https://telegram.me/empireoflies

حمله عبدالکریم سروش به شاگردانش

اختصاصی – به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: چند ماه پیش عبدالکریم سروش و عبدالعلی بازرگان با حضور در تلویزیون بی‌بی‌سی در خصوص تئوری رویا های رسولانه سروش مناظره هایی را داشتند که بحث‌های زیادی را در فضای روشنفکری در جهت مخالفت با این تئوری به وجود آورد البته پس از این بی بی سی کوشید تا مقالاتی را در دفاع از این نظریه در سایت خود منتشر کند ولی این مقالات مانع از آن نشد که همفکران سروش به انتقاد از او نپردازند.

اکبر گنجی که از شاگردان دکتر سروش بوده و بسیاری از اندیشه ها و افکار خود را مدیون تلمذ در دروس سروش در دهه های ۶۰ و ۷۰ در ایران است در خصوص تئوری سروش و در جواب ایده های نو وی نوشت:سروش با طرح فرضیه “رؤیاهای رسولانه”، می‌کوشد آستانه وحی را چنان تعریف کند که تجربه وحیانی در حدّ و توان معدود نوادری از انسانهای برگزیده نماند.
گنجی که خود در اوایل فرار از ایران بر اثر جو گیر شدن در دنیای خالی از معنویت غرب در تلویزیون بی‌بی‌سی وجود مبارک امام زمان را انکار کرده بود در ادامه نوشته خود می گوید:” سروش با طرح فرضیه “بسط تجربه نبوی” می‌کوشد مدعای درون دینی ختم نبوت را منتفی کند، و ایده تداوم نزول وحی پس از محمّد و به افرادی جز او را جا بیندازد لبّ سخن او این است که باب وحی پس از محمّد همچنان گشوده است… و هیچ دلیلی ندارد که گمان کنیم این واقعه نمی‌تواند تا روزگار ما تداوم بیابد.وی مدعی پیامبری مولوی می‌شود، و مثنوی مولوی را وحی و عدل قرآن به شمار می‌آورد به بیان دیگر، او مدعی است که تجربه وحی در محمّد ختم نشد، و در وجود مولوی تجدید شد.”

گنجی در نهایت با تاختن بر تمام اندیشه های چند سال اخیر سروش وی را پیامبری دروغین دانسته بود و گفته بود:” عبدالکریم سروش به دنبال اختراع دین تازه‌ای است که با مدرنیته و جهان جدید سازگار باشد. او خود را پیامبر این دین جدید می‌داند و کاملاً به موفقیت دینی که بر اساس خواب‌هایش برمی‌سازد باور دارد. سروش تا میانه‌های دهه ۸۰ شمسی به دنبال فرقه‌سازی بود، اما رفته رفته به سوی اختراع دین تازه‌ای میل کرده است”.

و اما عبدالکریم سروش در روز های اخیر پس از این که ماه ها از انتقادات دوستانش از ادعاهای رسولانه اش می گذرد قلم به دست گرفته و همه منتقدانش که زمانی از شاگردان وفادارش بودند را با زبان خود به باد توهین گرفته و تلویحا آنان را دشمنان متخاصم دانسته و ضمن این که تفکران و اندیشه های خود را مانند مدرسه ای دانسته که در آن باید تلمذ نمود نوشته:” گویی لعب معکوس قضا چنین خواسته است که طاعنان و دشمنان در خرابی آن مدرسه بکوشند، تا آبادترش کنند، و درین مُشک معطّر آتش بزنند تا عطرش را بیشتر بپراکنند. به مصاف آیند و دعوی امارت کنند تا نادانسته قلعه‌ی سلطان را عمارت کنند. آتش به کشتزارش بزنند تا در بازی باژگونه‌ی تاریخ، کشت خود را بسوزانند”.

وی که خود را نماینده روشنفکری دینی در دهه های اخیر در ایران و خارج از ایران می داند در بخشی از پیام خود به انقلاب اسلامی که کوتاه زمانی پس از حادث شدنش سرسختانه از آن حمایت می نمود هم تاخته و می نویسد:”امروز همه دریافته اند که انقلابی پرهیاهو که سی و هفت سال پیش در ایران حادث شد، حرکت شورمند و ستم ستیز و عاشقانه‌ی غیرعاقلانه‌ای بود که بر هیچ پشتوانه‌ی تئوریکی استوار نبود. از اسلامی دم می‌زد که هیچ آشنایی با عقل و علم مدرن نداشت. از حوزه‌ای برآمده بود که فقهی کهنه و کلامی کهنه‌تر داشت”.

اما یکی از منتقدان و حامیان سابق سروش که در تلویزیون های فارسی زبان هم به تحلیل مولفه های دینی می پردازد با اشاره به این که سروش در این مقاله با کینه و غضب منتقدان خود را آزرده در این خصوص گفته:”پیام آقای سروش چنان از کینه و کبر، کِدِر و آکنده است و چنان داغِ دشمنی و درشتی بر پیشانی هر کلمه‌اش چشم را می‌آزارد که آه از نهادِ هر دوستدار و دانشجوی وام‌دار و واقعی او برمی‌آورد. شگفتا استادی که بر مسند تعلیم اخلاق و عرفان نشسته و این‌ اندازه قلم‌اش در ادبِ دشمنی شکسته است”.

مهدی خلجی که سابقا در ایران در حوزه علمیه هم تحصیل نموده در ادامه گفته:”اگر کسی به آقای سروش دشنام داده که دشنام جوابی ندارد و از ایشان انتظار نمی‌رود پاسخ فحش را بدهد. اگر کسی در نقد ایشان نوشته که باز هم ناقد را ناکث و مارق و قاسط نامیدن در خور قلم یک اندیشور نیست.”

انتهای پیام/

https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme