https://telegram.me/empireoflies

بایکوت مخالفین آمریکا در رسانه‌های غربی

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: آیا اگر هر فرد عاقلی این روزها به مقاله های نیویورک تایمز درباره روسیه یا ولادیمیر پوتین نگاهی بیندازد، می تواند انتظار داشته باشد آنچه که می خواند گزارشی بی طرفانه و عینی است یا آمیزه ای قابل پیش بینی از تحقیر و استهزا را نیز در آن خواهد یافت؟ و آیا از این نظر اصولا تفاوتی بین واشنگتن پست، نشنال پابلیک رادیو، ام اس ان بی سی، سی ان ان یا تقریبا هر رسانه خبری جریان اصلی آمریکا وجود دارد؟

و تنها در مورد روسیه چنین نیست. همین رویه در مورد ایران، سوریه، ونزوئلا، نیکاراگوئه و دیگر کشورها و جنبش هایی که در «فهرست دشمنان» دولت آمریکا قرار گرفته اند نیز مشاهده می شود. ما شبیه همین الگو را قبل از حمله سال ۲۰۰۳ آمریکا به عراق در مورد صدام حسین و عراق، در مورد معمر قذافی و لیبی قبل از بمباران تحت هدایت آمریکا در سال ۲۰۱۱ و در مورد  پرزیدنت ویکتور یانوکوویچ و اوکراین قبل از کودتای سال ۲۰۱۴ این کشور با حمایت آمریکا نیز شاهد بوده ایم.

نمی توان گفت که این کشورها و رهبران شایسته انتقاد نیستند. اما نقش شایسته شرکت های رسانه ای- دست کم آنطور که من در سال های اول کارم در آسوشیتدپرس می اندیشیدم- رفتار کردن بر اساس بی طرفی کامل و مبتنی بر شواهد و رعایت انصاف در باره تمام طرف هاست. درست به این دلیل که ممکن است شما از یک نفر خوشتان نیاید، ولی این بدین معنا نیست که باید احساساتتان را در گزارشتان  منعکس کنید یا واقعیت ها را باید به اجبار  با سوگیری ارائه دهید.

در آن «ایام قدیم» این نوع رفتار غیرحرفه ای تلقی می شد و انتظار داشتید که یک سردبیر ارشد به سختی با شما برخورد کند. اکنون اما به نظر می رسد تنها در صورتی مجازات می شوید که از یک مخالف نقل قول کرده باشید یا به چنین شخصی اجازه داده باشید در یک گزارش مطبوعاتی یا برنامه تلویزیونی ظاهر شود، کسی که دیدگاه مشترکی با «گروه فکر رسمی» واشنگتن در مورد «دشمن» ندارد.

با این حال این چنین رویه ای در کشوری که به آزادی بیان خود می بالد، باید تکان دهنده و غیرقابل قبول باشد. در واقع بخش عمده ای از انتقادات از کشورهای «دشمن» این است که آنها ظاهرا اشکال متفاوتی از سانسور را اعمال می کنند و تنها با تبلیغات باب طبع دولت اجازه می دهند مطالب در اختیار مردم قرار گیرد.

اما آخرین باری که شما در رسانه های جریان اصلی آمریکا شنیده اید کسی چیز مثبتی حتی به صورت جزئی درباره رئیس جمهور روسیه بگوید چه وقت بوده؟ او را تنها می توان به هیئت یک دلقلک عریان یا ابلیس تجسم بخشید. هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه پیشین در سال ۲۰۱۴ زمانی که او را با هیتلر مرتبط کرد، به طور گسترده ای مورد تحسین و تمجید قرار گرفت.

یا چه وقت دیده اید کسی در رسانه های آمریکا اجازه پیدا کند بگوید که بشار اسد رئیس جمهور سوریه و طرفدارانش در ترس خود از چیزی که مطبوعات آمریکایی عاشقانه آنها را شورشیان «میانه رو» می نامند – هر چند که آنها غالبا تحت فرماندهی نظامی گروه های افراطی سنی نظیر جبهه النصره وابسته به القاعده عمل می کنند- محق هستند؟

در طول سه سال اول جنگ داخلی سوریه تنها روایت مجاز در آمریکا این بود که اسد چه اندازه بی رحم است و «میانه روهای» مسالمت جو را سلاخی می کند، با اینکه تحلیل های سازمان اطلاعات دفاعی و دیگر محافل درون قدرت از مدت ها پیش نسبت به دخالت جهادی های خشونت پیشه در  جنبش از ابتدای قیام در سال ۲۰۱۱ هشدار داده بودند.

 اما این واقعیت از چشم مردم آمریکا دور نگه داشته شد، تا زمانی که گروه داعش گردن زدن گروگان های غربی را در سال ۲۰۱۴ آغاز کرد و تنها از آن زمان به بعد بوده که رسانه های جریان اصلی آمریکایی داستان کامل را به اکراه و به شکلی تحریف شده گزارش کرده اند.

ولی متابعت روزنامه نگاران از این روند چه دلیلی دارد؟ دلیل متابعت آنها ساده است: اگر ذهنیات متعارف را تکرار کنید، احتمال دارد خود را در یک سمت حرفه ای اغواکننده به عنوان یک خبرنگار خارجی معروف، یک مجری همیشگی گفتگوهای تلویزیونی یا یک «محقق مهمان» در یک اتاق فکر بزرگ بیابید. اما اگر آنچه را که از شما انتظار می رود نگویید، ممکن است چشم انداز حرفه ای تان چندان روشن نباشد.

اگر به شکلی با جریان غالب دربیفتید و حتی یک «گروه فکر» را معتدلانه به چالش بکشید، باید انتظار داشته باشید با انگ هایی چون «توجیه گر» یا «آلت دست» معلوم الحال تقبیح شوید. یک چهره برجسته دارای دستمزد خوب حتی می تواند شما را به این متهم کند که مواجب بگیر رهبر کشوری هستید که او را خوار و حقیر می شمارند. به این ترتیب احتمال اینکه دوباره از شما دعوت شود وجود ندارد.

اما سیاه نمایی «دشمنان» خارجی در غرب تنها یک نقض جدی آزادی بیان و دمکراسی است، این کار خطرناک نیز هست، چرا که به رهبران آمریکایی و اروپایی ناپایبند به اصول اخلاقی این قدرت را می دهد تا دست به اقداماتی خشونت بار و نسنجیده بزنند که می تواند انسان های زیادی را به کشتن دهد و نفرت نسبت به غرب را گسترش دهد.

روشن ترین نمونه اخیر این امر جنگ عراق بود که با سیلی از ادعاهای دروغ و گمراه کننده درباره عراق توجیه شد؛ ادعاهایی که اکثر آنها را لشکریان منفعل و همدست رسانه های غربی پذیرفتند و تکرار کردند.

کلید این فاجعه سیاه نمایی، صدام حسین بود که سوژه چنان تبلیغات بی امانی قرار گرفت که تقریبا هیچ کس جرأت نکرد اتهامات بی پایه و اساسی را که درباره پنهان کردن سلاح های کشتار جمعی و همکاری با القاعده به او نسبت داده می شد به پرسش بگیرد. چرا که با این کار  از شما یک «توجیه گر» صدام یا بدتر از آن ساخته می شد.

آن معدودی که جرات به خرج دادند و صدایشان را بلند کردند در معرض اتهامات خیانت یا مورد ترور شخصیت قرار گرفتند. با این حال حتی بعد از آنکه سیر وقایع به حق بودن بدبینی های این عده را به اثبات رساند و اتهامات پیش از حمله صلابت خود را از دست دادند، باز هم این موضوع چندان مورد بازاندیشی مجدد قرار نگرفت. اکثر بدبین ها به حاشیه رانده شده باقی ماندند و عملا تمام کسانی که داستان نادرست سلاح های کشتار جمعی را سرهم کرده بود، از زیر بار پاسخگویی فرار کردند.

ما شاهد تکرار همین الگو در «اطلاعات رزمی» ارائه شده در تمام رویدادهای مهم از سوی دولت آمریکا بوده ایم. در «ایام قدیم»- دست کم زمانی که من در اواخر دهه ۱۹۷۰ وارد واشنگتن شدم- در میان روزنامه نگاران بدبینی بسیار بیشتری نسبت به اخبار رسمی اعلام شده از سوی کاخ سفید و وزارت امور خارجه وجود داشت. در واقع این یک مایه غرور در میان روزنامه نگاران بود که به سادگی هر چه را که سخنگویان یا مقامات می گفتند نپذیرند، بلکه آن سخنان را مورد تحقیق قرار دهند.

در این مورد شواهد بسیاری– از خلیج تونکین گرفته تا ماجرای واترگیت- برای بررسی انتقادی ادعاهای دولت وجود داشت ولی این سنت نیز از بین رفته است. با وجود توصیفات پر هزینه پیش از جنگ عراق، نیویورک تایمز، واشنگتن پست و دیگر رسانه های جریان اصلی به سادگی اتهاماتی را  که دولت علیه «دشمنان» وارد می کند می پذیرند. گذشته از جرم بودن این کار، حتی نسبت به آن عده از ما که بر ارائه شواهد واقعی اصرار می ورزیم، رفتارهای خصمانه نیز روا می شود.

ادعاهای دولت آمریکا مبنی بر حمله گاز سارین در دمشق سوریه در ۲۱ آگوست ۲۰۱۳ و ساقط شدن هواپیمای مسافربری مالزیایی بر فراز اوکراین در ۱۷ جولای ۲۰۱۴ از جمله نمونه های این الگوی ادامه دار هستند. در مورد اول اسد و در مورد دوم پوتین مقصر شمرده شدند؛ با این که مقامات آمریکایی از ارائه هر گونه شواهد معتبری برای تایید ادعاهایشان خودداری کردند.

در هر دوی این موارد دلایل روشنی برای شک کردن نسبت به داستان رسمی وجود داشت. اسد در همان زمان بازرسان سازمان ملل را برای مشاهده آنچه که به ادعای او حملات شیمیایی از سوی شورشیان بود به سوریه دعوت کرده بود. به این ترتیب چرا او آن زمان را برای انجام یک حمله شیمیایی آن هم تنها در چند مایلی محل استقرار بازرسان سازمان ملل انتخاب کرده باشد؟ پوتین می کوشید از اوکراینی هایی که در مقابل کودتای صورت گرفته با حمایت آمریکا در کشورشان مقاومت می کردند حمایت قاطعی نکند، ولی دادن یک موشک ضدهواپیمای پیچیده و قدرتمند که در شرق اوکراین حرکت کند به سادگی قابل ردگیری بود.

بعلاوه در هر دو مورد در میان تحلیلگران اطلاعاتی آمریکا مخالفانی وجود داشت و برخی از آنها دست کم با قضاوت شتابزده مخالفت کردند و توضیحات متفاوتی را از این رویدادها ارائه دادند و تقصیر را متوجه طرف های احتمالی دیگر دانستند. عملکرد این مخالفان موجب شد که دولت اوباما معجون جدیدی موسوم به «توافق دولت» – که در اصل یک مدرک تبلیغاتی بود- به جای «ارزیابی اطلاعاتی» احیا کند که در شکل کلاسیک خود دربردارنده دیدگاه های به اجماع رسیده ۱۶ سازمان اطلاعاتی بود و شامل  مواردی که در آن به توافق نرسیده بودند نیز می شد.

به این ترتیب دلایل بسیاری برای روزنامه نگاران واشنگتن وجود داشت تا مشکوک شوند یا دست کم بر ارائه شواهد متقن برای مقصر شمردن اسد و پوتین اصرار بورزند. ولی روزنامه نگاران جریان اصلی به جای این کار با توجه به سیاه نمایی های صورت گرفته از اسد و پوتین، کورکورانه در پی داستان رسمی افتادند. آنها حتی شواهدی را که داستان های دولت را سست می کرد نادیده گرفتند یا پنهان کردند.

اگر چه این دو پرونده  کماکان باز هستند و نمی توان شواهد جدیدی را که با برداشت دولت آمریکا از این روبدادها در تضاد قرار دارند کنار گذاشت، واقعیت این است که دلایل مهمی برای شک کردن به داستان رسمی وجود دارد که باید در چگونگی برخورد رسانه های غربی جریان اصلی با این دو موضوع حساس انعکاس پیدا کند، اما به جای این کار، واقعیت های ناراحت کننده کنار گذاشته یا پنهان می شوند (همچنان که در مورد تسلیحات کشتار جمعی عراق چنین شد).

کوتاه سخن آنکه در رسانه های خبری غربی در رویارویی با بحران های خارجی، یک فروپاشی در گستره سیستم، به عنوان یک موجودیت حرفه ای رخ داده است. بنابراین در حالی که جهان بیشتر و بیشتر در بحران های داخل سوریه و در مرزهای روسیه کشیده می شود، با توجه به اینکه رسانه های خبری بزرگ تبلیغات بی وقفه ای را از واشنگتن و دیگر پایتخت ها انتقال می دهند، در نبود روزنامه نگاران مستقل حاضر در صحنه، شهروندان غربی  تقریبا نابینا و بدون چشم و گوش مانده اند. چرا که رسانه های غربی جریان اصلی به جای انتقال واقعیت ها، به سیاه نمایی روی آورده اند.

نوشته: رابرت پری[۱]

ترجمه: هادی سعادت

منبع: https://consortiumnews.com/2016/05/17/the-danger-of-demonization/

[۱] . Robert Parryگزارشگر مستقل که در دهه ۱۹۸۰ گزارش های بسیاری را پیرامون موضوع ایران کنترا برای آسوشیتدپرس و نیوزویک تهیه کرده است.

انتهای پیام/فارس

در نبود روزنامه نگاران مستقل حاضر در صحنه، شهروندان غربی تقریبا نابینا و بدون چشم و گوش مانده اند. چرا که رسانه های غربی جریان اصلی به جای انتقال واقعیت ها، به سیاه نمایی روی آورده اند.

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.
0
https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme