https://telegram.me/empireoflies

اشرف به سگ خود هم مشروب می‌داد!

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: او پس از شهریور ۲۰ و به مدد پشتکار خود، روزنامه «مرد امروز» را به مثابه جریده‌ای که سخن از دردها و حق‌کشی‌ها در حق جامعه ایرانی می‌گوید، منتشر ساخت و در اندک زمانی، خوانندگان و خواهندگانی فراوان یافت. بخشی از حملات مسعود به گونه‌ای صریح، متوجه دربار و به طور مشخص‌تر، محمدرضا و اشرف پهلوی بود، به گونه‌ای که پس از ترور مبهم وی، بسیاری گمان بردند که اشرف دستور ترور وی را صادر کرده است. هرچند از این نکته نمی‌توان چشم پوشید که در آن سالیان، شاه و دربار موقعیتی ضعیف داشتند و افشاگری درباره آنان، چندان پر هزینه نبود، با این همه در میان انبوه جرایدی که پس از شهریور ۲۰ تا مرداد ۳۲ به پیشخوان روزنامه فروشی‌ها راه یافتند، «مرد امروز» از ریسک پذیرترین و شجاع‌ترین‌ها بود و به همین دلیل نیز محبوبیتی بسزا یافت. با این همه نمی‌توان از اذعان بدین مهم نیز گذشت که در کار مسعود نیز گاه خبط‌ها و اشتباهاتی یافت می‌شد که عده‌ای از نخبگان و به ویژه همکاران را از حمایت جدی از او برحذر می‌داشت. رفتارهایی نظیر جایزه تعیین کردن برای کشتن احمد قوام! یا حمله به استفاده زنان محجبه از چادر و مواردی از این دست، گاه از جاذبه کار او می‌کاست و به دست مخالفان بهانه می‌داد. با همه آنچه گفتیم، افشاگری‌ها و حملات مسعود به دربار در آن دوره، حاوی پیام‌هایی برای تاریخ‌نگاری دوره پهلوی نیز است که «یافتن روحیات محمدرضا پهلوی و اطرافیانش در آن دوره» در زمره آنهاست. بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که شاه پس از مطلق‌العنان شدن بعد از مرداد ۳۲، به گرداب فساد درغلتید وگرنه تا پیش از آن تاریخ، نسبتاً به قاعده و معقول رفتار می‌کرد. سخنان و افشاگری‌های مسعود در دهه ۲۰ نشان می‌دهد که زمینه‌ها و عوامل بروز رفتارهای پس از مرداد۳۲، سال‌ها پیش از آن در ذهن وضمیر شاه وجود داشت و او در آن سال‌ها، تنها به مثابه شناگری بود که آب نمی‌یافت! مواردی که درپی می‌آیند، نمونه‌هایی از هرآنچه هستند که مسعود درآن سال‌ها درباره کردار و گفتار درباریان گفته یا از او و توسط دوستانش، روایت شده است.

چگونه با شعار شاه‌دوستی اعصاب مردم را تخدیر می‌کنند؟

محمد مسعود از جمله روزنامه‌نگاران شجاعی است که در آغازین سالیان سلطنت محمدرضا پهلوی، با ایجاد حریم کاذب و اسطوره‌سازی از او و خانواده‌اش، صراحتاً مخالفت می‌کرد. این رویکرد هنگامی تشدید می‌شد که وی نقش مخرب دربار را در ایجاد بحران‌های اجتماعی و اقتصادی می‌دید و در می‌یافت که شاه و اطرافیانش با ایجاد حاشیه امن برای خود از طریق القاب و عناوین، درصدد چپاول بیشتر کشور هستند. او به طور مشخص و در تاریخچه روزنامه‌نگاری خویش، این رویکرد را ازسال‌های ۲۳ و ۲۴ کلید زد و تا واپسین ساعات حیات نیز ادامه داد. به عنوان نمونه مسعود در یکی از سرمقاله‌های خود در شماره ۱۶روزنامه مرد امروز، این سخن را به میان می‌کشد که چگونه رژیم اعصاب مردم و به ویژه ساده‌اندیشان را با شعارهایی چون «خدا، شاه و میهن» تخدیر می‌کند. مسعود در این مقاله کوبنده چنین می‌نویسد:

«… برای این مردم لخت و عور که شاه را به عمر خود ندیده‌‌اند و در مدت حیات حتی شکمشان یک بار هم سیر نشده است و در این وطن عریض و طویل یک جا برای نشستن ندارند، شاه، خدا و وطن چه معنی و مفهومی خواهد داشت؟! آخر این چه شاهی است که ده‌ها قصر، میلیون‌ها فرش و لوازم خانه دارد و مردم آن برای یک وجب جایی که شب کودکان شیرخوارشان را بخوابانند و یک متر چلوار که عورت عیالشان را مستور کنند، معطل و سرگردان‌اند؟آخر این چه وطنی است که خدایار حمال و احمد آقای قصاب شماره مستغلات، املاک و دهات خود را ندارند و صدها نفر فرزندان شریف و زحمتکش میهن نصف وقت خود را برای اجاره کردن یک اتاق خالی صرف می‌کنند؟»(۱)

افشاگری روزنامه پاریسی در‌باره شاه و فوزیه

محمدرضا پهلوی درسالیان آغازین سلطنت، تازه با مواهب پول و قدرت بی‌حساب وکتاب آشنا می‌شد! و آغازین گام‌های تفریح با آن را برمی داشت. این رویکرد اما، از دید ناظران خارجی نیز پنهان نمی‌ماند وگاه و بیگاه، نکاتی درباره آن در جراید خارجی منتشر می‌شد. در میان جراید داخلی، روزنامه «مرد امروز» به سرپرستی محمد مسعود از معدود مطبوعاتی بود که شجاعانه به درج این گزارش‌ها اقدام می‌کرد. استدلال مسعود در اینباره، این بود که هنگامی که روزنامه‌ای پرتیراژ در خارج از کشور، مطلبی را در‌باره ایران و رهبران آن منتشر می‌سازد، دلیلی ندارد که مردم ایران از آن مطلع نشوند و تنها اروپایی‌ها آن را بخوانند. درج اینگونه گزارشات برای دربار و ایادی آن، بس مخاطره‌آمیز به شمار می‌رفت و موجب می‌شد که آنها از تمامی توان خود برای جلوگیری از چاپ اینگونه موارد اقدام کنند، هرچند در مواردی چند، عملاً از پس مسعود برنمی‌آمدند و وی آخرالامر، مطلب مورد نظر را در «مرد امروز» منتشر می‌کرد. یکی از این موارد، مربوط به روابط شاه ایران و فوزیه مصری و سایر جریانات عشقی آن دو بود که در روزنامه‌ای فرانسوی نشریافت. دکتر نصرالله شیفته از همکاران نزدیک مسعود، در اینباره می‌نویسد:

«عصر روز چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۲۵ وابسته مطبوعاتی سفارت فرانسه که با مسعود سابقه دوستی و آشنایی داشت به دفتر «مرد امروز» تلفن و با مسعود صحبت کرد. پس از احوالپرسی از وی پرسید آیا شما آخرین شماره تریبون دوتاسیون را که مقاله‌ای راجع به شاه ایران نوشته است ملاحظه کرده‌اید؟ مسعود همانطور که در چنین مواردی پاسخ می‌داد اظهار بی‌اطلاعی کرد. وابسته مطبوعاتی سفارت فرانسه از مسعود پرسیده بود آیا ممکن است از شما خواهش کنم این مقاله را که تقریباً نسبت به دربار ایران توهین‌آمیز است چاپ نکنید؟ زیرا به روابط ما با دربار شاهنشاهی لطمه وارد خواهد ساخت. مسعود باز هم جواب مبهمی داد که نه منفی بود و نه مثبت. وابسته مطبوعاتی که نتوانست جواب و قول صریحی از مسعود بگیرد مأیوسانه خداحافظی کرد.

موضوع مقاله تریبون دوتاسیون چاپ پاریس این بود که از قول خبرنگار خود در ایران راجع به روابط شاه ایران و فوزیه مصری و سایر جریانات عشقی آن دو نوشته بود که تقریباً چاپ آن بسیار اهانت‌آمیز تلقی می‌شد. ما از طریق یکی از کتابفروشی‌ها به این مقاله دست یافتیم. وقتی سفارت فرانسه دریافت ما نسخه‌ای از تریبون دوتاسیون را در بدو ورود به ایران دریافت کرده‌ایم، در حالی که بلافاصله مأموران سفارت تمامی این مجلات را خریداری کرد و در سفارت سوزانید که فقط یک نسخه از آن قبلاً در اختیار ما قرار گرفته بود و این خود موجب نگرانی شدید مقامات سفارت فرانسه شده بود، زیرا آنها به‌خوبی واقف بودند روزنامه «مرد امروز» از چاپ هرگونه مقاله‌ای چه له یا علیه دربار و شاه در روزنامه ابایی ندارد… سفیر به هردری زد مأیوس شد، چون ممکن بود چاپ ترجمه این مقاله در «مرد امروز» سخت روابط دو کشور را تیره سازد. استدلالمان این بود با توجه به اینکه تریبون دوتاسیون در ۴۰۰ هزار تیراژ در سراسر جهان منتشر می‌شود، بنابراین مطالبی که همه مردم جهان از آن آگاهی یافته‌اند، دلیلی ندارد مردم کشوری که این مقاله مربوط به آنهاست از آن آگاه نشوند. با همه این حرف‌ها سفیر کبیر فرانسه سرانجام دست به دامن رئیس شهربانی، سرتیپ صفاری شد و ماجرا را برای وی شرح داد و سرتیپ صفاری به او وعده مساعدت داد. روز بعد، پنج‌شنبه بامداد از اداره سیاسی شهربانی چند‌بار خواستند با مسعود تماس بگیرند که حتی‌المقدور سعی می‌کردیم از این تماس جلوگیری کنیم، زیرا علتش را می‌دانستیم و به صلاحمان نبود. رئیس اداره سیاسی مراتب را به اطلاع رئیس شهربانی رسانید. سرتیپ صفاری یکی دو بار به دفتر «مرد امروز» تلفن کرد، سرانجام با مسعود تماس گرفت و ماجرا را از وی جویا شد. در اینجا هم مسعود جواب صریحی به رئیس شهربانی نداد. همچنین مسعود در برابر اصرار رئیس شهربانی صریحاً پاسخ داد:«تیمسار! در کار خود آزادم. اگر بد نوشته شده است، چرا آن را در روزنامه خود منعکس و روزنامه‌نگار فرانسوی را رسوا نسازیم؟ اگر خوب نوشته است چرا مردم وطنمان از یک مطلب خوب مربوط به خودشان آگاه نشوند؟ اما اینکه به شما قول بدهم آن را منتشر نکنم، چنین قولی نمی‌دهم. از همه بالاتر آنکه هنوز دقیقاً این مقاله را نخوانده‌ام، زیرا هنوز مترجم زبان فرانسه ما ترجمه آن را برایم نیاورده است». (۲)

پالتوی پوست ۲۵ هزار دلاری اشرف پهلوی!

همانگونه که در صدر این مقال اشارت رفت، یکی از سرفصل‌های شاخص موضعگیری‌های محمد مسعود علیه دربار، مواضع وی در برابر ولنگاری‌های مالی و اخلاقی اشرف پهلوی بود. به واقع رفتارهای غیر‌عرفی ولمپنیستی وی درآن دوره، از عوامل شاخص بدبینی مردم به دربار به شمار می‌رفت، چیزی که بعد از ۲۸مرداد تشدید شد و به اوج خود رسید. درآن دوره و در میان مردم، داستان‌های فراوانی درباره سوء‌استفاده‌ها و ولخرجی‌های اشرف در مسافرت‌های خارجی، دهان به دهان می‌چرخید و پخش می‌شد. برخی از این داستان‌ها، نخست در مطبوعات خارجی – که درآن دوره در نوشتن علیه پهلوی‌ها، بی‌محابا‌تر عمل می‌کردند- نشر می‌یافت و سپس در روزنامه «مرد امروز» درج می‌شد. دکتر شیفته ماجرای یکی از این افشاگری‌ها را اینگونه به قلم آورده است: «ماجرای پالتوی پوست ۲۵ هزار دلاری اشرف پهلوی یکی از پرهیاهوترین خبرهایی بود که دو هفته پیش از ترور مسعود در روزنامه «مرد امروز» در صفحه دوم شماره ۱۳۶ مورخ دهم بهمن ۱۳۲۶ به چاپ رسید که برخی افراد ترور مسعود را ناشی از چاپ این مطلب می‌دانستند که وی به دست عوامل اشرف پهلوی به قتل رسیده است. اما جریان نحوه چاپ این خبر در روزنامه بدین‌قرار بود که روز سه‌شنبه ششم بهمن ماه ساعت شش بعد‌از‌ظهر هنگامی که در دفتر کارم در روزنامه بودم، یکی از مترجمان زبان انگلیسی وارد شد. او ضمن صحبت درباره مطالب جراید خارجی و مجلاتی که برای ترجمه و چاپ در «مرد امروز» آورده بود، به مجله امریکن ماگازین و عکس اشرف پهلوی در یک پالتوی پوست (مینک) اشاره کرد. بهای پالتوی پوست ۲۵ هزار دلار و در آن سال‌ها گران‌ترین پالتوی پوست جهان بود. به اتفاق مترجم با آن مجله و دیگر نشریات خارجی به اتاق مسعود رفتم. مسعود پس از دیدن آن مجلات، تنها چیزی که توجهش را جلب کرد، خبر پالتوی پوست اشرف در مجله امریکن ماگازین بود. در نتیجه آن را با قیچی برید و به من داد تا عیناً به گراورسازی بفرستم که گراور شود و عین خبر به زبان انگلیسی و همراه با عکس آن در روزنامه چاپ گردد. البته متن ترجمه فارسی آن را بلافاصله تهیه کردم و آماده چاپ برای روزنامه شد.

فردای آن روز، سه‌شنبه هفتم بهمن ۱۳۲۶ اتفاق جالبی افتاد. نمایشگاه کالاهای کارخانه کازرونی افتتاح می‌شد و اشرف پهلوی به آنجا رفته بود. وی برای عوام‌فریبی و تشویق مردم به استفاده از پارچه‌های وطنی اظهاراتی کرد که همان روز در روزنامه اطلاعات هفتم بهمن به چاپ رسید. «مرد امروز» در واکنش به این خبر نوشت: «مرد امروز با توجه به اینکه ۲۵ هزار دلار نه یک دلارش را هم کمیسیون ارز که از ارث پدرخورهای این مملکت است، به قیمت خون مرحوم داریوش به کسی نمی‌دهد، چنانکه پس از سال‌ها این روزنامه مبلغ کمی دلار برای ورود کاغذ خواست و با اینکه دکتر سجادی صریحاً امر به پرداخت کرد، ظلی و یمنی به دستخط شریف فاتحه خواندند و گفتند ارز نداریم! ما توفیق والاحضرت اشرف شاهدخت را به ترویج منسوجات داخلی، مخصوصاً حمایت، پوشاندن و گرم کردن گدایان و برهنگان از خداوندی که آنها را آنطور و ۱۵ میلیون ما را اینجور خلق فرموده است خواهانیم!». (۳)

پذیرایی از سگ با شامپانی!

شواهد نشان می‌دهد که محمد مسعود تا واپسین ساعات حیات، افشاگری درباره اشرف پهلوی را فرو نگذاشته است. او در پی افشای ماجرای پالتوی پوست ۲۵ هزار دلاری، به گزارش دیگری دست یافت که اشرف پهلوی در سفر به انگلستان، به سگ‌های کوچک خود، مشروبات الکلی گران قیمت می‌دهد! این خبر همراه با یک تصویر، در آغاز در برخی مطبوعات انگلیسی و سپس در مطبوعات عربی درج و بازتابی نمایان یافت. به دست آوردن این حربه برای محمد مسعود که هیچ فرصتی را برای تخطئه دربار فرو نمی‌نهاد، فرصتی مناسب به شمار می‌رفت. او این خبر را آماده کرد و در جیب خود نهاد تا در اولین فرصت در روزنامه «مرد امروز» به چاپ رساند که اجل به وی مهلت نداد و او در شب جمعه ۲۳ بهمن ماه ۱۳۲۶ در برابر چاپخانه مظاهری تهران، به شکلی فجیع جان سپرد. پس از مرگ و در حضور دادستان، ازجمله اولین چیزهایی که از جیب مسعود خارج شد، ماجرای پذیرایی اشرف پهلوی از سگ‌هایش در انگلستان بود که او قصد داشت در روزنامه خود منتشر سازد. چنین شواهد و رویدادهایی، افکار عمومی و خوانندگان فراوان روزنامه «مرد امروز» را در شناخت قاتل مسعود، به سوی اشرف پهلوی دلالت کرد. این شایعه تا سال‌ها بر سر زبان‌ها بود تا اینکه دستگیری خسرو روزبه و اعتراف او به قتل مسعود، اذهان را به سوی دیگری برد. نصرالله شیفته درباره آخرین افشاگری مسعود درباره اشرف آورده است:

«پس از انتشار عکس پالتوی پوست مینک ۲۵ هزار دلاری اشرف پهلوی در شماره ۱۳۶ مورخ دهم بهمن ۱۳۲۶، بریده خبری از اشرف پهلوی به نقل از یکی از مجلات عربی (المصوریا الاثتنین) به دستمان رسید که خلاصه آن به قرار زیر است:

در جریان سفر اشرف پهلوی به انگلستان از آنجا که هنوز مقررات جیره‌بندی به خاطر آثار جنگ دوم جهانی برقرار بود، نظر به اینکه سگ‌های اشرف پهلوی در انگلستان دچار مضیقه غذایی شدند که به مطبوعات هم درز کرده بود، به موازات آن خبر دیگری در مطبوعات انگلیسی ـ که بعداً در مطبوعات عربی مصر نقل شد ـ خبر عجیبی با چاپ یک عکس انتشار یافت بدین قرار: سگ‌های کوچک اشرف پهلوی را نشان می‌داد که در حال نوشیدن شامپانی هستند و دست زنانه ظریفی شیشه شامپانی را در ظرف سگ خالی می‌کند! در زیر آن عکس هم شرح کنایه‌آمیز و تندی از ولنگاری‌های اطرافیان شاه چاپ شده بود. این عکس و شرح عربی آن که از آن مجله مصری بریده شده و قرار بود در یکی از شماره‌های آینده «مرد امروز» چاپ شود، در جیب مسعود جزو اوراقی بود که پس از ترور در ساعات نیمه شب جمعه ۲۳ بهمن ۱۳۲۶ در حضور دادستان تهران پیراسته، از رئیس آگاهی تهران و یکی دو تن دیگر و اینجانب جیب مسعود خارج شده بود، صورت‌مجلس و تحویل مأموران اداره آگاهی داده شد».(۴)

پی‌نوشت:

۱- ر. ک به: مرد امروز مورخه ۲ اردیبهشت ۱۳۲۴

۲- ر. ک به: زندگی و مبارزات محمد مسعود مدیر روزنامه مرد امروز، به قلم دکتر نصرالله شیفته، انتشارات آفتاب حقیقت، چاپ اول، صص۱۸۳- ۱۸۰

۳- ر. ک به: همان، صص ۱۸۶- ۱۸۴

۴- ر. ک به: همان، صص۱۸۷- ۱۸۶

انتهای پیام/جوان

https://telegram.me/empireoflies

۱ دیدگاه

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme