https://telegram.me/empireoflies

خاطرات زندان/ او که بود؟

اختصاصی – به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: هر گاه یک زندانی تازه وارد را به داخل بند می‌آوردند، نگهبان با صدای بلند فریاد می‌کشید: پتوی اضافی کی دارد؟ در پاسخ، کسی از داخل سلولش فریاد می‌زد: من دارم بیایید ببرید. در مدتی که من در کمیته مشترک زندانی بودم، چندین بار شاهد چنین اتفاقی بودم.

وقتی در این مساله دقت بیشتری کردم، متوجه شدم، هر گاه نگهبان تقاضای چیزی می‌کند، فقط زندانی سلول شماره ۶ است که پاسخ مثبت می‌دهد. این ماجرا سوال مهمی را در ذهنم ایجاد کرده بود که این آدم مگر چقدر وسایل در داخل سلولش دارد، که هر بار قسمتی از آن را به دیگری می‌دهد.

بعد از کنجکاوی و سعی فراوان متوجه شدم که او وسایل شخصی‌اش را به زندانی تازه وارد می‌بخشد. درک موضوع برایم بسیار سخت بود. مگر می‌شود انسانی با اینکه حداقل امکانات موجود را در چنین جایی در اختیار دارد، آن قدر از خود گذشتگی داشته باشد که از آن حداقل‌ها هم چشم بپوشد و آن را به هم‌نوعش اهدا کند.

این قضیه مدت‌ها ذهنم را به خود مشغول کرده بود. بی‌صبرانه مشتاق بودم تا او را ببینم و یا حداقل بفهمم نامش چیست. اما از اقبال بد، هرچه سعی کردم، موفق به شناختش نشدم. گویی دوست داشت گمنام بماند و سرانجام همان‌گونه شد که می‌خواست.

منبع: کتاب خاطرات زندان، به کوشش سیدسعید غیاثیان، انتشارات سوره مهر، ۱۳۸۸، صص ۲۷۳ تا ۲۷۴

انتهای پیام/

وقتی در این مساله دقت بیشتری کردم، متوجه شدم، هر گاه نگهبان تقاضای چیزی می‌کند، فقط زندانی سلول شماره ۶ است که پاسخ مثبت می‌دهد. این ماجرا سوال مهمی را در ذهنم ایجاد کرده بود که این آدم مگر چقدر وسایل در داخل سلولش دارد، که هر بار قسمتی از آن را به دیگری می‌دهد.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme