https://telegram.me/empireoflies

تصمیم‌سازی روباه

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: مقدمه: ایران پس از صفویان حکومت‌های گذرا و ناپایداری را تجربه کرد که به تمامی مشغول جنگ‌های خارجی یا داخلی شد و هرگز فرصت ثبات و دوام نیافت. افشاریان و زندیان دوره کوتاهی از تاریخ حکومت‌های ایران را به نام خود ثبت کردند که هرگز به استقرار سلسله‌ای بادوام و متمرکز نینجامید که قدرت‌های محلی را کاملاً تابع خود کند یا این تابعیت را استمرار بخشد. در این زمان، ایران کشوری بحران‌زده و نیمه‌ویران بر اثر جایگزینی پی در پی حکومت‌ها و ناامن بر اثر جنگ‌های داخلی و تجاوزهای خارجی بود. ژنرال گاردان فرانسوی، سفیر ناپلئون در ایران می‌نویسد ایران مملکتی است کم‌جمعیت و فقیر که بر اثر جنگ‌های داخلی، کشاورزی آن دچار نقصان است؛ توجهی به تجارت نیست و معادن آن استخراج نمی‌شود و داد و ستد و معاملات در حکم صفر است.

قاجارها در چنین شرایطی، موقعیت خود را به‌عنوان ایل مدعی قدرت در پناه درایت آغامحمدخان قاجار مستحکم کردند. جنگ‌های داخلی آغامحمدخان و سپس لشکرکشی‌های خارجی او، ایل قاجار را در موقعیت جدیدی در طبقه‌بندی قدرت قرار داد.

این زمان، ایران در میان کشورهایی قرار گرفته بود که قدرت‌های نوپا یا کهن استعماری هر روز به شیوه‌ای برای نفوذ هر چه بیشتر در دیگر کشورها و کسب قدرت و البته ثروت بیش از پیش می‌کوشیدند. در این بین موقعیت خاص جغرافیایی و تاریخی ایران، آن را در معرض توجه بیشتر قرار داده بود. ایران که به نوعی چهارراه ارتباط شرق و غرب و به تعبیر آن زمان، دروازه هندوستان بود، تحت تأثیر همین موقعیت، قدرت‌های استعماری را متوجه خود کرد. پس از پیروزی انقلاب بزرگ فرانسه در ۱۲۰۴ق/ ۱۷۸۹م ناپلئون به‌عنوان امپراتور تاجگذاری کرد و به دنبال آن در پی کسب جایگاه ویژه‌ای در عرصه مناسبات جهانی برآمد که مشخصه بارز آن داشتن مناطق استعماری و قوای نظامی برتر بود و صدالبته بورژوازی نوظهور فرانسه نیز خواهان کسب این جایگاه و افتخارات و بهره‌های حاصل از آن بود. ناپلئون نیز با درک این نیازها تنها راه دستیابی به همه این خواسته‌ها را رسیدن به هند می‌دانست.

پیشینه استعمار انگلیس بیش از سابقه حضور آنها در سرزمین ماست. در حقیقت انگلیس از نخستین دولت‌هایی بود که راه پیشرفت و توسعه خود را در مداخلات نظامی و سیاسی و اقتصادی در دیگر ممالک جست‌وجو می‌کرد. سابقه حضور آنان در ایران به دوران صفویه بازمی‌گردد که البته قدرت سیاسی و نظامی ایران آن عصر، تا حد زیادی مانع مداخله‌های انگلیس در ایران می‌شد و اگر در مواردی مانند آنچه در جریان بیرون راندن پرتغالی‌ها از بندر گمبرون پیش آمد از نیروی نظامی انگلیس، به‌عنوان متحد، یاری نیز گرفته می‌شد ولی این هرگز به معنای نفوذ یا تسلط انگلیسی‌ها بر امور داخلی ایران نبود. در زمان افشاریه و زندیه نیز جز دوره‌ای کوتاه از قدرتنمایی نادرشاه افشار و کریم‌خان زند، بی‌کفایتی جانشینان این دو و کوتاهی عمر سلسله‌های آنان، مداخلات و تجاوزهای همسایگان و دولت‌های مترصد فرصت را باعث شد. آنچه برای انگلیس قابل توجه می‌نمود حفظ هندوستان و جلوگیری از نفوذ سایر رقبا در ایران و هندوستان بویژه روسیه و فرانسه بود.

سال ۱۲۲۱ق/ ۱۸۰۶م ناپلئون به کشورهای تابع فرانسه دستور داد بنادرشان را به روی تجارت با انگلیس ببندند. سال بعد ناپلئون برای یافتن جای پایی در نزدیکی هندوستان با ایران پیمان اتحاد -فین کنشتاین- بست که در آن وعده ‌داد از منافع ایران در برابر روسیه و هر کشور دیگری حمایت کند. در همین حین برای به انزوا کشیدن انگلستان در عرصه مناسبات بین‌الملل و همچنین یافتن متحدی در برابر انگلستان، با روسیه [تزار الکساندر اول] پیمان اتحاد امضا کرد. این در واقع همان «پیمان تیلسیت» بود که ایران امید داشت مسائلی درباره الحاق گرجستان به قلمرو کشور در آن مطرح شود که هرگز چنین نشد. از سوی دیگر میدان دادن به فرانسه، کینه انگلیس علیه ایران را بر‌انگیخت. چند سال بعد، زمانی که فرانسه خود را به اندازه کافی نیرومند یافت، با حمله به روسیه مسکو را تصرف کرد (۱۲۲۷ق/ ۱۸۱۲). گو اینکه این خطای بزرگی بود و فرانسه به دلیل نبود آذوقه و سرمای شدید شکست خورد. فرانسه با این کار تصمیم به حذف مانع بزرگی در راه رسیدن به هندوستان گرفته بود. همچنین با تصرف روسیه، در حقیقت شرق اروپا را به دست می‌آورد که خود اهرم مناسبی برای بی‌رقیب شدن فرانسه در صحنه قدرت جهانی بود. به هر صورت شکست ناپلئون در واترلو بلژیک پس از عقب‌نشینی از روسیه (۹-۱۲۲۸ق/ ۱۸۱۴م)، به دنبال آن کنگره وین (۱۲۳۰ق/ ۱۸۱۵م) و تبعید ناپلئون به جزیره «سنت‌هلن»، منجر به خالی شدن عرصه قدرت برای انگلیس و روسیه شد. این درست همان هدفی بود که انگلیس دنبال می‌کرد و به این منظور ترجیح داده بود به صورت موقت صلحی میان ایران و روسیه برقرار شود تا کار فرانسه با استفاده از به‌کارگیری تمام قدرت روسیه در اروپا یکسره شود.

با نگاهی به اوضاع ایران و روسیه مقارن تحولات اروپا، تأثیرپذیری مستقیم فراز و فرودهای جنگ از این تحولات را به‌روشنی می‌بینیم. پس از معاهده تیلسیت و نزدیکی فرانسه و روسیه، انگلستان با احساس خطر از جانب این اتحاد، سعی کرد با تشویق ایران به جنگ با روسیه، باعث تفکیک و در نتیجه تضعیف نیروهای مخالفانش شود. ولی پس از حمله فرانسه به روسیه در اتحاد جدید علیه فرانسه می‌اندیشید بنابراین مایل بود جنگ ایران و روسیه هر چه زودتر پایان پذیرد. انعکاس اتحادها و پیمان‌شکنی‌ها و جبهه‌بندی‌های اروپا – که با تغییر سیاست‌های دولت‌های درگیر همراه بود – در این ارتباط به‌روشنی هویداست.
حضور انگلیس در خلیج‌فارس، سابقه‌ای طولانی‌تر از عمر سلسله قاجار داشت. توجه انگلیس به همه راه‌هایی که به نحوی به هندوستان ختم می‌شد، پیش از این آغاز شده بود و اکنون نیز ادامه داشت. اشتغال آغامحمدخان به جنگ‌های داخلی و عمر کوتاه حکمروایی او، سپس بی‌خبری و بی‌توجهی فتحعلی‌شاه به آب‌های جنوب، این حضور را استمرار و پایداری بیشتری بخشید.

نگرانی‌های انگلیس از حضور روسیه، دانستن مقصود نهایی آنها یعنی رسیدن به آب‌های گرم، سپس هندوستان بود.
گذشته از آن، ایران خود نیز منافع و امتیازهای فراوانی داشت که در جلب توجه انگلیس یا هر دولت استعماری دیگری مؤثر بود. بازار سودآور ایران و موقعیت استراتژیک آن، از نظر انگلیس که به سوی انقلاب صنعتی پیش می‌رفت، دور نمی‌ماند. هر چند ایران بیش از هر چیز به‌عنوان دروازه هند مورد توجه انگلیس بود. از این رو انگلیس و در واقع شرکت هند شرقی مصمم شد راه نفوذ بیشتری در ایران بیابد.
اواخر ربیع‌الاول ۱۲۱۴/ آگوست ۱۷۹۹ نماینده شرکت هند شرقی با عنوان ارباب مهدیقلی خان از هند در تهران به حضور فتحعلی شاه رسید و درخواست‌های دولت متبوعش مبنی بر سرکوب افغان‌ها را به شاه عرضه کرد. گویا این شخص مقیم بوشهر بود و اصل مطلب او هم استمداد از شاه برای مقابله با حکام افغانی بود که قصد حمله به هند را داشتند.

توجه به حضور روس‌ها و مراقبت از فعالیت‌های آنها و همچنین ترس از نفوذ آرام فرانسوی‌ها در منطقه را نیز باید به انگیزه‌های شرکت هند شرقی از فرستادن این سفیر به ایران، اضافه کرد.
سال ۱۲۱۵ق/ ۱۸۰۰م جان مالکوم به ایران آمد. هدف او نیز شخصاً تفاوتی با اهداف مهدیقلی‌خان نداشت. او موظف بود شاه ایران را علیه زمانشاه افغانی ترغیب کند و علاوه بر جلوگیری از نفوذ فرانسویان، سطح بازرگانی ایران و شرکت هند شرقی را ارتقا بخشد. این تلاش به انعقاد قرارداد بازرگانی میان مالکوم به نمایندگی از شرکت هند شرقی و حاج ابراهیم‌خان کلانتر به نمایندگی از دربار ایران منجر شد. در بند مربوط به همکاری‌های نظامی، ایران متعهد شده بود « با زمانشاه قراردادی نبندد مگر آنکه زمانشاه ادعایی راجع به متعلقات بریتانیا در هند نداشته باشد»؛ در مقابل شرکت هند شرقی وعده داد در صورت تجاوز افغانی‌ها یا فرانسوی‌ها به ایران، مهمات جنگی بفرستد. نیز گمرک و مالیات ایران از بازرگانان هندی و انگلیسی برداشته شود. در پیش‌نویس پیمان بازرگانی با ایران، مالکوم درخواست واگذاری جزایر قشم، هنگام و خارک در خلیج‌پارس به انگلستان را مطرح کرد و اجازه خواست انگلیس نیرو و استحکامات نظامی در این جزایر برپا کند. این درخواست که از سوی شاه ایران رد شد، خواست انگلیس مبنی بر کنترل اوضاع ایران را آشکار می‌کند اما تلاش انگلیس در این پیمان‌نامه‌ها منجر به گرفتن نوعی حق کاپیتولاسیون از ایران شد: «استقلال قضایی، تا جایی که مجازات‌ها منجر به قتل یا جرح نشود».

فعالیت‌های سیاسی نمایندگان و سفرای انگلیس در ایران منجر به فرستادن ملک‌التجار ایران، حاج خلیل‌خان ‌قزوینی از سوی دربار ایران به شرکت هند شرقی در پاسخ به سفارت مالکوم (۱۲۱۵ق/ ۱۸۰۰م) شد که با عهدنامه‌ای به مهر سلیمان‌خان نظام‌الدوله به همراهی مالکوم صورت گرفت. انتخاب یک بازرگان به‌عنوان نماینده به دلیل ارتباط بیشتر آنان با مسائل خارج از مرزها بود. پس از قتل حاج خلیل‌خان، اولیای شرکت هند شرقی با نگرانی از نارضایتی دربار ایران و قطع رابطه با انگلیس، از لحاظ مالی به‌خوبی نظر مساعد شاه و بازماندگان حاج خلیل‌خان را جلب کردند. ۳ سال پس از آن آقانبی‌خان برادرزاده حاج خلیل‌خان به هند رفت ولی سفیر، بی‌گرفتن نتیجه رضایتبخشی به ایران بازگشت. تلاش‌های این سفیر در اضافه کردن ماده‌ای به قرارداد ۱۸۰۰م مبنی بر کمک نظامی انگلیس به ایران در صورت حمله روس‌ها به ایران با بی‌اعتنایی و مخالفت فرمانروای هندوستان، لرد مینتو، مواجه شد زیرا این زمان علاوه بر شکست فرانسه در سوریه و مصر، روسیه نیز با انگلیس طرح دوستی ریخته بود و در افغانستان نیز فعلاً نیازی به کمک ایران نبود.

همزمان با تغییر اوضاع بین‌المللی، سطح روابط ایران و انگلیس نیز تغییر می‌یافت و در عین حال میزان اهمیت این روابط نیز متغیر بود. زمزمه‌های آغاز روابط میان فرانسه و ایران؛ نامه‌ها و نمایندگانی که یکی پس از دیگری از دربار فرانسه خود را به حضور شاه ایران می‌رساندند و رقابت شدید فرانسه و انگلیس و چشمداشت فرانسه به هندوستان، بار دیگر توجه انگلیسی‌ها را به ایران جلب کرد بویژه که ژنرال گاردان فرانسوی پس از عقد معاهده فین کنشتاین بین ایران و فرانسه (۱۲۲۲ق/ ۱۸۰۷م) و با همراهی سفیر ایران، به تهران وارد شد.

همزمان ۲ نماینده از سوی شرکت هند شرقی و دولت بریتانیا، جان مالکوم و هارفورد جونز در ۱۲۲۳ق/ ۱۸۰۸م وارد خلیج‌پارس شدند. البته این دو نماینده وارد تهران نشدند، چرا که یکی از شروط گاردان برای سفارتش از سوی فرانسه در ایران، قطع هرگونه رابطه ایران با انگلیس بود. سر هارفورد جونز- با اینکه تحت تابعیت فرمانروای قلمرو شرکت هند شرقی- لرد مینتو بود، از سوی دولت بریتانیا مأمور سفارت در ایران شد ولی لرد مینتو، جان مالکوم را خود به خلیج‌پارس فرستاد. جونز در اجرای مأموریتش موفق‌تر عمل کرد. با اینکه مالکوم همه‌گونه ترفندی به کار بست- تهدید به تصرف خارک یا ادعای همراه داشتن یکی از شاهزادگان زند در کشتی‌اش یا پیشنهاد پرداخت ۵۰۰ هزار تومان پیشکش به دربار ایران و جنگ با دشمنان ایران در صورت پذیرفته شدن سفیر- اما موفق نشد.

چون گاردان در ایران توفیقی نیافت، حکومت ایران تصمیم گرفت سفیر انگلیس را بپذیرد. وسوسه‌ها و وعده‌های سفرای انگلیس در آن شرایط بحرانی برای ایران، علاوه بر بدقولی‌های فرانسویان و سردرگمی و ناتوانی گاردان در حل و فصل مسائل مربوط به جنگ و صلح ایران و روس و عمل نکردن فرانسویان به تعهداتشان، نتیجه‌ای جز جلب توجه ایرانیان نداشت. به‌عنوان مثال مالکوم نامه‌ای به دربار ایران فرستاد که در آن بر دوستی انگلیس با روسیه و نفوذ انگلیس بر روسیه و استفاده‌ای که می‌تواند از این دوستی به نفع ایران و برای برگرداندن گرجستان به ایران، به عمل آورد، تأکید کرده است. همچنین یادآور شده ادعای فرانسویان در این باب بی‌پایه است و پیشنهاد کرده دولت ایران مهلتی به فرانسه و انگلیس برای این موضوع بدهد تا هر کدام توانایی و درستی گفتار خود را ثابت کنند. ظاهر نامه در جلب توجه مثبت دربار ایران نسبت به انگلیسی‌ها و سلب اطمینان ایرانیان از فرانسویان مؤثر بود.

با فرستادن میرزاابوالحسن‌خان شیرازی به لندن، تکلیف سفارت مالکوم و جونز نیز مشخص شد. مالکوم پس از ورود به بوشهر و تقدیم هدایایی به حضور شاه در چمن سلطانیه، باید به هند بازمی‌گشت و جونز به سفارت انگلیس در ایران منصوب شد (۱۲۲۴ق/ ۱۸۰۹م). جونز بی‌فوت وقت، عهدنامه مجمل را- ۲۵ محرم ۱۲۲۴/ ۱۹ مارس ۱۸۰۹ – میان ایران و انگلیس منعقد کرد. با این حال باید اهداف دیگری از جمله آماده کردن زندیان برای شورش در صورت مقاومت و مخالفت دربار ایران را نیز به سایر اهداف جونز در ایران افزود. همچنین، جونز پیشنهاد داد که دولت انگلیس تا زمانی که با دولت روسیه در جنگ است، سالانه مبلغ ۱۶۰ هزار تومان یا ۱۲۰ هزار لیره به ایران بپردازد و افسران انگلیسی را برای تربیت قشون ایران به کار گیرد. شاید این امیدواری بود که شاه ایران را ترغیب کرد که با دادن گذرنامه به گاردان برای خروج از ایران موافقت کند.
با وجود خدمات جونز برای انگلیس، تعارض میان شرکت هند شرقی و دولت لندن به تعویض جونز و جایگزینی مالکوم در ربیع‌الثانی ۱۲۲۵ق/ ۱۸۱۰م به جای وی و فرستادن مالکوم به بوشهر به همراه لیندسی، افسر توپخانه و کریستی، افسر پیاده‌نظام برای تعلیم سپاه عباس‌میرزا، منجر شد.

پس از مالکوم، سرگوراوزلی به‌عنوان سفیر انگلستان به ایران آمد. جونز و مالکوم، و پس از آنها سرگوراوزلی و هنری الیس که به ترتیب باعث بستن قراردادهایی چون پیمان‌نامه‌های مجمل (۲۵ محرم ۱۲۲۴ق/ ۱۲ مارس ۱۸۰۹- سر هارفورد جونز از انگلیس و میرزا محمدشفیع از ایران)، مفصل (۲۹ صفر ۱۲۲۷/ ۱۴ مارس ۱۸۱۲- سرگوراوزلی از سوی انگلیس و میرزا محمدشفیع صدراعظم از سوی ایران) و پیمان‌نامه تهران (۱۲ذی حجه ۱۲۲۹/ ۲۵ نوامبر ۱۸۱۴- هانری الیس از طرف انگلیس و میرزا شفیع از طرف ایران) شدند، سال‌ها در ایران حضوری فعال داشتند و در آنچه حین جنگ‌های ایران و روس بر ایران رفت، دست داشته‌اند.

به‌عنوان مثال با در نظر گرفتن این حقیقت که جنگ روسیه با عثمانی و ایران، این کشور را از فکر حمله به اتریش بازخواهد داشت و بر مبنای این فکر که از سوی رابرت ادیر سفیر انگلیس در استانبول مطرح می‌شد، جونز در سال ۱۲۲۴ق/ ۱۸۰۹م به عباس میرزا گفت در صورت ادامه جنگ ایران و روس، انگلیس کمک هزینه‌ای ۶ ماهه به ایران پرداخت می‌کند. اگر چه نه این هزینه‌ها پرداخت شد و نه کمک چندانی صورت گرفت.
زمانی که انگلیسی‌ها با روسیه علیه فرانسه متحد شدند (۱۲۲۷ق/ ۱۸۱۲م) درصدد تحمیل صلح به ایران برآمدند. روسیه به اوزلی متوسل شد و او میرزا شفیع صدراعظم را با خود همراه ساخت و به‌رغم میل عباس میرزا، صلح برقرار شد. مذاکرات صلح در گلستان قراباغ، میان نمایندگان ایران؛ میرزا ابوالحسن خان شیرازی، وزیر دولت‌های خارجه و سر گوراوزلی وزیرمختار انگلیس در ایران و ژنرال رویشچوف نماینده روسیه آغاز شد. همان‌گونه که پرسی سایکس گفته است: سر گوراوزلی «مساعی جمیله» خود را به کار برد تا این قرارداد بسته شود. اگر چه قرار بود میرزا بزرگ عیسی خان فراهانی قائم‌مقام از سوی ایران در مذاکرات شرکت کند ولی هم به دلیل سعی اوزلی در جایگزین کردن میرزا ابوالحسن خان شیرازی معروف به ایلچی (هواخواه و تابع سیاست‌های انگلیس) به جای میرزا بزرگ و هم به دلیل مذاکرات بی‌نتیجه قبلی با روس‌ها که طی آن هیچ‌گاه میرزا بزرگ در موضع ضعف قرار نمی‌گرفت و از مصالح و منافع ایران چشم نمی‌پوشید، شاید به دلیل عدم تمایل روس‌ها به مذاکره با او، در نهایت میرزا ابوالحسن ایلچی و سرگوراوزلی به‌عنوان نمایندگان ایران در مذاکرات شرکت کردند.

پس از معاهده صلح گلستان نیز حتی مانع اصرار ایران برای بازپس‌گیری سرزمین‌های اشغالی شدند، به این بهانه که روسیه به دلیل شکست دادن ناپلئون، مغرور شده است و صلاح نیست ایران اصرار کند. هر چند در آن اوضاع، موقعیت ایران بدتر از آنکه بود، نمی‌شد، چرا که به هر حال انگلیس با در نظر گرفتن منافع خود نیز اجازه پیشرفت بیشتر در ایران را به روس‌ها نمی‌داد و روس‌ها نیز خود را در آن وهله دارای موقعیت مناسب برای پیشروی نمی‌دیدند.

زمانی که قرار شد پیمان‌نامه گلستان را که به امضای شاه ایران رسیده بود، برای تایید و امضای تزار به روسیه ببرند، اوزلی پس از گذاشتن جیمز موریه به نیابت خود در ایران و بدون همراهی با میرزا ابوالحسن خان ایلچی و زودتر از او به سوی پترزبورگ رفت. در حالی که به‌عنوان یکی از نمایندگان ایران در بستن قرارداد موظف بود میرزا ابوالحسن خان ایلچی را در بردن عهدنامه به پترزبورگ همراهی کند. اگر چه در حقایق الاخبار ناصری ذکر شده که این دو «به اتفاق» روانه روسیه شدند ولی منابع دیگر، از عدم همراهی این دو سخن گفته‌اند.
در جریان دوره دوم جنگ‌های ایران و روس که به شکست دوباره ایران و پیمان‌نامه ترکمانچای انجامید نیز، دست پیدا و پنهان انگلیس دیده می‌شود. از طرف ایران مک نیل انگلیسی، پزشک همراه مک دونالد، سفیر مختار انگلیس در ایران و منوچهر خان ایشیک آقاسی، میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام فراهانی، میرزا ابوالحسن خان شیرازی، اللهیارخان آصف‌الدوله و نایب‌السلطنه حضور داشتند و از سوی روس‌ها پاسکویچ و همراهان روسش.

از مهم‌ترین شرایط پیمان‌نامه، الحاق ایروان، نخجوان، اردوباد، طالش و موغان به روسیه و قرار دادن ارس به‌عنوان سرحد دو کشور روسیه و ایران بود. در این بین، شاه از پرداخت همه غرامت سر باز زد و پرداخت بخشی از غرامت را برعهده ولیعهد گذاشت. نایب‌السلطنه که پول کافی نداشت، به ناچار پیشنهاد انگلیسی‌ها را پذیرفت، که در ازای پرداخت ۲۰۰ هزار تومان کمک مالی به ایران، بند ۳ و ۴ قرارداد مبتنی بر کمک سالانه انگلیس به ایران، حذف شود.

دولت بریتانیا هم به دلیل حفاظت از هندوستان و هم به دلیل یافتن منابع تازه‌تر برای اقتصاد استعماری‌اش و هم به دلیل حفظ موازنه قدرت در اروپا، هرگز ایران را به حال خود رها نمی‌کرد. کمپل یکی از مشاوران جان مالکوم درباره پیوندهای اقتصادی هند و انگلیس و ایران می‌نویسد: بسیاری از کالاهای اروپایی و یا هندی در ایران پیش‌فروش می‌شوند. مسلم است چنین بازاری را هرگز از دست نمی‌دادند. اوزلی در نامه‌ای به تاریخ ۱۲۲۹ق/ ۲۵ اکتبر ۱۸۱۴ به لرد کاسلری می‌نویسد:

باور صادقانه من آن است اکنون که صرفاً ایمنی سرزمین‌ها[ی‌ تحت اشغال انگلیس] در هندوستان مورد توجه است، برگزیدن سیاست واگذاری ایران در ناتوانی وحشیگری کنونی‌اش از دنبال کردن برنامه‌ای ناسازگار با این سیاست بهتر است.
منبع: ایران و استعمار انگلیس مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی

انتهای پیام/وطن امروز

توجه به حضور روس‌ها و مراقبت از فعالیت‌های آنها و همچنین ترس از نفوذ آرام فرانسوی‌ها در منطقه را نیز باید به انگیزه‌های شرکت هند شرقی از فرستادن این سفیر به ایران، اضافه کرد.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme