https://telegram.me/empireoflies

ناگفته‌هایی خواندنی از جانشین فرمانده نیروی هوایی ارتش شاه

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: مستشاران نظامی آمریکا از سال ۱۳۲۸ وارد نیروی هوایی ایران شدند. تشکیلات «آرمیش مَگ»(مخفف Military Assistance Advisory Group) از اواخر دهه ۲۰ شمسی، ظاهراً مسئولیت آموزش نظامیان ایرانی را برعهده داشت. در ابتدا، آمریکایی ها که از نفوذ شوروی در ایران بیم داشتند، این کمک ها را در قالب کمک های محدود نظامی در اختیار ایران قرار می دادند. از اواخر دهه ۳۰ شمسی و به خصوص در دهه ۵۰ و اتخاذ سیاست «چک سفید» از سوی دولت آمریکا، برای فروش هر نوع سلاح به شاه، ایران به یکی از مهمترین خریداران اسلحه از کمپانی های اسلحه سازی آمریکا تبدیل شد. همراه با ورود سیل تسلیحات گوناگون، مستشاران آمریکایی نیز برای آموزش کار با این سلاح ها به ایران سرازیر شدند.

توصیه های غلط

«شاپور آذربرزین»، جانشین فرماندهی نیروی هوایی ایران در دوره پهلوی، در کتاب خاطراتش که با عنوان «فرماندهی و نافرمانی» در مجموعه «تاریخ شفاهی و تصویری ایران معاصر» توسط «سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران» به چاپ رسیده است، در این باره می گوید:«به تدریج که جلو رفتیم، شاید از سال ۱۳۴۲ بود که ایران شروع کرد به خرید وسایل با بودجه خودش، یعنی کمک های نظامی به تدریج قطع شد. بعضی از مستشارهایی که در این مرحله می آمدند، از نقطه نظر[کیفیت] و آگاهی به تخصص شان، زیاد جلوتر از شاگردان و متخصصان خودمان، که از خارج آمده بودند، نبودند. این ها این جا زندگی خیلی راحتی هم داشتند و درگیری هم هنوز شروع نشده بود؛ ولی بعد از سه، چهار سال که گذشت، این گروه یواش یواش از کار تخصصی و از صورت مستشاری خارج شدند. این ها آمده بودند و کارخانجاتی می آوردند و معرفی می کردند، در صورتی که بار اول این کارها را نمی کردند. کارخانجات را معرفی و توصیه های غلط می کردند.» [۱]

دستمزدی برای دلالی

ورود مستشاران آمریکایی، بار مالی سنگینی را بر کشور تحمیل می کرد. آن ها در ایران از تمام امکانات رفاهی برخوردار بودند. قانون قضاوت کنسولی(کاپیتولاسیون)، که در زمان نخست وزیری حسنعلی منصور تصویب شده بود، مستشاران آمریکایی را از هرگونه بازخواست در مورد رفتارشان، توسط دولت ایران، مصون نگه می داشت. با این حال مستشاران کمتر به مشاوره دادن و آموزش پرسنل ایرانی می پرداختند و محوریت کارهایشان چیزهای دیگری بود. آذربرزین در خاطراتش می گوید:« آن روزها چیزی در حدود شش، هفت هزار تومان به افسرهای مستشاری می دادند. هفت هزارتومان آن روز خیلی خوب بود. این ها باغ داشتند، مستخدم داشتند، راننده داشتند، ورزش های اشرافی می کردند؛ گلف و تنیس و اسکی و این ها. اشکال بزرگی که به وجود آمد، این بود که وقتی این امتیازات به آن ها داده شد، این ها خودشان را یک نژاد برتر دانستند و بعد هم دیگر کارهایشان یک کمی باعث ناراحتی پرسنل شده بود. دیگر همه چیز را زیر پا گذاشتند. به هر حال این ها در آن دوران خیلی دلالی می کردند؛ ولی خب، نمی توانستند آزاد این کار را بکنند.» [۲] ظاهراً دلالی سلاح  به حرفه اصلی مستشاران نظامی آمریکا تبدیل شده بود. سپهبد آذربرزین می گوید:« در این دوران از کسانی که اسم آن ها را بعد از انقلاب و در کتاب هایی که اینجا خواندیم، درآوردیم؛ مثلاً جابلونسکی مال نورتروپ بود، ژنرال [هارولد لی] پرایس مال فیلکوفورد بود، هاروارد که [مستشار] نیروی دریایی بود، مال راکول اینترنشنال بود. این ها تمام دلال های آن کمپانی ها بودند، بعداً هم که از اینجا رفتند، همه آنجا شروع کردند به کار کردن.» [۳]

دلالی با کمک افسران فاسد

مستشاران آمریکایی برای آن که بتوانند بهتر کار کنند، تعدادی از مقامات نظامی رژیم پهلوی و افسران فاسد را شناسایی کرده بودند:« مستشارها در ایران با یک گروه خاصی تماس داشتند. این گروه خاص، گروه افسرانی بود که ضعف هایی در کارشان داشتند، بنابراین خودشان را به آمریکایی ها می چسباندند. این ها بالطبع گروه را به دو قسمت کردند، یک قسمت می گفتند که به اصطلاح ضدآمریکایی هستند و یک عده را هم می گفتند که این ها موافق آمریکا هستند. این گروه ضعیف فقط با این ها[گروه موافق آمریکا] رفت و آمد می کردند، گروه بعد به تدریج رفت جزو لیست سیاه، یعنی مستشار جدیدی که می آمد، به او توصیه می شد با کدام یک از پرسنل تماس بگیرد و با کدام یک تماس نگیرد. لیست سیاه و سفید درست کرده بودند. حالا اگر این لیست سفید و سیاه فقط برای خودشان بود اشکال نداشت ولی بعد در انتخاب فرمانده ها دخالت کردند. هر کسی در لیست سیاه بود، نمی آمد جلو. در لیست سیاه می ماند. بالطبع افسرانی که مثلاً با کج روی ها مبارزه می کردند، همه در لیست سیاه قرار داشتند و خب دیدیم که آخر سر هم یواش یواش دخالت آن قدر شدید شده بود که سماجت می کردند که این باید سر این کار برود و آن باید سر آن کار.» [۴] دخالت مستشاران برای تعیین مسئولان و فرماندهان، تنها به ارتش محدود نمی شد. این در حالی است که به گفته آذربرزین، ایران در آن زمان اصولاً به مستشار نیازی نداشت: « این [دخالت ها] تنها در ارتش نبود، در سازمان های دیگر هم همین طور بود. این بدترین حالتی بود که مستشاران در ایران داشتند. مرحله سوم، دوران جدیدی بود که نزدیک انقلاب بود، یعنی از ۱۳۴۲ بود تا انقلاب. اگر این دوره را مطالعه کنیم، خوب می بینیم که تمام این ها عوض شدند، یعنی مستشار دیگر به صورت مستشار نبود، ما هم دیگر احتیاج نداشتیم. چندین بار گفته بودیم که آقا دیگر مستشار نمی خواهیم.» [۵]

تَحَکُّم مستشاران به فرماندهان ایرانی

مستشاران آمریکایی کار را به جایی رسانده بودند که آشکارا به افسران و فرماندهان ایرانی دستور امضای قراردادها را می دادند؛ تسلیحات وارداتی را جابه جا و برخی از بخش های مهم و کلیدی سلاح های خریداری شده را، بدون اجازه، از ایران خارج می کردند:«[سیکورد(رئیس مستشاری آمریکا)] قرارداد موشک هاگ را آورد دفتر من. ربیعی هم نبود. گفت: این قرارداد باید امضا بشود. گفت اگر امضا نشود، پنجاه درصد می آید روی قیمت. گفت کمپانی گفته اگر امروز این را امضا نکنی، پنجاه درصد می رود روی قیمت. گفتم صددرصد هم برود روی قیمت، مادامی که مطالعه نشود، امضایش نمی کنیم. نه من امضا می کنم و نه هیچ کس دیگر. برگشت گفت که اگر امضا نمی کنی، من بروم آن اتاق امضا بگیرم. خیلی وقیح بود این افسر…» [۶]

رفتار خودسرانه مستشاران و واکنش منفعلانه شاه

شاه، با وجود آگاهی از عملکرد مستشاران، هیچ اعتراضی نمی کرد. آذربرزین، ضمن بیان خاطراتش، در این باره می گوید:«مستشارهایی هم که آن ها آورده بودند، مثل سیکورد، این ها در داد وستد خیلی وقیحانه عمل می کردند، فکر هم می کردند که دیر می شود و دیگر باید کارهایشان را بکنند … این کارها به گوش شاه مملکت هم می رسید ولی کوچک ترین عکس العملی نشان نمی داد. اگر بخواهم کارهای دوران سوم این ها را بگویم، باید به این مورد اشاره کنم که ما یک دفعه خبردار شدیم که قطعاتی از تمام موشک ها و بمب های ما که در انبارهاست، گم شده؛ در صورتی که وارد مملکت شده بود، تحویل گرفته بودیم، کامپیوتر هم نشان می داد که این مثلاً در انبار پایگاه سوم، پایگاه دوم و یا مثلاً پایگاه ششم است. ما در یک بازرسی آمادگی عملیاتی متوجه شدیم که قطعاتی از این ها گم شده. بعد بلافاصله رفتیم دنبالش که ببینیم چطور شده. مطمئن بودیم که در انبارهای نیروی هوایی نیست، برای این که اگر بود، کامپیوترها نشان می داد. در نتیجه تیمی مأمور شد که تمام انبارهای مهمات را بگردد، برنامه ای هم گذاشته بودیم که اول نیروی هوایی را بگردیم که می دانستیم نیست ولی مع هذا گفته بودیم بگردند. بعد هم می رفتند نیروی زمینی و نیروی دریایی را بگردند. اگر پیدا نمی کردیم، ناچار بودیم از مسیر دیگری برویم. این قطعات را در انبارهای مهمات نیروی زمینی پیدا کردیم. مقداری از آن ها در دوکوهه بود؛ در شمال دزفول. یک مقداری هم در خرم آباد بود. زمانی که این جریان اتفاق افتاد، جمع شدیم ببینیم اصلاً چه اتفاقی افتاده که این جوری شده. بعد معلوم شد که قطعاتی که از آمریکا می آمد اینجا، مقداری از قطعات مثلاً نیروی زمینی قاطی قطعات نیروی هوایی می شد و تحویل انبار نیروی هوایی می شد. یک مستشاری آنجا بود که قطعات را تشخیص می داد که مثلاً مال نیروی زمینی است، این ها را با کامپیوتر به نیروی زمینی انتقال می دادند. بعد گفتم که چه کسی این کار را می کند؟ این کار را شما می کنید یا مستشار؟ گفتند نه، مستشار سرخود این کار را می کند … مسئله دیگری که باز هم در همین دوران اتفاق افتاد، خلع سلاح موشک های فونیکس بود. یعنی قطعات یدکی موشک های فونیکس را هم به اسم آرایش فنی، به دستور غلط فرمانده نیروی هوایی، این ها همه را خارج کردند و روزی که انقلاب شد و روزی هم که وارد جنگ با عراق شدیم، این قطعات وجود نداشت. یک قطعه در تهران موجود مانده بود که سازمان صنایع الکترونیک توانست از آن کپی کند و موشک فونیکس را به کار بیندازد. قطعات دیگر از ایران بیرون رفت و ما هم نتوانستیم کاری بکنیم. این [کار]ها هم به توصیه مستشار بود.»

پی نوشت
فرماندهی و نافرمانی، خاطرات سپهبد خلبان شاپور آذربرزین، به کوشش حسین دهباشی، سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، چاپ اول، ۱۳۹۳، ص ۴۰۴
همان
همان، ص ۴۰۵
همان
همان
همان، ص ۴۱۳

انتهای پیام/خراسان

https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme