https://telegram.me/empireoflies

بخش دوم/رسانه‌ها و طبقه جدید

اختصاصی – به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغعامل دیگری که فاصله طبقاتی را در یک جامعه افزایش می‌دهد و باعث می‌شود رسانه‌های ارتباط جمعی نتوانند مانع شکاف سطح دانش عمومی بین قشرهای یک جامعه گردند، وجود تعلقات خانوادگی، گروهی، اقلیمی و عقیدتی و نظایر آن است. مشاهدات پژوهشگران نشان می‌دهد، کودکان خانواده‌هایی که پدران و مادران آن‌ها ارتباط تنگاتنگ و مستمری با کتاب و رسانه‌های نوشتاری دارند، قدرت فهم و درک بالاتری نسبت به کودکان خانواده‌های دارای سطح دانش پائین‌تر از خود نشان می‌دهند. انسان‌هایی که در گروه‌های بسته اقلیمی نظیر روستاها و اقلیت‌های دیگر زندگی می‌کنند از درک و فهم مساوی، چه به لحاظ سطح اندیشه و چه به لحاظ زبان تبیین مطلب، با دیگر انسان‌ها برخوردار نیستند.

بخش اول/رسانه‌ها و طبقه جدید (اینجا کلیک کنید)

حال تصور کنیم اگر قرار باشد رسانه‌های تصویری نسبت به یک موضوع اجتماعی به روشنگری بپردازند، وجود همین اختلافات باعث تفاوت‌های بارز در درک قشرهای مختلف از این موضوع خواهد شد. عدم درک صحیح گروه‌هایی از اجتماع، طبعا نمی‌تواند علاقه و انگیزه را در آنان نسبت به مشکل مطروحه ایجاد و یا بیدار کند. خود همین امر موجب ایجاد ناهمگونی‌های رفتاری و کرداری قشرهای مختلف خواهد شد. تجربه کشورهای صنعتی نشان می‌دهد که اطلاعات و قدرت درک کسانی که در حوزه مسائل اجتماعی، از رسانه‌های نوشتاری بهره می‌گیرند تفاوت اساسی با قدرت درک و سطح دانش و علاقه به مشارکت در مسائل سیاسی و اجتماعی گروه‌های دیگر دارد که اساسا و انحصارا با تلویزیون دمسازند.

در ایالات متحده آمریکا، که تلویزیون گسترده‌ترین و با نفوذترین رسانه ارتباط جمعی است و با آنکه ظاهرا و علی‌الاصول مطلبی نیست که از تلویزیون پخش نگردد، بی‌اطلاع‌ترین و سطحی‌ترین و کم‌علاقه‌ترین مردم را می‌بینیم که علی‌رغم احساسات کاذب و غرور بی‌اساس ملی از ابتدایی‌ترین حد و طرز فهم و درک بی‌بهره‌اند. در همین جامعه فاصله طبقاتی به لحاظ سطح اندیشه و شعور میان آشنایان با علم و کتاب و اکثریت عظیم جامعه بسیار عظیم است. این فاصله و شکاف طبقاتی نیز روز به روز گسترده‌تر خواهد شد. اکثریت عظیم کودکان در ایالات متحده به دلیل استفاده بی‌وقفه از تلویزیون قدرت درک و قدرت فراگیری را از دست داده‌‌اند. آینده چنین کودکانی از هم‌اکنون روشن است.

مساله دیگری که شکاف‌های طبقاتی موجود را عمیق‌تر می‌کند، رشد و گسترش تکنولوژی ارتباطات و بهره‌مندی گروه‌هایی معین از جامعه از این وسائل است. فراگرفتن کاربرد و استفاده از کامپیوتر به عنوان مثال و ایجاد پل ارتباطی با بانک‌های اطلاعاتی و یا سرگرمی و بازی‌های پیچیده کامپیوتری باعث شکاف‌های جدید خواهد شد. در نظام‌های پیچیده جوامع امروز با ابعاد بسیار متنوع دانش و مسائل اجتماعی، رفته‌رفته بی‌اطلاعی و بی‌علاقگی و عدم درک و فهم مسائل در میان اقشار مختلف تضادهایی را در فکر و عمل برای دست‌اندرکاران ایجاد خواهد کرد به ویژه اگر جامعه‌ای بخواهد بر اساس ضوابط و معیارهای معین فرهنگی، عقیدتی و سیاسی حرکت و رشد کند، ایجاد هماهنگی و همدلی میان قشرهای گوناگون آن روز به روز مشکل‌تر و بحران‌های اجتماعی، عاطفی و خانوادگی و طبعا همیاری‌های سیاسی و مشارکت عمومی مردم روز به روز افزون‌تر خواهد شد.

از هم‌اکنون شاهد این تفاوت‌ها در جامعه خود هستیم. روشن است که وجود پاره‌ای تفاوت‌ها در جامعه‌ای نظیر جامعه ما امری است طبیعی و اجتناب‌ناپذیر. اقوام مختلف در سرزمینی به وسعت ایران، وجود آب و هوای گوناگون و شرایط اقلیمی متفاوت، آداب و رسوم گوناگون، تعلقات مذهبی و سنتی غیریکسان، سطوح متنوع و مختلف مالی و اجتماعی، نظایر این‌ها امری است بدیهی و طبیعی، ولی آنچه مورد بحث است، تفاوت‌ها و شکاف‌هایی است که رسانه‌های ارتباطی موجد آن هستند. این شکاف‌ها اگر دست به دست هم دهند، تفاوت‌های طبیعی موجود را عمیق‌تر ساخته و موجبات بحران‌های اجتماعی خواهند شد.

به عنوان مثال در جامعه‌ای که مسلمان شیعه و سنی در کنار اقلیت‌های دینی دیگر زندگی می‌کنند، انسان‌های سخت پای‌بند به سنت‌ها و عادات قدیم در کنار کسانی که به شدت دلبند زندگی جدید و مدرن شده‌اند، جوانانی که در خانواده‌های اصیل و پای‌بند مذهب بالیده‌اند، در کنار جوانانی که در هوای مد روز و فرآورده‌های فرهنگ غرب روزگار می‌گذرانند، دختران پای‌بند به حجاب و تقوای مذهبی در آمیزش و گذران عمر با کسانی که از این ارزش‌ها دوری گزیده‌اند، انسان‌های دارای بینش‌های افراطی سیاسی در کنار دارندگان عقاید اعتدالی، سطوح مختلف تفکر و سلیقه و آداب در فکر و در عمل، همه و همه مسائلی هستند که کار را بر سیاست‌گزاران امور فرهنگی و احیاگران نظام ارزشی و عقیدتی دشوار ساخته است. هدایت همه این انسان‌ها و به راه مشترک در آوردن این گروه‌های متفاوت اجتماعی، ضمن پرکردن و برطرف ساختن شکاف‌های طبقاتی، چه به لحاظ اقتصادی و چه به لحاظ سطح بینش و دانش، توجهی وسیع و گسترده و سعه صدری به فراخی دریا طلب می‌کند.

پیروی رسانه‌های ارتباط جمعی از راه و روش و برنامه‌ای یکدست نمی‌تواند این شکاف‌ها را برطرف سازد. به عنوان مثال در ایام سوگواری نظیر عاشورا، زمانی که هر پنج شبکه سیمای جمهوری اسلامی به پخش مراسم عزاداری آن روز می‌پردازند، طبیعی است که فقط نیازهای روحی و عاطفی قشری مشخص را تامین می‌کنند. در حالی که پرداختن به مساله عاشورا و تشریح ابعاد گوناگون آن برای قشرها و گروه‌های دیگر باید با سبک و سیاق دیگر و از دیدگاه‌های دیگر صورت گیرد. در غیر این صورت نه تنها اثر مطلوب عاید نخواهد شد، بلکه به شکاف‌های موجود ژرفای بیشتری نیز خواهد داد. نکته دیگری که در ارتباط با شکاف‌های طبقاتی و عواقب آن باید مدنظر قرار گیرد مساله اعتماد یا عدم اعتماد قشرهای اجتماع یا گروه‌هایی از اجتماع به اخبار و اطلاعات منتشره توسط رسانه‌های ارتباطی است.

م.ل. کی‌فر (M.L Kiefer) در پژوهش‌هایی که در این زمینه در جامعه آلمان انجام داده است می‌نویسد:

«… دگرگونی در ارزش‌های اجتماعی جامعه آلمان طی سال‌های اخیر و در نتیجه تغییر در انگیزه‌های عمومی نسبت به ارزش دانش‌اندوزی، یکی از عوامل ایجاد و تعمیق شکاف‌های طبقاتی است. گروه‌هایی که به طبقات بالای اجتماعی وابسته‌اند و از دانش و آموزش برتری نیز برخوردارند، رفته‌رفته با بهره‌گیری از منابع اطلاعاتی نوشتاری و نیز تعمیق علاقه و انگیزه‌های سیاسی و شرکت در دستجات و گروه‌های نزدیک به خود، به نوعی بی‌اعتنایی به رسانه‌های جمعی تصویری دست یافته‌اند که سرانجام، بی‌اعتمادی آنان را به محتوای برنامه‌ها و اطلاعات این رسانه‌ها باعث شده است. طی سال‌های دهه ۸۰ شاهد حداکثر بهره‌گیری مردم از رسانه‌های نوشتاری به ویژه روزنامه‌ها بوده‌ایم. از آن به بعد این روند کاهش می‌یابد و به روزانه حداکثر نیم ساعت مطالعه روزنامه توسط علاقه‌مندان به مسائل سیاسی می‌رسد. در عوض استفاده از رسانه‌های تصویری افزایش می‌یابد که بیشترین سهم را نسبت به رادیو و روزنامه‌ها در تماس با مخاطبان به خود اختصاص می‌دهد. اخیرا شاهد روی‌گردانی تحصیل‌کردگان و قشرهای بالای اجتماع از تلویزیون هستیم و از سوی دیگر عده‌ای از نوجوانان به رادیو به عنوان کانال پخش موسیقی روی آورده‌اند، ولی اکثریت عظیم جامعه همچنان به بهره‌گیری و اشتغال با تلویزیون آنهم روزافزون سرگرمند. در حالی که تلویزیون نیز کار اطلاع‌رسانی و آموزش همگانی را از دست داده است و صرفا وسیله‌ای برای سرگرمی و پیام‌های بازرگانی محسوب می‌گردد و از سویی دیگر با دیده بی‌اعتنائی و بی‌اعتمادی گروه‌های سطوح بالای اندیشه و اندوخته علمی مواجه است، زمینه‌های شکاف طبقاتی و به دنبال آن عواقب بحران‌های اجتماعی آن روز به روز بیشتر نمودار می‌گردد…» (۱).

اگر دیگر عوارض و ضایعات ناشی از تلویزیون را که موجبات کندآموزی و کاهش قدرت تفکر و عامل زوال اندیشه و رای در انسان‌ها می‌شود به این مشکل اضافه کنیم چشم‌انداز دلهره‌آوری را نسبت به بحران‌های آتی در جامعه خود و جماعات مشابه انسانی شاهد خواهیم بود. الی هوکاتس (Elihu Katz) در پژوهش‌های خود پیرامون اثرات تاریخی و تدریجی و روند دگرگونی‌های اجتماع در مسیر تحولات رسانه‌های ارتباط جمعی نقطه نظریات جالب توجهی را عرضه می‌دارد. (۲)

او معتقد است که نوعی توازن قدرت میان افراد جامعه –با حفظ تشخص فردی- و سلیقه‌ها و علاقه‌های فردی هر کدام و نیز کل جامعه به عنوان مجموعه‌ای از این افراد که در مسیر و جریان رودخانه اطلاعاتی رسانه‌های ارتباط جمعی قرار می‌گیرند از یک سو و مجموعه رسانه‌های ارتباط جمعی از سویی دیگر وجود دارد. این قدرت در شرایط مختلف گاه بدین سو و گاه به سویی دیگر متمایل شده و از حالت توازن خارج می‌گردد.

«آنچه امروز در بررسی ابتدایی، جلب توجه می‌کند این واقعیت است که رسانه‌ها و پیام‌های آن‌ها به هیچ‌وجه بیانگر افکار عمومی جامعه ما نیستند؛ در حالی که تئوری کلاسیک نظام دموکراسی این دو مقوله با هم عجین بوده و بازتاب یکدیگر بودند. به عبارت واضح‌تر تصویر واقعی جامعه و افکار عامه بر اساس الگویی بود که در فلسفه سیاسی و اظهارات ناقدان اجتماعی تجلی می‌یافت. و آن بدین ترتیب که پیشنهادها از جانب حکومت مطرح می‌شد، در پارلمان مورد بحث و تبادل نظر قرار می‌گرفت، توسط مطبوعات به میان جامعه برده می‌شد و مردم به بحث و ارزیابی آن‌ها می‌پرداختند و افکار عمومی ساخته و پرداخته می‌شد و آنگاه از مجاری گوناگون به نهادها و ارگان‌های تصمیم‌گیری باز می‌گشت. لازمه چنان جامعه‌ای وجود افکار عمومی فعال و حاکمیت ارزش‌هایی چون عقل و خرد، برابری و کرامت انسانی، دانش و آموزش‌های علمی و سیاسی و نیز برخورداری از اوقات لازم فراغت فرد و جامعه بود.

در یک چنین جامعه‌ای که عنوان مدرن به خود می‌گیرد نقش و وظیفه دولت علاوه بر اداره جامعه، هدایت جامعه نیز می‌باشد. بدین ترتیب پیشنهادها همراه با اطلاعات و زمینه‌های لازم توسط دولت مطرح می‌گردد. نقش و رسالت رسانه‌ها در انتقال این پیشنهادها به محافل و مجامع مردمی و خانواده‌ها و گروه‌های اجتماعی است. در این جاست که نظریات و آراء مختلف شکل می‌گیرد، افکار عمومی تضارب پیدا می‌کند، و آموزش می‌بیند، ساخته می‌شود و در نهایت به شکل‌گیری عقاید و آراء جامعه ختم می‌گردد و سرانجام به دست ارگان‌های تصمیم‌گیری و اجرایی می‌رسد.» (۳)

چه وقت و در چه مقطع تاریخی یک چنین الگوی ایده‌آلی تحقق یافته است؟ کاتس می‌گوید شرط اولیه و لازمه یک چنین رابطه‌ای وجود ساعات محدود اشتغال، امکان گردهمایی و تجمع افراد و گروه‌ها، وجود تفاهم و احترام متقابل میان انسان‌ها که ریشه در زبان و عقاید و فرهنگ مشترک داشته باشد و نیز توجه خاص و علاقه به سرنوشت خود و جامعه خود و دنیای پیرامون خود و بالاخره آینده است. چنین جامعه‌ای را می‌توان جامعه‌ای خواند که «پویا و گویا» است؛ بر خلاف جامعه سنتی گذشته که «منفعل و شنوا» است.

ادامه دارد…

*برگرفته از کتاب طلوع ماهواره افول فرهنگ (چه باید کرد؟)، نوشته دکتر صادق طباطبایی

پی‌نوشت‌ها:

۱-کی فرم. ل. (۱۹۸۷)

۲-دنیای واژگون، صص ۱۹۰-۲۱۴

۳-همان مرجع

انتهای پیام/

در یک چنین جامعه‌ای که عنوان مدرن به خود می‌گیرد نقش و وظیفه دولت علاوه بر اداره جامعه، هدایت جامعه نیز می‌باشد.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme