیبی می‌درخشید.

این رفتار و عملکرد رهبران مذهبی ما به هیچ وجه با منش مسئولان دیگر گروه‌ها قابل مقایسه نبود و همواره باعث دلگرمی و تفاخر ما در میان دیگر زندانیان می‌شد.

اسدالله تجریشی

منبع: کتاب خاطرات زندان، به کوشش سیدسعید غیاثیان، انتشارات سوره مهر، ۱۳۸۸، صص ۱۳۷ تا ۱۳۹

انتهای پیام/

در همان روزهای ورودم، آقای لاهوتی با من صحبت کرد و گفت: از شما خواهشی دارم، خوب می‌دانم فرد آگاه و با سوادی هستید. در مدتی که اینجا هستید سعی کنید مسائل درونی سازمان را برای پسرم بازگو کنید، او را آگاه سازید تا بتوانیم آهسته، آهسته او را از انحراف بیرون کشیم و نجاتش دهیم.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme