https://telegram.me/empireoflies
در عصر رسانه‌ها، برنده بسیاری از میدان‌ها را جنگ روایت‌ها تعیین می‌کند. اما آیا کشور ما توانسته این جنگ و مختصاتش را به خوبی بشناسد و در این میدان موثر عمل کند؟

این یک جنگ تمام عیار است

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ«در جهان حاضر کسی برنده است که داستانش پذیرفته شود»؛ این جمله جوزف نای، کلیدی‌ترین استراتژی رسانه‌های دنیا را بیان می‌کند: جنگ روایت‌ها. جنگی که در آن هر یک از طرف‌ها تلاش می‌کنند داستان خودشان را از یک موضوع به‌عنوان حقیقت ماجرا جا بیندازند و حتی معادلات را با آن تحت‌تاثیر قرار دهند . ریشه جنگ روایت‌ها کجاست؟ مهم‌ترین مصداق‌های آن چیست و وضعیت کشور ما در این حوزه چگونه است؟ این‌ها سوالاتی است که در گفت‌وگو با « دکتر علی ریاستی» پژوهشگر دیپلماسی عمومی به بررسی آن پرداختیم.

این یک قدرت نرم است

موضوع «قدرت نرم» (Soft Power) و متعاقب آن، «قدرت هوشمند» (Smart Power)  به صورت مشخص از اواسط سده گذشته یعنی سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰ تئوریزه شده است. برای اِعمال قدرت نرم شیوه‌ها و تکنیک‌های متفاوتی وجود دارد. یکی از مهم‌ترین شیوه‌ها،  تولید روایت‌ است که پیرو آن به تزاحم روایت‌ها و جنگ روایت‌ها هم ممکن است ختم شود. «جوزف نای» نویسنده کتاب «قدرت نرم» است که اولین بار این مفهوم را به‌صورت مدون در آورد و به ادبیات علمی و عملی سیاست وارد کرد و به همین خاطر به پیامبر این علم مشهور است. او یک جمله کلیدی درباره اهمیت بالای روایت‌ها دارد؛ او می‌گوید:«در جهان حاضر کسی برنده است که داستانش پذیرفته‌تر باشد.»

درباره اینکه برای اعمال قدرت نرم چه توصیه‌هایی شده و چه استراتژی‌های وجود دارد،  بحث مفصلی لازم است؛ اما یکی از سطوح استراتژیک آن این است که یک کشور در جامعه هدف با استفاده از اعمال این قدرت، یک هواداری و سمپاتی نسبت به خودش ایجاد می‎کند و یا همزمان نسبت به کشور رقیب ایجاد هراس نماید. شیوه‌های مختلفی برای این‌کار وجود دارد. استفاده از رسانه‌ها در بازه‌های کوتاه مدت، استفاده از فنون فرهنگی،  زبان، از ظرفیت‌های آکادمیک و حتی استفاده از ظرفیت‌های پزشکی و درمانی و غیره از این شیوه‌هاست. یکی از مهم‌ترین شیوه‌های اعمال قدرت نرم هم تولید روایت نسبت به موضوعات متفاوت است. تولید روایت‌ در مورد یک موضوع می‌تواند مخاطبش کل جامعه جهانی باشد، می‌تواند هم فقط بخشی از یک کشور یا حتی یک زبان را هدف قرار دهد.

داستان انقلاب، عرصه جنگ روایت‌ها

برای درک بهتر موضوع به چند مصداق اشاره کنیم. یکی از کارهای جدی که در فضای رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور به‌صورت جدی مورد تمرکز قرار گرفته، شکل دادن به روایت‌هایی پیرامون انقلاب ۱۳۵۷ یعنی انقلاب اسلامی ایران است؛ روایت‌هایی که به صورت خیلی گسترده و بارز و در تضاد با روایت جمهوری اسلامی، چه راجع به خود انقلاب و چه پیش از انقلاب توسط خاندان پهلوی و رسانه‌هایی که طبیعتا به آنها سرویس می‌دهند، تولید‌ می‌شوند. یکی از مصادیق بارز جنگ روایت‌ها همین جاست که بعد از گذشتن ۴۰ سال، کلید خورده و طبیعتا نسل‌هایی را که در مواجهه با انقلاب و اتفاقات پیش از آن نبوده‌اند را دچار تشکیک و سردرگمی می‌کند. در نهایت یکی از دو طرف در جا انداختن روایت خود پیروز خواهد شد؛ اما در کمال تاسف می‌بینیم که موضوع جنگ روایت‌ها در کشور ما نه بطور کلی شناخته شده است و نه به صورت جزئی و فنی برای آن طراحی اتفاق افتاده است.

جنگ روایت‌ها، از ۱۱ سپتامبر تا قتل خاشقچی

اگر بخواهیم به یک مصداق بین‌المللی این خصوص اشاره کنیم، یکی از مهم‌ترین نمونه، قتل خاشقچی است. دولت ترکیه یک روایت را  حول این موضوع شکل می‌دهد، مانورهای رسانه‌ای گسترده‌ای را شروع می‌کند،  تکنیک‌های لازم را بطور عاقلانه به‌کار می‌بندد و در نهایت دولت سعودی را به زانو در می‌آورد. در این فرایند ترکیه تا آن‌جا که توانسته از این ظرفیت بهره‌برداری کرده و همچنان هم در حال استفاده است. نمونه دیگر از جنگ روایت‌ها که بسیار جهان شمول بود، موضوع یازده سپتامبر است. روایتی که رسانه‌ها به جامعه جهانی ارائه دادند و ماندگار شد، یک عملیات تروریستی بزرگ توسط مسلمانان افراطی بود. این در حالی است که حتی در همان زمان هم راجع به آن تشکیک وجود داشت و هر چه زمان گذشت، این  شک و تردیدها بیشتر قوت یافت. اما این روایت به اندازه‌ای این روایت با قوت و قدرت در ذهن‌ها نهادینه شد که بهانه‌ای برای لشگرکشی امریکا به منطقه خاورمیانه و استقرار نیروهای آن ایجاد کرد. هژمونی نظامی امریکا را هم که در منطقه می‌بینیم  بر مبنای همان روایت ایجاد شده و ادامه پیدا کرده است.

 

در این جنگ تمام‌عیار، کشور ما کجا ایستاده است؟

اینجا باید به یک حقیقت تلخ اعتراف کنیم و آن اینکه ما در مقابل این اعمال دیپلماسی‌های عمومی و  اعمال قدرت نرم و تکنیک‌های متعددی که وجود دارد، تقریبا با شکل خلع سلاح شده رفتار می‌کنیم. در حوزه تولید روایت، توسعه روایت و مقابله با روایت‌های طرف مقابل، خنثی سازی روایت‌ها و نظایر این، عملا اتفاق خاصی در کشور ما نمی‌افتد. ما از ظرفیت‌های زیادی که داریم به ناشیانه‌ترین شکل ممکن استفاده می‌کنیم، و با کمال تاسف توقع نتایج بزرگ هم داریم. حتی خیلی پیش می‌آید زمانی که می‌توانیم از ظرفیت‌ها برای ایجاد یک روایت و گسترش آن استفاده کنیم، مخاطب خود را اشتباه انتخاب میکنیم. مثلا در موضع خاشقچی آنقدر موضوع در فضای رسانه‌ی داخلی تکرار شد که در نهایت به یک جوک در فضای مجازی تبدیل شد. در صورتی که در این مسئله، مخاطب و هدف را اشتباه انتخاب کرده‌ بودیم؛ اصلا در موضوع خاشقچی، جامعه هدف، نباید مخاطب داخلی می‌بود؛ به این گروه هدف به اندازه‌ای که لازم بود، در همان روزهای اول محتوا تزریق شد. پس از آن شما باید به سمت اهداف خارجی حرکت می‌کردیم و افکار عمومی خارجی را به نفع مواضع جمهوری اسلامی هدف قرار می‌دادیم. خب ما می‌بینیم دقیقا برعکس این مسئله رخ می‌دهد. در بسیاری از موارد این‌گونه است. مواردی که ضروروت دارد موضوع در سطح خارجی مطرح شود، برای مخاطب داخلی بمباران اطلاعاتی می‌شود تا دیگر کاملا پس می‌زند.

ظرفیت‌ها را دست کم گرفته‌ایم

ما در تولید روایت نسبت به موضوعاتی مثل ماهیت و جنایت‌های سازمان مجاهدین خلق، یک حرکت تقریبا رو به جلویی داشتیم که اگر به‌صورت منطقی پیدا می‌کرد، می‌توانست ادامه حیات سازمان را در اروپا و دیگر نقاطی که پایگاهی دارند، با مخاطره مواجه کند. اما چون یک مدیریت متمرکز و یک طرح مستمر وجود نداشت، ادامه پیدا نکرد.

 به نظر من وضعیتی که اکنون در کشور شاهد آن هستیم، دست کم گرفتن ظرفیت های قدرت نرم است که در حد چند حساب توئیتری مربوط به متولیان دیپلماسی عمومی تقلیل یافته است. این یکی از بدترین افاتی است که متوجه فضای داخلی و طبیعتا ظرفیت های خارجی شده است؛ ظرفیت‌هایی که می‌توان با آن اعمال دیپلماسی عمومی و تولید و توسعه روایت داشته باشیم. ، در حالت فعلی نهایتا وزیر خارجه کشور یک توئیت میزند در حالیکه حتی این توئیت‌ها را نمی‌توان دیپلماسی عمومی دانست چرا که یکی از ساده‌ترین و کم‌بردترین تکنیک هاست که عملا هم نتیجه به بار نخواهد اورد. حرکتی است کوتاه مدت که اثرات ان خیلی زود هم تمام می‌شود.

مشکل اصلی کجاست؟

علت این این بی‌شیرازگی در خلق و نهادینه کردن روایت‌ها  شده، کجاست؟ در کمال تاسف ما هیچ مرکز متمرکزی برای طراحی شکل‌های مختلف قدرت نرم از جمله پردازش روایت و شناسایی اقداماتی که علیه جامعه ایرانی می‌شود نداریم؛ علیه کل جامعه با همه افکار و عقاید و گرایشات مذهبی و اعتقادی. اگر کشور و نظام ما دوام پیدا کرده، به‌خاطر امدادها و عنایت‌هایی است که در این چهل سال به آن عادت کرده‌ایم وگرنه این حد از فشار ناشی از دیپلماسی عمومی – که بر جامعه ایران اعمال می‌شود – در هر جامعه دیگری بود به فروپاشی آن جامعه می‌انجامید. اما اگر در این موضوع حیاتی به همین صورت ادامه دهیم، نتایج مخرب آن‌را هم در نسل بعدی یا دو نسل بعد مشاهده خواهیم کرد؛ کما اینکه برخی شواهد آن هم هم‌اکنون قابل مشاهده است.

چرا جنگ روایت‌ها تا این حد مهم است؟

جنگ روایت‌ها بصورت مشخص نسبت به بقیه تکنیک های جنگ روانی چه مشخصه‌ای دارد که بیشترین سرمایه‌گزاری روی آن انجام می‌شود؟‌ یک جمله‌ی متواتری هست که می‌گوید تاریخ را قدرت‌مندها می‌نویسند. زمانی که یک روایت را تولید می کنید و آن را در افکار عمومی تثبیت می‌کنید، زمانی که سی سال از آن بگذرد آن مسئله به یک واقعیت خدشه ناپذیر تبدیل خواهد شد. اما شما در جنگ‌های رسانه‌ای کوتاه‌مدت که یکی از تکنیک های دیپلماسی عمومی در آن اعمال میشود، می‌بینید که نتیجه آن در کوتاه مدت و شاید بلند مدت برداشت می‌شود و بعد هم تمام می‌گردد. مثلا شما در یک جامعه نسبت به یک موضوع جنگ روانی به راه می‌اندازی و تمام می‌شود. اما در جنگ روایت اگر روایت شما غالب شود، تاریخ را شما نوشته‌ای. متاسفانه ما به این نکات ظریف اصلا توجه نمی‌کنیم.
در انتهای کار هم می‌بینید که از تاریخ موجود یک بخشی را ما تلاش کرده‌ایم؛ برای مثال نحوه شکل‌گیری انقلاب اسلامی. الان یک روایت دیگری در حال تولید است و آن این‌که ان را به شکل دیگری طراحی کرده توسعه داده و ترویج می‌کند. رسانه‌هایی که به خاندان پهلوی سرویس می‌دهند اینکار را می‌کنند. البته خود خاندان پهلوی طراح و تولید کننده نیست جرا که این مسایل ظریف‌تر از این حرف‌هاست که این‌ها تخصص آن را داشته باشند. اما وقتی که این اتفاق افتاد شما در یک نسل بعد با دو روایت متزاحم و متضاد مواجه هستید که روایت اولی – یعنی روایت جمهوری اسلامی از انقلاب- تلاشی هم برای زنده ماندن نکرده است، و بخاطر همین هم می‌تواند تحت تاثیر قرار بگیرد و رو به زوال برود. ادراک جامعه نسبت به یک رویداد تغییر میکند و کنش های بعدی جامعه بر اساس ادراک جدید شکل می‌گیرد.

همان مسئله یازده سپتامبر خیلی موضوع دقیق و مهمی است. زمانی که یازده سپتامبر اتفاق افتاد، روایت امریکا ترویج یافت و تثبیت شد؛ پس از آن آمریکا هر کاری می‌خواست بکند با اجماع جهانی روبرو شد. یعنی امریکا تمام مقاومت‌ها مقابل خودرا با روایت‌ها از بین برد نه با نیروی نظامی. نیروی نظامی نهایتا مکملی است که در  قدرت هوشمند توصیف شده است؛ یعنی جایی که قدرت نظامی با  قدرت نرم مکمل همدیگر می‌شوند.

کرونا و جنگ روایت‌ها

در همین موضوع کرونا، روایت‌هایی که توسط رسانه‌های جریان اصلی در حال القاست در واقع دارد بخشی از تاریخ را می‌نویسد. روایتی که از طرف مسئولین غربی ایجاد شد این بود که چین منشآ بیماری است. چون هنوز قطعی و علمی روشن نشده که منشا بیماری کجاست. در یک فرایند منطقی باید یک کار پژوهشی دقیق در مورد ریشه اصلی بیماری صورت بگیرد و بعد هم خروجی آن مورد داوری قرار بگیرد. ولی رسانه می‌آید به صورت فعال عرض اندام کرده، یک روایت تولید می‌کند و نسبت به چین یک فوبیا و یک ترس عمومی ایجاد می‌کند. بعد از چین نوبت به ایران می‌رسد و سعی می‌کنند ایران را به‌عنوان منشأ کرونا جا بیندازند. در ابتدای کار هر جا که یک چینی  امد و شد داشت، همه دچار هراس بودند. رسانه‌ها این مسئله را در مورد ایران هم توسعه دادند. من بحثم این نیست که این دو کشور در توسعه کرونا موثر بوده‌اند یا نه. بحث این است که رسانه این  روایت را بدون مبنای منطقی و حقیقی غالب می‌کند. در این طرف چه اتفاقی می افتدد؟ مجددا انفعال.

به این دلیل که مرکزی برای عملیاتی شدن این ایده نداریم، در فضا معلق می ماند و بعد هم تمام می‌شود. با وجود این‌که افکار عمومی می‌تواند روایت شما را بپذیرد و حاضر است روی آن مانور دهد. در جنگ‌ روایت‌ها، ابتکار عمل با کسی است که ایده و روایت را تولید کند و آن را در زمان مناسب توسعه دهد.  شما اگر بخواهید دشمن کاری نکند، باید زودتر روایت تولید کنید.

 

پیکره دچار آشفتگی است

مشکل ما نداشتن رسانه نیست؛ ما همین حالا به همه زبان‌ها رسانه داریم. انگلیسی، عربی، اسپانیایی و غیره. اما خروجی این‌ها چه بوده است؟‌ چند روز پیس یکی از خبرگزاری ها تحلیل محتوای کمی تولید گزارش در مورد کرونا در بی بی سی فارسی،عربی و انگلیسی را منتشر کرده بود. در بی بی سی فارسی ۷۰-۸۰ درصد تولیدات خبری مربوط به کرونا بوده اما در بی بی سی عربی این میزان ۴-۵ درصد بود. این معنا دار است. در جامعه هدف خارجی که به این شکل، در جامعه هدف ایرانی خودمان چه کرده‌ایم؟ باز هم اتفاق خاصی نیفتاده. دقیقا در موضوعات دیپلماسی عمومی ما با یک بی شیرازگی و سردرگمی از سوی نهاد های متولی امر را مواجهیم. نهایتا هم به برنده شدن طرف رقیب در خیلی از موارد منتج می‌شود. کرونا هم یکی از همین موضوعات است.

وقتی مغز تصمیم گیرنده برای این‌که دیپلماسی عمومی چگونه اعمال شود، چطور اعمال اشود، کجا و با چه اندازه حمایت مادی و معنوی انجام شود، این اصلا وجود ندارد. طبیعتا پیکره هم دچار اشفتگی می‌شود.

به صورت مشخص اصلی ترین نیاز همچین تمهیدی است؛ اصلی‌ترین نهادی که باید برای این موضوع برنامه‌ریزی کند، وزارت خارجه به‌عنوان متولی قانونی دیپلماسی عمومی است. نهادی که می‌بایست هم برای اِعمال دیپلماسی عمومی طراحی فعالانه داشته باشد و هم برای برای مواجهه با اعمال دیپلماسی عمومی علیه ایران رصد و برنامه‌ریزی نماید. این موضوعی است که باید پیگیری و مطالبه شود.

انتهای پیام/فارس

https://telegram.me/empireoflies

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme