https://telegram.me/empireoflies

بخش اول/مسعود بهنود؛ نمونه در فرصت‌طلبی

اختصاصی – به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغمسعود بهنود یکی از آشناترین نام‌ها در میان روزنامه‌نگاران رژیم پهلوی و افراد منتسب به جریان روشنفکری «لائیک» و «معاند» است. او در سال ۱۳۲۵ شمسی در تهران به دنیا آمد. اما تا قبل از پیروزی انقلاب در همه جا خود را متولد سال ۱۳۱۹ معرفی می‌کرد. (۱) او برای شانه‌خالی کردن از خدمت سربازی دست به این کار زده و در شناسنامه خود دست برده و با حمایت مقامات مسئول در وزارت کشور و دادگستری و ثبت‌احوال گواهی لازم را گرفته بود. یکی از دوستان دوران دبیرتسان و ایام جوانی او در این مورد می‌گوید: «… بهنود باید در سال ۱۳۴۶ به خدمت سربازی می‌رفت. اما از رهگذر حمایت کانون‌های قدرت وابسته به بیگانه و با توصیه و پشتیبانی مستقیم امیرعباس هویدا- نخست‌وزیر معدوم رژیم پهلوی و از طریق دستکاری در شناسنامه‌اش و تغییردادن تاریخ تولد خود از ۱۳۲۵ به ۱۳۱۹ توانست از یک تصویب‌نامه دولتی سود ببرد و از خدمت سربازی معاف شود…» (۲)

برخی دوستان بهنود بر این عقیده‌اند که او موفق به پایان بردن تحصیلات دبیرستانی نشد و کار درس و مشق و مدرسه را نیکه‌کاره رها کرد. (۳) اما خود او در مصاحبه‌ای با یکی از جراید ادعا می‌کند تحصیلات خود را در سال ۱۳۴۵ با اخذ دیپلم متوسطه به پایان برده و اولین کار مطبوعاتی‌اش در سال ۱۳۴۱ چاپ شده است. (۴) در حالی که وی در بیوگرافی کوتاهی که در سال ۱۳۵۱ برای درج در کتاب «چهره مطبوعات معاصر» نوشته، مدعی شده که فعالیت روزنامه‌نگاری را در سال ۱۳۳۸ و از مجلات روشنفکر و تهران مصور آغاز کرده است. (۵)

بهنود زیر نظر افرادی چون مجید دوامی، عبدالله والا، محمود رجاء و پرویز نقیبی و مهشید درگهی به آموختن فنون روزنامه‌نگاری مشغول شد. در آن زمان مجله روشنفکر زیرنظر پرویز نقیی (۶) و فرج‌الله صبا اداره می‌شد و مجید دوای برکار آن‌ها نظارت فائقه داشت. دوامی عضو شبکه جاسوسی-مطبوعاتی بدامن بود. این شبکه از سوی سفارت امریکا در تهران با هدف خرابکاری ذهنی و مقابله با کمونیسم و در اوج تلاش‌های مردم برای ملی‌کردن نفت سازماندهی شده بود و زیرنظر پایگاه «سیا» در تهران فعالیت می‌کرد. (۷)

عبدالله والا مدیر مجله تهران مصور نیز عضو جناح صهیونیستی فراماسونری ایران و دارنده عنوان خطیب در لژهای ژاندارک، کورش و خیام بود. (۸) او سرپرستی فعالیت‌های مطبوعاتی و انتشاراتی کلوپ‌های روتاری ایران را نیز بر عهده داشت (۹) و محمود رجاء، سردبیر تهران مصور، از روزنامه‌نگاران وابسته به امریکا بود که در زمان صدارت علی امینی به مقام معاون مطبوعاتی نخست‌وزیر رسید. (۱۰) در سال ۱۳۴۲ مهشید درگهی مسئول صفحه جوانان مجله روشنفکر بود. او طی چند آگهی بلند بالای مطبوعاتی از جوان‌ها دعوت کرد تا به این مجله بیایند. بهنود یک روز به همراهی همکلاسی‌هایش به دیدن مهشید درگهی می‌رود و خواستار همکاری با مجله روشنفکر می‌شود و به این ترتیب زندگی مطبوعاتی‌اش آغاز می‌گردد.

«مسعود بهنود» در دوران جوانی و همراهی با هویدا

سیاست‌زدایی و خالی‌کردن ذهن و اندیشه مردم از آرمان‌های دوران نهضت نفت، عمده‌ترین دستور کار مطبوعات آن زمان بود و کارگزاران مطبوعاتی و مسئولین هدایت افکار عمومی وظیفه داشتند تا با چاپ مطالب انحرافی مردم را از مسائل سیاسی و فعالیت‌های فکری، دور نگهدارند. کارگزاران رژیم پهلوی در اجرای این برنامه به تهیه، تولید و انتشار مطالب مبتذل روی آوردند که مجله روشنفکر و تهران مصور هم از این قاعده مستثنی نبودند. بر همین اساس بهنود کار حرفه‌ای خود را به تهیه و تنظیم اخبار و گزارش‌ها آغاز کرد. همکاری بهنود در نشریه روشنفکر و آشنایی و تماس مستمرش با چند نفر از عمده‌ترین کارگزاران مطبوعاتی، موجب شد تا او به عنوان یک فرد مستعد برای خدمت به اهداف و منافع گروه‌های وابسته، شناسایی و مورد آموزش قرار گیرد.

در اواسط دهه ۱۳۴۰، جناح صهیونیستی فراماسونری ایران که در اوج قدرت قرار داشت، ضرورت در اختیار داشتن نشریه‌ای قوی، که بتواند به صورت نا محسوس نقش ارگان مطبوعاتی برای این گروه را ایفا کند، احساس کرد و به همین دلیل تصمیم به انتشار روزنامه آیندگان گرفت. در راستای اجرای این تصمیم، مقدمات امر آماده شد و پول و اعتبار و بودجه مورد نیاز از سوی کلان سرمایه‌داران صهیونیست و آژانس یهود ایران تامین گردید و سرانجام در سال ۱۳۴۶ امتیاز آن به نام دکتر حسین اهری (۱۱) سرپرست لژهای فراماسونری ناحیه خوزستان و استاد ارجمند لژ تهران (۱۲) صادر شد و غلامحسین صالحیار به عنوان «سردبیر» کار سازماندهی و انتشار آزمایشی آن را آغاز کرد. (۱۳)

از آنجا که این جناح پول و امکانات مالی کلانی در اختیار داشت، صالحیار با هیچ مشکلی برای جذب نویسندگان و خبرنگاران متخصص مواجه نبود و با پرداخت دستمزدهای گزاف، افراد دلخواهش را به استخدام این روزنامه در آورد. مسعود بهنود هم یکی از کسانی بود که به آیندگان آمد و به عنوان خبرنگار پارلمانی در سرویس سیاسی آن مشغول به کار شد. (۱۴)

وابستگی روزنامه «آیندگان» به جناح صهیونیستی فراماسونری ایران، تا آن حد بدیهی و آشکار است که بهنود چاره‌ای جز پذیرفتن آن ندارد. ولی با پنهان شدن در پشت‌نام زنده‌یاد جلال آل‌احمد، سعی در تطهیر این اقدام خود دارد. او در مصاحبه‌ای مدعی می‌شود: «… سال ۱۳۴۸ که در واقع آخرین سال زندگی ایشان (جلال آل‌احمد) بود، روزنامه آیندگان تاسیس شده بود. ایشان (جلال آل‌احمد) به شوخی به روزنامه آیندگان نوشت: «سفارت اسرائیل» من وقتی این جمله را شنیدم. نزد ایشان رفتم و گفتم اگر شما مخالف این روزنامه هستید، من به این روزنامه نروم…» (۱۵)

البته بهنود پیرامون داشتن ارتباط با جلال آل‌احمد دروغ می‌گوید، بهنود در آن زمان که جلال رو در روی رژیم پهلوی ایستاده بود، در صف یاران آن رژیم و در کنار محمود جعفریان‌ها و پرویز نیکخواه‌ها قرار داشت. بهنود در آن زمان شهرت چندانی در اجتماع و در محافل مطبوعاتی نداشت و تنها عده‌ای معدود از روزنامه‌نگاران او را به عنوان خبرنگار درجه ۳ مجلات مبتذل هفتگی می‌شناختند که کار و تخصص ژورنالیستی‌اش هیچ‌گونه قرابت و نزدیکی با امور سیاسی نداشت. به همین سبب حضور وی در میان کادر تحریریه و اعضای سرویس سیاسی روزنامه آیندگان –که ظاهرا قوی و متخصص‌ترین کادر در آن زمان بود- مایه شگفتی شد.

این شگفتی زمانی بیشتر جلوه کرد که بهنود پس از مدتی کوتاه مشمول ترفیع وقاع شد و به دبیری سرویس سیاسی این روزنامه منصوب گردید و چند نفر از اعضای نامدار و قوی هیات تحریریه آیندگان از نظر سلسله مراتب اداری زیر دست او قرار گرفتند. انتخاب و پذیرش بهنود به عنوان عضو تحریریه آیندگان و اشتغالش در مقام دبیر سرویس سیاسی این روزنامه، شائبه پیوند او با محافل قدرت، به ویژه با سران آژانس یهود ایران را در اذهان همکارانش دامن می‌زد، اما رویداد دیگری این شائبه را به یقین مبدل کرد.

چندی پس از انتصاب بهنود به سرپرستی سرویس سیاسی آیندگان، محمود جعفریان قائم‌مقام سیاسی سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران و سرپرست خبرگزاری پارس، غلامحسین صالحیار را به عنوان سرپرست دفتر مرکزی خبر منصوب کرد و از او خواست تا تشکیلات بین‌المللی خبرگزاری تلویزیون ملی را سازماندهی کند. صالحیار این مقام را پذیرفت و از روزنامه آیندگان رفت.

با رفتن صالحیار از آیندگان، مساله تعیین جانشین او برای سردبیری روزنامه در صدر مسایل محافل مطبوعاتی قرار گرفت و خبرنگاران و نویسندگان در این زمینه به ابراز نظر پرداختند و از افراد مختلف به عنوان جانشین صالحیار نام می‌بردند. اما ناگهان مسعود بهنود به عنوان سردبیرکل آیندگان منصوب گردید و در میان بهت و حیرت روزنامه‌نگاران فعالیت خود را آغاز کرد.

وی از این پس بدون هیچگونه پنهان‌کاری در خدمت رژیم پهلوی و کانون‌های وابسته به خارج قرار گرفت. بهنود اکنون به عنوان یک عنصر مورد اعتماد و شناخته شده رژیم در عرصه وسایل ارتباط جمعی خودنمایی می‌کرد. و به همین دلیل چندی بعد به سردبیری اخبار شب صدای ایران منصوب شد و در کنار اداره امور روزنامه آیندگان، در جریان گزینش و هدایت اخبار رادیو هم نقشی عمده پیدا کرد. بهنود از اوایل دهه ۱۳۵۰ همکاری با تلویزیون ملی را آغاز کرد و به عنوان نویسنده، مفسر و مجری، به تولید برنامه سیاسی صفحه اول پرداخت. زمانی که سفر خائنانه انور سادات رئیس‌جمهوری مصر به فلسطین اشغالی آغاز شد، بهنود از طرف تلویزیون به اسرائیل اعزام گردید و به عنوان خبرنگار و گزارشگر ویژه ایرانی، گزارش‌های مصور و اخبار لحظه به لحظه این حرکت خیانت‌بار را به تهران فرستاد که این گزارش‌ها همراه با تفسیرهای او به طور مستقیم به آنتن تلویزیون رفت. (۱۶)

وی در همین ایام همکاری با مجله تماشا را نیز آغاز کرد و سلسله مقالاتی در تایید شاه و رژیم پهلوی می‌نوشت. مقاله «ایران و پیشگامی در مبارزات نفتی» نمونه‌ای از اینگونه مقالات است. او در این مقاله به صورتی چاپلوسانه، شاه را در شمار رهبران بزرگ و مبارز جهان قلمداد می‌کند و می‌نویسد: «… در خاورمیانه نخستین کشوری که به اعتراض شرکت‌های نفتی و امتیازهای استشهادی آنان پرداخت، ایران بود و نخستین رهبری که هیچگاه از این مبارزه بازنایستاد، شاه ایران بود.» (۱۷)

به عبارت دیگر او تحریف تاریخ را تا بدانجا می‌رساند که یک عنصر وابسته به غرب، که جریان مطمئن نفت غرب را تضمین کرده بود، رهبر بزرگ مبارزه نفتی قلمداد می‌کند و چشم بر مبارزه عظیم ملت برای ملی‌کردن نفت و کودتای ۲۸ مرداد و سرنگونی دولت ملی می‌بندد. بهنود از هنگام انتصاب به سردبیری آیندگان در جریان سیاست‌ها و برنامه‌های دفتر فرح پهلوی پیرامون ترویج مدرنیسم و حمایت از هنر مبتذل قرار گرفت و به صف مجریان این برنامه پیوست. او برای جلب توجه فرح تلاش زیادی انجام می‌داد و به حمایت بی‌چون و چرا از هر چیزی که نام مدرن داشت می‌پرداخت و حتی شخصا نوشته‌هایی به نام شعر نو در جراید انتشار می‌داد.

هدف اصلی بهنود در این عرصه، نزدیک‌شدن به باند فرح پهلوی بود. او که مشاهده کرده بود همکار و نویسنده زیر دست او حسین مهری از رهگذر چند مقاله حمایت‌آمیز در مورد جشن هنر شیراز و یک رپرتاژ متملقانه درباره فرح پهلوی مورد توجه قرار گرفته و به حلقه یاران فرح راه یافته است، بر تلاش‌های خود در این زمینه افزود. و در این راه حتی از تبلیغ ابتذال و تباهی شرم نداشت. وقتی در سال  ۱۳۵۶ یکی از دوستان فرح به نام آشور بانی پال‌بابلا نمایشگاهی شامل عکس‌هایی از اسافل اعضای خود و مردان و زنان برهنه ترتیب داد. عکس‌های ارائه شده در این نمایشگاه آنچنان سخیف بود که عده‌ای از نویسندگان به برگزاری آن اعتراض کردند و این نمایشگاه را گامی در راه جریحه‌دار کردن عفت عمومی دانستند. اما بهنود که می‌دانست بانی‌پال نقاش دست‌پرورده دربار و از نزدیکان فرح پهلوی است، ضمن اعتراض به همکاران خود، در مقاله‌ای با عنوان «زندانبان هم نباشیم» به دفاع از این عکاس به اصطلاح هنرمند!! و نمایشگاه هنری او!! پرداخت! (۱۸)

سرانجام خدمات بی‌شائبه بهنود در حمایت از رژیم پهلوی و چاپلوسی از محمدرضا و فرح پهلوی ثمر داد و او مورد تفقد و عنایت ملوکانه!! قرار گرفت و طی مراسم ویژه‌ای در باشگاه توس، مدال مخصوص تاجگذاری به او اعطا شد. این مدال را معاون سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران به او اعطا کرد. (۱۹) در واپسین سال‌های اقتدار محمدرضا پهلوی، زمانی که صحبت از فضای باز سیاسی به میان آمد، دکتر احسان نراقی، نظریه‌پرداز رژیم و مشاور ارشد محمدرضا پهلوی، برنامه‌ای ویژه طراحی کرد و تشکیلاتی به نام سازمان آزادگان متحد (سام) را با هدف جذب نویسندگان و روشنفکران داخلی به راه انداخت و مسعود بهنود را به عنوان یکی از اعضای موسس آن به خدمت گرفت. اسناد به جا مانده از ساواک اهداف این سازمان را «حفظ نظام شاهنشاهی و مبارزه با ارتجاع داخلی» ذکر می‌کند.

در ادامه گزارش ساواک پیرامون این سازمان، آمده است: «… این گروه در نظر دارد برای جلب مردم، شدیدا و بی‌رحمانه به افراد در مملکت حمله کرده و حتی راضی هستند که برای نفوذ بیشتر در بین مخالفین میانه‌رو، نشریه گروهشان یکی دو شماره توقیف گردد…» (۲۰)

بهنود تا اواسط سال ۱۳۵۷ مدافع بی‌چون و چرای رژیم پهلوی بود و به هر قیمت و در شرایطی از آن دفاع می‌کرد، اما در راستای تحقق اهداف سازمان آزاد متحد در روزهای بحرانی شهریور ۱۳۵۷ به صورتی ناگهانی تغییر موضع داد و علیه دو تن از نظریه‌پردازان و سیاست‌گزاران فرهنگی رژیم پهلوی، یعنی محمود جعفریان و پرویز نیکخواه اعلام جرم کرد. (۲۱) محمود جعفریان نیز به این اقدام بهنود، پاسخ داد و این پاسخ را در جراید کثیرالانتشار چاپ کرد. (۲۲)

لازم به یادآوری است که محمود جعفریان و پرویز نیکخواه از حامیان بهنود بودند. به ویژه محمد جعفریان به نوعی «ولی نعمت» بهنود به حساب می‌امد. زیرا او بود که به عنوان یکی از اعضای شورایعالی مطبوعات داخلی در ساواک از سردبیری بهنود حمایت کرده بود و نیز همو بود که بهنود را به رادیو و تلویزیون برد و امکانات لازم برای تولید برنامه‌های رادیو تلویزیونی در اختیارش گذاشت. در سال ۱۳۵۷ چند نفر از مدیران جرایدی که در اوایل دهه پنجاه با تعطیلی نشریه خود، امتیاز آن را به رژیم پهلوی فروخته و هر یک چند میلیون تومان گرفته و به دنبال کار خود رفته بودند، به اشاره کانون‌های قدرت وابسته دور هم جمع شدند و پس از یک سلسله مانور، در حالی که خود را قربانیان سانسور و دیکتاتوری معرفی می‌کردند، تصمیم خود، دایر به انتشار دوباره آن نشریات را اعلام نمودند. این افراد عبارت بودند از علی بهزادی مدیر مجله سپید و سیاه، علی‌اکبر صفی‌پور مدیر مجله امید ایران، عبدالله والا مدیر مجله تهران مصور، نعمت‌الله جهانبانویی مدیر مجله فردوسی و عبدالکریم طباطبایی مدیر روزنامه دنیا. (۲۳)

طرح بازگشایی این نشریات را محمدرضا عاملی تهران –وزیر اطلاعات وقت و یکی از سرکردگان حزب شاهنشاهی پان ایرانیست- که پس از پیروزی انقلاب، به حکم دادگاه انقلاب اسلامی اعلام شد- آماده کرده و به تصویب جعفر شریف‌امامی –نخست‌وزیر وقت- رسانده بود. زمانی که اجرای این برنامه قطعیت یافت، محمدرضا عاملی برای هر یک از این مجلات، سردبیری خاص معین کرد. مسعود بهنود انتخاب او برای سردبیری تهران مصور بود. بهنود با آگاهی از گذشته آلوده و غیر مقبول این مجلات و با هدف ارائه تصویری قابل قبول از آن‌ها و با تحریف جریان تعطیلی این نشریات نوشت: «… تهران مصور، فردوسی، سپید و سیاه و امید ایران مجلات خوب گذشته نبودند. دوران اختناق اما به همان مجلات فردینی و گوگوشی هم راضی نبود- و تعطیلشان کرد، با وضعی هم که داشتند کسی اعتراض نکرد…» (۲۴)

مجله تهران مصور از قدیمی‌ترین نشریات وابسته به دربار بود که صاحب امتیاز اولیه آن احمد دهقان نام داشت. او از ایادی دربار و از اعضای باند اشرف پهلوی به حساب می‌آمد. احمد دهقان در تمام دوران حیات مطبوعاتی خود رو در روی مردم ایستاد و در تمام کانون‌های توطئه علیه نهضت ملی نفت ایران عضویت داشت و سرانجام اقدامات ضد ملی‌اش موجب شد تا در سال ۱۳۲۹ به دست یکی از کارکنان شرکت نفت ترور شود. (۲۵)

بعد از ترور احمد دهقان کلیه میراث او از جمله مجله تهران مصور به مهندس عبدالله والا رسید. والا نیز از چهره‌های ضد ملی بود و در لژهای فراماسونی خیام، ژاندارک و کورش وابسته به جناح صهیونیستی فراماسونری ایران عضویت داشت. (۲۶)

او در کلوپ روتاری تهران نیز عضو بود و سرپرستی کلیه فعالیت‌های مطبوعاتی کلوپ‌های روتاری در ایران را بر عهده داشت. (۲۷) مهندس والا در دهه آخر حیات خاندان پهلوی با حسن عرب مدیر هفته‌نامه پرچم خاورمیانه شریک شده و به کار واردات فواحش از سرتاسر جهان، به ویژه تایلند و فیلیپین به ایران مشغول بود. او و حسن عرب از گردانندگان اصلی عشرتکده‌ها و قمارخانه‌ها و دیگر مراکز فساد در شهر تهران و شهرستان‌ها بودند و محمدکریم ارباب شوهر جمیله رقاصه معروف و پرویز حجازی، مدیر کاباره «شکوفه نو» از شرکای عبدالله والا در عرصه اداره مراکز فساد و کاباره‌داری بودند.

مسعود بهنود با حمایت و مدیریت عبدالله والا و با همکاری حسین مهری عامل مستقیم دفتر فرح پهلوی و سیروس علی‌نژاد معاون تحریری و عده‌ای دیگر از همین قماش از جمله ناهید موسوی، کی‌نژاد و کاوه گلستان مجددا تهران مصور را منتشر می‌سازد. مدیریت داخلی مجله را دکتر فتح‌الله والا بر عهده داشت. او در اولین شماره از دوره جدید تهران مصور ادعا می‌کند که این مجله در خدمت مردم ایران قرار دارد و به عنوان حافظ منافع در خدمت آنان است! (۲۷)

همزمان با سقوط رژیم پهلوی، لحن مقالات بهنود تغییر می‌کند. او اینک در مقالاتش که در تهران مصور چاپ می‌شود، شاه را «سفاک» می‌خواند و می‌کوشد تا از این رهگذر خود را در صف مخالفان شاه جلوه دهد! از همین زمان دور دیگری از ماموریت بهنود آغاز می‌شود. ماموریتی که حمایت از گروهک‌های تجزیه‌طلب و ساختن سابقه مبارزاتی برای آنان، در صدر اهداف آن قرار داشت. به فاصله چند روز پس از پیروزی قیام ۲۲ بهمن در شرایطی که هنوز خیلی از مدعیان روشنفکر و سرسپرده، فرصت ورود به کشور را نکرده‌اند، او در سرمقاله‌های خود با دعوت از آنها یا با بزرگنمایی جایگاه آنها به طرح نامها و و چهره‌های گروهک‌ها همت می‌گمارد و می‌نویسد: «… جای شاملو خالی است که حرص بخورد، جای همه رفیقان خالی است. دوستی می‌پرسید: پس این تروتسکیستها، سوسیالیست‌ها کجا هستند. دکتر براهنی چه شد. چرا صدایی از ساعدی بلند نیست. از بقیه بچه‌های کانون. دوستان شناخته و ناشناخته بهت زده‌اند. سرگیجه گرفته‌اند. گوئیا با عزیزی پیمان بسته، به کار سترگ برخاسته، اینک در پایان کار عزیز را می‌بینند که سهمی به آنان نمی‌دهد…» (۲۸)

و در ادامه همین اهداف چهره‌هایی را برای مطبوعات مناسب می‌نامد که خود جای تامل دارد. چهره‌هایی که هر کدام به نحوی سر در گرو وابستگی به جریان‌های بیگانه دارند و در تقابل با انقلاب اسلامی با قلم به مزدی مانوس و دمخورند. او می‌نویسد:

«… مطبوعات را باید از حاج سید جوادی‌ها، (احمد) شاملوها، (محمود) عنایت‌ها، (۲۹) (فیروز) گوران‌ها، ناظری‌ها، بهشتی پورها، (فرج‌الله) صباها، (حسین) مهری‌ها، (۳۰)، (رحمان) هاتفی‌ها، (۳۱) و… انباشت و از قلم به مزدان تهی کرد…» (۳۲)

بهنود یکی از نخستین کسانی است که جمهوری اسلامی ایران را حکومتی فاشیستی می‌خواند و مردم انقلابی را افرادی ناآگاه و آلت دست معرفی می‌کند و می‌نویسد: «ما متاسف به نظاره ایستاده بودیم که این خوش دلان خوشباور (مردم انقلابی) را چه کسی این چنین آلت دست کرده است که در نخستین روزهای بهار آزادی با ناآگاهی که دارند، تولد نوعی فاشیسم را وعده می‌دهند…» (۳۳)

و با اطلاق عنوان «تندرو» بر پیروان راه امام، می‌کوشد تا بر عملکرد و رفتار و مواضع وفاداران انقلاب اسلامی خدشه وارد نماید و زیر پوشش «مصلحت انقلاب» مردم را از آنان جدا کند:

«… تندروها، با تاکید بر اسلام و ظاهرا بر اساس مصلحت‌اندیشی برای آن، راه‌ها و روش‌هایی را پیش می‌کشیدند که در یک کلام نه به مصلحت اسلام است و نه ایران، و نه انقلاب اسلامی ایران…» (۳۴)

و سپس (صادق) خلخالی، ربانی‌نژاد، انواری، (شهید) قرنی، هاشمی رفسنجانی را به عنوان شاخص تندروها معرفی می‌کند و مدعی می‌شود که داریوش فروهر و صباغیان و امیرانتظام نیز از داخل کابینه به آن‌ها نزدیک‌اند. (۳۵)

«… در حقیقت این انتخابات و مقدمات، ترتیب و اجرای آن، توانست به گروه کثیری از افراد این سرزمین ماهیت خودکامه و فاشیستی بعضی از گروه‌ها، ضعف بعضی از گروه‌های دیگر و پاره‌ای منابع قدرت را آشکار سازد و از پرده برون اندازد…» (۳۶)

و در ادامه می‌افزاید: «… نخستین انتخابات نسبتا آزاد، پر اعتراض‌ترین آن‌ها نیز بوده است. آنچه تا روز دوشنبه آشکار شده، سازمان مجاهدین خلق ایران و چهار گروه ائتلافی با آن، منظور: جنبش، جاما، ساش و جنبش مسلمانان مبارز، سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران، شورای هماهنگی جمعیت‌های کردستان، شیخ عزالدین حسینی، به مخدوش بودن و تقلبی‌بودن انتخابات معتقدند و گفته می‌شود که حزب جمهوری خلق مسلمان ایران نیز در نظر دارد در یک مصاحبه مطبوعاتی موارد نقض آزادی انتخابات را به اطلاع عموم برساند…» (۳۷)

ادامه دارد…

منبع: کتاب نیمه پنهان، سیمای کارگزاران فرهنگ و سیاست، جلد اول، شرکت انتشارات کیهان، ص ۱۰۱ تا ۱۱۴٫

پی‌نوشت‌ها:

۱-پرس اجنت، چهره مطبوعات معاصر، ص ۶۸٫

۲-روزنامه کیهان، مورخ ۱۸/۶/۱۳۷۷، نامه یک روزنامه‌نگار قدیمی به کیهان.

۳-همان.

۴-هفته‌نامه ارزش، شماره ۲۴۴، مورخ ۲۳/۲/۱۳۷۸٫

۵-پرس اجنت، چهره مطبوعات معاصر، ص ۶۸٫

۶-پرویز نقیبی، از روزنامه‌نگاران مرتبط با آژانس‌های جاسوسی بود. او بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به آمریکا رفت و در بخش فارسی صدای آمریکا به کار مشغول شد و تا هنگام مرگ در خدمت تشکیلات تبلیغاتی دولت آمریکا بود. از اقدامات نقیبی در صدای آمریکا مصاحبه او با سعیدی سیرجانی و دیگر روشنفکران معاند که به آمریکا سفر می‌کردند، بود.

۷-فردوست، حسین. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، جلد دوم، ص ۱۸۵٫

۸-رائین، اسماعیل. فراموشخانه و فراماسونری در ایران، جلد سوم، ص ۲۹۳٫

۹-ماهنامه روتاری، ارگان کلوپ‌های روتاری در ایران، شماره اول، ص ۲٫

۱۰-بهزادی، علی، شبه خاطرات، جلد اول، چاپ دوم، انتشارات زرین، ص ۹۰٫

۱۱-پرس اجنت، چهره مطبوعاتی معاصر، ص ۶٫

۱۲- رائین، اسماعیل. فراموشخانه و فراماسونری در ایران، جلد سوم، ۳۱۴٫

۱۳-پرس اجنت، چهره مطبوعات معاصر، ص ۱۰۳٫

۱۴-پرس اجنت، چهره مطبوعات معاصر، ص ۶۸٫

۱۵-هفته‌نامه ارزش، شماره ۲۴۴، مورخ ۲۳/۲/۱۳۷۸٫

۱۶-مجله تماشا، شماره ۱۳۳، آبان ۱۳۵۳٫

۱۷- مجله تماشا، شماره ۱۳۳، آبان ۱۳۵۳٫

۱۸-روزنامه آیندگان، شماره ۱۰۴۱۶، مورخ ۲۵/۱۲/۱۳۵۶٫

۱۹-مجله تماشا، شماره ۲۸۵، و نیز بولتن داخلی تلویزیون ملی ایران.

۲۰-روزنامه کیهان، مورخ ۳۰/۵/۱۳۷۳٫

۲۱-همان. مورخ ۵/۷/۱۳۵۷٫

۲۲-همان.

۲۳-بهزادی، علی، شبه خاطرات.

۲۴-تهران مصور، شماره ۹، مورخ ۲۵/۱۲/۱۳۵۷٫

۲۵-شجیعی، زهرا، نخبگان سیاسی ایران در عصر مشروطیت، انتشارات سخن.

۲۶- رائین، اسماعیل. فراموشخانه و فراماسونری در ایران، جلد سوم، ص ۲۹۳٫

۲۷-رزم‌آرا، رضا، راهنمای کلوپ‌های روتاری، ص ۵۷٫

۲۸-مجله تهران مصور، شماره اول، دوره جدید، دی ماه ۱۳۵۷٫

۲۹-تهران مصور، شماره ۷، مورخ ۱۱/۱۲/۱۳۵۷٫

۳۰-برای آشنایی بیشتر، ر. ک «نیمه پنهان»، جلد دوم، بیوگرافی محمود عنایت.

۳۱-مهری از همکاران دفتر فرح در سال‌های قبل از انقلاب و از فعالین فعلی رادیوی ضدانقلابی ۲۴ ساعته در لوس آنجلس امریکا می‌باشد.

۳۲-رحمان هاتفی، چند سال بعد از انقلاب به جرم همکاری با شاخه مخفی حزب توده (نوید) دستگیر شد.

۳۳-هفته‌نامه تهران مصور، شماره ۱۲، مورخ ۲۴/۱/۱۳۵۸٫

۳۴-بهنود، مسعود. یادداشت‌های کوچه انقلاب، تهران مصور، مورخ ۲۱/۲/۱۳۵۸٫

۳۵-بهنود، مسعود، شکست بازرگان، تسلط فاشیسم را در پی دارد، هفته‌نامه تهران مصور.

۳۶-همان.

۳۷-هفته‌نامه تهران مصور، شماره ۲۹، مورخ ۱۹/۵/۱۳۵۸٫

۳۸-هفته‌نامه تهران مصور، شماره ۲۹، مورخ ۱۹/۵/۱۳۵۸٫

انتهای متن/

مسعود بهنود یکی از آشناترین نام‌ها در میان روزنامه‌نگاران رژیم پهلوی و افراد منتسب به جریان روشنفکری «لائیک» و «معاند» است.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme