https://telegram.me/empireoflies

جنگ جهانی اندیشه‌های استعماری

به گزارش «امپراتوری دروغ»، جنگ جهانی دوم گسترده ترین و فراگیر ترین جنگ در تایخ است، که قریب به ۶ سال یعنی از سپتامبر ۱۹۳۹ تا اوت ۱۹۴۵ عرصه هوا، خشکی و آب های سراسر اروپا و بخش هایی از آفریقا و آسیا تبدیل به میدان نبرد شد.آمار دقیقی از تلفات مادی این جنگ در دست نیست اما بر اساس تحقیقات قریب به ۵۰ تا ۷۰ میلیون انسان جان خود را بر اثر جنگ ویرانی و قحطی و سایرعوامل ناشی از جنگ از دست داده اند. زیر بنا های علمی، صنعتی و اقتصادی به ویرانی رفت، و هزینه های بشر به جای صرف شدن در مسیر شکوفایی در راه خرابی و نابودی هر جه بیشتر صرف شد.در این نوشته نگاهی داریم مختصر به عوامل، زمینه ها، روند کلی جنگ و نتایج و پیامد های جنگ جهانی دوم و به دنبال این هستیم که ببینیم اندیشه های استعماری در رهگذار عمر خود چه چیزی را برای بشریت به ارمغان آورده اند.

در مورد علل این جنگ می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱- اشتباهات “توافقنامه ورسایو سخت گیری بیش از حد بر آلمان؛ در واقع باید علل جنگ جهانی دوم را در پیامد های جنگ جهانی اول جستجو کرد.در پایان جنگ جهانی اول و مشخص شدن فاتحان، کشور های پیروز(متفقین) برای مجازات عاملین جنگ و دریافت خسارت ها و غرامت های جنگ کنفرانسی را تشکیل دادند که در آن متفقین آلمان را به خاطر شروع جنگ مقصر شناختند و در این معاهده در قبال صلح، از آن غرامت جنگی و سرزمین مطالبه کردند. طبق این پیمان، مردم آلمان به خاطر شروع جنگ مقصر شناخته شدند و باید غرامتی حدود صد میلیارد دلار می‌پرداختند. همچنین در پی این معاهده، تعداد نیروهای ارتش آلمان را به صد هزار نفر کاهش داد، تمام زیردریایی‌ها و ناوهای قدرتمند جنگی بجز شش فروند آلمان به متفقین تحویل داده شد و آلمان دیگر حق ساخت هواپیما و تانک و دیگر جنگ افزار تهاجمی را نداشت. به جز آن٬ مستعمرات آلمان در آفریقا، چین و حوزه اقیانوس آرام، گرفته شد. ایالات آلزاس و لورن آلمان که زمانی به فرانسه تعلق داشتند به این کشور باز پس داده شدند و اراضی وسیعی از آلمان به لهستان واگذار شد. و از همه مهم تر راینلاندفالتز، اراضی حاصل‌خیز غرب رود راین برای ۵۰ سال به متفقین سپرده شد. این عمل باعث ایجاد حس سرخوردگی در میان آلمان ها گردید و پیدایش این حسی سرخوردگی منجربه گرایش مردم آلمان به اندیشه نازیسم شد، و هیتلر با سوار شدن بر این حس میهن پرستانه توانست به قدرت برسد او نه‌ تنها خواستار تجدیدنظر در عهدنامه‌ ورسای‌ شد، بلکه‌ با طرح‌ شعار پان ژرمنیسم‌ و با اعلام‌ برتری‌ کامل‌ نژاد ژرمن‌، حق‌ گسترش‌ قلمرو آلمان‌ تا سرزمین‌ ملت های‌ اسلاو در اروپای‌ مرکزی‌ و شرقی‌ را مسلّم‌ انگاشت‌ و تبعیض‌ نژادی‌ را اساس‌ جهان‌بینی‌ خود قرار داد و به‌ همین‌ شکل‌ در صدد گسترش‌ نفوذ خود در دیگر نقاط‌ جهان‌ برآمد.

۲- بحران اقتصادی سال ۱۹۲۹که بر مشکلات آلمان در سازندگی و حل مشکلات ناشی از جنگ جهانی اول افزود.

۳- رقابت میان اندیشه های سیاسی فاشیسم، کمونیسم و سرمایه داری، که این عامل باعث گردید که حجم بالایی از تلفات جنگ به غیر نظامیان اختصاص پیدا کند، چرا که این اندیشه ها مردم را به میدان جنگ می کشانید به طوری که در پایان جنگ تلفات نظامیان با غیر نظامیان تقریبا برابری می کرد.

۴ – رقابت های استعماری و اندیشه های سلطه جویانه در جهان؛ چیزی که قدرت های بزرگ از آن به عنوان فضای حیاتی یاد می کردند. چرا که در تقسیمات میان استعمارگران بزرگ پس‌ از جنگ‌ جهانی‌ اول‌؛ بریتانیا، روسیه‌، فرانسه‌ و ایالات‌ متحده‌ امریکا، حدود ۷۸ میلیون‌ کیلومتر مربع‌ از خاک‌ کره‌ زمین‌ (بیش‌ از نیمی‌ از خشکی های‌ جهان)‌ را در اختیار داشتند. در مقابل‌، سرزمین های‌ متعلق‌ به‌ آلمان‌، ایتالیا و ژاپن‌ مجموعاً به‌ حدود ۲/۶ میلیون‌ کیلومتر مربع‌ می‌رسید.این‌ عدم‌ تناسب‌ وقتی‌ چشمگیرتر می‌شود که‌ مستعمره‌های‌ بریتانیا و فرانسه‌ را با متصرفات‌ آلمان‌، ایتالیا و ژاپن‌ مقایسه‌ کنیم‌.کل‌ جمعیت‌ بریتانیا و فرانسه‌ حدود ۹۰میلیون‌ نفر بود، در حالی‌ که‌ امپراتوری های‌ این‌ دو کشور یک‌سوم‌ کره‌ زمین‌ را تشکیل‌ می‌دادند. در مقایسه‌، آلمان‌ و ایتالیا و ژاپن‌ با ۱۸۰ میلیون‌ نفر جمعیت‌ (دو برابر جمعیت‌ بریتانیا و فرانسه‌)، فقط‌ یک‌ بیستم‌ سرزمینهای‌ بریتانیا و فرانسه‌ را در اختیار داشتند. این‌ تفاوتها بیانگر چرایی‌ عزم‌ کشورهای‌ کامیاب (بریتانیا، روسیه‌، فرانسه‌، ایالات‌ متحده‌ امریکا) در حفظ‌ مرزهای‌ موجود و اجتناب‌ آنها از جنگ‌، و در عین‌ حال‌ دلیل‌ تداوم‌ ناخرسندی‌ فزاینده‌ آلمان‌، ایتالیا و ژاپن‌ بود. این‌ امر سه‌ کشور اخیر را در طول‌ بیست‌ سال‌ ترک‌ مخاصمه‌(۱۹۳۹-۱۹۱۹)، به‌ سوی‌ توسعه‌ ابزارهای‌ جنگی‌ کشاند و آنها را به‌ گسترش‌ سرزمینهای شان‌، از طریق‌ اعمال‌ زور یا تهدید به‌ اعمال‌ زور، واداشت‌ و ستیزه‌جویی های‌ آنها اسباب‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ را فراهم‌ آورد.

زمینه ها

در بیان زمینه های رخ دادن جنگ جهانی دوم در راستای علت های بیان شده می توان به موارد ذیل اشاده نمود:

۱- حمله ایتالیا به اتیوپی و چندین حمله به الجزایرکه به  اخراج شدن این کشور از جامعه ملل انجامید، در حالی که آلمان تنها کشوری بود که از اقدام ایتالیا حمایت کرد و در عوض ایتالیا هم از الحاق اتریش به آلمان حمایت نمود.

۲- حمله ژاپن به چین و مناطقی از شوروی و مغولستان که به اشغال منطقه “منچوری” انجامید.

۳- جنگ داخلی اسپانیا که با دخالت آلمان و ایتالیا از یک سو و شوروی از سوی دیگر همراه بود، در این جنگ داخلی شوروی از کومونیست ها و آلمان و ایتالیا از ملی گرایان اسپانیا حمایت کردند و هر کدام به آزمایش سلاح های جدید خود پرداختند.

۴- اقدامات آلمان در راستای توسعه طلبی ارضی خود در اروپا؛ آلمان در این راستا رفراندومی را درباره الحاق اتریش به آلمان برگزار کرد که بر اساس آن اتریش به آلمان ملحق شد این الحاق باعث ایجاد التهاب در اروپا شد اما آلمان ادعا کرد که منطقه سودت و قسمت آلمانی تبار چک و اسلواکی هم جز خاک این کشور است که بریتانیا و فرانسه با این درخواست نیز موافق کردند هر چند که از آن راضی نبودند.

۵- آلمان در فاصله میان دو جنگ جهانی با استفاده از شرکت های بزرگی چون زیمنس، بایر، کروپ و بش توانست اقتصاد خود را احیا کند و توسعه ببخشد و در زمینه صنایع نظامی به برتری برسد، بدین ترتیب آلمان شکست خورده در مدت بیست سال توانست خود را به قدرت بزرگ اروپا تبدیل کند البته این رشد و توسعه با حمایت ضمنی جبهه سرمایه داری همراه بود، چرا که همواره ترس این می رفت که کمونسیم به آلمان نفوذ کند.

سیر و روند کلی جنگ

در ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ آلمان از غرب به لهستان حمله کرد. متفقین که با لهستان هم پیمان بودند در مقابل به آلمان اعلام جنگ کردند و دست به محاصره دریایی آلمان زدند، از سوی دیگر شوروی که با ژاپنی ها به آتش بس دست یافته بود با خیال آسوده از سمت شرق به لهستان حمله کرد مفقین در برابر این اقدام شوروی سکوت کردند، بعد ها معلوم شد که این اقدام آلمان و شوروی روی دیگری از “پیمان مولوتوفریبن‌تروپ یا پیمان عدم تعرض آلمان و شوروی” است. بر اساس این پیمان آلمان در مقابل دریافت مواد خام و اولیه از شوروی به آنها تجهیزات و تکنولوژی نظامی می داد و به این طریق نیاز هر دو کشور برای ایچاد توان نظامی برآورده می شد، اما این ظاهر پیمان بود و روی دیگر آن تقسیم شرق اروپا میان این دو کشور بود که به حمله به لهستان آشکار شد.هیتلر با زیر پا گذاردن مفاد قرارداد ورسای توان نظامی خود را در زمینه هوا پیما سازی، زرهی، زیر دریایی و کشتی های جنگی به حداکثر رسانده بود و در حالی که آلمان از جانب شرق آسوده بود به فرانسه لشگر کشی کرد در این نبرد درحالی که متفقین تصور می کردند آلمان ها مستقیما حمله کنند، آلمان ها با دور زدن خط دفاعی “ماژینو” با تصرف بلژیک، هلند و لوکزامبوگ توانستند پاریس را فتح کنند، در جبهه شمال و در منطقه اسکاندیناوی  آلمان ها برای جلوگیری کردن از استفاده متفقین از معادن سنگ آهن سوئد، نروژو دانمارک را هم تصرف کرد، در مقابل بریتانیا ایلسند را اشغال کرد تا بتواند به عنوان یک پایگاه از آن استفاده کند. ایتالیا توانست در جبهه آفریقا به پیش برودوبه مصر حمله کرد و درصدد بود که دریای مدیترانه را به یک دریای اختصاصی برای خود تبدیل کند در آسیا ژاپن محاصره چین را کامل کرده وبه چند پایگاه نیروهای متفقین حمله کرده بود. اما اتفاقی روند جنگ را عوض کرد شوروی بدون هماهنگی با آلمان ها در حوزه بالتیک و شمال اروپا نفوذ کرد و با برگزاری انتخاباتی در رومانی این کشور را به خود ملحق کرد در مقابل این اقدام مجارستان و رومانی به کشور های متحد پیوستند و اینجا بود که روابط میان هیتلرو استالین به هم خورد. آلمان به شوروی حمله کرد و در دو محور به پیش رفت استراتژی نظامی شوروی دفاع در تابستان وکشاندن جنگ به زمستان بود تا بتوانند از سرمای هوا برای  شسکت دادن ارتش نازی استفاده کنند.

نیرو های آلمان در اکراین توانستند به پیش بروند و کیف را تصرف کنند اما در نبرد استالنینگراد اوضاع مطابق میل آلمان ها نبود و کار گره خورده بود، آلمان ها از همه توان خود استفاده می کردند تا بتوانند استالنینگراد را فتح کنند، در سوی دیگر در آفریقا در نبرد العلمین متحدین در اثر کبود سوخت و لجستیک شکست خوردند. انگلیس و شوروی برای یاری هم توافق کردند، بر اساس این توافق نیروهای متفقین از خاک ایران برای شوروی کمک و تجهیزات ارسال می کردند بدین ترتیب شوروی از شمال و انگلیس از جنوب خاک ایران را اشغال کردند و تجهیزات از طریق آبادان تهران بندرانزلی به سمت شوروی سرازیر شد و به همین دلیل به ایرانپل پیروزی” لقب دادند. ایالات متحده آمریکا تا کنون عملا وارد جنگ نشده بود اما با حمله ژاپن به پرل هاربور و نیز درگیری میان زیردیایی های آلمان با کشتی جنگی آمریکایی، ایالات متحده عملا به متفقین پیوست هر چند قبل از آن نیز کنگره این کشور بر اساس قانونی با نام قانون “وام و اجاره”در کمک به متفقین و نیز حمایت های لجستیکی خود از متفقین در زمینه تانک، هواپیما، کشتی های جنگی و تجاری کمک کرده بود و نیز به دلیل دور بودن از میدان جنگ توانسته بود اقتصاد خود را رونق ببخشد. لذا در حمله ای علیه آلمان نیرو های متفقین با آلمان که اکنون در شرق به شدت درگیر بود توانست در جبهه غرب در ساحل نورماندی نفوذ کنند و به پیش بروند.

استالین نیز با اعلان جنگ ملی، میهنی  باعث ایجاد حس دلاوری در میان مردم شد و این چنین بود که آلمان از دو طرف تحت فشارقرار گرفت، نیرو های متفقین (ارتش آمریکا و انگلیس) پس از فتح پاریس و عبور ازمرز فرانسه وارد آلمان شدند و برلین را فتح کردند و هیتلر نا امید از ناکامی هایش خود کشی کرد، بدین ترتیب آلمان تسلیم شد. اما جنگ‌ در خاور دور تا چند ماه‌ دیگر ادامه‌ داشت‌. ژاپن‌ که‌ هنوز اندونزی‌، هندوچین‌، بخش‌ مهمی‌ از خاک‌ چین‌ و تعداد زیادی‌ از جزایر اقیانوس‌ آرام‌ را در اشغال‌ داشت‌، با مقاومت‌ سرسختانه‌ خود، موجب‌ ترس‌ متفقین‌ از ادامه‌ جنگی‌ طولانی‌ شده‌ بود.از همین‌رو، پس‌ از مدتی‌، با اینکه‌ ژاپن‌ قبلاً شرایط‌ صلح‌ را از امریکا پرسیده‌ بود، امریکا مسئولیت‌ پرتاب‌ دو بمب‌ اتمی‌ را بر شهرهای‌ هیروشیما و ناگازاکی‌ (به‌ ترتیب‌ در ۶ و ۹ اوت‌ ۱۹۴۵/ ۱۵ و ۱۸ مرداد ۱۳۲۴) راپذیرفت.

نتایج جنگ

جنگ جهانی دومی جنگی با تلفات مادی و معنوی بسیار زیاد که تخمین زده می شود فریب به ۵۰ تا ۷۰ میلیون انسان کشته شدند بود، دراین جنگ ساختارهای زیربنایی و صنعتی اروپا ویران شده بود. این مساله باعث ارائه ی طرح مارشال از سوی آمریکا شد که در نهایت نفوذ و تابعیت اروپای غربی از آمریکا را در دهه‌های بعد در پی داشت. قحطی، ویرانی، استعمار و تجاوز، رقابت های تسلیحاتی وروی آوردن به سلاح های مخربی چون سلاح های اتمی و شیمیایی و… ارمغان اندیشه های استعماری برای بشریت بود.

پس‌ از پایان‌ جنگ‌، قدرتهای‌ پیروز در اجلاسهای‌ یالتا و پوتسدام‌ در مورد پیامدها و دستاوردهای‌ جنگ‌ و به‌ خصوص‌ تقسیم‌ جهان‌ به‌ توافق‌ رسیدند.در اجلاس‌ یالتا سه‌ قدرت‌ پیروز جنگ‌ در باره‌ موضوعات‌ مهمی‌ توافق‌ کردند که‌ عبارت‌ بود از اشغال‌ آلمان‌ و غرامت‌ پرداختنِ این‌ کشور، مسائل‌ مربوط‌ به‌ خاور دور، موضوع‌ تنگه‌های‌ بوسفور و داردانل‌، ایجاد سازمان‌ ملل‌، سرنوشت‌ لهستان‌، سرنوشت‌ مستعمرات‌ و موضوع‌ قیمومت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد، مسئله‌ ایران‌ و تخلیه‌ آن‌ از قوای‌ متفقین‌ و بالاخره‌ همکاری‌ شوروی‌ و امریکا در حمله‌ به‌ ژاپن‌ در اجلاس‌ پوتسدام‌ نیز، که‌ آخرین‌ ملاقات‌ سران‌ سه‌ قدرت‌ پیروز جنگ‌ بود، آنها در این‌ موارد به‌ توافق‌ رسیدن: خلع‌ سلاح‌ و نازی‌زدایی‌ در آلمان‌ و متعاقب‌ آن‌ ایجاد نظامی‌ غیر متمرکز و دموکراتیک‌ در آنجا و همچنین‌ بستن‌ قرارداد صلح‌ با اقمار آلمان‌، یعنی‌ رومانی‌ و بلغارستان‌ و مجارستان‌ و فنلاند.

این جنگ منجربه فروپاشی نظام چند قطبی و باعث شکل گیری نظام دوقطبی در جهان به رهبری شوروی و آمریکا شد .جنگ سرد حاصل این دو قطبی شدن بود هرچند بعد ها ناکارآمدی نظام سوسالیستی شرق مشخص گردید و امروز با گذشت چندین دهه آثار ناکارآمدی نظام سرمایه داری در حال آشکار شدن است.

قدرت نفوذ کشور های اروپایی چون آلمان، ایتالیا،انگلیس و فرانسه در نظام بین الملل کاهش یافت و جای خود را به آمریکا و شوروی داد. کاهش قدرت این کشور های استعمارگر باعث به وجودآمدن انقلاب های ضد استعماری در کشور های استعمار شده و نیزشکل گیری کشور های جدید شد.

انتهای پیام/دیدبان

https://telegram.me/empireoflies

۱ دیدگاه

  1. ممنون. اطلاعات بسیار مفیدی کسب کردم.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme