https://telegram.me/empireoflies

حرم رضوی منظومه‌ای ناب از طواف عارفانه میلیون‌ها عاشق در روز میلاد

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: روزها در پی هم آمدند و رفتند ماه‌ها سپری شدند و هلال ماه ذیقعده در آسمان درخشید تا از میلاد گوهری تابان خبر دهد، آری امروز میلاد طلیعه‌ای از خورشید است که در خاک خراسان جای دارد…امروز چشمان تمام شیعیان رو به سوی حرم قدسی عالم آل محمد (ص) است… گویی امروز مشهد همه ایران است.

از روزها قبل جای جای مشهدالرضا را که بنگری پرچم‌های سبز و بیرق‌هایی مزین به نام علی بن موسی الرضا (ع) و چراغانی‌هایی را می‌بینی که جوانان محل به عشق مولای خود برپا کرده‌اند، آری امروز عطر ولایت کوچه پس کوچه‌های مشهد را مدهوش کرده تا دوباره به یاد تمام ما بیاورد که از چه نعمتی برخورداریم.

امروز بسیاری از زائران و مجاوران حضرت رضا(ع) آمده‌اند تا دل‌هایشان را به قطعه‌ای از بهشت گره بزنند و ثابت کنند که امامشان هوادارانی به وسعت تمام دنیا دارد … عشقی که نه تنها با رگ و پوست مردم ایران عجین شده بلکه سبب شده تا دلدادگان حضرت از دیگر کشورها نیز در این روز رو به سوی مشهدالرضا کنند.

امروز من نیز آمده‌ام تا در پناه سلطان خراسان قرار گیرم، نگاهم را به گنبد و گلدسته طلا می‌اندازم و با سلامی به آقا اذن دخول می‌گیرم «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا …»؛ سلام آقا…می‌دانم که احتیاجی نیست خودم را معرفی کنم من همانم که از سر بی‌معرفتی گاه گاهی که دلم می‌گیرد به بارگاهت پناه می‌آورم تا گره از مشکلاتم بگشایی…آری می‌دانم ما هیچکدام تا زمانی که گرهی به کارمان نیفتد رو به سوی تو نمی‌کنیم.

*با دست خالی آمده‌ام اما از کرم شما ناامید نیستم

اما مولایم به خوبی می‌دانم که شما مهربان‌تر از آنی که کسی را از درگاهت برانی…آقا امروز نیامده‌ام که با تو درددل کنم بلکه می‌خواهم در مورد اصل حالم با شما سخن بگویم….ای امام مهربانی‌ها امروز نگاه تو میلیون‌ها خریدار دارد اما دریای محبت تو بیش از وسعت ما گناهکاران است…درست است که با دستی خالی آمده‌ام اما از کَرَم شما ناامید نیستم.

نگاهم را از گنبد برمی‌دارم و از سر خجالت سرم را پایین می‌اندازم و وارد حرم می‌شوم گویی انبوهی از دغدغه‌ها به سویم هجوم می‌آورند اما در همین لحظه که در حال و هوای خودم هستم از ورودی باب الجواد با جمعیتی مواجه می‌شوم که پرچم به دست وارد می‌شوند و عطر خوش صلواتشان فضا را پر می‌کند در این جمعیت مرد و زن، پیر و جوانی به چشم می‌خورد که شال‌هایی منقش به نام حضرت رضا (ع) را بر گردن خود انداخته‌اند.

ناگاه، زن میانسالی از این کاروان که زیر لب زمزمه می‌کرد و چشمانی اشکبار داشت نظرم را جلب می‌کند چند قدمی به سوی او می‌روم و با وی همصحبت می‌شوم، او می‌گوید برای نخستین‌بار است که توانسته به پابوس آقایش بیاید…با گفتن این جمله بغضش می‌شکند و ادامه می‌دهد سال‌ها در آرزوی دیدن گنبد طلایی آقایم بودم و همیشه از خودش می‌خواستم تا مرا بطلبد.

*مولایم خودش دلدادگانش را می‌طلبد

وی با بیان اینکه در یکی از استان‌های جنوبی کشور زندگی می‌کنم، افزود: بنا به مشکلات مادی با وجودی که همیشه دلم برای زیارت امام رضا (ع) پز می‌زد اما هیچ وقت نمی‌توانستم به مشهد سفر کنم تا اینکه یک روز در انجمنی خیریه ثبت‌نام کردم تا شاید از این طریق بتوانم به پابوسی امامم بیایم.

وی گفت: روزی که به‌هم اطلاع داده شد می‌توانم برای میلاد حضرت رضا (ع) در مشهد باشم فهمیدم که اینبار مولایم مرا طلبیده…با گفتن این جمله اشک چشمانش جاری می‌شود و نمی‌تواند صحبت کند…. وی با کاروانی که آمده همراه می‌شود و من می‌بینم در حالی که زیر لب زمزمه می‌کند چشم از بارگاه ملکوتی ثامن‌الحجج برنمی‌دارد.

در حالی که این کاروان وارد حرم رضوی می‌شوند چند تن از مردان این کاروان را می‌بینم که روپوشی سبز به تن کرده‌اند و بر روی لباس آنها «مسئول هماهنگ کننده زائران» نوشته شده است، کمی جلو می‌روم و با یکی از آنها گفت‌وگو می‌کنم، وی در پاسخ سئوالاتم عنوان کرد: این زائران از شهرهای مختلف کشور انتخاب شده‌اند که همگی آنها برای بار نخست است به زیارت هشتمین اختر آسمان امامت مشرف می‌شوند.

وی افزود: بسیاری از مردم کشورمان به دلیل اینکه بضاعت مالی ندارند نمی‌توانند برای زیارت حضرت رضا (ع) به مشهد مقدس سفر کنند و در این راستا موسسه خیریه‌ای در مشهد شکل گرفته که با داشتن شعباتی در استان‌های دیگر این افراد را شناسایی و در طی سال با هزینه‌ای که خیران پرداخت می‌کنند به زیارت این امام همام می‌آورد.

از کاروان جدا می‌شوم و از میان جمعیت عبور می‌کنم، صداهایی را با لهجه‌ها و گویش‌های مختلف می‌شنوم که ترجمه صحبت‌هایشان برایم سخت است اما فقط می‌توانم بفهمم که همگی آمده‌اند تا امامشان دستشان را بگیرد….در گوشه‌ای از صحن جامع رضوی بر دیوار تکیه می‌زنم و به گنبد طلایی آقایم خیره می‌شوم … ناگهان چیزی در دلم می‌شکند و اشکم جاری می‌شود… مولایم آنقدر حرف دارم که نمی‌دانم از کجا باید شروع کنم از مقدم شمردن دعا برای خودم از گفتن مشکلات و سختی‌های روزگار و یا از کسانی که بهم التماس دعا گفته‌اند.

*مگر می‌شود شما باشی و من به کس دیگری پناه ببرم

چشمانم را می‌بندم و تک تک ‌حرف‌هایی را که مدت‌ها در دلم جا داده‌ام به ذهنم می‌آورم….مولایم می‌دانم تو از تمام چیزهایی که می‌خواهم برایت تعریف کنم باخبری … می‌دانم نیازی نیست من حرف بزنم اما از هم‌صحبتی با شما احساس آرامش می‌کنم….آقایم مگر می‌شود شما باشی و من به کس دیگری پناه ببرم…. تو حجت خدایی همان که ضامن آهو شد، ته دلم می‌گوید که ضامن من هم می‌شوی….

در همین حین صدایی را می‌شنوم …چشمانم را که باز می‌کنم پسر جوانی را می‌بینم که دستانش را بالا آورده و از ته دل گریه می‌کند وقتی علت بی‌تابیش را سئوال می‌کنم تنها به یک جمله بسنده می‌کند…«برای شفای تمام مریضان دعا کنید».

*برای دلم پا در میانی می‌کنی آقا…

حال و هوای این جوان حرف پدرم را به یادم می‌آورد که همیشه می‌گفت مشهد قطعه‌ای از بهشت است و حضرت رضا(ع) از دل تمام زائران و مجاورانش باخبر است حتی آنهایی که در آرزوی زیارت به سر می‌برند و مولای ما شفیع و شافع همه می‌شود حتی گناهکاران….

آقایم از زمانی که کودک بودم عاشق شما بودم شاید در گذر زمان کم‌لطف شده باشم اما هنوز هم با هزاران امید به پابوسی شما می‌آیم… یا علی‌بن موسی الرضا(ع) یا سلطان سریر ارتضاء امروز آمده‌ام تا برای دلم پا درمیانی کنی….

نگاهم را دوباره به سوی بارگاه منور رضوی روانه می‌کنم و کبوترانی را می‌بینم که به دور گنبد و گلدسته طلا پرواز می‌کنند… سلامی دوباره به آقایم می‌دهم و برای خارج شدن به سوی در حرم می‌روم، با وجودی که احساس سبکی می‌کنم اما انگار دلم را در حرم جا گذاشته‌ام…

التماس دعا….

التماس دعا/فارس

در ایام میلاد ولی‌نعمت ایرانیان، مشهدالرضا(ع)مملو از جمعیتی است که برای عرض ارادت به حرم این امام همام مشرف شده‌اند و بارگاه شمس‌الشموس همچون نگینی در حلقه این جمعیت میلیونی می‌درخشد.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme