https://telegram.me/empireoflies

بخش اول/رسانه‌ها و طبقه جدید

اختصاصی – به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغدر حالی که رسانه‌های تصویری و الکترونی با برنامه‌های تفریحی و سرگرم‌کننده و شوهای تجاری در درازمدت، یکسان‌سازی سلائق و ذائقه‌های قشرهای عظیمی از جامعه را باعث خواهد شد و از این طریق داد و ستدهای فکری را در افکار عامه و گفتگوهای مردمی به حداقل رسانده، و مآلا قدرت تفکر و اندیشه را کاهش داده و نظام شکل‌گیری آرا و عقاید بیننده را مخدوش می‌سازد، از سوی دیگر این رسانه‌ها هم باعث پیدایش شکاف‌های جدید طبقاتی شده و هم شکاف‌های موجود اجتماعی را که ریشه در سطح دانش عمومی و قدرت فهم و اندیشه و نیز توانائی درک و فراگیری مسائل جدید دارد عمیق‌تر می‌سازد.

نیل پستمن در کتاب «زندگی در عیش، مردن در خوشی» این موضوع را از زوایای گوناگون بررسی کرده است. رابینسون (Robinson. J) (1) و زاک سر (Saxer) (2) طی بررسی‌ها و پژوهش‌های خود به این نتیجه رسیده‌اند که رسانه‌های الکترونی نه تنها تفاوت‌ها و شکاف‌های موجود بین گروه‌های مختلف اجتماع را در مورد دانش و اطلاعات عمومی برطرف نمی‌سازد، بلکه نقشی اساسی در توزیع نابرابر اطلاعات میان همین گروه‌ها ایفا می‌کند.

تی‌شه نور (Tichenor) در جمع‌بندی گزارش پژوهش‌های خود می‌گوید: «هنگامی که جریان اطلاعات از رسانه‌ها به درون یک سیستم اجتماعی افزایش می‌یابد، گروه‌های سطوح بالای اجتماع تمایل بیشتری بر توجه و جذب سریع‌تر این اطلاعات از خود نشان می‌دهند؛ به طوری که رفته‌رفته شکاف علمی و دانش عمومی میان این گروه و دیگر سطوح اجتماعی عمیق‌تر می‌گردد.» (۳) در ادامه این جمع‌بندی آمده است: «اگر به نقش رسانه‌های نوشتاری در تحکیم قدرت اندیشه و ژرفای دانش عمومی توجه کنیم و در نظرداشته باشیم که گروه‌های سطوح بالای جامعه (بر مبنای دانش و اطلاعات عمومی) که ارتباط تنگ‌تری با این رسانه‌های نوشتاری دارند و طبعا از قدرت تحلیل و تفکر بالاتری هم برخوردار هستند، به هنگام رویارویی با جریان رودخانه اطلاعاتی که توسط رسانه‌های تصویری به درون جامعه سرازیر می‌شود بهره‌ای وافرتر و عمیق‌تر و نیز گسترده‌تر از گروه‌ها و قشرهایی که در سطح پایین‌تری از دانش و اندوخته دهنی قرار دارند، خواهند برد» (۴).

در فصل‌های پیشین دیدیم که تاثیر رسانه‌های تصویری و الکترونی در درازمدت باعث کاهش قدرت تفکر، توانایی تحلیل و تفسیر و تبیین در انسان‌ها بوده و قدرت تخیل و حافظه را نیز به مرور زمان تضعیف می‌کند. بنابراین آن دسته از گروه‌هایی که در کنار رسانه‌های الکترونی ارتباط خود را با کتاب و نوشتارها حفظ کرده‌اند کمتر از کسانی که انحصارا با رسانه‌های نوشتاری در ارتباطند و بیشتر از آن قشرهایی که فقط و فقط مخاطب رسانه‌های تصویری هستند، از قدرت فراگیری و بهره‌وری از اطلاعات و اندوخته‌های علمی برخوردارند. این تفاوت در سطح اندوخته‌ها و درک فهم مطلب، خود عامل دیگری است که در درازمدت فاصله طبقاتی را در جوامع زیادتر ساخته و شکاف میان سطوح مختلف اجتماع را عمیق‌تر می‌گرداند. در چنین شرایطی است که دانایان داناتر شده و نادانان نادان‌تر خواهند شد.

تی‌شه‌نور در جریان یک اعتصاب روزنامه‌ها مشاهده کرد که شکاف میان دانش و برداشت افراد یک جامعه در ارتباط با حوادثی که در آن مدت انحصارا از طریق رسانه‌های سمعی و بصری –و نه نوشتاری- در اختیار همگان قرار گرفته است به مراتب کمتر از زمانی است که روزنامه‌ها نیز به درج اخبار و حوادث پرداخته‌اند.

همین بررسی‎ها نشان ‌می‌دهد که سطح دانش و اندیشه‌های عمومی در موضوعاتی نظیر مسائل مربوط به فضا یا عوامل سرطان‌زا نظیر دود سیگار و پاره‌ای ترکیبات شیمیایی دیگر و نیز مسائل گسترده‌تر زیست‌محیطی میان کسانی که انحصارا با رسانه‌های نوشتاری سر و کار دارند و دیگر کسانی که صرفا با وسائل الکترونی مرتبط هستند بسیار متفاوت بوده و گاه این تفاوت‌ها و شکاف‌ها، ابعاد قابل توجه و خطرناکی را جلوه‌گر ساخته است.

همین اظهارنظرها و انتشار این نوع گزارش‎هاست که عده‌ای از دانشمندان را به این فکر انداخته است که «در چه شرایطی و چه نوع اطلاع و خبر و موضوع مهمی و توسط کدام یک از رسانه‌ها می‌توان همه قشرهای یک اجتماع را در برابر یک مساله مهم و در ارتباط با ارزش‌های اجتماعی بسیج نمود.» (۵) همچنین مشاهده شده است که در مجموعه‌ای هماهنگ و محدود نظیر ساکنان یک دهکده، تفاوت سطح دانش عمومی و نیز نحوه برخورد با حوادث و رویدادها، به مراتب کمتر و نیز همگون‌تر از جوامع بزرگ‌تر و ناهمگون‌تر شهری است. در حالت اول و در یک جامعه بسته و همگون، وجود ارتباط تنگاتنگ میان انسان‌ها و وجود عوامل سنتی دیگر نظیر ریش‌سفید و بزرگ قبیله و معیارهای نسلی مشترک خود از عوامل کاهش شکاف طبقاتی و کمرنگ‌تر شدن اختلاف در سطح و میزان دانش عمومی است.

موضوع و نکته دیگری که در همین ارتباط جلب توجه می‌کند، زبان و ساختار دستوری و نوع جمله‌بندی مطالب کسانی است که با رسانه‌های نوشتاری پیوسته در ارتباطند و گروه‌هایی که انحصارا با رسانه‌های سمعی و خاصه بصری و الکترونی خو گرفته‌اند. این شکاف آشکار که روز به روز عمیق‌تر می‌گردد تا آن‌حا می‌تواند ادامه یابد، که گویی دو قشر یک اجتماع با دو زبان متفاوت با یکدیگر در ارتباطند و همین امر، خود مشکلات اجتماعی و سیاسی دیگری را در پی خواهد داشت. تردیدی نیست کسانی که با رسانه‌های نوشتاری در ارتباطند به زبانی فصیح‌تر و سیاس‌تر و با جمله‌بندی‌های زیباتر تکلم می‌کنند.

زاک سر (Saxer) در گزارشی که در سال ۱۹۷۸ منتشر کرد، به لحاظ سیاسی این مشکلات را در سه گروه و دسته بررسی می‌کند:

۱-شکاف‌هایی که در زمینه‌های دانش و اطلاعات و نیز انگیزه‌های سیاسی در بین اقشار یک جامعه پدیدار می‌گردد و ناشی از رسانه‌های گوناگون ارتباط جمعی است، می‌تواند اثرات گوناگونی در تصمیم‌گیری‌ها و رفتار سیاسی و اجتماعی اقشار گوناگون یک جامعه داشته باشد.

۲-اطلاعات و خبرهای سیاسی که توسط رسانه‌های نوشتاری و نیز الکترونی به قشرهای مختلف اجتماعی با بینش‌ها و دانش‌های متفاوت عرضه می‌گردد و شکاف‌هایی را که در این زمینه ایجاد می‌کند، اثرات متفاوتی در سلامت اخلاقی و کرداری قشرهای مختلف اجتماع بر جای می‌گذارد.

۳-و بالاخره این تاثیرات گوناگون، اثرات متفاوتی را در ثبات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی نهادهای سیاسی یک جامعه پدیدار می‌سازد. (۶)

در ادامه این گزارش آمده است: «در نظام و سیستمی که تمامی انواع رسانه‌های ارتباط جمعی مخاطب‌های خود را دارند و در عین حال تلویزیون گسترده‌ترین و بیشترین قشرها را پوشش اطلاعاتی می‌دهد، این شکاف در سطح دانش و درک و قدرت تصمیم‌گیری مردم و طبقات مختلف بسیار عمیق و روز به روز وسیع‌تر خواهد شد. این امر تا آنجا پیش می‌رود که قدرت درک و برداشت‌های اقشار مختلف جامعه از یک خبر به همان میزان متفاوت بوده و در نتیجه در تصمیم‌گیری‌های آنان بروز می‌کند. گفته می‌شود که در یک نظام دموکراسی کسانی که به موضوعی رای می‌دهند، از حداقل دانش و اطلاعات نسبت به آن موضوع برخوردارند. تبلور این شکاف طبقاتی در انتخابات تا آن‌جا پیش می‌رود که می‌بینیم افراد شایسته‌تر و به لحاظ علمی و فکری صالح‌تر کنار زده می‌شوند و کسانی که متناسب با درک پائین اکثریت مردم با آن‌ها رو به رو شده‌اند به میدان قدرت راه پیدا می‌کنند.» (۷)

در افسانه‌های قدیم ایران شنیده‌ایم که مکتب‌دار بی‌سواد ده زمانی که با رقیب با سواد خود رو به رو شد مردم را جمع کرد و در حضور آنان از رقیب باسواد خواست روی دیوار کلمه مار را بنویسد و آن‌گاه خود خطی معوج کشید و بعد از مردم پرسید کدام یک به مار شبیه‌تر است؟ طبیعی است که مردم بی‌سواد عکس مار را بر کلمه مار ترجیح دادند و در نتیجه رقیب با سواد از میدان به در شد. این چنین است تاثیر شکاف‌های طبقاتی حاصله از تاثیر رسانه‌های تصویری در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و رفتار مردم یک جامعه.

به میزانی که دانش عمومی و نیز انگیزه فراگیری در سطح وسیع اقشار یک جامعه کاهش یابد، رفته رفته موجبات بیگانگی با مسائل جامعه را فراهم ساخته، عدم مشارکت آنان را در مسائل اجتماعی به دنبال خواهد داشت. از جانب دیگر اقشار و طبقات اجتماعی و نیز گروه‌هایی که کمتر در مسائل عمومی مشارکت دارند، آسیب‌پذیرتر بوده و لذا قابلیت تحریک‌پذیری را پیدا می‌کنند. یک چنین واقعیتی در درازمدت کار را بر مسئولان و دست‌اندرکاران امور اجتماعی و اداره و هدایت جامعه مشکل‌تر خواهد ساخت.

مشکلات اجتماعی ناشی از این شکاف طبقاتی زمانی بیشتر خواهد شد که جامعه با مسائل جدیدی رو به رو شود و حل آن مسائل مشارکت همه قشرها را طلب کند. نظیر مسائل مربوط به محیط‌زیست، زباله اتمی، آلودگی هوا و آب و نظایر آن. اگر دانش عمومی نسبت به مسائل زباله اتمی و دفن آن‌ها به حد نصاب نرسد و شکاف اطلاعاتی بین قشرهای جامعه یا میان مسئولان و مردم زیاد باشد، طبیعی است که اتخاذ راه درست و دخالت آحاد مردم و همکاری و همیاری آنان با دست‌اندرکاران ناممکن می‌نماید. مسائل مربوط به کنترل جمعیت، جلوگیری از اسراف و تامین مصالح عمومی، هوشیاری صحیح و وسیع برای خنثی‌کردن تبلیغات دشمن و در نتیجه تضمین حاکمیت ملی و فرهنگی، مسائل دیگری است که شکاف دانش عمومی و فاصله طبقاتی امکان آن را دشوارتر خواهد ساخت.

این روند تا آن‌جا پیش خواهد رفت که به قول پوپر (Poper) مشروعیت نظام دموکراسی و سازمان‌های آن را با خطر جدی مواجه خواهد ساخت. (۸)

ادامه دارد…

پی‌نوشت:

۱-رابینسون (۱۹۷۲)

۲-زاک سر و گروسن باخر (۱۹۸۷)

۳-تی‌شه نور (۱۹۷۰)

۴-همان مرجع

۵-گزارش بن فادلی، سال ۱۹۷۸ صص ۷۱-۹۰

۶-زاک سر (۱۹۷۸)، صص ۷۰-۳۵

۷-همان مرجع

۸-پوپر، کارل، همان مرجع

*برگرفته از کتاب طلوع ماهواره افول فرهنگ (چه باید کرد؟)، نوشته دکتر صادق طباطبایی

انتهای پیام/

به میزانی که دانش عمومی و نیز انگیزه فراگیری در سطح وسیع اقشار یک جامعه کاهش یابد، رفته رفته موجبات بیگانگی با مسائل جامعه را فراهم ساخته، عدم مشارکت آنان را در مسائل اجتماعی به دنبال خواهد داشت.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

۲ دیدگاه

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme