https://telegram.me/empireoflies

بخش اول/تغییر و دگرگونی در ادراکات و دریافت‌های انسانی در بهره‌گیری پیوسته از تلویزیون

اختصاصی به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغدر این جا لازم می‌دانم قسمتی از مقاله دانیل بورستین (Daniel Borstin) در کتاب «دنیای واژگون» را با اقتباس عاریه گیرم، (۱) نه از آن جهت که از روش نامعقول و متداول ذکر آراء و عقاید غیر خودی‌ها برای اثبات آراء و نظریات خودی‌ها پیروی کرده باشم، بلکه بدان سبب که ماحصل تجربیات انسان‌هایی را که سالیان بیشتری اسیر تاثیر رسانه‌های ارتباط جمعی خاصه تلویزیون بر جوامع خود بوده‌اند و و تغییرات ژرف و جبران ناپذیر این وسائل را بر فرهنگ و اجتماع و روابط انسانی جوامع خود شاهد بوده‌اند، بیان کرده باشم.

«بورستین» در مقام مقایسه وسائل ارتباط جمعی الکترونیک با کتاب و رسانه‌های نوشتاری، به ذکر سه برهه تاریخی در روابط انسان‌ها با یکدیگر می‌پردازد: دوران بیان شفاهی، دوران انتشارات و نوشتارهای چاپی و بالاخره دوران امواج رادیویی و تلویزیونی.

دوران اول طولانی‌ترین زمان را در تاریخ بشریت انسان‌ها شامل می‌شود. در ابتدا فقط بیان شفاهی و نقل سینه به سینه وجود داشت و سپس با پیدایش حروف الفبا و قدرت نگارش، این امکان فراهم گردید که طنین و محتوای بیان یک مطلب از زمان و مکان گوینده و مخاطب آن فراتر رود.

در همین مرحله نیز کتابت بیشتر جنبه فردی و خصوصی داشته است. مخاطب یک مطلب مکتوب بیشتر فردی خاص بوده است. به علاوه در کتاب‌های خطی نیز که به عنوان کالاهایی ارزشمند محسوب می‌گردید ویژگی‌های کاتب و سلائق او، دیده می‌شد. افزون بر این‌ها، چون قدرت خواندن فراگیر نبود، ادبیات عامه را فقط افسانه‌ها و داستان‌های اساطیری شامل می‌شدند و غالبا پندها و اندرزها به صورت اوزان شعری جهت سهولت در فراگیری نقل می‌شد و همه جنبه نقل شفاهی داشت. پستمن می‌گوید: «حتی در نزاع‌های بین افراد، ریش سفید قبیله با ذکر ضرب‌المثل به عنوان قانون به حل و فصل دعوا می‌پرداخت.» (۲)

برهه دوم از قرن پانزدهم آغاز گردید و با ظهور صنعت چاپ و انتشار کتاب، حریم‌های فردی و محدوده خصوصی را در هم نوردید. از این مرحله «دانش» جنبه کالای قابل خرید و فروش را پیدا کرد. کتاب خطی که تا این زمان فقط در تملک فرد معینی قرار داشت، از این تاریخ به بعد می‌توانست به صورت چاپ شده در اختیار همگان قرار گیرد و جنبه «کالای مصرفی» پیدا کند. دگرگونی‌های ناشی از این تحول در وسائل ارتباط جمعی، به صورت انقلابی عظیم رخ داد و عامل مهمی در گسترش و پیشرفت علم و دانش گردید. کتابی که از این مقطع زمانی، به بعد به چاپ می‌رسید، بر خلاف مرحله قبل، دیگر تعلق به مخاطب خاص یا نگارنده آن نداشت، بلکه ذائقه عمومی و تمایلات انسان‌های بیشتری را در نظر می‌گرفت. با رشد صنعت چاپ و فزونی تولید کتاب، شاخه‌های جدیدی از حرفه و شغل نیز پدیدار شد که پیشرفت خود را در گسترش تمایلات عمومی و فزونی تعداد مصرف‌کننده و افزایش سواد عمومی و اطلاعات همگانی خلاصه می‌دیدند.

دو ویژگی، این دوره را از دوران امواج صوتی و تصویری متمایز می‌کند. نخست آن‌که هر کس داوطلبانه و در صورت تمایل می‌توانست مخاطب نویسنده قرار گیرد و بهای کتاب را بپردازد و آن را مالک شود. دوم آن‌که بهره‌مندی از کتاب مستلزم برخورداری از قدرت خواندن بود، این دو ویژگی باعث شد که آثار و دگرگونی‌های ناشی از این انقلاب، طی سالیانی دراز به ظهور برسد. حتی در کشورهای پیشرفته نیز صدها سال گذشت تا هر کس-و تقریبا همه کس-بتواند از قدرت خواندن بهره‌مند باشد.

ویژگی برجسته دوران سوم و عصر امواج، سرعت رشد و همه‌گیرشدن این وسیله و نیز سرعت انتقال و انتشار خبر است که می‌توان هر دو را معادل سرعت الکترون دانست. در سال ۱۹۲۱ م، اولین فرستنده رادیویی در آمریکا آغاز به کار کرد و در سال ۱۹۴۱، اولین ایستگاه تلویزیونی افتتاح شد. در سال ۱۹۶۱، یعنی بیست‌سال بعد، در حالی که ۵/۵۳ میلیون خانواده در آمریکا زندگی می‌کردند، ۷/۵۰ میلیون گیرنده رادیویی و ۲/۴۷ میلیون دستگاه تلویزیون در اختیار آنان بود. تاثیر و اهمیت این انقلاب الکترونی را باید در همین سرعت رشد و نیز سرعت انتشار خبر و مطلب دانست. در مرحله قبل سرعت انتشار خبر به سرعت حرکت وسیله نقلیه حامل کتاب، نشریه، روزنامه و یا نامه بستگی داشت. همین وابستگی باعث محدودبودن و حتی کنترل پیام و خبر بود.

در دوران سوم، این عامل وابستگی و نیز عامل کنترل از میان برداشته شد. آن‌چه لازم بود خلاصه می‌شد در یک ایستگاه فرستنده و یک دستگاه گیرنده. دیگر به سیم‌کشی، خیابان، وسیله نقلیه و عوامل زمینی و محیطی دیگر و محدودیت‌های مکانی نیازی نبود. اخبار و مطالب از طریق امواج رادیویی و در گستره محدودتری توسط امواج تلویزیونی حتی مرزهای اقلیمی و ملی را نیز در هم نوردید و تا آنجا که علی‌رغم میل و مصالح ملی کشورها و ملت‌ها، ارسال می‌شد و انتشار می‌یافت.

شرایطی فراهم گردید که دریافت خبر و پیام به مراتب آسان‌تر از دریافت‌نکردن آن شد. نتیجه این شرایط جدید چه بود؟ صنعت چاپ، کالایی را عرضه می‌کرد که خریدار آن مختار بود و داوطلبانه آن را دریافت می‌کرد. سلیقه و هدف و اختیار و مصلحت در آن نقش اساسی داشت. در حالی که امواج و پیام‌های آن را هرکس که دارای یک گیرنده است، دریافت می‌کند. در دوران چاپ و کتاب رابطه بین پیام و دریافت‌کننده آن رابطه‌ای مستقیم و تابع نیازهای فردی و ارضاءکننده نیازهای ویژه و سلائق خاص است در حالی که چنین رابطه‌ای بر اساس چنین ضابطه‌ای میان گیرنده پیام موجی و فرستنده آن وجود ندارد.

تفاوت مهم‌تر دیگری نیز وجود دارد و آن این که دریافت کننده پیام نهفته در یک کتاب باید تا حدودی از قدرت درک و فهم و اطلاعات قبلی و نیز توانایی کافی خواندن بهره‌مند باشد، در حالی که مخاطب یک پیام موجی نیاز به چنین لیاقت‌هایی ندارد. کافی است که او فقط یک انسان باشد. گرچه همین شرط نیز اخیرا اعتبار عام خود را از دست داده است. همین چندی پیش در پارک «باغ وحش ملی» نیویورک این کشف جالب صورت گرفت که برای دریافت پیام موجی دیگر «انسان» بودن نیز ضرورتی ندارد. در این آزمایش مشاهده شد که چگونه گوریل‌ها تحت تاثیر تصاویر تلویزیونی قرار گرفته و تمایلات و احساسات خاصی را نسبت به سریال‌های فکاهی و موزیکال از خود نشان می‌دهند.

شاید این آزمایش را نیز بتوان انجام داد که آیا برنامه‌های تلویزیونی در دراز مدت چه تاثیری در سیر تکاملی موجودات زنده به لحاظ بیولوژیک بر جای می‌گذارد؟ آیا یک موجود را در این پلکان تکاملی به بالا هدایت می‌کند یا آن را به مدارج پایین‌تری می‌کشاند؟ همین نکته که پاسخ این سوال را نمی‌دانیم، خود حائز اهمیت است و نشانگر تاثیر عمیق این نوع وسائل ارتباط جمعی است. در مورد تاثیرات عمیق تلویزیون و دگرگونی‌های ناشی از آن بورستین می‌گوید: «برای ارزیابی واقع‌بینانه این وسیله ارتباط جمعی باید محور اصلی سوال را این نکات قرار دهیم: تاثیرات درازمدت این پیام‌آور بر درک و حواس ما از دو عنصر زمان و مکان چیست؟ برداشت و استنباط ما از دانش و هنر چگونه شکل می‌گیرد؟ دگرگونی‌های حاصله در ذهن و اندیشه ما از اجتماع، همبستگی اجتماعی، روابط انسانی و واقعیت‌های خارجی کدام است؟» (۳)

وی آنگاه جامعه آمریکا را مورد مطالعه قرار می‌دهد، از آن رو که در این جامعه تلویزیون از جوامع دیگر گسترده‌تر است و محور توجه و علاقه آمریکائیان است و از سوی دیگر بررسی‌های فراوانی در این مورد صورت گرفته و بحث‌های زیادی در مورد اثرات مثبت و منفی آن جریان دارد. از جمله سوالاتی که پیرامون تاثیر سوء بالقوه تلویزیون مورد توجه است این است که چگونه در اثر این وسیله، دایره آگاهی‌های ما و تجربیات ما و دانش ما و درک و استنباط ما از جریانات و حوادث و وقایع محدود می‌گردد، چه مقولات و ظرایف از حوزه خودآگاهی ما زدوده می‌شود، چه عناصری از فهم و درک ما حذف می‌گردد، کدام توانایی‌ها و استعدادهای ما از بین می‌رود و چه چیزهایی به مرور فراموش می‌گردد.

بورستین می‌گوید محور اساسی پیام‌رسانی تلویزیون و محتوای آن بر «اینجا» و «الان» دور می‌زند. نتیجه درازمدت این مطلب آن است که قدرت درک ما را از حوادث گذشته و قدرت برقراری ارتباط بین آنچه الان واقع می‌شود با آنچه که در گذشته رخ داده است تضعیف می‌کند. لحظه‌نگری از هم گسسته را جایگزین آینده‌نگری منسجم و برخاسته از حوادث مرتبط به گذشته و وقایع تاریخی می‌سازد.

برای آگاه‌شدن از یک ماجرا، دیگر لزومی ندارد، در ساعت معین در مکان معین حاضر بود. کافی است ماشین لحظه‌نگاری در آنجا حضور داشته باشد. اغلب گزارشی که از این رهگذر دریافت می‌کنیم به مراتب وسیع‌تر و واضح‌تر از آن است که خود از محیط وقوع دریافت می‌کردیم. اغلب اتفاق می‌افتد، از رویدادهایی که در دورترین مکان‌ها رخ می‌دهد تصاویر روشن‌تر و وسیع‌تری را دریافت می‌کنیم تا آنچه در نزدیکی ما رخ داده است، این گونه نزدیک بودن و نزدیک شدن به آنچه که در واقع دور از ما است البته، غیرطبیعی است. حداقل تاثیر آن این است که اذهان ما را از محیط پیرامون و نزدیک ما منحرف می‌سازد. دو عنصر اصلی هر حادثه، یعنی زمان و مکان وقوع نیز، در ذهن ما مخدوش می‌گردد. هر ماجرایی را که در تلویزیون می‌بینیم، اغلب نمی‌توانیم از زمان وقوع و شرایط و اوضاع کامل محل آن اطلاع دقیقی داشته باشیم، جز آن‌چه که به صورت گفتار درباره آن اعلام می‌گردد.

یعنی تصویر خود به تنهایی زمان و مکان را اعلام نمی‌دارد. باید با زبان گفتاری این دو عنصر را بیان کرد. در حالی که حضور در محل واقعه، این نقیصه را در پی نمی‌داشت. همین‌طور نیز برداشت ما و شیوه استنباط ما از جمع و جماعت نیز مخدوش می‌گردد. در گذشته از واژه «اجتماع» حضور افراد جامعه در مکانی خاص به ذهن متبادر می‌گردید. در حالی که «اجتماع» تلویزیونی را افرادی تشکیل می‌دهند که دور از یکدیگر و خارج از محدوده دید یکدیگر قرار دارند. به عنوان مثال خنده‌ها و کف زدن‌ها و احساسات تماشاچیان یک برنامه فکاهی را نمی‌توانیم با واقعیت منطبق بدانیم. آیا این‌ها را تولیدکننده مونتاژ کرده است؟ آیا مصنوعا و با هنرهای تکنیکی خلق کرده است؟ شرکت و بهره‌مندی از یک برنامه نمایشی تلویزیونی دیگر هزینه‌ای ندارد. کارت ورودی نمی‌خواهد. حضور در مکانی خاص ضرورتی ندارد. کافی است تکمه را فشار دهیم و یکی از بینندگان و فردی از آن اجتماع گردیم؛ اعم از آن‌که چه پوشیده باشیم و چگونه رفتار کنیم. این نکته را نیز به خوبی می‌توانیم در رفتار جوانانی که با تلویزیون بزرگ شده‌اند مشاهده کنیم.

زمانی که ناچار می‌شوند در یک اجتماع واقعی -و نه تلویزیونی- شرکت کنند غالبا نمی‌دانند چگونه رفتار کنند. دیدن رویدادهای اجتماعی از صفحه تلویزیون معیاری به آنان عرضه نکرده است که چگونه صبر و تمرکز و آرامش و استماع سخنان موافق و مخالف و سکوت و حتی طریقه نشستن و لباس پوشیدن را در محافل و مجامع عمومی رعایت کنند.

ادامه دارد…

منابع:

۱-اقتباس و عاریت از متن سخنرانی دانیل بورستین در سمینار رسانه‌های ارتباط جمعی مندرج در کتاب دنیای واژگون

۲-نیل پستمن، کنوپولی

۳-دانیل بورستین، همان مرجع ص ۲۷

*برگرفته از کتاب طلوع ماهواره افول فرهنگ (چه باید کرد؟)، نوشته دکتر صادق طباطبایی

انتهای پیام/

https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme