https://telegram.me/empireoflies

خنجر «نهضت خیانت» بر پیکر انقلاب

اختصاصی – به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: در بررسی جریان‌های مختلف که دارای عقبه مبارزاتی سیاسی پیش از انقلاب و بعد از آن هستند، جدال فکری و عملی دو جریان، و بررسی نحوه عملکرد و واکنش آن‌ها به حوادث مختلف و اقبال مردم به آن‌ها از اهمیت بالایی برخوردار است.

گفتمان اسلام فقاهتی در چارچوب رویکرد مبارزاتی و سیاسی امام خمینی (ره) قابل ارزیابی است. این گفتمان در برابر اومانیسم، سکولاریسم و ملی‌گرایی، حقوق‌بشر و دموکراسی غربی، بر خدامحوری، حاکمیت دین بر جامعه و سیاست در قالب نظریه ولایت‌فقیه، توجه به سنن غیبی الهی، امت‌گرایی، حقوق‌بشر اسلامی، تعهد، اسلامی‌کردن دانش‌ها و دانشگاه‌ها، آزادی در چارچوب شرع، امت‌گرایی اسلامی، استکبارستیزی و حمایت از مستضعفان، صدور انقلاب و بازسازی جامعه بر اساس احکام فقهی اسلام و اجرای مجازات‌های اسلامی و… تأکید دارد.

در مقابل جریان اسلامی تحت رهبری امام راحل، تمام جریان‌هایی مانند «نهضت آزادی»، گروهک ملی مذهبی و امثالهم که همه آن‌ها را در قالب گفتمان «اسلام لیبرال» می‌نامیم و شامل رویکرد گروه‌های ملی‌گرا، چپ و سکولار نیز می‌شود، ناظر بر گفتمانی است که اصالت دادن به دستاورهای سیاسی و اجتماعی غرب را با تلفیقی از دین‌داری و معنویت اسلامی مد نظر قرار می‌دهد و در هر حال برای تفسیر دین خود را بی‌نیاز از اجتهاد روحانیت می‌داند، البته با اولویت پذیرش مرجعیت پوزیتیویسم و علم تجربی و سنجش و تحلیل دین بر اساس این علوم، عصری کردن دین، آزادی، دموکراسی و حقوق بشر غربی. واضح است که در نتیجه چنین نگاهی رگه‌های سکولاریسم در این گفتمان بسیار پر رنگ است.

این گفتمان با اجرای احکام اسلامی به ویژه مجازات‌های اسلامی، قانونی‌شدن حجاب، ولایت فقیه و نظارت فقیهان مخالف است و در سیاست خارجی طرفدار مصالحه با غرب، ایجاد روابط حسنه با کشورهای غربی و علی‌الخصوص آمریکاست بر منافع ملی به عنوان اصل تعیین‌کننده سیاست خارجی با نظر به «ملی‌گرایی» تأکید دارد.

با آغاز انقلاب، تدوین قانون اساسی و شکل‌گیری دولت موقت، اختلافات فکری و مبنایی بین نیروهای پیرو امام (ره) و گروه‌های التقاطی مانند نهضت‌آزادی هویدا گشت. سابقه مبارزاتی اسلام لیبرالی با حکومت پهلوی را می‌توان در یک جمله که نقل‌قولی است از خود اعضای نهضت آزادی و به تبعیت از منش دکتر محمد مصدق، چنین خلاصه کرد: «شاه باید سلطنت کند نه حکومت»

با این حال، بنا را بر رویکرد کاملاً هماهنگ با رویکرد مردم به رهبری امام خمینی (ره)، در مبارزه گذاشته و رفتار نهضت ملی و در یک کلام گفتمان اسلام لیبرالی را در دولت موقت بررسی می‌کنیم: با وجود واگذاری مسئولیت دولت موقت از سوی امام خمینی (ره) به متفکر و نفر اول نهضت آزادی یعنی مهندس بازرگان و حمایت همه جانبه امام راحل از وی، این طیف پس از به دست گرفتن قدرت و ناتوانی و ناکارآمدی در اداره مناسب و متناسب با شرایط انقلابی، با حالتی قهر گونه و اعتراضی کنار کشیدند. بازرگان در حالی استعفا داد و در شرایط بحرانی و نهادینه نشده آغاز انقلاب، خبر استعفایش به صدر اخبار بین‌المللی تبدیل شد که معتقد بود دادگاه‌های انقلاب نباید با جنایتکاران رژیم پهلوی با انتقام و دشمنی برخورد کند، بلکه باید از در مهر و عطوفت و بخشش در آید تا آبروی ایران در مجامع بین‌المللی ریخته نشود.

تساهل، درک و همراهی نکردن با شرایط و روحیات انقلابی جامعه تازه تأسیس، محافظه‌کاری و کم رنگ دیدن نقش رهبری از جمله عوامل ناکامی دولت موقت بود. بازرگان در مصاحبه‌ای با روزنامه کیهان مورخ ۵۷/۱۲/۲۴ ضمن اعتراض به امام (ره) چنین می‌گوید: نه تنها طبقات مختلف به دولت فشار می‌آورند بلکه آقا (امام خمینی) هم ما را تحت فشار می‌گذارند… احساسات ایشان را بر می‌انگیزد و آن وقت آقا وادار می‌شوند، طاقت نمی‌آورند، از بالای سر ما، بدون مراجعه و مشاوره با دولت، بدون اینکه از ما بپرسند، اعلامیه و دستور صادر می‌فرمایند. یک دفعه دست و پای ما را توی پوست گردو می‌گذارند، شب جمعه اخیر هشت نفر از هیئت وزرا، خدمت آقا رسیدیم صاف و پوست کنده گفتیم، خدا عمر و توفیق شما را زیاد کند، شما هم که ما را کلافه کردید.”

مهدی بازرگان-نهضت آزادی

این صحبت بازرگان در حالی است که امام راحل، دولت وی را به اعتبار دولت منتسب به انقلاب اسلامی، دولت امام زمان (عج) نامید و پیروی از آن را واجب شمرد و بدین وسیله مردم با انتصاب وی به خیابان‌ها ریخته و جشن گرفتند. اما این نخستین و آخرین باری بود که توده‌های مردم برای طرفداری از بازرگان به خیابان می‌آمدند.

از دیگر ویژگی‌های دولت موقت، سازش‌پذیری و مدارای آن با استکبار و به‌کارگیری کارگزاران وابسته و متمایل به آمریکا بود. «ابراهیم یزدی» به‌عنوان معاون نخست‌وزیر دولت موقت و وزیر امور خارجه، پیرامون رابطه با آمریکا چنین گفته بود: «گذشته، گذشته است و ایرانیان مردان عمل هستند و زمینه‌های بسیاری برای همکاری وجود دارد، ایران نیز به‌مرورزمان نیازمند تکنولوژی و محصولات کشاورزی امریکا خواهد بود.» (اسناد لانه جاسوسی، شماره ۳۴، ص ۶۲)

اکثریت هیئت وزیران دولت موقت افرادی غرب‌گرا و متمایل به امریکا بودند. به عنوان نمونه «عباس امیر انتظام»، سخنگوی دولت موقت به جرم جاسوسی محکوم و به زندان انداخته شد، «حسن نزیه» به‌عنوان اولین رئیس شرکت ملی نفت ایران، به دلیل سوءاستفاده‌های مالی و دریافت وجوه غیرقانونی محکوم شد و به خارج از کشور و صفوف ضدانقلاب گریخت. «رضا صدر» به‌عنوان وزیر بازرگانی، «علی محمد ایزدی» به‌عنوان وزیر کشاورزی و «تیمسار احمد مدنی» به‌عنوان ویر دفاع دولت موقت همه پس از افشای ماهیتشان به خارج از کشور گریخته و در صف مخالفان انقلاب اسلامی قرار گرفتند.

ملاقات مهدی بازرگان با برژینسکی، روحیه سازش و مصالحه‌گرانه وی با امریکا، افشای اسناد لانه جاسوسی و آشکار شدن ارتباط بعضی از اعضای نهضت آزادی با آمریکا و عملکرد کند و ضعیف دولت موقت، دست‌به‌دست هم داد تا اولین تجربه دولت‌داری در انقلاب اسلامی ایران به تجربه ناکارآمد و سیاه بدل شود.

یکی دیگر از برنامه‌های نهضت آزادی انحلال مجلس خبرگان بود. این مجلس که به پیشنهاد و صلاح‌دید مستقیم امام خمینی (ره) برای تهیه و تصویب قانون اساسی تشکیل شد، اصل ولایت‌فقیه را به‌عنوان رکن قانون اساسی گنجاند، اما «عباس امیر انتظام»، معاون مطبوعاتی بازرگان و سخنگوی دولت موقت از اعضای نهضت آزادی با همراهی بخشی دیگر از بدنه ملی‌گرای نهضت، مجری و عامل طرحی برای انحلال این مجلس بودند که با مقاومت امام خمینی (ره) ناکام ماند.

نهضت آزادی

در موضوع حکم ارتداد «سلمان رشدی» هم‌نظر گروهک «نهضت آزادی» در جهت مقابل نظر امام راحل و مردم مسلمان ایران بود. نهضت آزادی معتقد بود حکم امام خمینی (ره) مبنی بر ارتداد و اعدام نویسنده کتاب آیات شیطانی موجب زشت شدن چهره اسلام در جهان و منافی با حقوق بشر و عرف بین‌المللی است.

مهدی بازرگان به‌عنوان رهبر فکری و شخص اول تفکر اسلام لیبرالی با نوشتن مقاله‌ای تحت عنوان «تعابیر خود ساخته از اسلام، غباری بر چهره تابناک دین»، ضمن تقبیح عمل «سلمان رشدی» و ستودن اعتراض عمومی مسلمانان به این کتاب، سه ایراد به حکم امام خمینی (ره) می‌گیرد: ۱-حکم امام سبب خارج کردن نویسنده کتاب از انزوا، شهرت و فروش میلیاردی کتاب و نویسنده آن شد. ۲– حکم امام، بشردوستانه بوده نه خداپسندانه و باعث شد مسلمانان، وحشی و نادان معرفی شوند. ۳– بازرگان با ژستی مجتهدانه اعلام می‌کند که حکم قتل مرتد در کلام خدا نیست و در سنت رسول گرامی اسلام خبر صحیح و متواتری که دلالت بر قتل مرتد کند، وارد نشده است.

نخ تسبیح سه ایراد مطرح‌شده به‌حکم ارتداد و اعدام سلمان رشدی از سوی بازرگان یک چیز است: «خشنودی یا ناخشنودی دنیای غرب از این حکم». البته این تفسیر به رأی و تحلیل به سلیقه و بی‌نیاز از مرجعیت و روحانیت، در تفکر اسلام لیبرالی عطف به ماسبق است و از جمله ویژگی‌های مبنایی این گفتمان محسوب می‌شود.

مواجهه نهضت آزادی و ملی-مذهبی‌ها با جنگ و دفاع مقدس نیز تأمل‌برانگیز است. کسانی که شعار ملی‌گرایی سر داده و سنگ «ایران آباد و آزاد» را سر می‌دهند، قاعدتاً باید بیش از مذهبی‌ها در شرایط جنگ و حمله یک کشور متجاوز سینه‌چاک دهند و وارد میدان شوند. متأسفانه در طول هشت سال دفاع مقدس پاک‌ترین و مؤمن‌ترین فرزندان این مرز و بوم به شهادت رسیدند اما گفتمان اسلام لیبرال فقط در قامت مدافع صلح ظاهر شد. البته با شروع جنگ، موضع نهضت آزادی، محکومیت عراق بود، اما پس از فتح خرمشهر، در جهتی کاملاً ناهماهنگ با مدیریت امام بر جنگ و بیانات ایشان، رهبر و مسئولان جمهوری اسلامی ایران را مقصر شروع جنگ می‌شناسد، به‌صورتی که در شرایط جنگی فشارهای تبلیغاتی زیادی به جبهه خودی وارد کردند و حتی اسنادی درباره خیانت و ایفای نقش ستون‌پنجمی عناصر نهضت‌آزادی در آن ایام موجود است.

چکیده مجموعه نظرات نهضت آزادی درباره جنگ، در جزوه‌ای تحت عنوان «تحلیلی پیرامون جنگ و صلح» که در تابستان ۶۳ از سوی نهضت‌آزادی چاپ و منتشر گردید، مطرح شد. انتشار این جزوه با استقبال گرم ملی‌گرایان و لیبرال‌های ضدانقلاب مقیم خارج مواجه شد. در آن زمان نشریه ضدانقلابی «انقلاب اسلامی در هجرت» که از سوی «ابوالحسن بنی‌صدر» و دوستانش در پاریس منتشر می‌شد، بخشی از جزوه را منتشر کرد.

در تحلیل مزبور به «طبیعی» بودن «بروز جنگ» بعد از هر انقلابی اشاره‌شده و با تعابیری مانند «فانتزی انقلابی» سعی می‌شود تا احساسات مبارزه‌جویانه و جهادی رزمندگان استحاله شده و پیرامون صلح قصیده‌سرایی شود. همچنین نویسنده در این تحلیل به دفاع از رژیم عراق برخاسته و حمله و تجاوز آن به ایران را طبیعی و به دلیل اتخاذ سیاست صدور انقلاب از سوی جمهوری اسلامی، قلمداد کرده است.

نهضت آزادی

همچنین در تحلیل نهضت آزادی یکی از علل رشد تفکر صدور انقلاب و تهاجم به منافع آمریکا این‌گونه طرح شده است: «شاید عدم اعتقاد یا توانایی رهبران در هدایت نیروی پرخاش‌جوی مردم در جهت سازندگی، موجب رشد این تفکر گردید». این سخن جز یک طعنه و تحقیر از هیچ ارزش علمی و واقع‌گرایانه‌ای برخوردار نیست.

دیدگاه این تفکر نسبت به جنگ و شرایط جامعه و سم‌پاشی‌های این افراد کار را به جایی می‌رساند که «سید علی‌اکبر محتشمی‌پور»، وزیر وقت کشور در نامه‌ای به امام خمینی (ره) چنین می‌نویسد: “دیدگاه نهضت آزادی راجع به جنگ و دفاع مقدس در بیانیه‌ای تحت عنوان «جنگ بی‌پایان» چنین است: آن‌چه فعلاً دیده می‌شود جنگی است بی‌پایان که می‌تواند پایان دنیا باشد، پایان ایران و مردم ایران باشد…، گفته‌اند حتی اگر یک خانه هم در ایران سرپا بماند، باز به جنگ ادامه خواهیم داد و اگر یک نفر باقی بماند، آن یک نفر هم جنگ خواهد کرد، آیا این مترادف با چیزی جز جنگ جنگ تا نابودی هست؟ نهضت آزادی راجع به «حکومت و ولایت مطلقه» اطلاعیه‌ای منتشر کرده که در آن آمده است: «این چه فرمانی است و چه انقلابی در ایران و اسلام، که حکومت را در موضع بالاتر از فرستاده خدا قرار داده به او اختیار می‌دهد بر خلاف نص صریح «و شاورهم فی‌الامر» و بدون مشورت با امت، تصمیم‌گیری در مصالح دولت و امور ملت نماید.”

و امام در جواب به نامه ایشان چنین می‌نویسد: “نهضت به اصطلاح آزادی، صلاحیت برای هیچ امری از امور دولتی یا قانون‌گذاری یا قضایی را ندارد و ضرر آن‌ها، به اعتبار آنکه متظاهر به اسلام هستند و با این حربه جوانان عزیز ما را منحرف خواهند کرد و نیز با دخالت بی‌مورد در تفسیر قرآن کریم و احادیث شریفه و تأویل‌های جاهلانه موجب فساد عظیم ممکن است بشوند، از ضرر گروهک‌های دیگر، حتی منافقین، این فرزندان عزیز مهندس بازرگان، بیشتر و بالاتر است. نتیجه آنکه نهضت به اصطلاح آزادی و افراد آن چون موجب گمراهی بسیاری از کسانی که بی‌اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند می‌گردند، باید با آن‌ها برخورد قاطعانه شود و نباید رسمیت داشته باشند.”

همچنین سید احمد خمینی در رنج‌نامه‌ای به عموی خویش، ضمن انتقاد از تفکر اسلام لیبرالی نهضت آزادی و دیگر گروهک‌های این‌چنینی چنین می‌نویسند: “مسئله ملی‌گراها مسئله‌ای خطرناک است. ملی‌گرایی در مقابل اسلام‌گرایی است و اسلام‌گرایی خط محکم و استوار امام است. ملی‌گراها بهای اول برایشان میهن است و به انقلاب و نظام و اسلام یا اهمیتی نمی‌دهند و یا اهمیت بسیار ناچیزی برایشان دارد. این‌ها اصل و اساس برایشان ریاست است. اگر به میهن هم علاقه دارند، میهنی است که رئیسش آنان باشند. اگر بعضی از آنان به اعمال فردی در چارچوب اسلام پایبند باشند ولی وقتی پای منافعشان پیش بیاید، از هیچ دروغ و تهمت و ناسزا فروگذار نیستند.

آنان بعد از انقلاب لحظه‌ای در کنار امام نماندند. متلک و فحش و ناسزا به امام از کارهای رایج این از خدا بی‌خبران بود… مسئله دیگری که نهضت آزادی دنبال می‌کند، این است که اعتماد مردم را نسبت به امام کم کنند، بدین معنا که هرچه از امام باشد، مردم احساس کنند که این از امام نیست بلکه از اطرافیان امام و یا کسی دیگر است و این خط و امضای امام نیست، بلکه خط و امضای امام را جعل کرده‌اند. القای این مطلب بسیار خطرناک است و خداوند کسی را که این گونه حرکت می‌کند، هرگز نمی‌بخشد.”

—————–

منابع:

۱- خبرگزاری فارس
۲- خبرگزاری جمهوری‌اسلامی
۳- سایت مشرق‌نیوز
۴- سایت بولتن‌نیوز
۵- سایت تاریخ‌ایرانی

انتهای پیام/

https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme